|
۱۴ تير ۱۳۸۵ |
|
گفتوگو با خواهران شیعهشده
اشاره: جاذبههاي دروني و بيروني مذهب شيعه در نگاه زنان متدين ساير اديان بسيارند. متون ديني متقن و قطعي الصدور، شريعت مستغني و دستورالعملهايي فراواني كه مانع تحير در مقام عمل ميشوند و وجود الگوهاي تربيتي متعالي از مهمترين جاذبههاي مذهب تشيع به شمار ميآيند. در گفتوگوي صميمانهاي كه با چند تن از بانوان مسيحي مشرف شده به اسلام؛ «كلارا لانتسل»، «اودوليا مونيس» و «آتانوس رنالان» ترتيب داده شده است بر اين گونه نقاط مثبت در مذهب تشيع تأكيد گرديده است. گفتوگو با خانم زينب لانتسل اهل اتريش خانم لانتسل، ضمن عرض سلام و تشكر، با اشاره به مليت خود بفرماييد در مذهب تشيّع، چه جاذبههايي وجود داشت كه موجبات كشش شما به اين دين را فراهم نمودند؟ با سلام، من اهل اتريش هستم. مذهب تشيّع جاذبههاي بسياري دارد، ولي شايد بتوانم در اين ميان، به دو محور اصلي كه براي شخصِ من، بسيار زيبا و دوست داشتني و مهم بودهاند، اشاره كنم: يكي از اين جاذبهها، كه در خاطرات دوران كودكي من نيز ريشه دارد، حضور با بركت جانبازان شيعهاي بود كه براي معالجه به اتريش ميآمدند و بنا به مناسبتهايي، ما ميتوانستيم در ارتباط نزديك با آنان قرار بگيريم و جاذبههاي روحي و رفتاري ايشان را درك نماييم. بعضي از جانبازان در طول جنگ، با وجود اينكه خيليهاشان نه دست داشتند و نه پا و صورتهايشان به خاطر گازهاي شيميايي غير قابل تشخيص بود، ولي از روحية بسيار شادي برخوردار بودند و با ما بچهها شوخي ميكردند. رفتار آنها به گونهاي بود كه تأثير عميقي بر ما ميگذاشت. به طور كلي، هميشه ابعاد عاطفي و مهرآميز يك دين يا آيين جاذبه زيادي براي معطوف نمودن دلها به سوي خود دارا هستند. حال اگر اين عواطف در رفتار و شخصيت پيروان يك آيين مجسم شوند، ميتوانند بهترين زمينه را براي جذب افراد به سوي آن آيين فراهم نمايند. اما نكته ديگري كه در آيين تشيع براي شخص من جالب بود، وجود «شريعت» محكم در اين آيين است. مراد من از شريعت همان دستورالعملهاي ظاهري اين مذهب است كه براي همه عرصههاي عمل مكلفان، احكامي را پيشبيني كرده است. به نظر من، يكي از دلايلي كه موجب شده است دين مسيحيت براي مردم و جوانان جذابيتهاي خود را از دست بدهد، اين است كه از ستون فقرات محكمي برخوردار نيست؛ زيرا احكام آن چارچوب خاصي ندارند و هر كسي مطالب آن را به گونهاي تفسير ميكند. براي مثال، از روزهاي كه در مسيحيت وجود دارد، تعريفهاي مختلفي در دست است: بعضي آن را به صورتي سختتر از روزههاي اسلام مطرح ميكنند، و بعضي ميگويند: براي تحقق روزه فقط نبايد گوشت خورد يا فقط نبايد شيريني خورد و امثال اين مطالب. نماز هم در مسيحيت اختياري است و مراسم روز يكشنبه هم اجباري نيست. به نظر من، وقتي انسان ميخواهد به هدف والايي برسد، بايد تلاش بيشتري بكند و دستورالعملهاي بيشتري انجام دهد. همان گونه كه يك ورزشكار براي كسب مدال تلاش ميكند و حاضر است براي رسيدن به پيروزي، هر دستوري را انجام دهد. در هر حال، براي رسيدن به معنويت، انجام حداقلي از امور لازم است تا نتيجه حاصل شود، اين حداقل فرايض، ستون فقرات دين است كه دين بدون آنها كمكم فرو ميپاشد، و مسيحيت در غرب هم اكنون دچار چنين سرنوشتي شده است. ديني را كه اناجيل و متون مقدس كنوني مسيحيت ارائه ميدهند بيشتر مطالبي نظري هستند و در دين مسيحيت، دستورالعملهاي جزئي و دقيق براي چگونه زيستن وجود ندارند. يك مسيحي مؤمن اگر بخواهد به جاي «دِير» و «كليسا» در اجتماع و خانواده زندگي كند با مشكلات خاصي روبهروست، زيرا نگاه اين دين به اصل زندگي متأهلي و روابط زناشويي مثبت نيست و تأكيد مسيحيت بيشتر بر تجرد و انزواست. اگر يك مسيحي بخواهد براي درس خواندن و تحصيل مسافرت كند و يا در مقام تربيت فرزند واقع شود و يا در ساير عرصههاي عملي زندگي قرار گيرد، در آموزهها و گزارههاي درون ديني متون مقدّس مسيحيت، نميتواند احكام عملي خاصي راجع به دقايق اين امور به دست آورد. ولي در آيين تشيع، اين ويژگي منحصر به فرد وجود دارد كه به صورتي بسيار دقيق، درباره همه مسائل و حيطههاي جزئي زندگي انسان احكامي وارد شدهاند. البته ناگفته نماند كه اين دستورالعملها واجب نيستند و هر كس بنا به ميزان انگيزه و شوق خود، مختار است آنها را انجام دهد اما براي همه ابعاد انديشه و عمل، پيشنهاداتي وجود دارند. براي مثال، حتي براي نحوه انديشيدن، كه اكنون به عنوان «تكنولوژي فكر» مطرح است و تازه علمي بودن آن به تازگي در علم «روانشناسي» كشف شده، دستورالعملهاي ويژه و مدوّني در شريعت مستغني تشيع وجود دارد. شايد بتوان ادعا كرد كه اين نكته از ويژگيهاي منحصر به فرد تشيع است و حتي ساير مذاهبِ درون ديني اسلام به خاطر اكتفا نمودن به سنت پيامبر(ص) و محروميت از سنت معصومان(ع) واجد چنين شريعت غني و گستردهاي نيستند. مسلم است آييني كه ميتواند در تمامي لحظههاي زندگي عملي انسان حضور داشته باشد و با عقل و منطق هماهنگ باشد، جلوي احساس تنهايي و پوچي انسان را در دنيا ميگيرد. ناگفته نماند كه اين احساس و بخصوص بي تفاوتي نسبت به هه چيز، در بين جوانان اتريشي خيلي زياد است. اگر در اناجيل و متون ديني مسيحيت بر مهرورزي و گذشت تأكيد ميشود، قالب دقيق چگونگي اين توصيهها بيان نميگردد و افراد ممكن است در مرحله عمل و اجراي اين توصيهها به جهالت دچار شوند. در اتريش، فرق ظاهري يك كاتوليك معتقد با يك شهروند غير معتقد، به حضور او در كليسا در روز يكشنبه و يا بعضي مواقع ديگر محدود ميشود و نميتوان در عمل، فرق چنداني بين آنان گذاشت. ولي مطلبي كه حايز اهميت است اين است كه اگر يك فرد شيعه به صورت بسيار جدي اهل عمل به همه دستورات ديني، اعم از واجب و مستحب و مكروه و حرام باشد، حتي در بيشتر اعمال روزمره و عادي زندگي خود نيز ميتواند به صورتي متفاوت عمل كند و حتي اگر بخواهد و انگيزه داشته باشد، براي نحوة غذاخوردن و توفيق بيشتر در استفاده از امكانات نيز چندين دستورالعمل وجود دارند. ما در اتريش وقتي ميخواستيم به شريعت اسلام عمل كنيم، حضور دين را در جنبههاي گوناگون زندگي به خوبي احساس ميكرديم و به دليل اينكه در اسلام ـ مثلاً ـ از شركت در جلساتي كه شراب خورده ميشود و خوردن گوشت خوك و غذاهاي غير حلال منع شده است، رفت و آمد هايمان با دوستان و اقوام غير مسلمان محدود ميشدند و رفتار ما از طرف آنها شديداً مورد انتقاد قرار ميگرفت. با اين وجود، من حُسن و فايده تك تك اين احكام را با وجود خودم لمس كردم. قابل ذكر است كه مصرف بيرويه شراب و گوشت خوك جزو مشكلات بزرگ جوامع غرب به حساب ميآيد و براي عوارض آن، مثل الكُليسم (اعتياد به شراب)، سرطان و تصادفهاي ناگوار تا به حال راه حلي جز ترك مطلق ارائه نشده است. در غرب، عمل كردن به شريعتي كه در جاي جاي زندگي روزمره حضور دارد دشوار است، ولي در اين دشواريها، حضور خداوند تجربه ميشود و حسن تقرّب و ارتباط و محبت به او در عمل ظاهر ميگردد. در شريعت مقدس علوي و محمدي(ص) حركت به سوي كمال و معنويت با به جاي آوردن احكام شرع وعبوديت آغاز ميشود و عمل به شريعت نقطة آغاز سير و سلوك عارفانه است. در مذهب تشيّ، اركان مسلماني، محبت و معرفت به خدا و پيامبر و فاطمه زهرا و دوازده معصوم(ع) از راه اجراي اعمال شرع تعريف ميشود و انسان بدون به جاي آوردن فرايض و مستحبات فقه شيعي نميتواند در وادي محبت و اعتقاد و ايمان و عرفان، ثابت قدم بماند. گفتوگو با خانم نرگس شهرابي (اودوليامونيس) اهل آمريكا خانم اودوليا مونيس ضمن عرض سلام و تشكر، بفرماييد مليت شما چيست و انگيزةتان براي تشرف به مذهب تشيع چه بوده است؟ با سلام، ارتباطي كه با شيعيان مقيم آمريكا داشتم و بعد از آن، مسافرت به ايران و ارتباط نزديك با شيعيان ايران سبب آشنايي من با اسلام و مذهب تشيع شد. من با تحقيقاتي كه درباره اسلام كردم و آن را با مسيحيت مقايسه نمودم، به اين مطلب پي بردم كه در اين مذهب، نقاط قابل توجهي وجود دارند. من چون ميدانستم كه خداوند همه جا هست به اميد او به ايران آمدم. در رسانههاي غربي و دستگاههاي تبليغاتي غرب، درباره اسلام و تشيع، تبليغات سوء فراواني صورت ميپذيرد و چهرة بسيار زشتي از اسلام و مسلمانان ارائه ميشود. ولي وقتي كه از نزديك با ايشان آشنا شدم، به اين نتيجه رسيدم كه آن تبليغات درست نبودهاند. چه جاذبهها و نقاط جالب توجهي از مذهب تشيع سبب جذب شما به اين دين شد؟ من اسلام را همان مسيحيت يافتم ولي مسيحيتي كه به استكمال رسيده و نقائص آن برطرف شده است. در آئين مسيحيت، در مسائل جزئي و دستورالعملهاي مربوط به مطالب به ظاهر ساده و كوچك، حكمي وجود ندارد، ولي در اسلام قوانين فراواني وجود دارند و درباره همه مسائل واقعي حيات فردي و اجتماعي انسان، دستوراتي موجودند. براي مثال، براي تربيت فرزندان، در اسلام دستورات خوب و متعددي وجود دارند و براي هر كس كه ميخواهد به جايي برسد راههايي ارائه شدهاند. من در كليسا مدتي الهيات مسيحي را ميآموختم. مادرم نيز يك مسيحي معتقد بود. من تمام مطالب انجيل را ميدانم، ولي با وجود اين، ما در اسلام هر روز مطلب تازهاي ياد ميگيريم. ولي پس از آموختن مطالب، هر كسي دو راه دارد: ميتواند عمل كند و ميتواند عمل نكند. در اسلام مطالب زيادي وجود دارند. وقتي پله پله و مرحله مرحله ميخواهيم عمل كنيم، امكانش هست. من در آن زمان كه مسيحي بودم با خود ميانديشيدم كه كليسا در درون من است و هم اكنون ميپندارم كه بايد كعبه در دل من باشد. يكي ديگر از جاذبههاي دين اسلام اين است كه پايه محبت كردن مردم به يكديگر در اين دين وجود دارد. البته ممكن است مسلمانان در عمل به دين خود، كوتاهي كنند و آن گونه كه اسلام توصيه كرده است، در مقام تحمل و صبر و گذشت نباشند. از بين جاذبههاي متعدد دين اسلام، آنچه براي شخص شما بيشتر اهميت داشته چه بوده است؟ و آيا به جا آوردن ديني مثل نماز براي شما مشكل نيست؟ شايد مهمترين نكته اسلام براي من، توجه فراوان اين دين به جايگاه زن بوده است. حقوق و تكاليفي كه در اسلام براي زن در نظر گرفته شدهاند. و جايگاه او را تعيين مينمايند، بسيار مهم و ارزشمندند. در اسلام، زن به عنوان يك مادر و يا به عنوان يك دختر و يا به عنوان همسر، قابل تجليل و تكريم است. اين مطالب خيلي برايم جالب توجه بودهاند. به جاي آوردن اعمال و مراسم ديني براي شخصِ من آسان است زيرا من شاهد ساعتهاي متوالي دعا و عبادت مادرم بودم كه در زمينههاي مختلف و به مدت طولاني نيايش ميكرد. گفتوگو با خانم زهرا زرنوش (آتانوس رنالان) ضمن عرض سلام و تشكر، خانم رنالان لطفاً خود را معرفي كنيد و به صورت مختصر، علت شيعه شدن خود را بيان فرماييد. من آتانوس رنالان متولد اروميه هستم. بعد از مسلمان شدن، نام خود را به انتخاب همسرم «زهرا» گذاشتم. مدتهاي مديدي از زندگي نوجواني و جواني خودم را در فرانسه و شوروي (سابق) گذراندهام و در ايران نيز در كليساي ارتدكس اروميه بخشهايي از الهيات مسيحي را تدريس نمودهام. اين جانب در اثر يك حسن اتفاق كه با همسر كنونيام آشنا شدم و از اين طريق و با خواندن كتابهاي مذهبي تحت تأثير شخصيت امامان شيعه قرار گرفتم، مجذوب آيين تشيع گرديدم. محتواي كتابهايي كه انگيزه تشرف به تشيع را در شما زنده كرد چه بود؟ اين كتابها بيشتر در زمينه مباحثي همچون نماز و عدل و نبوت و زندگي و رفتار بسيار زيبا و با عظمت پيامبر اكرم(ص) بودند. جذابيتهاي مذهب تشيع بيشتر در چه زمينههايي براي شما نمودار شدند؟ شايد بيش از هر چيزي، شكنجهها و رنجهايي كه شخصيتهاي محبوب شيعه در راه گسترش تشيع متحمل شدهاند، مرا تحت تأثير قرار داده باشد. وقتي با جلوههاي رفتاري و نوع برخوردها و معاشرت معصومان(ع) آشنا ميشدم، يك حس دروني مرا به ايشان مجذوب ميكرد. همسرم به فاطمه زهرا(س) بسيار علاقمند بود تا آنجا كه ميگفت: من با خود عهد كرده بودم كه نام همسر آيندهام «فاطمه» يا «زهرا» باشد و اين علاقه نيز سبب شد كه مقدرات به سمت و سويي پيش رود كه نام مستعار من نيز زهرا باشد. وجود حضرت فاطمه(س) نيز به صورت اسرارآميزي مرا مجذوب خود نمود و ايشان از جهات گوناگوني ميتوانست الگوي كامل و هه جانبهاي باشد. من با حس دروني خود، مقام ايشان را بسيار بلند و بلندمرتبه حس ميكنم. يكي از اسامي حضرت فاطمه(س) «صديقه» است و چون من قبل از تشرف به تشيع نيز به صداقت خيلي اهميت ميدادم، راستي و صداقت وجود ايشان خيلي براي من دوست داشتني بود. از مقايسة تصوير وجودي حضرت فاطمه(س) و حضرت مريم(س) چه مطلبي به ذهنتان خطور ميكند و چه حسي به شما دست ميدهد؟ حضرت مريم(س) يك وجود مبارك و نازنين و مقدس است، ولي مقام حضرت فاطمه(س) متعاليتر و بلندمرتبهتر از حضرت مريم(س) ميباشد. كرامت و معجزة ظهور حضرت عيسي(ع) و تحيت او به مريم باكره(س) نشان دهندة اين است كه آن حضرت منزلت بسيار بلندي نزد خدا داشت، ولي با اين وجود، به اندازة رنجهايي كه حضرت فاطمه(س) در راه دين و گسترش آيين حقيقت متحمل شد، رنج نكشيد. سيماي حضرت مريم(س) نزد من يك سيماي مقدس و صبور است، ولي دردها و رنجهاي حضرت فاطمه(س) بسيار بيشتر از حضرت مريم عليهما السلام بود. من نه فقط به لحاظ اعتقادات اسلامي، بلكه بنا بر يك حس دروني درمييابم كه مقام حضرت فاطمه(س) بالاتر از مقام مريم قديس است. چه مسائلي در مذهب تشيع وجود دارند كه وقتي آنها را با بعضي از مسائل متناظر در آيين مسيحيت مقايسه ميكنيد، كامل بودن و رجحان داشتن مذهب تشيع را نتيجه ميگيريد؟ در آيين تشيع، در هر مسئلة جزئي كه وارد ميشدم در مييافتم كه احكام فراواني تكليف آن مسئله را روشن كردهاند، حتي دربارة امور معمولي همچون راه رفتن و خوابيدن، احكام فراواني در مذهب تشيع وجود دارند. يك شيعه حتي در وقت خواب ميداند كه بهتر است چگونه بخوابد، بهتر است به كدام جهت قرار گيرد، بهتر است چه ذكري را بر لب جاري كند و بهتر است در چه ساعتي بخوابد و در چه وقتي بيدار شود. وجود اين دستورالعملهاي فراوان باعث ميشود كه انسان ديندار قانع شود و در هيچ موردي به بنبست نرسد. ولي در مسيحيت، هيچ كدام از اين مطالب وجود ندارند. در مسيحيت، دستورهاي جزئي و دقيق بسيار نادرند. نكته بسيار مهم ديگري كه در مقام مقايسه، سبب ميشود نمود دستورات مذهب تشيع برايم جالب توجهتر باشند، اين است كه در اين مذهب، در عين حال كه بر انجام عبادتها و ارتباط با خدا تأكيد شده است، تأكيد زيادي هم بر اين معنا صورت گرفته كه اين عبادات جمعي برگزار شوند؛ يعني يك شيعه با توجه به دستورات آيين خود، ميآموزد كه ارتباط با خدا در عين ارتباط با خلق خدا امر ممكن و مطلوبي است. در مسيحيت، امور عبادي، مثل نماز و روزه بيشتر جنبه فردي دارند. در آيين مسيحيت، يكي از تفاسير اين است كه بايد در سال، 50 روز روزه گرفت ولي اين روزه وقت مشخصي ندارد و هر كس هر وقت بخواهد ميتواند روزه بگيرد. ولي در اسلام، اين وقت مشخص است و از اين نظر، در يك ماه همه با هم روزه ميگيرند. اين عبادت دسته جمعي صفاي بيشتري دارد و انسان را بيشتر به خدا نزديك ميكند. نماز جماعتهايي كه هر روز شيعيان در سه وعده برگزار ميكنند، جلوههايي جذاب و دوست داشتني دارند كه در هيچ مذهب و آيين ديگري وجود ندارند. نكتة سومي هم كه در مقام مقايسه بايد ذكر كنم اين است كه بسياري از آموزههاي دين اسلام توسط علوم جديد تأييد شدهاند. در قرآن و سنت اسلامي، پيش گوييهاي علمي فراواني وجود دارند. دستورات جزئي و كلي، كه در تشيع وجود دارند و پس از چهارده قرن، امروزه علم از روي بعضي از اسرار آنها پرده بر ميدارد. وجود ميكروبي در آب دهان سگ، كه فقط با خاك پاك ميشود (اين عمل در اصطلاح فقه شيعه «تعفير» خوانده ميشود). و بسياري از امور ديگر مطالبي هستند كه علم جديد آنها را اثبات كرده است. ولي در آيين مسيحيت، مامطالب مهمي را كه بتوانيم آنها را بدين صورت به عنوان نمونههاي ارتباط علم و دين معرفي كنيم، نداريم و حتي در مواردي نيز علوم جديد بعضي از آموزههاي تحريف شده دين مسيحيت را زير سؤال ميبرند. مذهب تشيع آنقدر به علم و تحصيل بها داده است كه من فكر ميكنم در هيچ مذهب و دين ديگري تا اين اندازه بر علم پافشاري نشده است. اگر اين نكته براي جهانيان بازگو گردد قطعاً قدرت جذابيت آيين تشيع بالا ميرود. يكي از خاطرات مذهبي را كه طي مدت تشرف به مذهب تشيع برايتان جالب توجه بوده و سبب تقويت اعتقاد شما به اين مذهب شده است، بيان نماييد. مهمترين خاطرهاي را كه در اين رابطه دارم خاطرة سفر به حج عمره است. من با همسرم رابطة بسيار خوبي داريم و بسيار به هم نزديك هستيم و هيچ مسافرتي (حتي كوتاه مدت) بدون هم نرفتهايم تا اينكه در يك قرعهكشي، تشرف به حج عمره به نام همسرم افتاد، ولي ايشان همت كرد و با بيان سابقه من براي مسئولان اجازة مرا نيز گرفت و توفيق يافتيم كه با هم به حج مشرف شويم. من هنگام شنيدن بعضي از مسائل عاطفي كمتر رقت ميكردم و اشك ميريختم، ولي نميدانم لحظهاي كه در مقابل قبر پيامبر(ص) قرار گرفتم، چه اتفاقي افتاد و در روح من چه تحولي پديد آمد كه بسيار منقلب شدم. من نميتوانم اين واقعه را شرح دهم؛ چون آن حالي كه بر قلب من گذشت، نوعي حس دروني بود! نميدانم از آن حالت چه تعبيري داشته باشم.1 ولي شيرينترين و زيباترين لحظة عمرم، لحظهاي بود كه با قبر پيامبر(ص) روبهرو شدم. از سوي ديگر، وقتي به بقيع مشرف شدم، ارتباطي كه با صاحبان اين قبور برايم پيش آمد، مرا به حقانيت اين مذهب بيشتر معتقد كرد. از آن پس، هر وقت كسي به حج ميرود و يا ميشنوم كه از حج برگشته است، قلبم ميشكند و آرزو ميكنم كه اي كاش من هم موفق شوم دوباره به حج مشرف گردم. آيا در خاطرات قبل از تشرف شما به تشيع، مطلبي وجود دارد كه زمينهساز استقبال شما از آيين تشيع شده باشد؟ بله، شايد شكها و ترديدهايي كه دربارة بعضي از مطالب الهيّات مسيحيت برايم پيش ميآمدند زمينة خوبي براي جذب من پيش آوردند؛ زيرا واقعاً تصويري را كه من از خدا داشتم، با تصوير پسر خدا بودن حضرت عيسي(ع) متناقص مييافتم و حتي در مباني الهيات مسيحي و عرفان و فلسفه مسيحي هم مطالبي كه بتوانند كاملاً اين مطلب را روشن كنند، وجود ندارند. ولي در آموزههاي دين اسلام، مطالبي درباره جايگاه و مقام حضرت عيسي(ع) وجود دارند كه هرگز مقام او را تنزل نميدهند، بلكه بر مقام او ميافزايند. در دين اسلام، عيسي «روح الله» است و پسر خدا نيست و اين مطلب حتي از نسبت پسري براي خدا بالاتر است. البته در پايان مطلب هم بايد ذكر كنم كه نوع برخورد و رفتار همسرم با من، چه قبل از تشرف به اسلام و چه بعد از آن، از زمينههاي جذب من بود؛ زيرا ايشان مرحله به مرحله و آرام آرام مرا با ابعاد گوناگون دين اسلام آشنا كرد.
پينوشت: * بر گرفته از فصلنامة تخصصي بانوان شيعه، سال دوم، شمارة 3، بهار 1384. 1. اين بانوي مسلمان شده با يادآوري اين خاطره در حين گفتوگو، اشك ميريخت. ماهنامه موعود شماره 60 |