spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
عهد گرفته شده چاپ پست الكترونيكي
۱۴ تير ۱۳۸۵
شيدا سادات آرامي

ــمي‌داني پدر! راستش مدتي است كه سؤالات زيادي فكرم را به خود مشغول ساخته، اينكه اگر حقيقتاً، مسئله ولايت تو، اينقدر با اهميت بوده كه جمعيتي بالغ بر صد و بيست هزار نفر، آن هم در صحراي تفتيدة «غدير» و زير آفتاب سوزان گرد هم آيند، پس چطور طي گذشت نه يك يا دو سال، بلكه با گذشت كمتر از سه ماه، به آساني در لايه‌هاي زيرين خاطرات ذهن ها، مدفون شد؟
با خود مي‌گويم كه تو امام به حق بودي، چگونه توانستي در آن موقعيت، و با آن اتفاقات به وقوع پيوسته، صبر پيشه كني، شمشير از غلاف بيرون نكشي و تنها به دستور جدّمان رسول‌الله(ص) مبني بر صبر و سكوت، آرام بگيري؟
از خود مي‌پرسم، اگر غدير خم، عيد بزرگ الهي است، و در آن روز سيادت و بزرگي تو بر همه ثابت و مسلم شد، پس چگونه است كه اين همه عيد، بعد از رسول خدا(ص) آمد و رفت و برخي بزرگ بودن آن را تنها در رسالت نبوي ديدند و نه در ولايت پس از رسالت؟
مي‌داني پدرجان! همين سؤالات پي‌درپي است كه مرا واداشت تا بار ديگر بنشينم و خاطرات غدير را مرور كنم. آن هم در چنين وضعي كه به آن دچار شده‌ايد؟
همة ماجرا، اگر چه از مدت‌ها قبل و طي نزول پي‌درپي وحي، آغاز شده بود، اما ابلاغ علني آن برمي‌گردد به همين هجدهم ذي‌الحجة سال دهم هجري و از نظر جغرافيايي نيز، آنجا كه كاروان حاجيان، صحراي «جعفه» را پشت سر گذاشته بود.
گفته بودي كه از مدينه با رسول خدا(ص) نبودي، بلكه در يمن به سر مي‌بردي و در وقت اعمال مناسك حج، به ايشان پيوستي؛ و نيز در راه بازگشت.
آن روزها با خود فكر مي‌كردم اگر تو بعد از اعمال حج، باز هم به يمن برمي‌گشتي، آن روز جدّمان دست چه كسي را به عنوان ولي پس از خود بالا مي‌برد؟ و الآن، به اين نتيجه رسيده‌ام كه دست هيچ كس را و چه بسا آن سال هم «حجه‌الوداع» نمي‌شد.
برايم تعريف كرده بودي، آفتاب سوزان، دانه‌هاي عرق را بر پيشاني حاجيان نشانده بود كه بار ديگر وحي نازل شد و به دنبال آن اعلام توقف كاروان‌هايي كه جلوتر رفته بودند... .
و تا وقتي نماز ظهر خوانده نشده بود و خبري از جهاز شترها بر سينه‌كش كوه فراهم نيامده بود، هيچ كس از موضوع خبر نداشت. و فقط همين اندازه مي‌دانستند كه خبر مهمي در شرف اعلان است. آفتاب همچنان مي‌تابيد و زمين تف‌ديدة غدير را گداخته‌تر مي‌كرد كه قدم‌هاي متبرك رسول(ص) از منبر بالا رفت و وقتي دست بالا برد و شروع به حمد و ثناي الهي نمود، همهمة جمعيت به يكباره فروكش كرد.
و نمي‌دانم در آن لحظات، تو چه احساسي داشتي، اما حتم دارم كه بيش از آنكه به شنيدن خبر مشتاق بوده باشي، به اين فكر مي‌كردي كه اين صداي خوش و نواي دلنشين، تا چندي ديگر، به خاموشي خواهد گراييد و قلب تو را براي برداشتن زخم‌هاي پي‌درپي ديگر آماده خواهد كرد. مردم مات و مبهوت، ساكت و با شوق و گاهي گريان، به سخنان رسول(ص) كه تازه آغاز شده بود، گوش فرا مي‌دادند... .
از نزديك بودن سفر آخرت و اتمام حجت در انجام رسالت خويش سخن به ميان آورده بود، اما بگذار از اين صحبت‌ها بگذرم؛ هر چند كلمه به كلمة آن خطبة چند ساعته را به خاطر سپرده‌ام، اما مي‌ترسم با تداعي لحظه به لحظه آن روز، تو را به رنجي بيندازم كه براي هميشه شرمنده‌ات شوم. تو به قدر كافي از جراحت فرق سرت، خسته و دلشكسته هستي، پس بگذار از آنجايي بگويم كه  فرمود:
ـ بدانيد من در رستاخيز، پيش از شما كنار حوض كوثر مي‌رسم و شما بر من وارد خواهيد شد. اكنون كه داستان چنين است و روز پاداشي در پيش، و مي‌بايد در روز قيامت به پيامبر خود ملحق شويد، ببينيد! و نگاه كنيد! كه در مورد دو شيء گرانقدر و دو جانشيني كه ميان شما مي‌گذارم چگونه رفتار مي‌كنيد؟
...گفته بودي وقتي سخن به اينجا رسيد، مردي از ميان جمعيت در مورد آن دو چيز پرسيد و پيش از آنكه جوابي بشنود، تو با خود انديشيدي سال ها بعد آيا او در مقابل آن دو امانت سپرده شده چگونه رفتار خواهد كرد؟ اين سؤال را براي آن پرسيد كه ديگران بدانند، يا مي‌خواست تا به امانت خيانتي روا ندارد؟
پس رسول خدا(ص) فرمود:
ـ در كتاب خداوند كه رشته‌اي است پيوسته، از يك سر به دست او و از يك سر به دست شما... و عترت و خانوادة من... پروردگار مهربان آگاه، مرا خبر داده كه اين دو شيء گران ارج، هرگز از يكديگر جدا نخواهند گشت تا در رستاخيز در كنار كوثر بر من وارد شوند... و من نيز همين را آرزو داشته و از خداوند بزرگ درخواست كرده‌ام. پس به شما سفارش مي‌كنم كه اين دو امانت گرانمايه و پر ارج را پشت سر مگذاريد كه به هلاكت و شقاوت خواهيد رسيد؛ و از آن دو فاصله هم مگيريد كه سرانجامي بد خواهيد داشت... .

بيا پدر! بيا كمي زير سايبان‌هاي درختان غدير، استراحت كن. نمي‌دانم اين دانه‌هاي عرق كه چون شبنم برگل برگ چهره‌ات نشسته، از گرماي هواست يا از طنين آهنگ محكم و رساي نبي(ص)، يا اصلاً، نه؛ اين بلورهاي متولد شده از اين انديشه است كه؛ آيا به رسول (ص) بگويي:
ـ يا رسول‌الله(ص)! چه جاي سفارش، كه خودت خوب مي‌داني؟ با من چه خواهند كرد؟ تو آنها را از فاصله نينداختن، ميان ما و خودشان بر حذر مي‌داري، حال آنكه اينان بين قرآن و عترت نيز جدايي قائلند.

بگذار قطرات به صف كشيده را بر چينم. من زينت توام و اگر قرار باشد كه با اين تداعي خاطرات چند سال پيش، اندوه تو را دو چندان كنم كه بايد زبان در كام گيرم. اصلاً اجازه بده تا برايت قرآن بخوانم. قرآن مرهم و آرام‌بخش قلب مجروح توست؛ آيه‌اي كه جبرئيل، 3 بار بر رسول(ص)، نازل كرد، بار سوم همان جا در غدير؛
يا أيّها الرّسول! بلّغ ما اُنزل إليك من ربّك...

برايم گفته بودي كه جدمان، از ميان جمعيت، به آواز بلند، تو را نزد خود، خوانده بود و تو رفتي و آنقدر به او نزديك شدي كه فاصلة ميانتان تنها پله‌اي بود كه تو را پايين‌تر قرار مي‌داد و او وقتي دست تو را بلند كرد فرمود:
ـ خليفه و مولا و اميد بعد از من، اين مرد، يعني پسرعم و داماد من است.
و قبل از آن هم فرموده بود:
ـ به دليل آنكه مؤمن يك دل كم است، دفعات قبل در ابلاغ پيامبر خداوند، عذر آورده بودم، تا اينكه اين آيه، براي سومين بار، بر من نازل شد:
اي پيامبر! آنچه از پروردگارت به تو نائل شد، تبليغ كن كه اگر ابلاغ نكني رسالت خداوندي را به انجام نرسانده‌اي؛ خداوند تو را از مردم حفظ مي‌كند.1
پيامبر(ص) راست مي‌گفت كه برخي منافقند و مؤمن حقيقي كم است و آن روز كه به خانه آمدي و جريان را تعريف كردي، موضوع را به خوبي درنيافتم؛ اما حال، چرا، سخن جدمان به خوبي در لايه لايه‌هاي گوشتم و قطره قطره‌هاي خونم نفوذ يافته... اول غضب حق خلافت تو، پس از آن، امر باطني را با حق پوشاندند و به بهانة واهي خدمت به مسلمين، آنچه حق مسلم مادر بود را از او باز پس گرفتند و پس از فدك و ماجراي شهادت مادر، اينك تو كه در بستر شهادت آرميده‌اي... .

ـ چطور آن همه سفارش به يكباره فراموش شد؟
اما صبر كن پدر! بگذار تا دست تو را كه رسول(ص) همچنان برافراشته نگاه داشته تا دورترين مردمي كه در ساحل جمعيت خروشان ايستاده‌اند، ببينند. من هم منشور آسماني ولايت را بخوانم؛
ـ هر كه من مولاي اويم؛ اين علي مولاي اوست. خداوندا! دوستي كن با آنكه علي را دوست و پيرو باشد. دشمن بدار هر كه را كه علي را دشمن بدارد. ياري كن هر كس ياريش كند. ياري مكن كسي را كه بي‌ياريش گذارد... .

پدر جان! آيا باور كنم كسي در ميان جمعيت بوده، اما نشنيده، يا دست تو را كه چون پرچمي براي حق بودنت رو به آسمان برافراشته شده بود، را نديده. يا صداي رساي رسول مكرم(ص) را نشنيده.
هيچ يك را نمي‌توان پذيرفت، خصوصاً كه آن حضرت(ص) سفارش فرمود؛
ـ هان! هر حاضري به غايبان ابلاغ كند.
ـ مرا ببخش! شايد اين صحبت‌ها حال كه در بستر عزيمت به سوي پروردگار، آرميده‌اي، مناسب نباشد. اما چه چاره كه خواستم تا فرصت هست، موضوع غدير را كه حول محور تو مي‌چرخد، از زبان خودت بشنوم؛ گرچه تو بيشتر شنونده بودي و من گوينده.
تنها اجازه بده از پايان مراسم كه جمعيت، چون درياي خروشان به غرش درآمد و موج‌ها را به صخره‌هاي كناره مي‌كوبيد، حرفي زده باشم. آنجا كه «طلحه» و «زبير بن عوام» و «عمر بن خطاب» و «ابوبكر» و ديگر سران مهاجرين و انصار، براي عرض تبريك، دستت را فشردند و به تو شادباش گفتند:
ـ بخٍٍّ بخٍّ، يابن أبي طالب! تهنيت باد تو را كه مولاي ما و مولاي هر زن و مرد مؤمن شدي....

آنجا كه حضرت(ص) با نشاط و شادماني و در وقت پايين آمدن از منبر، پيامي را كه همان دم بر وي نازل شده بود را قرائت كرد:
ـ امروز دينتان را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را برگزيدم تا آيين شما باشد.2
پس فرمود:
ـ الله اكبر؛ دين كامل گشت، نعمت خداوند اتمام پذيرفت، و پروردگار به رسالت من و امامت علي(ع) پس از من خشنود شد... .
ـ اينك اما خسته‌ام پدر جان، خسته از بيان خاطراتي سروربخش كه بيت‌الاحزان را به دنبال داشت. من قبل از اين با زبان كودكي، گاهي از مادر، غدير را پرسيده بودم، و هميشه اين سؤال برايم مطرح بود كه چرا مادر،كه چون تو داراي علم و عصمت و صاحب عنايت بود به شهادت كشيده شد و اينك تو را كه چون مادر، بندة حقيقي و مطيع خداوند هستي، به اين روز در آورده‌اند. اما اكنون جوابم را دريافته‌ام كه:
ـ چه جاي تعجب زينب!
چشماني كه به تاريكي خو گرفته باشند، نه مي‌خواهند و نه مي‌توانند، نور را ببينند.

پي‌نوشت‌ها:

1.سورة مائده(5)، آية 67.
2.سورة مائده(5)، آية 3.
 
 
ماهنامه موعود شماره 60 
 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.