|
۱۴ تير ۱۳۸۵ |
|
غم جدايي
بيا كه بي تو مرا انتظار، خواهد كشت به سينه، مرغ دل بيقرار خواهد كشت بدان اميد كه نوروز، سوي ما آيي نيامدي و مرا نوبهار، خواهد كشت فراقت اي گل نرگس، توان ما فرسود دوري تو دل داغدار خواهد كشت كنار جاده چو سائل نشستهام شب و روز دريغ! سركشي را هوار خواهد كشت ملال خاطره ما، انتظار ديدن توست غم جدايي آن گل عذار خواهد كشت ز خون منتظرانت، هزار لاله دميد بيا كه غصة اين لالهزار، خواهد كشت زمانه تيغ كشيده است شيعيان تو را مرا عداوت اين نابكار، خواهد كشت قرار بي تو ندارد دل شكستة ما كز انتظار غم بيشمار خواهد كشت ز داغ هجر، «پريشان» چه نامه نويسد فغان كه ناله در اين رهگذار خواهد كشت محمدحسن حجتي (پريشان) سحرگاه طلوع
اي هياهوي قيامت در طنين گام تو آتش بيداري ما خفته در پيغام تو اين نگين شب فروز خاتم پيغمبران! تخت و تاج صد سليمان در پناه نام تو هفت درياي خروشان آبروي خاك ما قطره واري در نگاه آسمان آشام تو اي فروغ پرشكوه محفل پيغمبران! طور سينا جرعهاي نوشيده بود از جام تو آسمان سبز نامت عرصة جبريل نيست؛ بي ثمر پر ميگشايد در هواي بام تو اين زمين وحشي در آسمان سرگشته را رام خواهد كرد آخر تيغ ناآرام تو آه! ما نام مسلماني چسان بر خود نهيم؟ در سحرگاه طلوع پرچم اسلام تو
قربان وليئي
هزار مرتبه خورشيد
بيا به خانه كه اميد، با تو برگردد هزار مرتبه خورشيد، با تو برگردد بيا شكوه شكفتن! كه باز در نفسي بهار رفته به تبعيد، با تو برگردد من و غروب و غم و اضطراب چشماني به راه مانده كه اميد با تو برگردد بيا كه كوچ كند ماتم از حريم دلم و شادمانه ترين عيد، با تو برگردد
مصطفي محدثي خراساني
ماهنامه موعود شماره 63 |