spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
مهدويت از ديدگاه علامه طباطبايي چاپ پست الكترونيكي
۱۴ تير ۱۳۸۵
گفت‌وگو با آيت الله فقهي

 اشاره:
آيت‌الله فقهي، از جمله شاگردان و بهره‌گيرندگان از محضر درس و منبع فيض علامه طباطبايي(ره) است. ايشان پس از آنكه، تحصيلات خويش را در خارج فقه و اصول با قرار گرفتن در شعاع علمي و عملي حضرت امام خميني(ره) و پس از آن، استفاده از آيت‌الله العظمي بهجت، دام ظله، پشت سر نهاد، به منظور بهره‌گيري از تفسير و اخلاق و عرفان، به حلقة درس علامه پيوست، و هم اينك از آن بازماندة سلسلة جويندگان لقاء الهي بسيار به نيكي ياد مي‌كند. از جمله آثارش مي‌توان به ملحقات و تصحيح كتاب سنن النبي(ص)، تأليف علامه طباطبايي و شش جلد از سلسله سخنان كوتاه از پيشوايان ديني سنن ائمه اطهار(ع) و امثال قرآن (در دست تأليف) اشاره نمود.
حضور ايشان در آن محضر گرانقدر سبب شد تا براي جويا شدن از ديدگاه علامه پيرامون منجي و موعود آخرالزّمان و وجود حضرت مهدي(ع) به گفت‌وگويي صميمانه بنشينم. اين گفت‌وگو را به مناسبت 24 آبان، روز بزرگداشت علامه طباطبايي(ره) تقديم مي‌كنيم، اميد آنكه مورد استفادة شما قرار گيرد.

 با عرض تشكر و سپاس از اينكه دعوت ما را پذيرفتيد، خواهش مي‌كنيم دربارة نظر مرحوم علامه طباطبايي(ره) حول موضوع مهدويت و مباحث مرتبط با آن، منجي‌گرايي و موعود آخرالزمان و به ويژه وجود امام عصر(ع) مطالبي را براي ما و خوانندگان موعود، بيان بفرماييد.

 بسم الله الرحمن الرحيم. در ميان روايات بين بحث هايي كه مربوط به ائمة اطهار(ع) انجام گرفته، دو نفر، و دو بزرگوار از ائمه(ع) بيش از بقيه، مورد توجه قرار گرفته‌اند:
اميرالمؤمنين، علي(ع) و حضرت بقيةالله، امام زمان(ع)، و قرآن مجيد نيز نسبت به معرفي اميرالمؤمنين(ع) وصي و جانشين اول پيامبر خاتم(ص) و آخرين وصي آن حضرت، امام زمان(ع) توجه خاصي مبذول داشته است. علماء و دانشمندان شيعه و سنّي نيز، نسبت به اين دو بزرگوار حساس بودند و در اظهارات و تأليفاتشان اين دو بزرگوار را مورد توجه قرار داده‏اند و بحث‏هاي مختلفي در اين زمينه انجام داده‏اند. و مفسرين عاليقدر نيز به مناسبت آيات مربوطه، در ارتباط با اين دو شخصيت بزرگ، بحث‏هايي كرده‏اند. من جمله علامه طباطبايي (ره) در تأليفات مختلف خويش، به ويژه در تفسير الميزان راجع به اين دو بزرگوار، به مناسبت آياتي از قرآن كه به ايشان اشاره دارد، بحث كرده‏اند.
يكي از آياتي كه به احتمال قوي، به نظر علامه، در ارتباط با امام زمان(ع) مي‏باشد، آية شريفة 210 سورة مباركة بقره است، كه علامه آنرا به عنوان حادثه‏اي كه وقوعش در دنيا متوقع مي‏باشد، ذكر كرده، و در بحث راوي به شرح آن مطلب پرداخته‏اند. به نظر مي‏رسد، كسي از مفسرين محترم راجع به اين مطلب در اين باره توجه نكرده‏اند و يا اينكه بنده نديده‏ام. علامه در بحث روايي در ارتباط با آية شريفة مورد نظر بحث جديدي را بيان مي‏كند كه از نظر فلسفة غيبت امام غائب(ع) و از نظر روايات مربوطه، مورد تأييد مي‏باشد. آيه‏اي كه در زمينة آن، ايشان مبحث و مسئلة امام زمان(ع) را مطرح كرده‏اند، عبارت است از:
هل ينظرون إلّا أن يأتيهم الله فى ظللٍ من الغمام و الملائكة و قضي الأمر و إلي الله ترجع الْأمور.
آيا انتظار دارند كه خداوند و فرشتگان، سوار بر ابرها شده نزد آنها بيايند و تكليفشان يكسره شود، با اينكه سرنوشت معين شده و بازگشت امور همه با خداست.
علامه طباطبايي در تفسير، سه احتمال راجع به اين آيه داده‏اند. يكي از مفسرين گفته‏اند تا حدودي اين آيه پيچيده است، ولي به نظر مي‏رسد علامه طباطبايي(ره) خوب از عهدة آن بر آمده است؛
احتمال اول، اين است كه كفار در انتظار چنين مسئله‏اي هستند. ولي علامه اين را رد مي‏كنند چون آياتي كه قبل و بعد از اين آيه است، در ارتباط با مؤمنين است. و قرآن كلامي در اوج فصاحت است، بنابراين كلام آن در اينجا نيز به يكديگر مرتبط است و مسئله اينجا در ارتباط با مؤمنين است، نه كفار، و آن هم در مورد اختلاف مؤمنين كه اگر مؤمنين، اختلاف را كنار بگذارند و از حق تبعيت كنند، مسئله‏اي به وجود نخواهد آمد. به نظر مي‏رسد كه اگر همين الان هم شما از مؤمنين سؤال كنيد، منتظرند كه آقا بيايد و مسئله را خاتمه دهد. خداوند در پايان مي‌فرمايد:
... و إلي الله ترجع الأمور.
[و بازگشت امور همه با خداست.]
ايشان تا اين حد در اينجا بيان مي‏كنند، و بعد مي‏فرمايند: در اينجا سه احتمال وجود دارد:
يكي اينكه تحديدي است براي عالم آخرت (يعني اينكه در عالم آخرت خدا مي‏فرمايد:
هل ينظرون.
[آيا انتظار دارند...]
كه به دليل وجود عبارت:
فى ظلل من الغمام...
[در زير سايباني از ابرها...]
كه مربوط به اين دنياست و به عالم آخرت مربوط نمي‏شود، در نتيجه اين احتمال درست نيست.
دوم، اينكه تهديدي در انتظار آنان است؛ چه در دنيا و چه در آخرت.
و سوم اينكه تحديدي است در ارتباط با واقعه‏اي كه توقعش در دنيا متوقع است. البته علامه، در آنجا وارد بحث شده و موارد مربوط به آخرت و وجود عبارت «فى ظللٍ من الغمام» در آيه را رد مي‏كند. چنان‌كه در آيات ديگري نيز عبارت:
يأتيهم الله؛
[خداوند نزد آنها بيايد.]
آمده است و مي‏توان آن را به آخرت مربوط كرد، اما تنها جايي كه عبارت «فى ظللٍ من الغمام» آمده اينجاست.

  •  مرحوم علامه(ره) در بخش روايي تفسير، دربارة اين آيه، چه مي‌فرمايند؟

 در اين مورد، علامه موقعي كه وارد بحث روايي مي‏شوند ابتدا سه حديث در تفسير آيه نقل مي‏كنند و مي‏فرمايند، در تفسير آية فوق سه معنا آمده است: معناي اول روز «قيامت» و معناي دوم در مورد «روز رجعت» و سومين معنا «ظهور» مهدي(ع) است.
    اين روايات، در ظاهر به چيزهاي مختلفي اشاره مي‏كنند و متفاوت هستند، اما به نظر علامه چنين است كه: گاهي ائمه(ع) مراتب يك واقعيت را به گونه‏هاي مختلف آورده‏اند. و اين به خاطر وحدت و سنخيتي است كه در اين سه معنا وجود دارد.
به نظر علامه، مردم حاضر نشده‏اند به خود زحمت دهند و در رابطه با قيامت تحقيق بيشتري كنند و در نتيجه نفهميده‏اند كه قرآن راجع به اين روز عظيم چه فرموده است و بدين جهت دربارة اين روايات كه شايد از 500 روايت، كه در ابواب مختلف نقل شده تجاوز كند، دچار اختلاف شده‏اند.

  •  اوصاف اين سه روز، يعني قيامت، رجعت و ظهور كه در تأويل آيه ذكر شده و معناي آن به نظر علامه طباطبايي چيست؟

 بعداً ايشان به معناي اين سه روز هم مي‏پردازد. آنچه كه از كلام خداي تعالي دربارة قيامت و اوصاف آن به دست مي‏آيد، اين است كه قيامت روزي است كه هيچ سببي از اسباب و هيچ كار و شوري از خداي سبحان پوشيده نيست. روزي است كه تمام اوهام از بين مي‏رود و آيات خدا در كمال ظهور، ظاهر مي‏شود. در سراسر آيات قرآن و روايات هيچ دليلي به چشم نمي‏خورد كه دلالت كند بر اينكه در آن روز، عالم جسماني به كلي از بين مي‏رود. بلكه بر عكس، ادله‏اي كه به چشم مي‏خورد بر خلاف اين معنا دلالت دارد. مي‏فرمايد، قيامت در همان عالم انجام خواهد گرفت. چيزي  كه هست اين معنا استفاده مي‏شود كه در آن روز بشر، يعني اين نسلي كه خداي تبارك و تعالي از يك مرد و زن به نام آدم و همسرش پديد آورد، قبل از قيامت از روي زمين منقرض مي‏شود. بين عوام چنين  جا افتاده كه همه چيز از بين مي‏رود، اما در قرآن دليلي بر اين امر نداريم. رواياتي هم داريم كه بهشت و جهنم الان هست و در گسترة همين عالم هم هست. عالم از نظر ترقي و درك واقعيات عوض مي‏شود، و مي‏شود عالم آخرت. مثلاً افرادي كه از زمان حضرت آدم تا به الان مرده‏اند، الان در عالم برزخ هستند، عالم برزخ كجاست؟ عالم برزخ به گفتة آيه در همين دنياست. عالم آخرت هم در همين دنياست. منتهي به شكل خاص ديگري، و خلاصه مي‏فرمايد، بين نشئة دنيا و نشئة قيامت مزاحمت و زيادتي نيست ـ بر خلاف آن چيزي كه عوام فكر مي‏كنند، كه اين عالم يك چيزي است و عالم آخرت يك چيز ديگر ـ و وقتي قيامت بيايد بعضي جزئيات دنيا از بين مي‏رود. ولي كليت آن از بين نمي‏رود. همچنان كه ميان بزرخ كه هم اكنون اموات در آن عالمند با عالم دنيا مزاحمتي نيست، عالم آخرت هم با دنيا مزاحمتي ندارد. معمولاً فكر مي‏كنند كسي كه مرده به آن عالم رفته، يعني به عالم ديگري غير از اين عالم، نخير، توي همين دنياست، ولي در عالم برزخ است. چون مستور از چشم‏هاست اين چنين فكر مي‏شود كه به عالم ديگر رفته است و گرنه همين الان هم براي كساني كه چشم برزخي آنها باز است، همان زمان كه در حيات دنيوي هستند پرده‏ها از جلوي چشمان برداشته شده است؛ چنانكه خود پيامبر اكرم(ص) و ائمة اطهار(ع) و اولياء خدا همه اينطور بودند.
حارث بن نعمان، يك روز بعد از نماز صبح خدمت رسول الله(ص) آمد. حضرت متوجه شدند كه صورت او حالت خاصي دارد. فرمودند:
 كيف حالك.
[حالت چطور است؟]
فرمود: علي يقينٍ.
[بر حال يقين‌ام.]
فرمودند: و ما علامة يقينك؟
[نشانة يقينت چيست؟]
عرض كرد: يا رسول‏الله، گويا اهل جهنم را مي‏بينيم كه در آتش هستند.
اين حقيقت روز قيامت است. روزي است كه مردم براي رب‏العالمين به پا مي‏خيزند، و همة اسرارشان آشكار مي‏شود و چيزي از ايشان برخدا پوشيده نمي‏ماند. به همين جهت است كه گاهي از روز مرگ به روز قيامت تعبير مي‏شود، چون روز مرگ هم روزي است كه پرده‏ها از روي اسباب براي ميت كنار مي‏رود. آنچه در مورد قيامت آمده، همين بود كه گذشت. هر چيز ديگري هم ذكر شده است طبق همين چيزي است كه گذشت.


  • علامه،  خصوصاً راجع به رجعت چه مي‌فرمايند، و آن واقعه چگونه تحقق خواهد يافت؟

 اما روز رجعت مسير نظام دينوي متوجه به سوي روزي است كه در آن روز آيات خدا به تمام معنا ظهور و بروز پيدا مي‏كند. روزي كه ديگر خداي سبحان نافرماني نمي‏شود:
لا يعصي الله فيه.
بلكه با خلوص، عبادت مي‏شود. روزي است كه بعضي از اموات كه به خوبي و يا بدي برجسته بودند، دوباره به دنيا بر مي‏گردند تا ميان حق و باطل حكم شود و اين معنا به ما مي‏فهماند كه روز رجعت، خود، يكي از مراتب روز قيامت است. هر چند كه از نظر ظهور، به روز قيامت نمي‏رسد. چون در روز رجعت تا اندازه‏اي شر و فساد امكان دارد ولي در قيامت هيچ  شر و فسادي راه ندارد. اما روز ظهور حضرت مهدي(ع)، اين روز، روزي است كه حق ظاهر مي‏شود هر چند در آن روز نيز شر و فساد تا اندازه‏اي وجود دارد. بنابراين مي‏توانيم چنين بگوييم كه روز ظهور مهدي(ع) هم متعلق به روز رجعت شده است. البته، اول ظهور حضرت مهدي(ع) است و بعد رجعت. و در هر دو، حق ظاهر مي‌شود و تا اندازه‌اي نيز در آن زمان وجود دارد.
ولي حق در رجعت بيشتر از روز ظهور متجلي مي‏شود و فساد نيز در آن كمتر است. در قيامت هم كه شر و فساد اصلاً راه ندارد و حق به تمام معنا ظاهر مي‏شود. ظهور حضرت بقيةالله(ع) مرحلة آخر دنيا و چسبيده به عالم آخرت است. عالم دنيا يعني عالم فساد، و عالم آخرت يعني بر چيده شدن فساد. رجعت بين ظهور و قيامت است و بنابراين ظهور حق در آن بيشتر و فساد در آن كمتر است.
علامه(ره) در ادامة تفسير آية مذكور مي‏فرمايد: به نظر حضرات معصومين(ع) ايام خدا (روزي كه خواسته‏هاي خدا بيشتر عمل مي‏شود) سه روز است: روز ظهور مهدي(ع) و روز رجعت، روز قيامت. و در روايت ديگري آمده: ايام خدا سه روز است، روز مرگ، روز رجعت، روز قيامت.
چنان كه ملاحظه مي‏شود اتحاد اين سه روز بر حسب حقيقت و اختلاف آنها از نظر مراتب ظهور باعث شده كه در تفسير ائمه(ع) كه بعضي از آيات گاهي به روز قيامت، و گاهي به روز رجعت و گاهي به روز ظهور مهدي(ع) تفسير شود. و چنين روزي في نفسه ممكن است و منكر آن هيچ دليلي بر نفي آن ندارد.
پس از بررسي‏هاي فوق و با مراجعه به آيات و روايات، احتمال سوم در نظر قوت مي‏گيرد چون از اين موارد استفاده مي‏شود كه آخرت آينده، همين دنيا و ظهور امام حقيقي است كه در همين دنيا اتفاق خواهد افتاد.
آري، روز ظهور امام غائب و مهدي موعود(عج) وعدة خداي سبحان است و بايد شباهتي به روز رجعت و روز قيامت داشته باشد. و وجود مقدس امام زمان(ع) آخرين تيري است كه در جهت هدايت مردم جهان از سوي خداوند به سوي آنان پرتاب شده و لازمه‏اش اين است كه حقيقت روشن شود و جهالت از بين برود.
علامه طباطبايي در كتاب ظهور شيعه در جواب اين سؤال كه: «آيا مي‏شود به حقايقي كه در احاديث وجود دارد، دست يافت؟» بعد از يك بحث فلسفي و استشهاد از آيات و روايات مي‏فرمايند: «نيل به چنين چيزي راهي جز تبعيت از حق ندارند.»

  •  لطفاً در مورد ديدگاه علامه دربارة روز ظهور نيز براي ما صحبت بفرماييد. و اينكه به نظر ايشان ظهور در چه زماني واقع خواهد گرديد؟

 هنگامي كه حضرت ظهور مي‏كند، تبعيت از حق است كه موجب مي‏شود بعضي از آن حقايق روشن شود و آمدن حضرت نيز براي همين است. علامه در همان كتاب مي‏فرمايد: «قرآن كريم در چندين آيه مژدة چنان روزي را به اهل حق و حقيت مي‏دهد. و مي‏گويد، چنانچه به انبياء سلف خبر داديم، سرانجام دنيا به كام اهل تقوي خواهد بود. و روزي خواهد رسيد كه معبود ديگري جز خداي يگانه در محيط بشريت خودنمايي نكند و جز دين و آيين حق در عالم انساني حكومت ننمايد و نشانه‏اي از رذايل اجتماعي نماند. و سنت قطعيه (اخبار نبي اكرم(ص) و اهل بيت(ع) نيز همين معنا را مشروحاً بيان كرده و اين دورة انساني و آغشته به سعادت را روز ظهور و پس از ظهور مهدي(عج) معرفي مي‏نمايد».
مشابه اين سخن علامه، حديثي از امام باقر(ع) نقل مي‏كنيم: حمران بن اعين در خدمت امام باقر(ع) عرض كرد: يابن رسول الله، دولت حق شما چه زماني ظاهر مي‏شود؟ حضرت فرمودند:
«اي حمران، شما از احوالات افراد روزگار خودت مي‏تواني بفهمي كه حضرت ظهور مي‏كند يا نه. حضرت ادامه مي‏دهند: عالمي بود، به فرزندش مي‏گفت: من به آخر عمر خود رسيده‏ام، بيا تا اين علم خود را به تو ياد دهم. او توجهي به علم پدر نكرد. بالاخره موقعي كه خواست از دنيا برود به پسرش گفت: پسرم، من هر چه خواستم به تو بياموزم، تو نخواستي از من بهره بگيري ولي همسايه آمد پيش من و من يك سري چيزهايي به او ياد داده‏ام هر موقع گرفتار شدي برو و از او بپرس. آن عالم از دنيا رفت بعد از مدتي حاكم وقت، خوابي ديد. و براي تعبير آن خواب كسي را خواست. گفتند: كسي نيست. فقط شخصي بوده و از دنيا رفته، پسري دارد كه جانشين اوست. حاكم پسر را احضار كرد. آن پسر ترسيده رفت سراغ همسايه و ماجرا را براي او تعريف كرد. همسايه به او گفت، چيزي نيست شاه خوابي ديده و تو وقتي نزد او مي‏روي از تو يك كلمه مي‏پرسد و تو در جواب مي‏گويي سال، سال گرگ است. بعد حاكم به تو پاداش و هداياي زياد مي‏دهد. پسر با شنيدن اين سخن خوشحال شد و قول داد كه آن پاداش را خواهد آورد و با او شريك خواهد شد. پسر به حضور حاكم رفت و در جواب حاكم گفت: سال، سال گرگ است. هدايا را دريافت كرد. بعد با خود گفت چه لزومي دارد كه اينها را با همسايه شريك شوم. خودم همه را استفاده مي‏كنم. از همانجا تصميم گرفت كه سراغ همسايه نرود. تا اينكه سلطان خواب دوم را ديد. و باز او را خواست. پسر با خود انديشيد كه بدقولي كردم ولي از طرف ديگر جان خود را در خطر مي‏ديد، بنابراين رفت به سراغ همسايه و گفت، نفس بر من غلبه كرد و نشد كه نزد شما بيايم و به قولم عمل كنم. ولي شما مرا نجات بدهيد. همسايه گفت، اين‌بار به قولت وفا مي‏كني؟ گفت: بله، اين دفعه همه‏اش را مي‏دهم به شما. همسايه گفت: همه‏اش را نمي‏خواهد بدهي. مقداري هم به من بدهي، كافي است. همسايه ادامه داد: اين بار مي‏روي نزد شاه، خوابي ديده است. در تعبير خواب مي‏گويي، امسال سال ميش است. رفت، جوايز را گرفت، مردد بود كه برود نزد همسايه يا نه، يك قدم برمي‏داشت بعد برمي‏گشت و بالاخره با خود گفت: اتفاقي نمي‏افتد. رفت و از جوايز به تنهايي استفاده كرد تا اينكه خواب سوم پيش آمد. اين‌بار ديگر خيلي شرمنده و خجالت زده شد. نمي‏دانست به سراغ همسايه برود يا نرود. بالاخره ديد كه جانش در خطر است. آمد نزد استاد كه يقيناً اين بار مي‏آورم خدمت شما، گفت: مي‏روي خدمت سلطان و مي‏گويي امسال سال ميزان و ترازو و عدل است. او آمد و جوايز را گرفت و يكسره رفت خدمت استاد.»
مرحوم مجلسي در توضيح اين مطلب، بيان مي‏كند كه روز ظهور مهدي(ع) روزي است كه همه حقيقت را درك مي‏كنند. سال اول سال گرگ بود. يعني زماني كه مردم همديگر را مي‏خورند، و به حقيقت و حقوق ديگران اهميتي نمي‏دهند. دورة بعدي دورة ميش است. ميش معمولاً يك حالت ترديد و بيم و اميد دارد، زماني هم افكار و روحية مردم چنين حالي دارد. يعني يك عده حقيقت را مي‏گيرند و عده‏اي نمي‏گيرند. دورة سوم زماني است كه حقيقت رخ داده، يعني همان زمان ظهور حضرت(ع).
شبيه اين حديث، احاديث ديگري هم هستند كه بيان مي‌كنند، زماني كه مردم بخواهند از حق تبعيت كنند، آن روز، روز ظهور است. كه مشابه روز رجعت و روز قيامت مي‏باشد.

  •  معمولاً اشكالي كه ممكن است در اينجا مطرح شود، اين است كه آيا مردم منتظر بمانند تا چنين روزي فرا رسد. و به صورتي معجزه‌آسا، شرايط مهيا گردد؟

 در جواب اين نكته كه اين همه توسلات و دعا براي حضرت و گريه و زاري براي آمدن حضرت لزومي ندارد، و بايد صبر كنيم تا شرايط مطابق آنچه توصيف شده، شود، بايد دانست كه:
اولاً، خداوند است كه امور را مقدر مي‏كند و همانطور كه مي‏گوييم:
جاءالحقّ و زهق الباطل.
[حق آمد و باطل از ميان رفت.]
 به دست خداست. خداوند مي‏تواند يك شبه شرايط ظهور را مهيا كند.
ثانياً، همة اين ناله و فغان و دعا براي حضرت(ع) از طريق مردم، خود مي‌تواند مقدمه و مهيا كنندة شرايط براي فرا رسيدن ظهور باشد. در واقع دريافت عمومي مردم، خود يكي از راه‌هاي تشخيص نزديك بودن ظهور حضرت است. يعني بايد آنقدر مردم تضرع كنند و ظهور حضرت را بخواهند و به خاطر حضرت از معاصي دست بردارند، تا اوضاع براي آمدن حضرت آماده شود. البته اينكه ظهور حضرت همراه با معجزه است، جاي خود دارد ولي بايد دانست كه افكار بايد براي اين ظهور آماده باشد و درست است كه حضرت همانند رسول اللّه(ص) و اميرالمؤمنين(ع) با شمشيري مي‏آيد، ولي مردم هم بايد آمادگي لازم را داشته باشند.
 علامه طباطبايي در همان كتاب شيعه در اسلام پس از صحبت در مورد دوازده امام معصوم(ع)، پيامي آورده‏اند؛ پيام شيعه، كه بد نيست در اينجا آنرا مطرح كنيم: «پيام معنوي شيعه به جهانيان يك جمله بيش نيست و آن اين است كه خدا را بشناسيد.» و در آخر بيان مي‏كند كه:
 امام‏شناسي عين خداشناسي است و خداشناسي عين امام‏شناسي است.
در روايت است كه:
من عرف نفسه فقد عرف ربّه.
هركه خودش را شناخت محققاً پروردگارش را شناخت.
«عرف نفسه» مي‏شود ولايت.
علامه در جواب دكتر [هانري] كربن در مورد معناي امامت مي‏فرمايند:
امامت حقيقتي است كه در آن حقايقي از اين عالم براي وليّ خدا كشف مي‏شود. و امام شخصي است كه از ابتدا بدون اينكه زحمتي بكشد، اين موهبت در اختيارش قرار گرفته است.
و در ادامه مي‏گويد: «يك ولايت اكتسابي هم داريم كه در اثر عبوديت حاصل مي‏شود.»
عنوان بصيري كه 74 سال داشت و  از طلب علم از اين طرف و آن طرف، خسته شده بود، خدمت امام صادق(ع) رسيد. در ابتدا حضرت قبول نكرد، بعد توسل به حضرت رسول(ص) پيدا كرد و دوباره خدمت امام صادق(ع) رسيد، و حضرت قبول كرد. به حضرت عرض كرد: آمده‏ام تا از آن علمت به من ياد دهي. حضرت فرمود:
ليس العلم بالتّعلّم بل هو نورٌ يقذفه‌ الله فى قلب من يشاء.
[علم، به آموختن نيست، بلكه نوري است كه خداوند در قلب هركس بخواهد، قرار مي‌دهد.]
بعد گفت، من از كجا اين را به دست آورم. حضرت فرمود:
أطلب في نفسك حقيقة العبوديّة.
در باطن خودت حقيقت عبوديت را درياب.
او دست برنداشت، و پرسيد: حقيقت عبوديت چيست؟ حضرت فرمود:
«حقيقت عبوديت سه چيز است:
1. خودت را مالك هيچ چيز نداني. (حتي خودت را مالك خودت هم نداني) و بداني كه هر چه هست مال اوست.
2. از خودت اراده نداشته باشي.»
اجازه بدهيد اين مطلب را هم بگوييم چون اينها همه از امام زمان(ع) است.
علامه طباطبايي در تفسير الميزان راجع به معرفت نفس بحثي دارند. احاديثي به عبارات مختلف كه فقط سه  حديث از آنها از كلمات حكم علي(ع) است، آن احاديث مشهورند، ولي يك حديثي را من چند وقت پيش در كشكول شيخ بهايي ديدم كه:
قال بعض الأنبياء يا ربّ كيف الطّريق إليك.
يكي از انبياء گفت: پروردگارا، چگونه ما بر تو راه پيدا كنيم. خداوند گفت:
أترك نفسك، تعاليّ.
نفست را ترك كن، به سوي من بيا.
«تو خود حجاب خودي، حافظ از ميان برخيز.»
در مورد طريق معرفت علامه طباطبايي مي‏فرمايند: «طريق ما طريقي است كه به مرحوم ملا حسينقلي همداني مي‏رسد ايشان هم از مرحوم سيد علي شوشتري(ره) بعد آسيد احمد كربلايي و آقاي قاضي كه به دست ما رسيده و آسيد علي شوشتري هم از ملاقلي جولايي؛ كه ايشان مي‏فرمايد: ما نشناختيم ايشان هم نشناخت، هيچ كس نشناخت اين فرد را. و اين طريق طريق معرفت نفس است. معرفت نفس هم اين است كه مي‏گويد:
أترك نفسك تعاليّ.
تا نفس هست راه نيست.

  • حضرتعالي رابطة ميان امام‌شناسي و خداشناسي را در بيان علامه(ره) چگونه تبيين مي‌كنيد؟

 تنها خدا است كه واقعيت غير قابل زوال است، و همه چيز در پناه هستي او رنگ هستي مي‏يابد و با روشنايي ذات او روشن و پيدا مي‏شود. هنگامي كه انسان با چنين دركي مجهز شود، آنوقت است كه خيمة هستي او در پيش چشمش مانند حباب روي آب فرو مي‏خوابد و عيناً مشاهده مي‏كند كه جهان و جهانيان به يك هستي نامحدود و حيات و قدرت و علم و هر گونه كمال متناهي تكيه زده‏اند، و انسان و هر پديدة ديگر جهاني ابتدا دريچه‏هاي گوناگوني هستند كه هر كدام به اندازة ظرفيت خود ماوراء خود را، كه جهان ابديت است نشان مي‏دهند. آيينة حق نما هستند. آن وقت است كه انسان اصالت و استقلال را از دست خود و هر چيزي گرفته و به صاحبش رد مي‏كند. و دل از هر جاكنده به خداي يگانه مي‏پيوندد و در برابر عظمت و كبريايي وي به چيزي جز او سر تعظيم فرو نمي‏آورد. آن وقت است كه انسان تحت ولايت و سرپرستي پروردگار خود قرار مي‏گيرد. هر چه را بشناسد، با خدا مي‏شناسد.
و با هدايت و رهبري خدا با اخلاص پاك و اعمال نيك آيين اسلام و تسليم حق، كه آيين فطرت است، متلبس مي‏گردد. اين است آخرين درجة كمال انسان و مقام انسان كامل، يعني امام(ع)، است. كه به موهبت خدايي به اين مقام رسيد. و كساني كه از راه اكتساب به اين كمال نائل شوند (اولياء الله) با اختلاف درجاتي كه دارند، پيروان حقيقي امام مي‏باشند و از اينجا روشن مي‏شود كه خداشناسي و امام‏شناسي هرگز از هم جدا نمي‏شوند؛ چنانكه خداشناسي و خودشناسي از هم جدا نمي‏شوند. زيرا كسي كه هستي مجازي خود را بشناسد هستي حقيقي خداي بي نياز را شناخته است و بالاخره تشريف آوردن امام زمان(ع) كه خاتم اوصياء است و بايد شريعت را به حقيقت برساند.

  •  با توجه به آنچه دربارة دوران‌هاي مختلف، و پر شدن جهان از ظلم و جور بيان شده، اطلاق عنوان «زمان ميزان و اعتدال» به هنگامة ظهور چه معنايي مي‌يابد؟

 ظهور زماني اتفاق مي‏افتد كه زمين پر از ظلم و جور شده باشد. بعد از اينكه زمين پر از ظلم و جور شد، حضرت(ع) ظهور مي‏كند. اما اين منافاتي ندارد با اينكه بايد درك حقيقت و پيروي از آن، به تعبير علامه، حاصل شود. اگر اين حاصل نشود، كسي ايمان نمي‏آورد و آمدن حضرت نيز فايده‏اي ندارد. معمولاً انتظار فرج را اينطور معنا مي‏كنند كه شما خودت را آماده كن. بله نه منِ تنها، نه صد نفر، نه هزار نفر، بلكه طبق روايات و بحث‏هاي علمي اين است كه حضرت زماني تشريف مي‏آورند كه زمان گرگ سپري شود، عصر ميش هم سپري شود، تا برسد به عصر ميزان و عدل و [مقصود از] عدل، اجراي عدل نيست. عدل اين است كه مردم مقام خود را بفهمند. حقيقت اين عالم را بفهمند.
 بايد توجه كنيم كه زمان روشن شدن آن حقيقت مشخص نيست. ممكن است كه به خواست خدا و با يك حادثه‏اي و در يك آن مقدمات ظهور فراهم شود. مقدمة ظهور، عمده‏ترينش آماده بودن مردم است.


  • علامه طباطبايي(ره) چه تعداد از آيات قرآن را در تفسيرشان، مربوط به امام زمان(ع) دانسته‏اند.

 در چندين جا، ايشان در مورد امام زمان(ع) بحث كرده‌اند، اما تعدادش را به شمارش نياورده‏اند. آيه‏اي هست در جلد 5 الميزان در مورد اينكه خداوند مي‏فرمايد، بايد اين ظلم‏ها رفع بشود و زندگي راحتي را درك كنيد. تا اين مسائل هست آن ظاهر نمي‏شود، تا آنجا كه مي‏گويد، زماني اين چنين بود و الان هم اينچنين است. بعد آن احاديث خاصي كه در ملاحم (نشانه‌ها) و خبرهاي آخرالزمان ذكر مي‏شود از سلمان پيامبر اكرم(ص) در مكه ايستاده بودند و آن حديث را بيان كردند. از همه نزديك‏تر به پيامبر اسلام(ص) سلمان بود. بعد سلمان مي‏گويد: آيا اين‌چنين خواهد بود؟ (كه ـ در آخرالزمان ـ امر به معروف و نهي از منكر نمي‌كنند) حضرت مي‏فرمايند، از اين هم بالاتر. نه تنها امر به معروف و نهي از منكر نمي‏كنند، بلكه امر به منكر و نهي از معروف مي‏كنند. وضع زن‌ها و حكّام و تجارت و ارتباط بين پدر و اولاد و...  در آن حديث آمده است.
بعد حديث ديگري از امام صادق(ع) نقل مي‏كنند كه آنجا هم از ظهور حضرت سؤال مي‏كنند، و امام مطالبي بيان مي‏كنند. البته من تحقيق نكردم ببينم در اين 20 جلد كجاها راجع به حضرت صحبت به ميان آمده‌است. ولي جاي كار دارد.

  •  بعضي از بزرگان علت تأليف آثار بزرگ خود نظير: تفسير يا... را به رؤيا، مكاشفه يا دستوري خاص مربوط مي‌نمايند. اين مسئله در مورد علامه طباطبايي(ره) چطور است. و آيا از خود ايشان صحبتي در مورد اينكه تشرفي نيز به محضر حضرت(ع) داشته‏اند نقل شده است؟

 علامه طباطبايي اگر فردي را مي‌ديدند كه قابليت داشته باشد، براي دستورات و راهنمايي‏ها و آن چيزهايي كه از استادشان مرحوم آقاي قاضي درك كرده بودند، او را مي‏پذيرفتند. علامه، علاقة فراواني به آقاي قاضي داشتند. صراحتاً خودشان در چندين جا بيان كرده‏اند، من هرچه دارم از ايشان دارم. براي آقاي قاضي در ميان عرفا، بالاترين مقام را قائل بودند. حتي از بعضي از آقايان هم شنيدم علي الظاهر بعد از فوت آقاي قاضي هم به ايشان در ارتباط بودند. آقاي طباطبايي گويا فرموده بودند كه آقاي قاضي يقيناً امام زمان(ع) را مي‏ديده‏اند. ولي ديگران هر چه خواسته بودند [دربارة خودشان] از ايشان اين مطلب را بشنوند نتوانسته بودند. آقاي حسن‌زادة آملي از مرحوم آشيخ محمدتقي آملي كه از شاگردان مرحوم آقاي قاضي بودند، سؤالي در مورد سير و سلوك مي‏پرسد، ايشان مي‏فرمايد: «دنيا مي‏خواهي برو پيش آقاي طباطبايي، آخرت مي‏خواهي برو پيش ايشان. علم مي‏خواهي برو پيش ايشان، معنويت مي‏خواهي برو پيش ايشان. ما آن زمان كه خدمت مرحوم آقاي قاضي بوديم، آن زمان‏ها، ايشان صاحب كشف و كرامت بود. يعني هنوز اينها هيچي نداشتند، آن زمان ايشان صاحب كشف و كرامت بودند».
مسئله‏اي كه هست، اين است كه آقاياني كه در اين مسائل هستند، خودشان را مخفي مي‏كنند. شما خدمت بعضي از بزرگان برويد، مي‏گويند اول وقت نماز بخوانيد، صلوات بفرستيد. [كتمان مي‌كنند.] حقيقت هم هست و آن حقيقت هم همين است. مرحوم ملا حسينقلي همداني هم كه دراويش سراغشان رفته بودند، راهشان نداده بودند. گفته بود، سبيل‌هاشون رو بزنند و بيايند. فرمود كه اگر كسي بخواهد، فقط از راه شرع مي‏تواند برسد.  اينها [از عمومي كردن مكاشفات] مي‏ترسند. يعني يك جايي هستند كه نمي‏توانند از آنجا غفلت كنند. قدرت و عظمت علامه اين است كه خودش را با بحث علمي مستور كرد. مردم ايشان را يك آدم فيلسوف ومفسّر مي‏دانند. معمولاً هر چه از اين آقايان هستند و مطالبي كه دارند، بعد از فوتشان رو مي‏شود.

  •  در يك نگاه كلي، شما در كداميك از آثار، علامه به بيان موضوع مهدويت برخورد كرده‌ايد و شيوة بيان ايشان دربارة آن چگونه است؟

     عمده‏ترينش در الميزان است. همچنين در كتاب شيعه در اسلام. دو نكتة جالب در آن كتاب وجود دارد. خوب اين دو مسئله را آقايان هم نوشته‏اند ولي شما بيان ايشان را با بيان آنها ملاحظه كنيد، مي‏بينيد كه خيلي فرق دارد. ايشان تاريخ تولد امام دوازدهم(ع) را بيان مي‏كنند، بعد نواب خاصه را ذكر مي‏كنند، بعد بحثي در ظهور مهدي(ع) از نظر عمومي را بيان مي‏كنند. در بحث نبوت و امامت به قانون هدايت عمومي:

فطرت الله الّتي فطر النّاس عليها... .1
[فطرتي است كه خداوند همه را بر آن فطرت بيافريده است.]
اشاره مي‌كند و بعد تمام مطالبش را بر اين فطرت بيان مي‏كند.
مردم فطرت را فراموش كرده‏اند. اين هم كه معنويت و روحانيت در انسان به وجود مي‏آيد، چون راه فطرت را پيدا مي‏كنند. راه فطرت اين است كه ببينند چه نيستند. از آن راه فطرت كه بروند، هدايت عمومي كه در همة انواع آفرينش جاري است، و نوع انسان به حكم ضرورت با نيرويي، نيروي وحي و نبوت، مجهّز است كه او را به سوي كمال انسانيّت و سعادت نوع راهنمايي مي‏كند. و  نتيجه مي‏گيرند كه انسان هنوز به كمالش نرسيده است. آن زماني است كه حضرت(ع) مي‏آيند و مردم را به كمال مي‏رسانند. خلقت انسان هم براي اين بود كه به كمال برسد. هر موجودي هم دنبال كمال است. بعد بحث در ظهور مهدي(ع) از نظر خصوصي را مطرح مي‏كنند و روايتي را نقل مي‏كنند كه پيامبر اسلام(ص) فرمودند، از نسل پيامبر(ص) خواهد بود و اگر از عمر دنيا، جز يك روز نماند، آن روز آن حضرت مي‏آيد و حقيقت را روشن مي‏كند. بعد دو تا اشكال مطرح مي‏كند كه مخالفين شيعه مطرح كرده‏اند. امام غايب(ع) بايد تاكنون نزديك به 12 قرن عمر كرده باشد در صورتي كه هرگز انسان عمر به اين درازي نمي‏كند؟ ايشان مي‏فرمايد كه يك محال داريم و يك مشكل.
ايشان در يك جلسة ديگري كه (الهيات) شفا مي‏گفتند. فرمودند، محال به ذهن انسان نمي‏آيد. (اين خيلي حرف بزرگي است). مي‏فرمود كه شما هيچ وقت به ذهنتان نمي‏آيد كه سفيد و سياه يكي باشد. اين نمي‏شود. سياه، سياه است. ولي انسان يك زمان‌هايي به ذهنش مي‏آيد، كه مي‏شود من پرواز كنم و لذا اين امكان دارد و امروز مي‏بينيم كه پرواز مي‏كنند ولو با واسطه. آن زمان مي‏گفتند مگر مي‏شود وزنة چند صد تني را در هوا نگه داشت، ولي اين به ذهن آدم مي‏آمد چون امكان دارد و محال نيست، لذا به ذهن مي‏آيد. مي‏فرمايد: وجود امام زمان(ع) را كه بعيد مي‏شماريد، محال نيست. و ما اين را معجزه مي‏دانيم كه خدا خواسته است كه اين‌طوري باشد. ديگران هم مي‏نويسند كه فلاني اين قدر عمر كرد. و يا حضرت نوح(ع) اين قدر عمر كرده است. در قرآن صراحتاً مي‏گويند كه حضرت نوح(ع) قومش را 950 سال دعوت كرده است. و مي‏گويند كه قبل از دعوتش هم ايشان عمر داشته است. مخالفين شيعه اعتراض مي‏كنند كه وجود امام براي بيان احكام دين و حقايق دين و راهنمايي مردم است. لذا وقتي كه ظاهر نيست، چه فايده‏اي دارد؟
ايشان (علامه) با يك ظرافت خاصي بيان مي‏كنند كه ما معتقديم و دليل هم داريم كه امام(ع) [براي انجام تمام شئون امامت] لازم نيست ظاهر باشد. چنانكه حضرت(ع) به شيخ صدوق(ره) فرمودند، كه تو فتواي خودت را بده، ما در موقع اختلاف به دردت مي‏خوريم.
از همه مهم‌تر راهنمايي معنوي و باطني امام(ع) است.

  •  مجدداً از فرصتي كه در اختيار ما گذاشتيد متشكريم.



پي‌نوشت:
1. سورة روم(30)، آية 30.

ماهنامه موعود شماره 58 

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.