|
آيا همة نشانههاي ظهور اتفاق ميافتند؟ |
|
|
|
۱۴ تير ۱۳۸۵ |
|
صفحه 1 از 2 يكي از انبياي قوم بنياسراييل، در شب اول ازدواج يك عروس و داماد، به پيروان خود گفت: فردا جنازة اين دو را از خانه بيرون خواهند آورد. صبح فردا مردم در نهايت ناباوري ديدند كه آنها نمردهاند. از آن پيامبر توضيح خواستند و او هم از خداوند توضيح خواست. به او خطاب شد؛ مرگ آنها معلق بود، نه حتمي، و چون همان شب صدقه دادند، مرگشان به تأخير افتاد. به مريدانت بگو اگر ميخواهند مطمئن شوند، كه قرار بوده اينها كشته شوند، بروند زير رختخواب آنها، ماري را كه قرار بوده قاتلشان باشد، ببينند. اين همان بداء در مورد خداوند است كه خداوند يك طرف قضيه را براي ما بيان كرده و طرف ديگر را نگفته تا جايگاه آن معلوم شود.
سخنراني حجةالسلام و المسلمين سيدابوالحسن مهدوي موضوع صحبت، بحث نشانههاي ظهور است كه لازم است قبل از پرداختن به آن كمي دربارة موضوع «بداء» سخن بگوييم.
مسئلة بداء و علم خداوند مسئلة بداء از جمله مسايل بسيار مهمي است كه در سه علم فلسفه، كلام و اصول فقه به طور مفصل، دربارة آن صحبت شده است؛ ولي از آنجا كه در زمرة مسايل اعتقادي هم هست، صرفاً به همان اندازه كه به عنوان يك عقيده ميطلبد از آن مطلع باشيم، آن را با هم مرور ميكنيم. كلمه بداء هم دربارة انسانها بهكار ميرود، و هم خداوند متعال، كه دو معناي كاملاً متفاوت از همديگر دارند. وقتي اين كلمه را براي انسانها بهكار ميبريم، منظور ما همان تغيير اراده است. مثل اينكه ما تصميم جدي براي مسافرت داشته باشيم، و اندكي پيش از مسافرت بفهميم اين سفر خطر دارد، و رفتن به آن به صلاح نيست، و از رفتن پشيمان بشويم. در اين حالت ميگوييم كه براي ما بداء حاصل شد؛ زيرا از باطن قضايا خبر نداشتيم و الا از همان اول چنين تصميمي نميگرفتيم. چنين معنايي هيچگاه دربارة خداوند متعال مصداق پيدا نميكند، چون نميتوانيم بگوييم، نعوذبالله، خدا نميدانست كار ضرر دارد و بعداً فهميد، و تصميمش عوض شد. بدائي كه در مورد خداوند متعال استفاده ميشود همان «اظهار پس از خفا»ست كه با مثالي آن را براي شما توضيح ميدهم. يكي از انبياي قوم بنياسراييل، در شب اول ازدواج يك عروس و داماد، به پيروان خود گفت: فردا جنازة اين دو را از خانه بيرون خواهند آورد. صبح فردا مردم در نهايت ناباوري ديدند كه آنها نمردهاند. از آن پيامبر توضيح خواستند و او هم از خداوند توضيح خواست. به او خطاب شد؛ مرگ آنها معلق بود، نه حتمي، و چون همان شب صدقه دادند، مرگشان به تأخير افتاد. به مريدانت بگو اگر ميخواهند مطمئن شوند، كه قرار بوده اينها كشته شوند، بروند زير رختخواب آنها، ماري را كه قرار بوده قاتلشان باشد، ببينند. اين همان بداء در مورد خداوند است كه خداوند يك طرف قضيه را براي ما بيان كرده و طرف ديگر را نگفته تا جايگاه آن معلوم شود. خداوند از ابتدا ميدانست اين دو جوان قرار نيست امشب بميرند و تقديرشان را با صدقه دادن عوض خواهند كرد، ليكن فقط نيمة اول مطلب بيان ميشود، تا مردم قدر و ارزش صدقه دادن را در ادامة جريان بفهمند. اين را هم بگويم كه صدقه دادن برطرف كردن نياز فقرا و خيريهها نيست، بلكه در واقع، ما نيازهايي از قبيل دفع بلا را از خود دفع ميكنيم، و اگر چنين راههايي براي برطرف كردن اين نياز نداشتيم، خود ما دچار مشكل ميشديم؛ نه فقرا و مستمندان. جريان تغيير قبله هم، از اين دست بود و خداوند متعال، از ابتدا ميدانستند كه قبلة جاويد مسلمانان، كعبه است، نه بيتالمقدس؛ ولي چند سالي فقط لازم بود تا مسلمانان قدر و ارزش آن را بفهمند. آيهاي را كه در ابتداي بحث خواندم، در همين رابطه است؛ آية شريفه ميفرمايد: يمحوالله ما يشاء ويثبت وعنده أمّ الكتاب.1 خدا، هرچه را بخواهد، محو يا اثبات ميكند و امّ الكتاب2، نزد اوست. يعني، خداوند آنچه را بخواهد، محو ميكند، و يا آنچه را وجود نداشته، اثبات كرده و به وجود ميآورد. بيتالمقدس را كه قبله بود، از قبله بودن مياندازد و كعبه را كه تا اين زمان قبله نبود، قبله ميكند. بعد هم در ادامهاش ميفرمايد: «ام الكتاب» نزد خداست؛ يعني خدا، همه چيز را از اول ميداند، ولي چون مصلحت نيست همهاش را بيان نميكند.
نشانههاي ظهور معمولاً نشانههاي ظهور را به دو دستة حتمي و غيرحتمي تقسيمبندي ميكنند ولي يك دستهبندي ديگر هم هست، كه آن را در سه قالب «وعده»، «وعيد» و «حوادث» و وقايع ميگنجاند؛ و وعيد در عربي به معناي «تهديد» است، هر چند كه ما در فارسي آن را به معني وعده و همراه آن به كار ميبريم. در زيارت «آل ياسين» هم آمده است: والوعد و الوعيد بهما حقّ. و وعده و وعيد به آندو (بهشت و جهنم) حقيقت دارد. كه وعد، به بهشت برميگردد، و وعيد، به جهنم. نشانههاي از جنس وعيد، مثل آنهايي است كه مثلاً گفته شده، قبل از ظهور، اكثر مردم و دوسوم جمعيت زمين ميميرند. خداوند ميخواهد به اين وسيله يك پاكسازي بكند تا زحمت امام زمان(ع) كم شود. مرگ و مير آنها به سه شكل مرگ قرمز، مرگ سفيد و مرگ سياه، كه همان جنگ و بيماريهاي فراگير و قحطي و از اين دست مسايل است، خواهد بود. البته در اين روايت، پس از وعيدها و تهديدها، يك بشارت هم آمده است. راوي ميپرسد، اگر بنا باشد از هر سه نفر، دو تا بميرند كه ديگر كسي روي زمين نميماند. حضرت به او چنين بشارت ميدهند كه: آيا تو نميخواهي جزو آنها باشي كه ميمانند. كه اينجا منظور از تو، شخص او نبوده و تو ي نوعي را، كه همان شيعيان باشند، حضرت مدنظر داشتهاند. و الا خود او، كه الان بيش از هزار سال است كه مرده. به هر حال، اين دسته از علايم ظهور، حتميت ندارند و ممكن است در آنها بداء حاصل شود، چون خداوند ارحم الراحمين است و لطف دارد؛ ممكن است بخواهد از اهل زمين به هر علتي كه خودش بهتر ميداند، عذاب را بردارد. به عبارت ديگر، ما اگر تا به حال گمان ميكرديم كه اين تهديدها محقق خواهند شد، ولي به واسطهاي مشمول رأفت و رحمت الهي ميشويم، و هيچكدام از آنها اتفاق نميافتند. قسم دوم، علايم آنهاست كه جنبة وعدة مژده دارند؛ مثل نجات مستضعفان، و ظهور خود امام زمان(ع). اينها هم، به جهت رحمت رحماني و رحيمي خداوند، قطعاً اتفاق خواهند افتاد. در روايت هم حضرت روي اين آيه تأكيد كردهاند كه: إنّ الله لايخلف الميعاد.3 خداوند از وعدهاش، هرگز، تخطي نميكند. و اين تنها قسمي است كه بداء در آن رخ نخواهد داد. و بالاخره، قسم سوم، آن دسته از نشانههايي است كه جنبة بيان حوادث و وقايع را دارد، بدون اينكه متن يا بطنش، بشارت يا تهديدي داشته باشد؛ مثلاً در عصر يا صبح روز بيست و سوم ماه رمضان فلان حادثه اتفاق ميافتد، يا ظهور در روز جمعه واقع ميشود؛ كه اينها هم، هيچكدام حتمي نيست و ممكن است در آنها بداء رخ بدهد.
|