|
مهدويت از ديدگاه علامه طباطبايي |
|
|
|
۱۴ تير ۱۳۸۵ |
|
صفحه 1 از 3 گفتوگو با آيت الله فقهي
اشاره: آيتالله فقهي، از جمله شاگردان و بهرهگيرندگان از محضر درس و منبع فيض علامه طباطبايي(ره) است. ايشان پس از آنكه، تحصيلات خويش را در خارج فقه و اصول با قرار گرفتن در شعاع علمي و عملي حضرت امام خميني(ره) و پس از آن، استفاده از آيتالله العظمي بهجت، دام ظله، پشت سر نهاد، به منظور بهرهگيري از تفسير و اخلاق و عرفان، به حلقة درس علامه پيوست، و هم اينك از آن بازماندة سلسلة جويندگان لقاء الهي بسيار به نيكي ياد ميكند. از جمله آثارش ميتوان به ملحقات و تصحيح كتاب سنن النبي(ص)، تأليف علامه طباطبايي و شش جلد از سلسله سخنان كوتاه از پيشوايان ديني سنن ائمه اطهار(ع) و امثال قرآن (در دست تأليف) اشاره نمود. حضور ايشان در آن محضر گرانقدر سبب شد تا براي جويا شدن از ديدگاه علامه پيرامون منجي و موعود آخرالزّمان و وجود حضرت مهدي(ع) به گفتوگويي صميمانه بنشينم. اين گفتوگو را به مناسبت 24 آبان، روز بزرگداشت علامه طباطبايي(ره) تقديم ميكنيم، اميد آنكه مورد استفادة شما قرار گيرد.
با عرض تشكر و سپاس از اينكه دعوت ما را پذيرفتيد، خواهش ميكنيم دربارة نظر مرحوم علامه طباطبايي(ره) حول موضوع مهدويت و مباحث مرتبط با آن، منجيگرايي و موعود آخرالزمان و به ويژه وجود امام عصر(ع) مطالبي را براي ما و خوانندگان موعود، بيان بفرماييد. بسم الله الرحمن الرحيم. در ميان روايات بين بحث هايي كه مربوط به ائمة اطهار(ع) انجام گرفته، دو نفر، و دو بزرگوار از ائمه(ع) بيش از بقيه، مورد توجه قرار گرفتهاند: اميرالمؤمنين، علي(ع) و حضرت بقيةالله، امام زمان(ع)، و قرآن مجيد نيز نسبت به معرفي اميرالمؤمنين(ع) وصي و جانشين اول پيامبر خاتم(ص) و آخرين وصي آن حضرت، امام زمان(ع) توجه خاصي مبذول داشته است. علماء و دانشمندان شيعه و سنّي نيز، نسبت به اين دو بزرگوار حساس بودند و در اظهارات و تأليفاتشان اين دو بزرگوار را مورد توجه قرار دادهاند و بحثهاي مختلفي در اين زمينه انجام دادهاند. و مفسرين عاليقدر نيز به مناسبت آيات مربوطه، در ارتباط با اين دو شخصيت بزرگ، بحثهايي كردهاند. من جمله علامه طباطبايي (ره) در تأليفات مختلف خويش، به ويژه در تفسير الميزان راجع به اين دو بزرگوار، به مناسبت آياتي از قرآن كه به ايشان اشاره دارد، بحث كردهاند. يكي از آياتي كه به احتمال قوي، به نظر علامه، در ارتباط با امام زمان(ع) ميباشد، آية شريفة 210 سورة مباركة بقره است، كه علامه آنرا به عنوان حادثهاي كه وقوعش در دنيا متوقع ميباشد، ذكر كرده، و در بحث راوي به شرح آن مطلب پرداختهاند. به نظر ميرسد، كسي از مفسرين محترم راجع به اين مطلب در اين باره توجه نكردهاند و يا اينكه بنده نديدهام. علامه در بحث روايي در ارتباط با آية شريفة مورد نظر بحث جديدي را بيان ميكند كه از نظر فلسفة غيبت امام غائب(ع) و از نظر روايات مربوطه، مورد تأييد ميباشد. آيهاي كه در زمينة آن، ايشان مبحث و مسئلة امام زمان(ع) را مطرح كردهاند، عبارت است از: هل ينظرون إلّا أن يأتيهم الله فى ظللٍ من الغمام و الملائكة و قضي الأمر و إلي الله ترجع الْأمور. آيا انتظار دارند كه خداوند و فرشتگان، سوار بر ابرها شده نزد آنها بيايند و تكليفشان يكسره شود، با اينكه سرنوشت معين شده و بازگشت امور همه با خداست. علامه طباطبايي در تفسير، سه احتمال راجع به اين آيه دادهاند. يكي از مفسرين گفتهاند تا حدودي اين آيه پيچيده است، ولي به نظر ميرسد علامه طباطبايي(ره) خوب از عهدة آن بر آمده است؛ احتمال اول، اين است كه كفار در انتظار چنين مسئلهاي هستند. ولي علامه اين را رد ميكنند چون آياتي كه قبل و بعد از اين آيه است، در ارتباط با مؤمنين است. و قرآن كلامي در اوج فصاحت است، بنابراين كلام آن در اينجا نيز به يكديگر مرتبط است و مسئله اينجا در ارتباط با مؤمنين است، نه كفار، و آن هم در مورد اختلاف مؤمنين كه اگر مؤمنين، اختلاف را كنار بگذارند و از حق تبعيت كنند، مسئلهاي به وجود نخواهد آمد. به نظر ميرسد كه اگر همين الان هم شما از مؤمنين سؤال كنيد، منتظرند كه آقا بيايد و مسئله را خاتمه دهد. خداوند در پايان ميفرمايد: ... و إلي الله ترجع الأمور. [و بازگشت امور همه با خداست.] ايشان تا اين حد در اينجا بيان ميكنند، و بعد ميفرمايند: در اينجا سه احتمال وجود دارد: يكي اينكه تحديدي است براي عالم آخرت (يعني اينكه در عالم آخرت خدا ميفرمايد: هل ينظرون. [آيا انتظار دارند...] كه به دليل وجود عبارت: فى ظلل من الغمام... [در زير سايباني از ابرها...] كه مربوط به اين دنياست و به عالم آخرت مربوط نميشود، در نتيجه اين احتمال درست نيست. دوم، اينكه تهديدي در انتظار آنان است؛ چه در دنيا و چه در آخرت. و سوم اينكه تحديدي است در ارتباط با واقعهاي كه توقعش در دنيا متوقع است. البته علامه، در آنجا وارد بحث شده و موارد مربوط به آخرت و وجود عبارت «فى ظللٍ من الغمام» در آيه را رد ميكند. چنانكه در آيات ديگري نيز عبارت: يأتيهم الله؛ [خداوند نزد آنها بيايد.] آمده است و ميتوان آن را به آخرت مربوط كرد، اما تنها جايي كه عبارت «فى ظللٍ من الغمام» آمده اينجاست.
مرحوم علامه(ره) در بخش روايي تفسير، دربارة اين آيه، چه ميفرمايند؟ در اين مورد، علامه موقعي كه وارد بحث روايي ميشوند ابتدا سه حديث در تفسير آيه نقل ميكنند و ميفرمايند، در تفسير آية فوق سه معنا آمده است: معناي اول روز «قيامت» و معناي دوم در مورد «روز رجعت» و سومين معنا «ظهور» مهدي(ع) است. اين روايات، در ظاهر به چيزهاي مختلفي اشاره ميكنند و متفاوت هستند، اما به نظر علامه چنين است كه: گاهي ائمه(ع) مراتب يك واقعيت را به گونههاي مختلف آوردهاند. و اين به خاطر وحدت و سنخيتي است كه در اين سه معنا وجود دارد. به نظر علامه، مردم حاضر نشدهاند به خود زحمت دهند و در رابطه با قيامت تحقيق بيشتري كنند و در نتيجه نفهميدهاند كه قرآن راجع به اين روز عظيم چه فرموده است و بدين جهت دربارة اين روايات كه شايد از 500 روايت، كه در ابواب مختلف نقل شده تجاوز كند، دچار اختلاف شدهاند.
اوصاف اين سه روز، يعني قيامت، رجعت و ظهور كه در تأويل آيه ذكر شده و معناي آن به نظر علامه طباطبايي چيست؟ بعداً ايشان به معناي اين سه روز هم ميپردازد. آنچه كه از كلام خداي تعالي دربارة قيامت و اوصاف آن به دست ميآيد، اين است كه قيامت روزي است كه هيچ سببي از اسباب و هيچ كار و شوري از خداي سبحان پوشيده نيست. روزي است كه تمام اوهام از بين ميرود و آيات خدا در كمال ظهور، ظاهر ميشود. در سراسر آيات قرآن و روايات هيچ دليلي به چشم نميخورد كه دلالت كند بر اينكه در آن روز، عالم جسماني به كلي از بين ميرود. بلكه بر عكس، ادلهاي كه به چشم ميخورد بر خلاف اين معنا دلالت دارد. ميفرمايد، قيامت در همان عالم انجام خواهد گرفت. چيزي كه هست اين معنا استفاده ميشود كه در آن روز بشر، يعني اين نسلي كه خداي تبارك و تعالي از يك مرد و زن به نام آدم و همسرش پديد آورد، قبل از قيامت از روي زمين منقرض ميشود. بين عوام چنين جا افتاده كه همه چيز از بين ميرود، اما در قرآن دليلي بر اين امر نداريم. رواياتي هم داريم كه بهشت و جهنم الان هست و در گسترة همين عالم هم هست. عالم از نظر ترقي و درك واقعيات عوض ميشود، و ميشود عالم آخرت. مثلاً افرادي كه از زمان حضرت آدم تا به الان مردهاند، الان در عالم برزخ هستند، عالم برزخ كجاست؟ عالم برزخ به گفتة آيه در همين دنياست. عالم آخرت هم در همين دنياست. منتهي به شكل خاص ديگري، و خلاصه ميفرمايد، بين نشئة دنيا و نشئة قيامت مزاحمت و زيادتي نيست ـ بر خلاف آن چيزي كه عوام فكر ميكنند، كه اين عالم يك چيزي است و عالم آخرت يك چيز ديگر ـ و وقتي قيامت بيايد بعضي جزئيات دنيا از بين ميرود. ولي كليت آن از بين نميرود. همچنان كه ميان بزرخ كه هم اكنون اموات در آن عالمند با عالم دنيا مزاحمتي نيست، عالم آخرت هم با دنيا مزاحمتي ندارد. معمولاً فكر ميكنند كسي كه مرده به آن عالم رفته، يعني به عالم ديگري غير از اين عالم، نخير، توي همين دنياست، ولي در عالم برزخ است. چون مستور از چشمهاست اين چنين فكر ميشود كه به عالم ديگر رفته است و گرنه همين الان هم براي كساني كه چشم برزخي آنها باز است، همان زمان كه در حيات دنيوي هستند پردهها از جلوي چشمان برداشته شده است؛ چنانكه خود پيامبر اكرم(ص) و ائمة اطهار(ع) و اولياء خدا همه اينطور بودند. حارث بن نعمان، يك روز بعد از نماز صبح خدمت رسول الله(ص) آمد. حضرت متوجه شدند كه صورت او حالت خاصي دارد. فرمودند: كيف حالك. [حالت چطور است؟] فرمود: علي يقينٍ. [بر حال يقينام.] فرمودند: و ما علامة يقينك؟ [نشانة يقينت چيست؟] عرض كرد: يا رسولالله، گويا اهل جهنم را ميبينيم كه در آتش هستند. اين حقيقت روز قيامت است. روزي است كه مردم براي ربالعالمين به پا ميخيزند، و همة اسرارشان آشكار ميشود و چيزي از ايشان برخدا پوشيده نميماند. به همين جهت است كه گاهي از روز مرگ به روز قيامت تعبير ميشود، چون روز مرگ هم روزي است كه پردهها از روي اسباب براي ميت كنار ميرود. آنچه در مورد قيامت آمده، همين بود كه گذشت. هر چيز ديگري هم ذكر شده است طبق همين چيزي است كه گذشت.
|