spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود
 
آشفتگي در مفهوم‌،مبنا و مصداق چاپ پست الكترونيكي
۰۱ مرداد ۱۳۸۲

اسماعيل شفيعي سروستاني

اشاره‌ :
آنچه‌ تقديم‌ مي‌شود متن‌ بازنويسي‌ شدة‌ مصاحبه‌اي‌ است‌ با همين‌ عنوان‌، كه‌ به‌ مناسبت‌ طرح‌ موضوع‌ عدالت‌ در اين‌ شماره‌ موعود آماده‌ شده‌ و فراروي‌ خوانندگان‌ محترم‌ قرار مي‌گيرد.
  اين‌ متن‌ در عين‌ سادگي‌ زباني‌ حاوي‌ نكاتي‌ كليدي‌ در طرح‌ موضوع‌ عدالت‌ و عدالتخواهي‌ است‌ كه‌ اميد مي‌رود مقبول‌ طبع‌ افتد. ان‌شاءالله

  بيشتر مردم‌ وقتي‌ سخن‌ از عدالت‌ به‌ ميان‌ مي‌آيد ذهنشان‌ متوجه‌ دو موضوع‌ مي‌شود: اول‌، آنها از عدالت‌ موضوع‌ برابري‌ در نان‌، برابري‌ در امر معيشت‌ و خورد و خوراك‌ را مي‌بينند و دوم‌ مصداقش‌ را در مباحث‌ مربوط‌ به‌ ضرب‌ و شتم‌ و كتك‌ خوردن‌ و احتمالاً كم‌ و زياد شدن‌ چيزي‌ از خودشان‌ مي‌دانند. آنها عدالت‌ را در دو وجه‌ «حقوقي‌ و اقتصادي‌» منحصر مي‌كنند. اين‌ مسأله‌ چند علت‌ دارد:
  يكي‌ اينكه‌ اين‌ دو موضوع‌ در ميان‌ مردم‌ عيني‌تر و شايع‌تر است‌. يعني‌ از صبح‌ تا شب‌ در خيابان‌، در خانه‌، در محل‌ كار و در روابط‌ اجتماعي‌ اين‌ مسأله‌ برايشان‌ ملموس‌ است‌ و نياز به‌ تأمل‌ و تفكر و ژرف‌انديشي‌ و نگاه‌ كلي‌ به‌ امور حيات‌ ندارند. مسئله‌اي‌ كه‌ مبتلا به‌ همه‌ مردم‌ است‌. همه‌ شكم‌ دارند، همه‌ جسم‌ دارند. به‌ همين‌ خاطر كم‌ و زياد و بد و خوبش‌ را زود لمس‌ مي‌كنند و چون‌ مناسبات‌ اجتماعي‌ دارند و با هم‌ مراوده‌ دارند، معامله‌ مي‌كنند، دعوا مي‌كنند آن‌ را هم‌ زود مي‌فهمند. به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ تقريباً به‌ نوعي‌ اين‌ چنين‌ جا افتاده‌ كه‌ تا مي‌گوييم‌ موضوع‌ عدالت‌ يا عدل‌ يا امام‌ عدل‌ يا امثال‌ اينها ذهن‌ها به‌ سرعت‌ متوجه‌ اين‌ دو وجه‌ مي‌شود. در محاكم‌ هم‌ وقتي‌ مراجعه‌ بكنيد مي‌بينيد بيشتر آنچه‌ كه‌ مورد مجادله‌ و مناقشه‌ واقع‌ شده‌ از اين‌ نوع‌ است‌ اما از وجوه‌ ديگر نه‌ سخن‌ به‌ ميان‌ مي‌آيد، نه‌ خيلي‌ كسي‌ پيگير موضوع‌ مي‌شود. به‌ همين‌ دليل‌ چه‌ بسا در محاكم‌ هم‌ آنچه‌ كه‌ به‌ عنوان‌ قانون‌ مضبوط‌ است‌، به‌ عنوان‌ قانون‌ جزا و به‌ عنوان‌ شناسايي‌ مجرم‌ و جرم‌شناسي‌ و امثالهم‌، منحصر به‌ اين‌ دو موضوع‌ مي‌شود و مصاديق‌ ديگر اين‌ موضوع‌ اصلاً تعريف‌ نشده‌ است‌.
  دليل‌ ديگر هم‌ اينكه‌ متأسفانه‌ طي‌ قرون‌ مختلف‌، بزرگان‌ و انديشمندان‌ ما موضوع‌ عدل‌، عدالت‌ و ضرورت‌ رسيدن‌ به‌ عدالت‌ را در اين‌ دو دسته‌ از مصاديق‌ اسير و از تبيين‌ آنها غفلت‌ كرده‌اند. نتيجه‌ اين‌ تلقي‌ يك‌ ظلم‌ بزرگ‌ به‌ خود موضوع‌ عدالت‌ شده‌ است‌. منحصر كردن‌ عدل‌ و عدالت‌ در چند موضوع‌ و مصداق‌ ساده‌ خود ظلم‌ بزرگي‌ است‌.
  مطلب‌ ديگر؛ به‌ دليل‌ آنكه‌ مسلمين‌ طي‌ قرون‌ متمادي‌ كمتر عملاً و رسماً همپا و همراه‌ امام‌ عدل‌ و حاكم‌ عادل‌ درگير با مناسبات‌ اجتماعي‌ اقتصادي‌ و حكومتي‌ شدند اين‌ غفلت‌ بزرگ‌ بر آنها عارض‌ شده‌، عمومي‌ هم‌ شده‌ تا جايي‌ كه‌ آرام‌ آرام‌ پيگيري‌ جدي‌ موضوع‌ عدالت‌ از دستور كار علما و فقها خارج‌ گرديده‌ است‌.
  چه‌ بسا اگر كه‌ حاكمان‌ عادلي‌ بر سرزمين‌هاي‌ مسلمين‌ حكومت‌ مي‌كردند يا معصومين‌(ع‌) به‌ حقيقت‌ در مصدر امور بودند به‌ دليل‌ اشرافشان‌ به‌ همه‌ مناسبات‌ فردي‌ و اجتماعي‌
 مردم‌، عدل‌ را در شكل‌ عمومي‌ و در ميان‌ همه‌ مناسبات‌ جاري‌ نموده‌ و منحصر در اين‌ دو سه‌ نوع‌ مصداق‌ معين‌ نمي‌كردند.
  اين‌ هم‌ يكي‌ از دلايلي‌ است‌ كه‌ باعث‌ شده‌ ما امروز وقتي‌ از عدل‌ گفتگو مي‌كنيم‌ فقط‌ دو سه‌ مصداق‌ آن‌ را در خاطر آوريم‌.
  بنابراين‌، از نظر من‌ اول‌ بايد اين‌ نگاه‌ از قيد آزاد و بعد تبديل‌ به‌ يك‌ نگاه‌ ساري‌ و جاري‌ در همه‌ مناسبات‌ شود و به‌ شكل‌ فراگير و فرهنگي‌ همه‌ چيز را دربر بگيرد كه‌ در اين‌ صورت‌، نخست‌ لازم‌ است‌ كه‌ خود موضوع‌ عدل‌ فهم‌ شود؛ دوم‌ اينكه‌ درك‌ شود كه‌ حيات‌ و ممات‌ مردم‌، تنها منحصر به‌ معيشت‌ و خورد و خوراك‌ آنها نيست‌ و فلاح‌ و رستگاريشان‌ هم‌ تنها منوط‌ به‌ اين‌ نيست‌، همچنانكه‌ ماندنشان‌ در گستره‌ دين‌ هم‌ تنها در گرو معيشت‌شان‌ نيست‌. بسياري‌ از مناسبات‌ ديگر هست‌ كه‌ به‌ فلاح‌ و رستگاري‌ يا شقاوت‌ و نگون‌بختي‌ آنها دامن‌ مي‌زند و امكان‌ ماندن‌ در يك‌ حيات‌ طيبه‌ يا عكس‌ آن‌ را كه‌ ما امروز شاهدش‌ هستيم‌ فراهم‌ مي‌كند.
  گسترة‌ عدل‌ و عدالت‌خواهي‌ بسيار وسيع‌ است‌ متأسفانه‌ ما در مناسباتمان‌ هيچ‌ چيز را سر جاي‌ خود قرار نمي‌دهيم‌. عدل‌ نقطه‌ وسط‌ ميزان‌ است‌ كه‌ تعادل‌ و همبستگي‌ را در دو طرف‌ يك‌ موضوع‌ بوجود مي‌آورد و عدالت‌ به‌ معني‌ سر جاي‌ خود قرار دادن‌ هر امر و هر چيزي‌ است‌.
  اين‌ موضوع‌ كاملاً با مساوات‌ متفاوت‌ است‌. اشتباهي‌ كه‌ خيلي‌ از مردم‌ مي‌كنند و خيلي‌ از ما مي‌كنيم‌ اين‌ است‌ كه‌ وقتي‌ از موضوع‌ عدل‌ گفت‌وگو مي‌شود آن‌ را با موضوع‌ مساوات‌ يكي‌ مي‌دانيم‌. عدل‌ تنها به‌ معني‌ مساوات‌ نيست‌. به‌ دليل‌ همين‌ برداشت‌ از عدالت‌ است‌ كه‌ مثلاً وقتي‌ مي‌خواهند از عدالت‌ در روابط‌ زن‌ و مرد سخن‌ بگويند، گمان‌ مي‌كنند اگر هر كاري‌ مردها كردند زنها هم‌ بكنند، اين‌ مصداق‌ عدل‌ است‌. در صورتي‌ كه‌ اين‌ سخن‌ درست‌ نيست‌. عدل‌ تنها به‌ معناي‌ مساوات‌ نيست‌. وقتي‌ بخواهيم‌ چيزي‌ را بين‌ كساني‌ تقسيم‌ بكنيم‌ تساوي‌ ملاك‌ نيست‌، عدل‌ ملاك‌ است‌ و عدل‌ هم‌ برمي‌گردد به‌ موازين‌ ديگري‌ كه‌ قابل‌ تأمل‌ است‌ كه‌ جاي‌ گفتگوي‌ آن‌ اينجا نيست‌. عدل‌، قرار دادن‌ هر چيزي‌ سر جاي‌ خودش‌ است‌ و عادل‌ كسي‌ است‌ كه‌ بتواند هر چيزي‌ را به‌ حقيقت‌ سر جاي‌ خودش‌ قرار بدهد تا امكان‌ سير و سفر و حركت‌ عمومي‌ به‌ سمت‌ خداوند محقق‌ شود. بنابراين‌ در واقع‌ وقتي‌ شما سخن‌ از عدل‌ به‌ ميان‌ مي‌آوريد ـ چه‌ بخواهيد چه‌ نخواهيد ـ بايد ملاك‌ و مبنا اعلام‌ بكنيد. اين‌ يكي‌ از مشكلات‌ ماست‌ كه‌ وقتي‌ سخن‌ از عدل‌ به‌ ميان‌ مي‌آوريم‌ مبنا برايش‌ ذكر نمي‌كنيم‌. از همينجاست‌ كه‌ گاهي‌ اوقات‌ در حالي‌ كه‌ قصد تحقق‌ عدالت‌ را داريم‌ به‌ سمت‌ ظلم‌ مي‌رويم‌.
  آنچه‌ كه‌ در تفكر ديني‌ و تفكر شيعي‌ مطرح‌ است‌ اين‌ است‌ كه‌ هر چيزي‌ سر جاي‌ خودش‌ قرار بگيرد، اما متناسب‌ و مطابق‌ با فرمان‌ و حكم‌خداوند و رسول‌ خدا(ص‌)، در غير اين‌ صورت‌ شما هر چيزي‌ را با فرض‌ و گمان‌ خودتان‌ يعني‌ با فرض‌ و گمان‌ غير خدا و غير كلام‌ معصوم‌(ع‌) تقسيم‌ كنيد و با هر دقتي‌ هم‌ كه‌ اين‌ كار را انجام‌ بدهيد چون‌ مطابق‌ و مبتني‌ بر حكم‌ خدا و رسول‌ خدا و ائمه‌ معصومين‌(ع‌)، نيست‌ به‌ صورت‌ طبيعي شما از مدار عدل‌ خارج‌ مي‌شويد. چون‌ عدل‌ و محقق‌ ساختن‌ عدل‌، نيازمند مبناست‌.
  اين‌ موضوع‌ مبنا و مرجع‌ مي‌خواهد. وقتي‌ مبنا و مرجع‌ مورد غفلت‌ قرار بگيرد، چيزي‌ به‌ نام‌ عدل‌ تحقق‌ پيدا نمي‌كند. اين‌ مبنا و مرجع‌ در تفكر خاص‌ شيعي‌ و ديني‌ چيزي‌ جز كلام‌ خدا و كلام‌ ائمه‌ معصومين‌ و نبي‌اكرم‌(ص‌) و عقل‌ نيست‌ (البته‌ اين‌ عقل‌ هم‌ متكي‌ به‌ وحي‌ يا عقل‌ هدايت‌ است‌). دليلش‌ اينكه‌، خدا عادل‌ است‌؛ اسم‌ عدل‌ اسم‌ خداست‌؛ كلامش‌ كلام‌ عدل‌ است‌ و نبي‌ برگزيده‌ او مأمور به‌ عدل‌ است‌ و مأمور به‌ اينست‌ كه‌ قسط‌ را جاري‌ بكند؛
 لقد أرسلنا رسلنا بالبيّنات‌ و أنزلنا معهم‌ الكتاب‌ والميزان‌ ليقوم‌النّاس‌ بالقسط‌. *
  همانا ما پيامبران‌ خود را با ادله‌ و معجزات‌ براي‌ مردم‌ فرستاديم‌ و برايشان‌ كتاب‌ و ميزان‌ عدل‌ نازل‌ كرديم‌ تا مردم‌ به‌ راستي‌ و عدالت‌ روي‌ آورند...
  يعني‌ در واقع‌ مي‌شود گفت‌ كه‌ از سوي‌ خداي‌ عادل‌، براي‌ تحقق‌ عدالت‌، كتاب‌ و بينات‌ در ميان‌ مردم‌ جاري‌ شده‌، نبي‌ و كتابش‌ و آنچه‌ كه‌ در اختيار اوست‌ و حتي‌ حديد كه‌ مي‌فرمايد:  و أنزلنا الحديد فيه‌ بأس‌ شديد.
  يعني‌ ابزار اجراي‌ عدالت‌ را هم‌ فرستاده‌، كتاب‌ هم‌ كه‌ مبناي‌ آن‌ است‌ و به‌ آن‌ مراجعه‌ مي‌شود، نبي‌ (حجت‌ خدا) هم‌ كسي‌ است‌ كه‌ اجازه‌ دارد مجري‌ باشد و صلاحيت‌ دارد اعمال‌ كند و همه‌ بودن‌ و نبودن‌ در اينجا معني‌ پيدا مي‌كند. بودن‌ و نبودن‌ آدمي‌، مقصد و مأواي‌ آدمي‌ و آنچه‌ كه‌ براي‌ او طراحي‌ شده‌ بايد در نقطه‌ عدل‌ قرار بگيرد، تا بتواند حركت‌ كند.
  به‌ عبارتي‌ «عدالت‌» مناسب‌ترين‌ زمينه‌ رشد و كمال‌ انسان‌ها و بهترين‌ راهي‌ است‌ كه‌ آنها را به‌ مقصد مي‌رساند و اصلاً بدون‌  آن‌ امكان‌ حركت‌ نيست‌، آدمي‌ اجازه‌ رشد پيدا نمي‌كند، اجازه‌ سير اكمالي‌ پيدا نمي‌كند. اين‌ حركت‌ موجب‌ مي‌شود كه‌ آدمي‌ در مسير كمال‌ قرار بگيرد و در غير اين‌ صورت‌ آنقدر موانع‌ سر راه‌ او واقع‌ مي‌شود كه‌ نمي‌تواند حركت‌ بكند اين‌ مطلب‌ بسيار جدي‌ و مهم‌ است‌. حركت‌ فردي‌ و جمعي‌ بدون‌ تكيه‌ به‌ ميزان‌ و عدل‌ به‌ صورت‌ طبيعي‌ و در سير تدريجي‌ انواع‌ موانع‌ را مي‌آفريند. از آنجا كه‌ ما ملاكمان‌ آيات‌ و احاديث‌ است‌ عرض‌ مي‌كنم‌ اين‌ موضوع‌ مبنا و مرجع‌ مي‌خواهد و مبنا و مرجع‌ جز كتاب‌ خدا و جز كلام‌ نبي‌ خدا نيست‌. لذا، اول‌ بايد به‌ موضوع‌ عدل‌، فراگيري‌ و گستردگي‌ آن‌؛ و سپس‌ به‌ مبنا و مرجعي‌ كه‌ مي‌خواهيم‌ براساس‌ آن‌ عمل‌ كنيم‌، بينديشيم‌ و متوجه‌ باشيم‌ كه‌ مقصد تعريف‌ شده‌، رسيدن‌ به‌ آن‌ جامعه‌ عادله‌ است‌. اين‌ مبنا و مرجع‌ هيچوقت‌ نگفته‌ كه‌ مقصد خوردن‌ است‌؛ مقصد خوراك‌ است‌؛ مقصد دنياست‌؛ مقصد رفاه‌ است‌؛ مقصد سكناي‌ همراه‌ با رفاه‌ و گستره‌ زمين‌ و در عالم‌ مادي‌ است‌. چنان‌ كه‌ وقتي‌ از عدالت‌ سخن‌ گفته‌ مي‌شود، موضوع‌ عدالت‌ تنها در اين‌ مصداق‌هاي‌ ساده‌ معني‌ پيدا نمي‌كند. بلكه‌ مي‌گويد هر چيزي‌ سر جاي‌ خودش‌ قرار بگيرد. وقتي‌ مي‌گوييد هر چيزي‌ سر جاي‌ خودش‌ قرار بگيرد؛ اگر برگرديم‌ به‌ آدمي‌، مي‌بينيم‌ آدمي‌ يك‌ وقتي‌ درگير با امر معاش‌ است‌، پس‌ بايد مايحتاج‌ او و خورد و خوراك‌ او به‌ همراه‌ عدل‌ و ميزان‌ عدل‌ در ميانشان‌ جاري‌ شود تا شكم‌هايشان‌ گرسنه‌ نماند و تعدي‌ و تجاوز به‌ هم‌ نكنند و عدل‌ تبديل‌ به‌ قانوني‌ بشود تا حدود مناسب‌ روابط‌ اجتماعي‌ انسان‌ها و روابط‌ اقتصادي‌ آنها تعريف‌ پيدا كند.
  اما، آدمي‌ تنها گرفتار اين‌ موضوع‌ نيست‌. اين‌ انسان‌ها در ميانه‌ شهر (زندگي‌ اجتماعي‌) هم‌ بايد روابط‌شان‌ مبتني‌ بر عدل‌ باشد هم‌ رابطه‌ شهر با آنها مبتني‌ بر عدل‌ باشد و اگر شما اين شهر را مبتني‌ بر عدل‌ و قانون‌ عادلانه‌ نساخته‌ باشيد اين‌ ارتباط‌، ارتباط‌ درستي‌ نيست‌. يعني‌ هر چند هم‌ كه‌ اين‌ انسان‌ عادل‌ باشد و بخواهد متناسب‌ با قانون‌ عدل‌ خود را حراست‌ بكند حلقه‌ واسطي‌ ندارد كه‌ خود را با اين‌ شهر سازگار كند. چون‌ آن‌ شهر روي‌ يك‌ ساختار ديگري‌ بنا شده‌ و پيش‌ مي‌رود و الزاماً روابط‌ عادلانه‌ را درهم‌ مي‌ريزد. پس‌ روابط‌ انسان‌ بايد مبتني‌ بر عدل‌ تنظيم‌ شود.
  حالا نكته‌ اينجاست‌ كه‌ خود اين‌ شهر هم‌ بايد به‌ وسيله‌ انسان‌ عادل‌ ساخته‌ بشود، خود اين‌ شهر بايد براساس‌ قوانين‌ مقبول‌ امام‌ عدل‌ و عادلانه‌ طراحي‌ و ساخته‌ شده‌ باشد. در غير اينصورت‌ اصلاً شهر با اين‌ انسان‌ سازگاري‌ پيدا نمي‌كند! خودش‌ در اعوجاج‌ است‌، در تزلزل‌ است‌، شما وقتي‌ انسان‌ را وارد اين‌ شهر مي‌كنيد، شهر بايد به‌ گونه‌اي‌ باشد كه‌ تحقق‌ عدل‌ را در ميان‌ مناسبات‌ ممكن‌ بكند. شما وقتي‌ مي‌آييد در يك‌ شهري‌ مجموعه‌اي‌ از آسمان‌خراش‌ها را مي‌سازيد كه‌ در آن‌ چشم‌ها مشرف‌ بر جان‌ و مال‌ و نواميس‌ مردم‌ است‌، چگونه‌ ممكن‌ است‌ عدل‌ رعايت‌ شود؟
  وقتي‌ شهر به‌ گونه‌اي‌ ساخته‌ شده‌ كه‌ هواي‌ اين‌ مردم‌، آب‌ اين‌ مردم‌ و مايحتاج‌ جمع‌ كثيري‌ از مردم‌ را كه‌ در گستره‌ اين‌ خاك‌ زندگي‌ مي‌كنند، مي‌بلعد! به‌ صورت‌ طبيعي‌ شما را در بستر ظلم‌ مي‌اندازد و به‌ دليل‌ اينكه‌ مي‌خواهيد اين‌ شهر را نگه‌ داريد تا بر سر شما آوار نشود فساد را بر سر شما آوار مي‌كند، انواع‌ و اقسام‌ وسايل‌ مدرن‌ را در آن‌ به‌ كار مي‌گيريد كه‌ اين‌ وسايل‌ مدرن‌، هم‌ سرمايه‌ كلاني‌ از عموم‌ مردم‌ را مي‌خورد. اين‌ امر باز شما را به‌ ظلم‌ نزديك‌تر مي‌كند. و حتي‌ امكان‌ اينكه‌ اينها بتوانند در مسير عدل‌ قرار بگيرند غير ممكن‌ است‌.
  وقتي‌ هم‌ كه‌ براي‌ تنظيم‌ روابطشان‌ از اين‌ ادوات‌ و ابزار استفاده‌ مي‌شود ادبي‌ بين‌ مردم‌ جاري‌ مي‌شود كه‌ اين‌ ادب‌ از جنس‌ عدل‌ نيست‌. اين‌ ادب‌ خود ظالمانه‌ است‌.
  مثلاً نوعي‌ اشرافي‌گري‌ را رواج‌ مي‌دهد، اشرافي‌گري‌اي‌ كه‌ وقتي‌ جاري‌ مي‌شود بيماري‌ اخلاقي‌ و بيماري‌ فرهنگي‌ را در ميان‌ مردم‌ جاري‌ مي‌سازد. وقتي‌ دربارة‌ ظهور و حضور
 امام‌ زمان‌(ص‌) مي‌گويند كه‌ ايشان‌ ناودان‌هايي‌ را كه‌ در كوچه‌ها سرازيرند برمي‌گرداند. در واقع‌ مي‌گويد كه‌ وقتي‌ شما در داخل‌ اين‌
 نظام‌ شهري‌ زندگي‌ مي‌كنيد نمي‌توانيد بياييد ناودانتان‌ را در كوچه‌ نصب‌ بكنيد و آبي‌ را كه‌ روي‌ پشت‌بام‌ خانه‌ شماست‌ بر سر مردم‌ بريزد. حالا ببينيد كه‌ اين‌ شهر و شهرسازي‌ چه‌ بلايي‌ دارد سر مردم‌ مي‌آورد. انواع‌ و اقسام‌ ظلم‌ها را حاكم‌ مي‌كند. لذا مي‌خواهم‌ بگويم‌ در اين‌ نظام‌ شهري‌ و شهرسازي‌ مي‌بايست‌ مجموعه‌ دستورالعمل‌هايي‌ كه‌ اگر مراعات‌ بشود شهري‌ مبتني‌ بر عدل‌ ساخته‌ مي‌شود و اگر مراعات‌ نشود شهري‌ مبتني‌ بر ظلم‌ ساخته‌ مي‌شود كشف‌ شود و شهري‌ كه‌ امروز ما در آن‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌ ظالمانه‌ ساخته‌ شده‌ است‌ و زمينة‌ ايجاد ظلم‌ فراوان‌ است‌. يعني‌، هم‌ زمينه‌ساز ظلم‌ است‌ و هم‌ ظالمانه‌ است‌ و اگر جاي‌ كوچكي‌ هم‌ شما بخواهيد مبتني‌ بر عدل‌ بسازيد اين‌ نوع‌ شهر ويرانش‌ مي‌كند.
  اين‌ در شهرسازي‌، در خانه‌ هم‌ همين‌ است‌ شما اگر بخواهيد خانه‌ بسازيد خوب‌ قانون‌ عدلتان‌ چه‌ مي‌گويد؟
  عدل‌ ارتباط‌ نزديك‌ با معروف‌ و منكر دارد. اصلاً ظلم‌ خودش‌ يك‌ منكر بزرگ‌ است‌ و اقامه‌ عدل‌ يعني‌ يك‌ اقامه‌ معروف‌ بزرگ‌. اين‌ دو در پيوند با همديگر هستند. اگر معروف‌ را جاري‌ كنيد يعني‌ در مسير عدل‌ طي‌ طريق‌ مي‌كنيد و اگر منكر را جاري‌ كنيد در مسير ظلم‌.
  معروف‌ و منكر چيست‌؟ شما در خانه‌اي‌ زندگي‌ مي‌كنيد كه‌ در اين‌ خانه‌ براي‌ دور ماندن‌ از چشم‌ نامحرمان‌ بايد سرتاسر سال‌ در تاريكي‌ بسر بريد.
  خوب‌ اين‌ منكر است‌ يا معروف‌ است‌؟ مردم‌ در خانه‌ و حياط‌ خانه‌ خود هم‌ امنيت‌ ندارند، زيرا چشماني‌ مشرف‌ بر اعمالشان‌ و گوش‌هايي‌ در حال‌ شنيدن‌ صدايشان‌ است‌، يعني‌ يك‌ منكر بزرگ‌ دارد اتفاق‌ مي‌افتد، امنيت‌ نداريد، يعني‌ حريم‌ نداريد، حريم‌ معروف‌ است‌و حريم‌شكني‌ منكر است‌. اين‌ خانه‌ سازي‌هاي‌ متداول‌ حريم‌ها را مي‌شكند و به‌ خاطر اينكه‌ حريمي‌ براي‌ شما باقي‌ نمي‌گذارد مصداق‌ منكر است‌ و از مصاديق‌ عدل‌ هم‌ نيست‌. شما هوا براي‌ تنفس‌ كردن‌ نداريد منكر است‌ يا معروف‌ است‌؟ صداي‌ شما را غير مي‌شنود و از اسرارتان‌ مطلع‌ مي‌شود، نگاه‌ها بر محارمتان‌ مشرف‌ مي‌شوند. اين‌ منكر است‌ يا معروف‌ است‌؟ معلوم‌ است‌ كه‌ منكر است‌ وقتي‌ شما در ميان‌ اين‌ آپارتمان‌ها زندگي‌ مي‌كنيد از بخش‌ زيادي‌ از حيات‌ بي‌بهره‌ايد، معروف‌ است‌ يا منكر؟! عدل‌ است‌ يا ظلم‌؟!
  شما وقتي‌ كه‌ آزاد نيستيد و فراغت‌ بال‌ نداريد و صدا و صوت‌ خلوتتان‌ را مي‌شكند و امكان‌ اينكه‌ بخواهيد در اين‌ خلوت‌ نسبت‌ و ارتباط‌ با آسمان‌ داشته‌ باشيد و ذكر خدا كنيد نداريد، معروف‌ است‌ يا منكر است‌؟
  ضمن‌ آنكه‌ اين‌ نوع‌ شهرسازي‌ مردم‌ را وادار به‌ نوعي‌ عدول‌ از حق‌ مي‌كند، مردم‌ مسرف‌ مي‌شوند و به‌ اسراف‌ و به‌ تبذير روي‌ مي‌آورند. يعني‌ آن‌ نظام‌ شهري‌ و آن‌ خانه‌ها و آن‌ شهرسازي‌ آنها را وادار مي‌كند به‌ سمت‌ اسراف‌ و به‌ سمت‌ تبذير برويد، اين‌ هم‌ از مصاديق‌ منكر است‌ و لذا كشف‌ مصاديق‌ معروف‌ و منكر در نظام‌ شهرسازي‌ و امحاي‌ منكر و ابقاي‌ معروف‌ ضروري‌ است‌.
  نبي‌اكرم‌(ص‌) مي‌فرمايند يكي‌ از مشخصات‌ آخرالزمان‌ اين‌ است‌ كه‌ بازارها به‌ هم‌ نزديك‌ مي‌شوند. اين‌ جمله‌ يعني‌ اينكه‌ در آخرالزمان‌ ظلم‌
 فراگير مي‌شود.
  شما وقتي‌ داخل‌ اين‌ شهر زندگي‌ مي‌كنيد و رفت‌ و آمد مي‌كنيد سرتاسر شهر شما بازار است‌؛ كوچه‌ها پس‌ كوچه‌ها، بالاي‌ سر شما، زير پاي‌ شما، خيابان‌ شما، همه‌ جا بازار است‌؛ اصلاً بازار مركز اصلي‌ شهر است‌. مي‌بينيد كه‌ طرح‌ ترافيك‌ در مركز اصلي‌ شهر است‌. يعني‌ شهر بازار مدار است‌، شهر بازار محور است‌، و وقتي‌ هم‌ كه‌ سرتاسر يك‌ شهر تبديل‌ به‌ بازار شود، اخلاق‌ سوداگرانه‌ بر روابط‌ مردم‌ حاكم‌ مي‌شود، روابط‌ مردم‌ بر سودا و داد و ستد و سودجويي‌ تنظيم‌ مي‌شود، باب‌ رفق‌ بسته‌ مي‌شود، باب‌ سخا بسته‌ مي‌شود، باب‌ مدارا بسته‌ مي‌شود. شهر به‌ صورت‌ طبيعي‌ مردم‌ را از مدار عدل‌ خارج‌ مي‌كند و اينها را در منكر غرقه‌ مي‌سازد.
  در مناسبات‌ ديگر هم‌ همين‌ روال‌ جاري‌ است‌. مثلاً تعليم‌ و تربيت‌، تعليم‌ و تربيت‌ شقوق‌ گوناگوني‌ دارد يكي‌ از شقوق‌ ساده‌ آن‌ عبارت‌ است‌ از اين‌ كه‌ آنچه‌ ما به‌ بچه‌ها مي‌دهيم‌:
  1 ـ بايد منجر به‌ تحقق‌ موضوع‌ عدل‌ در ميان‌ مناسباتشان‌ شود؛
  2 ـ بايد منجر به‌ تقويت‌ روحيه‌ عدالت‌خواهي‌ در آنها شود؛
  3 ـ بايد جهت‌ حركت‌ عمومي‌ بچه‌ها را به‌ شكل‌ كلان‌ و نگاه‌ عمومي‌ متوجه‌ عدل‌ و جامعه‌ عادله‌ كند.
  اما شما نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ را نگاه‌ كنيد. از ساده‌ترين‌ روابطي‌ كه‌ در نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ ما هست‌ تا عالي‌ترين‌ و بزرگ‌ترينش‌، مي‌توانيد معروف‌ و منكرهايش‌ را كشف‌ كنيد يعني‌ مي‌توانيد بفهميد كجا عدل‌ هست‌ كجا نيست‌.
  اگر شما بخواهيد عدل‌ را در آموزش‌ و پرورش‌ جاري‌ بكنيد اول‌ بايد تمام‌ تعاريف‌ را بازنگري‌ بكنيد، چون‌ هر چه‌ تعريف‌ داريد از انسان‌، از حيوان‌، از جهان‌، از اشياء، از هر چيزي‌... يك‌ جايش‌ نقص‌ دارد. اين‌ تعاريف‌ بايد مبتني‌ بر كلام‌ حق‌ باشد، بايد در آنها تجديدنظر شود. در صورتي‌ كه‌ ما مي‌آييم‌ انسان‌ را تك‌ ساحتي‌، مادي‌، مبتني‌ بر دريافت‌هاي‌ صرفاً سكولاريستي‌ كه‌ حاصل‌ تفكر فرهنگ‌ غربي‌ است‌ در كتاب‌هايمان‌ تعريف‌ مي‌كنيم‌، وجه‌ دروني‌ و نفسانيش‌ را هم‌ از روانشناسي‌ اخذ مي‌كنيم‌ كه‌ هيچ‌ كدام‌ مبتني‌ بر عدل‌ نيست‌، و تنظيم‌ روابطش‌ را هم‌ به‌ علماي‌ جامعه‌شناس‌ مي‌سپاريم‌، وقتي‌ هم‌ اينها در مباحث‌ اقتصادي‌ درگير مي‌شوند با قانون‌مندي‌هاي‌ اقتصاددانان‌ غير مسلمان‌ غربي‌، روابط‌ اقتصاديشان‌ را تنظيم‌ مي‌كنيم‌ و بعد انتظار داريم‌ كه‌ در اين‌ جامعه‌، مؤمن‌ پرورش‌ پيدا كند. چنين‌ چيزي‌ محال‌ است‌. چون‌ اين‌ نگاهش‌ به‌ عالم‌ ظالمانه‌ است‌، تعاريفي‌ كه‌ از عالم‌ و آدم‌ گرفته‌ ظالمانه‌ است‌، اخلاقي‌ كه‌ بر حياتش‌ جاري‌ شده‌ ظالمانه‌ است‌.
  به‌ عبارتي‌ چون‌ نگاه‌، نگاه‌ مادي‌ و غربي‌ و مبتني‌ بر تفكر سكولاريستي‌ است‌، اين‌ نگاه‌ را با هر روشي‌ در جامعه‌ جاري‌ كنيم‌، منجر به‌ عدالت‌ مطلوب‌ و رفع‌ ظلم‌ نخواهد شد.
  چون‌ اصلاً اين‌ نگاه‌ مبتني‌ بر چيزي‌ است‌ كه‌ منجر به‌ تحقق‌ عدالت‌ نخواهد شد. طبيعي‌ است‌ كه‌ چيزي‌ كه‌ به‌ عدل‌ نينجامد به‌ ايمان‌ نخواهد انجاميد. اصلاً ايمان‌ و عدل‌ همسنگ‌ هم‌ هستند. شما وقتي‌ مي‌گوييد اصول‌ اعتقادي‌، در اصول‌ اعتقادي‌ چه‌ چيز را وارد مي‌كنيد؟ عدل‌ را به‌ عنوان‌ اصل‌ اعتقادي‌ وارد مي‌كنيد؟ يعني‌ در واقع‌ ايمان‌ و عدل‌ در هم‌ تنيده‌اند. چيزي‌ كه‌ منجر به‌ عدالت‌ نشود اصلاً منجر به‌ ايمان‌ هم‌ نمي‌شود. چيزي‌ هم‌ در مقوله‌ ايمان‌ وارد نمي‌شود الا آنكه‌ از جنس‌ عدل‌ باشد. اين‌ دو اصلاً از هم‌ جدا نيستند. در صورتي‌ كه‌ در همين‌ آموزش‌ و پرورش‌ در سطوح‌ مختلف‌ آن‌ وقتي‌ شما پنج‌، شش‌ نوع‌ مدرسه‌ داريد به‌ صورت‌ طبيعي‌ جامعه‌ را بيمار مي‌كنيد؛ نسل‌ نوآموز را بيمار مي‌كنيد؛ تحقير مي‌كنيد؛ و طبقاتي‌  آيا اجازه‌ داريد اين‌ نظام‌ طبقاتي‌ را در بين‌ مردم‌ جاري‌ بكنيد؟! وقتي‌ كه‌ اين‌ دانش‌آموز شما در ميان‌ شهر، خودش‌ را با دوست‌ خودش‌، با همكلاسي‌ خودش‌ يا با همسن‌
پي‌نوشت‌ :
 *  سوره‌ حديد، آيه‌ 25.
 
ماهنامه موعود سال ششم _ شماره 35

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.