|
تاريخ پنهان و ناگفتة آمريكا |
|
|
|
۱۴ تير ۱۳۸۵ |
|
«بنيانگذاران امريكا و جاسوسيگري» نصير صاحبخلق
اشاره: جهان امروز، با برتريطلبي كانون شيطاني تكاثر قدرت، يعني آمريكا، در روند ناامني، هرج و مرج و بيقانوني قرار گرفته و در حال تبديل شدن به يك جنگل است. اين كانون، هر روز بيش از پيش خواستار توضيح جايگاه خود و به همان نسبت، اطاعت و تمكين جامعة جهاني از خود و قرار گرفتن آنها در مدار چرخة خود محور خويش ميباشد. دكترين اين قوم نظم نوين جهاني است، كه نشأت گرفته از كتاب مقدس ميباشد، و هدف نهايي حاكميت بر كل جهان را تعقيب ميكند، بدين جهت كه ادارة جهان را حق «ملت برگزيده» ميداند. آمريكا در حال حاضر، بزرگترين قدرت شيطاني است كه عبوديت و ربوبيت الله را به چالش كشيده است، و مردم را به «اطاعت از خود» ميخواند. هيأت حاكمة فعلي آمريكا، به دنبال پروژة زمينهسازي جهان براي بازگشت و فرود مسيح است. مسيحي كه به هيچ وجه چهرهاي الهي نداشته و صرفاً براي آقايي و سروريِ قوم يهود خواهد آمد! قومي كه كينه و نفرت تاريخي آن نسبت به مسيحيت و اسلام هرگز پايان نيافته است. اين سلسله مطالب، در اصل بخشي از اثر مهم يهود شناختي نويسندة ترك، عدنان اكتار، معروف به «هارون يحيي» است. نويسنده آن بر اين باور است كه انتشار ديگر بخشهاي اين مجموعه، تحولي جدي و اصلاحگر را در فهم و تلقي از تاريخ غرب و امواج ايجاد شده توسط آن در ديگر نقاط جهان، در پي خواهد داشت. اكنون قسمت اول آنرا ميخوانيم.
ورود ماسومانيگري توسط يهوديان به آمريكا اساس آمريكاي امروز را همان پيوريتانهايي بنا نهادند كه اولين كلنيها را در آمريكا به وجود آوردند. پيوريتانها از اين راه هم، شيفتگي خود را به يهوديگري در مركز ثقل فرهنگ آمريكا به نمايش در آوردند. بدون شك چنين جرياني براي سردمداران يهودي كه از ديرباز در پي يافتن راهي براي حاكميت بر دنيا بودند فرصت بسيار مغتنمي به شمار ميآمد و از حيث جامعه شناختي، آمريكا به عنوان يك جامعة متحد از يهوديان، با سرعت تمام، در حال توسعه بود. اما در عين حال، يهوديان به شرايط جامعه شناختي بسنده نكرده و به منظور نظارت دايم بر آمريكا، برخي از ابزارهاي هم راستا با اهداف خود را از «دنياي قديم» به «دنياي جديد» منتقل كردند. در رأس اين ابزارها، تشكلهاي ماسوني گري قرار داشت كه در اروپا عليه كليساي كاتوليك، با يهوديان اتحادي تاريخي را رقم زده بودند. يهوديان، ماسوني گري را به طور كامل به «دنياي جديد» منتقل كردند. در دائرةالمعارف يهودي ذيل عنوان «فراماسونري»1 آمده است: در كلني آمريكا، نام بسياري از يهوديان در ميان بنيانگذاران ماسوني گري نيز ديده ميشود. در حقيقت، اولين بار، ماسوني گري توسط يهوديان وارد آمريكا شد. براي اولين بار در سال 1658 لژ ماسوني «نيوپورت»2 در راود آيلند3 توسط فردي يهودي به نام «مرداخاي كامپانال»4 تأسيس شد. چهار نفر از بنيانگذاران لژ ماسوني «ساوانا»5 كه در سال 1734 بنيان گذاشته شد، يهودي بودند. يهودي ديگري به نام «موسس مايكل هايس»6 كسي بود كه «اسكاج ريتيني» را براي آمريكا به ارمغان آورد. وي در سال 1768 به عنوان ناظر ارشد ماسوني گري در شمال آمريكا انتخاب شد. هايس در سال 1780 در «نيوپورت» لژ «كينگ ديويد»7 را تأسيس كرد. او اين لژ را در سال 1780 به نيوپورت منتقل كرد و طي سالهاي 1788 تا 1792 مقام استاد اعظمي لژ بزرگ «ماساچوست» را بر عهده گرفت. در رأس بنيانگذاران لژ بزرگ «ديويد آيلند» يهودي ديگري به نام «موسس سيكساس»8 ديده ميشود كه از سال 1802 تا 1809 سمت استادي اين لژ را بر عهده داشت. همزمان با او، يهودي ديگري به نام «سولومون بوش» به سمت ناظر ارشد لژ «پنسيلوانيا» منصوب شد. يهوديان همچنين در لژ «سوپلايم»9 كه در سال 1871 در شهر پنسيلوانيا تأسيس شد، و از جايگاه مهمي در تاريخ آمريكا برخوردار است، نفوذ بسيار قابل توجهي داشتند. ديگر يهودياني كه نام آنها در سياهة چهرههاي شاخص تاريخ ماسونيگري آمريكا به چشم ميخورد، عبارتند از: ايزاك داكوستا10: يكي از بنيانگذاران لژ «كينگ سولومون».11 آبراهام فورست12: در سال 1781 به عنوان ناظر ارشد منطقه ويرجينيا انتخاب شد. ژوزف مايرز13: ناظر ارشد لژهاي «مريلند» و سپس «چارلستون». مراسم اختتامية كنيسة بزرگ كاروليناي جنوبي در چارلستون نيز متناسب با شعاير و آيين لژهاي ماسوني گري برگزار شده بود. نامهاي يهودي مورد استفاده در لژهاي آمريكايي در سالهاي بعد هم جلب توجه ميكند. «بنايي بريث»14 (يكي از لابيهاي قدرتمند يهوديان در آمريكا) و ويژگيهايش و نهانداري و بسياري ديگر از شعائر آن بدون شك از تجربيات ماسوني برگرفته شده است. بنايي بريث در داخل جامعة يهودي، اهدافي به سان اهداف جمعيت ماسوني را تعقيب ميكرد. ورود ماسوني گري توسط يهوديان به آمريكا، اقدامي كاملاً با معني و مغرضانه بود؛ پيشكسوتان يهودي، همان عقد اتحادي را كه با ماسونيگري در اروپا بسته بودند، به دنياي جديد منتقل كردند، ولي با اين تفاوت كه اتحاد يهوديان و ماسونها در اروپا، در راستاي ورود به جنگي درازمدت، عليه دشمنان مشتركي بود كه در رأس آنها كليساي كاتوليك قرار داشت، حال آنكه در آمريكا چنين دشمني، وجود خارجي نداشت. و تنها دشمن احتمالي، سرخپوستان بودند، كه آنها نيز قتل عام شده بودند. به همين دليل بود كه نه تنها اتحاد يهوديان با ماسونها در آمريكا همانند اروپا، منجر به براندازي نظام حاكم نشد، بلكه به ايجاد نظامي نوين، توسط يهوديان و متحدان تاريخي آنها يعني ماسونها منجر شد. آمريكا، جمهوري ماسوني و كابالايي دنيا پيشگامي يهوديان در حمايت از گسترش ماسونيگري در آمريكا، ايالات متحده را به سمتي سوق داد كه اولين كشور ماسون دنيا شود. «رابرت هيرونيموس»15 مورخ آمريكايي در كتاب خود، مقدرات پنهان آمريكا16، دربارة نقش پنهان ماسونها براي ايجاد آمريكا، اطلاعات جالب توجهي را ارايه ميكند: تاريخنگاران معاصر ما، از قرنهاي 17 و 18 به عنوان عصر خرد [گرايي] و روشنگري نام ميبرند و اذعان ميكنند كه در اين دوره، تمام فعاليتهاي تئوريك و ذهني در راستاي اثبات «قانونمندي علمي جهان» به كار گرفته شده است. حال آنكه كمي آن طرفتر و در همسايگي آنها بنيانگذاران آمريكا بيشتر گرايشهاي باطنيگرايانه و اشراقيوار داشتند و به كابالا، سيمياگري17 و طالعبيني18 اظهار علاقة شديدي ميكردند. آيا اين علاقهمندي بنيانگذاران آمريكا به منبع و خاستگاه نهانگرايي يهودي، جالب توجه نيست؟ بنيانگذاران آمريكا، با كابالا چه ارتباطي داشتند؟ آيا اين افراد، خود، كابالائيسيت نبودند؟ خوب است بدانيم براي الهام گرفتن از كابالا لازم نيست شخص الهام گيرنده خود يك يهودي باشد. بعضي از تشكلها را ميتوان ديد كه به كابالا و يهوديان مرتبط با كابالا وابسته نيستند و در رأس اين تشكلها ميتوان از ماسونها نام برد. از همين جا ميتوان به نحوه ارتباط بنيانگذاران آمريكا با كابالا پي برد. تمام بنيانگذاران آمريكا همگي ماسون بوده و بيشتر آنها مقام «استادي» داشتند و به طور همزمان عضو «سازمان گل - صليب» هم بودند كه خود نسخة ديگري از ماسونيگري بود؛ در ميان آنها كساني هم ديده ميشوند كه به تشكيلات ماسوني ديگري به نام «ايلوميناتي»19 (اشراقيگري) وابسته بودند. در نوشتههاي رابرت هيرونيموس، از قريب به پنجاه نفر مورخ باطن گراي كه با بنيانگذاران آمريكا مرتبط بودهاند، نام برده ميشود كه همگي ماسون بودهاند. چهار بنيانگذار آمريكا «واشينگتن»،20 «جفرسون»،21 «فرانكلين»22 و «آدامز»23 عضو سازمان گل ـ صليب، بودند. و سه تن از آنها يعني جفرسون، فرانكلين و آدامز همزمان عضو سازمان ماسوني ايلوميناتي نيز بودند. رابطة جرج واشينگتن و مدافع فرانسوي جنگ استقلال آمريكا، ژنرال «لافايته»،24 صرفاً يك رابطة دوستي نزديك نبود، بلكه هر دو همزمان در يك لژ عضويت داشتند. جرج واشينگتن در عين حال كه رهبري جنگ استقلال را بر عهده داشت، به طور منظم در همايشهاي منعقد شده در لژهاي نظامي شركت ميكرد. وي به عنوان استاد اعظم لژ بزرگ «استقلال»25 برگزيده شده بود و به همين سبب، اين لژ در سال 1805. به يادبود او به لژ الكساندر واشينگتن تغيير نام داده شد. در آثار مورخان جريانهاي درونگرا تصريح شده 50 نفر از 56 امضاكنندة اعلامية استقلال آمريكا و بسياري از افسران ارتش آمريكا ماسون بودهاند و در لژهاي نظامي گرد هم ميآمدند. ژنرال لافايته، كه خود نيز يك ماسون است، در اين باره مينويسد: جورج واشينگتن، هيچ گاه از صميم دل و با رضايت قلبي به افسران غير ماسون وظيفهاي محول نكرد و اصولاً افسران اطراف و نزديك به او، برادراني بودند كه يك ارتباط پنهاني با هم داشتند. بنيامين فرانكلين، به عنوان يكي ديگر از بنيانگذاران آمريكا، وضع مشابهي با واشينگتن داشت. مورخان ماسونيگري، او را بزرگترين ماسون آمريكايي زمان خودش ميدانند كه براي خود يك انجمن ماسوني مخفي به نام «باشگاه پيشبند چرمي»26 تشكيل داده بوده و به اين علت چنين نامي را انتخاب كرده بود كه در آن دوره، ماسونها از پيشبندهاي چرمي استفاده ميكردند. فرانكلين در سال 1776 به منظور تحقق يك اتحاد سياسي، بلافاصله پس از سفر به فرانسه به سراغ لژهاي فراموسونري آنجا رفت. در سال 1778 هم در مراسم عضو پذيري «لژ 9 خواهر»27 و «ولتاير»28حضور داشت و در سال بعد نيز به عنوان استاد اين لژ انتخاب شد. وي علاوه بر اين لژ با هر لژ فرانسوي ديگر مانند «سنت جان» اورشليم (بيتالمقدس)29 و «دوستان صميمي»30 نيز رابطه برقرار كرد. او از روابط برقرار شده با فرانسويان در بناي اتحاد آمريكا ـ فرانسه استفادة فراوان برد و اصول و قواعد ماسوني را مبناي پيشبرد روابط ديپلماتيك و مذاكرات دوجانبه قرارداده بود. توماس جفرسون يكي ديگر از كساني بود كه سند پايهگذاري آمريكا را امضا كرد. در كتاب مقدس ماسونيگري31 كه در سال 1960 منتشر شده، آمده است كه جفرسون بدون شك يك ماسون فعال بوده است. «اسپنسر ليوز»32 كارشناس سازمان گل ـ صليب هم دلايل مهمي را دربارة عضويت جفرسون در اين سازمان ارايه كرده و به بعضي اشارات عجيب كه در نامة جفرسون ديده ميشود، توجه ويژهاي نشان ميدهد. در اين اشارات از نوعي رمز و كنايه استفاده شده كه در نوشتههاي سازمان گل ـ صليب ديده ميشود. روابط ميان بنيانگذاران آمريكا و يهوديان، بسيار چشمگير و صميمانه بوده است. در جنگ استقلال آمريكا، يهوديان زيادي جرج واشينگتن را همراهي كردند و با توجه به اينكه آمريكا را «سرزمين موعود» خود ميخواندند، از استقلال آن حمايتهاي مالي قابل توجهي به عمل آوردند. «حييم سولومون»33 اولين بانكدار بزرگ كه يك ماسون بزرگ بود و رابرت موريس34 اردوي نظامي واشينگتن را غرق حمايتهاي مالي خود نمودند. اين روابط صميمانه و تفقدهاي ويژة يهوديان را پس از جنگ هم ميتوان به وفور مشاهده كرد. در سال 1781 هنگامي كه واشينگتن از نيوپورت35 بازديد ميكرد، يهوديان در «لژ شاه داود» و مطابق با آيين ماسوني از وي استقبال شاياني به عمل آوردند. و بدين شكل بود كه اولين جمهوري ماسوني و كابالايي با همكاري يهوديان و ماسونها بر شالودههايي از فرهنگ پيوريتاني كه طبيعيترين دستاورد آن به شمار ميآمد، بنا نهاده شد. پيوند ماسوني - يهودي مورد بحثمان با استقلال آمريكا، موفقيت بزرگ خود را به تمام دنيا اعلام كرد. رموز كابالايي روي اسكناسهاي آمريكا: نظام نوين سكولار قوم برگزيده بر روي اسكناسهاي يك دلاري آمريكا، تصاوير بسيار تأمل برانگيزي ديده مي شود. در دو طرف اين اسكناسها دو دايرة جداگانه به چشم ميخورد كه در هر كدام از آنها تصويري رسم شده است. يكي از اين تصاوير، نماد عقابي است كه با يك پنجة خود چند تير و با پنجه ديگرش يك شاخة زيتون را گرفته است و چند ستاره در بالاي سر اين عقاب كشيده شده است. درون دايرة دوم تصوير هرمي مخروطي شكل در زير چشمي مشاهده ميشود. هرگز نميتوان قبول كرد اين تصاوير و نمادها به طور اتفاقي در كنار هم قرار گرفته باشند. مضاف بر اينكه تصاوير ياد شده تنها بر روي اسكناسها ترسيم نشدهاند و در همه جا اين علايم به عنوان نشان بزرگ ايالات متحده و سمبل رسمي آمريكا شناخته ميشوند. همانطور كه ديديم آمريكا، اولين جمهوري كابالايي و ماسوني دنيا است. و اين دو ويژگي، به خوبي در نشان بزرگ آمريكا انعكاس يافته است. رابرت هيرونيموس36 كه در رسالة دكتري خود كه با عنوان: «تحليل تاريخي نقاط اسرارآميز نشان بزرگ آمريكا و ارتباط آن با روانشناسي اومانيستي» دربارة اين نشان، ذيل عنوان: «تقدير مرموز آمريكا»37 موارد مهمي را متذكر ميشود. اين نشان داستان قابل تأمل و جالب توجهي دارد: در چهارم ژوئية سال 1776 سنا كميتهاي مركب از بنيامين فرانكلين، توماس جفرسون و جان آدامز را مأمور طراحي نشان آمريكا ميكند. اين كميته نقاشي به نام پيره ايوژنه دو سيميتر38 را به كار ميگيرد تا اولين نشان آمريكا را ترسيم كنند. نشاني كه فرانكلين در طراحي آن نقش عمدهاي را ايفا ميكرد در يك رويش تصوير حضرت موسي(ع) به همراه بني اسراييل پس از نجات از دريا و گام نهادن بر خاكي مطمئن، ديده ميشود. حضرت موسي(ع) در حالي كه لشكريان فرعون در آن غرق ميشوند، با دست خود به آنها اشاره ميكند. روشنايي آتش مقدسي كه از ابرها ساطع شده، به حضرت موسي(ع) ميتابد. طرح طراحي شده توسط جفرسون نيز بسيار جالب بود. در يك طرف آن، قوم بني اسراييل ديده ميشود كه در روز با يك پاره ابر بالاي سرشان، و در شبانگاه با ستوني از آتش همراهي ميشوند. اين هر دو، طرح عرضه شدة ماسونهاي ايالات متحده دربارة «قوم بني اسراييل» بود؛ و صد البته كه اين امر اتفاقي و تصادفي نبوده است. انتخاب چنين سمبلي بيانگر هويت و رسالتي است كه براي آمريكا تعيين گرديده بودند و پيش از آن توسط كريستف كلمب آغاز شده و پيوريتانهاي هواخواه يهود ادامهاش دادند، و در نهايت با ماسونيگري تثبيت و تحكيم شد. پيام هردو طرح اين بود كه «فرزندان اسراييل به سرزمين مطمئني قدم گذاشتهاند». سزمين كشف شده، متعلق به آنهاست و براي آنها پيشرفت و توسعه يافتگي را به ارمغان خواهد آورد. كنگره به دليل صراحت بيش از حد هر دو طرح اين كميته، نپذيرفتن آنها را در ژانوية سال 1777 به طور رسمي اعلام كرد و سه سال بعد كميتة ديگري مأمور انجام اين كار شد كه باز هم نتيجة مطلوبي به دست نيامد و لذا مأموريت تعيين نشان را به كميتة سوم در مه 1782 واگذار كردند، كه نشان فعلي آمريكا محصول كار همين كميته است كه با وضوح كمتري از نمادهاي يهودي بهره برده است. بدين ترتيب كه در بالاي سر عقاب به جاي ستارة شش پر صهيون، ستارههاي كوچكتر پنج پر (در قالب ستارة شش پر) كشيده شده است. در روي ديگر يك دلاري آمريكا نيز، نشان يهودي ـ ماسوني «چشم تعبيه شده در مثلث» را منقش كردهاند. آثار ماسوني ـ كابالايي موجود در نشان آمريكا بعدها توسط كارشناسان متعددي تأييد شد. پروفسور «نورتون»39 ميگويد: در پشت نشان، يك اشاره فراماسوني بسيار واضحي وجود دارد. اين نظر از سوي چهرههاي مطرح دانشگاهي و محققاني نظير: «پاول فاستر»40 تأييد شد. بسياري از نويسندگان وابسته به باطنيگري اذعان ميكنند كه طرف ديگر نشان از علايم سازمان ماسوني گل ـ صليب وايلوميناتي (اشراقيگري) نشأت گرفته است. يكي از سرشناسترين چهرههاي اين مجموعه، «ويكوف»41 ميگويد: نشان آمريكا بازتابي از ماسونيگري است. نشاني مركب از ماسوني گري و نهانگرايي42. در سال 1934 «هنري آ.واليس»43 معاون سابق رييس جمهور، طي پيشنهادي درخواست ضرب هر دو نشان را بر روي سكههاي آمريكايي ميكند و رئيس جمهور وقت «روزولت» پيشنهاد وي را ميپذيرد و از آن پس، اين نمادها بر روي سكههاي آمريكا ضرب ميشود. جالب اينجاست كه هم واليس و هم روزولت هر دو ماسون بودهاند. عبارتهاي لاتين نوشته شده بر روي نشان آمريكا هم بسيار با اهميت هستند. در طرف رويين نشان، عبارت «بينظير در ميان همه»44 را در دهان عقاب گنجاندهاند كه يادآور لقبي است كه عهد عتيق (تورات) با استفاده از تعبير «قوم برگزيده» به يهوديان داده است. عبارتهايي كه در پايين و بالاي چشم درون مثلث بيشتر جلب توجه ميكند، عبارتند از: «پايان آنچه آغاز شده است»45 و «نظام جديد قرن».46 اگر معني دوم كلمة لاتين «سكلورُم» (Seclorum) را كه همان سكولار (غير ديني) ميباشد، به جاي مفهوم «قرن» بگذاريم مفهوم عبارت جالبتر هم ميشود: «پايان آنچه آغاز شده... نظام جديد سكولار». گويا همان كساني كه نظام جديد سكولار را بنا نهادهاند، و اين عبارات نويد آن را ميدهد، وظيفة تهية اين نشان را به كميتة سوم واگذار نمودند، تا با صراحت بيان كمتري در مقايسه با دو كميتة پيشين، حقايق را در قالب نمادها به تصوير بكشند.
پينوشتها: 1. Free,aspmary. 2. New port. 3. Rhode Island. 4. Mordecai campanall. 5. Savannah. 6. Moses Michael Hays. 7. King David Loge. 8. Moses Sexias. 9. Sublime. 10. Isaac da costa. 11. King Solomon. 12. Abraham forst. 13. Joseph Mayers. 14. Binai Brith. 15. Robert Hieronimus. 16. America’s secret Destiny. 17. Mistisizm. 18. Astrology. 19. Illuminati. 20. Washington. 21. Jeferson. 22. Franklin. 23. Adams. 24. General Lafayette. 25. Independent Grand Loge. 26. Leathe Apron club. 27. Nine sisters. 28 Voltaire. 29. Saint Jean de Jersalem. 30. Loge des Amis. 31. Masonic Bible. 32. Dr. Spencer Lewis. 33. Hayim Solomon. 34. Robert Morris. 35. New port. 36. Robert Hieoonimus. 37. America’s Secret Destiny. 38. Pierre Eugene Du Simitiere. 39. Prof.Norton. 40. Paul foster. 41. Wyckoff. 42. Occultism. 43. Henry A.Wallace. 44. E.Pluribus Unum. 45. Annuit Coeptis. 46. Novus ordo Seclorum. ماهنامه موعود شماره 58 |