|
۱۴ تير ۱۳۸۵ |
ماهنامه موآن روز كه مشرب و منبع «امر و نهي» از جايگاه حقيقي خود خارج و به سوي منزلي مشحون از «ظن و گمان» تغيير جهت داد، امر معاش و معاد مسلمين، سير تاريخي آنان در عرصة هستي و بالاخره ساختار حيات فردي و جمعي آنان پذيراي انحرافي شد كه در سير پيش رونده، نطفة امتزاج، التقاط، اغتشاش و بحران را بارور ميساخت. اگرچه در سالهاي نخست اين جدا افتادگي و انسلاخ، عواملي چون، توانايي بينظير ميراث نبوي، حراست و هدايت آشكار و نهان ائمه دين (ع) و بالاخره ارادة خداوند براي حفظ دين مانع از اضمحلال و استحالة كامل اسلام در تفكر و فرهنگ اهل باطل شد، ليكن جداافتادگي ميان اهل نظر حقيقي (حجج الهي(ع)) و اهل عمل (خلفا، سلاطين و مردم)، موجب مستور ماندن حقيقت دين، تعطيلي بسياري از احكام و مجال يافتني باطل براي جولان و خودنمايي گرديد. تا آنگاه كه به قول آن امام همام، مسلمين به 73 فرقه تقسيم شدند و در درياي شبهات و گمان و پندار غرقه گشتند؛ خصم بر آنان غالب آمد، سير در فرهنگ و تمدن الحادي و شركآلود روزي آنان شد و عليرغم كثرت جمعيت، در برابر يهود و نصارا حيات منفعل و غيرفعال را پذيرا شدند. بيگمان اين واقعه، قضاي مرضي خداوند نبود، بلكه ماحصل عمل مسلمين بود كه در هيأت آشفتگي و بحران متجلي ميشد؛ چنانكه گستره و حجم بحران فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي، سياسي و زيست محيطي در عصر حاضر كه حيات ميلياردها انسان را به مخاطره انداخته و معاش و معاد آنان را قرين تيرهبختي و نگونساري ساخته، هيچگاه در دايرة تصور مسببان اين انحراف نميآمد. ابتناي جملة اعمال خرد و كلان فردي و اجتماعي، هماهنگي تام و تمام عمل و نظر، و بالاخره عرضة جمله اعمال و احكام بر حجت و ملاك وليّ منصوب از جانب حق، شرط لازم و تام سلامت و استحكام معاش و معاد بندگان خدا و دستيابي آنان به حيات طيبه و نيل به سعادت اِليالابد بود؛ چنانچه جداافتادگي، ضرورتاً به التقاط حق و باطل، قرين شدن صورت و سيرت حيات آدمي با «ظن و گمان» ميانجاميد؛ واقعهاي كه بحران فراگير، نتيجة حتمي و غايي آن بود. شايد، سؤالكنندهاي كه از حضرت آيت كبراي خداوند، حضرت اميرالمؤمنين (ع) دربارة «كمترين چيزي كه شخص با آن گمراه ميشود» پرسيده بود، هيچگاه به ژرفاي پاسخ و دقايق آن پي نبرده باشد چنانچه امروز ما، حاصل و محصول اين به ظاهر «كمترين» را به تجربه تشنهايم. حضرت در پاسخ مسائل فرمودند: «كمترين چيزي كه شخص با آن گمراه ميشود آن است كه حجت خدا در زمين و شاهد او بر خلقش را كه امر به اطاعت او نموده و ولايتش را واجب كرده نشناسد.»1 گمراهي عيني، دورماندان از «صراط مستقيم» و مبتلا شدن به بلاي «مغضوب شدگان و ضالين» از ميان اهل كفر و نفاق و الحاد است؛ چنانكه هر مسلمان در هر نماز خلاصي از آن و هدايت به صراط مستقيم را طلب ميكند. غفلت جمع كثيري از مردم و عناد جمعي با مصداق و ما به ازاي خارجي صراط مستقيم، طي هزار و اندي سال، مرحله به مرحله، مسلمين را از مراتب و درجات «عزت» و هدايت به دركات نكبت و انفعال نازل ساخت، تا آنجا كه پيش و بيش از مراجعه به اولين نقطة انحراف و نطفة بحران و بازشناسي منشأ و مشرب حقيقي امرونهي، «نظر و عمل» حاصل از فرهنگ و تمدن پر آفت غربي را ملاك عمل و سير و سفر خود در عرصة زمين ساختند و هر دم واسپسِ هر موج از امواج بحران، از بخت گلايه سردادند و از روزگار شكايت. مولاي متقيان(ع) باعثِ فرود در مرتبة پست نگونساري و سكني در منزل پستي را در گفتوگو با يكي از ياران (ابوحجيفه) چنين اعلام فرمودند: «نخست درجه از جهاد كه از آن باز ميمانيد، جهاد با دستهاتان است، پس از آن، جهاد با زبان و سپس جهاد با دلهاتان، و آن كه به دل نيكي را نستايد و كار زشت او را ناخوش نيايد، دگرگون (نگونسار) شود، چنانچه، پستي وي بلند شود و بلنديش سرنگون گردد.»2 آن زمان كه مسلمين، در اثر كاهلي و كراهت، جهاد در ميدان را ترك گفتند، در سير تدريجي روزي جهاد با زبان (امر به معروف و نهي از منكر) و تبري جستن از مصاديق كفر و شرك را از كف دادند تا آنگاه كه دلبستگي آنان به دنيا و تساهل و تسامح در برابر خصم موجب شد تا تبري در دل و نفرت در جان نيز از ميانشان رخت بربست. آيا جز اين است كه امروزه مسلمين، نه تنها با گونههاي مختلف شرك و نفاق و حاصل عمل مشركين به مجاهده برنميخيزند و از آن تبري نميجويند، بلكه با افتخار و شادي آن همه را امام خويش ميسازند. خود را بدان متشبّه ميسازند و صورت و سيرت حيات خود را بدان ميآرايند و مال و جان و فرهنگ و ميراث نياكان خود را مصروف بركشيدن آن ميسازند و بدان نيز افتخار ميكنند؟ جز اين نيست؛ سالهاست كه مسلمين صورت و سيرت زندگي، تعليم و تربيت و مناسبات فردي و جمعي خود را از اهل يهود و نصارا وام ميستانند و اعتبار كلام حق و احكام الهي را با ملاك و حجت ائمه كفر و شرك ميسنجند و دريافتهاي آنان را مشرب و منبع الهام و عمل خود ساخته و در قرب به آن به مسابقه برخاستهاند. چنانكه در واقعة غدير، خداي قدير، انتخاب و انتصاب وليالله اعظم را باعث و باني اكمال دين و عهد با ايشان را استقرار در صراط مستقيم اعلام فرمود، احيا و تجديد عهد مغفول مانده و فراموش شده، ابتداي اصلاح امور و برگرداندن آب در مسير و معبر حقيقي خودش است؛ و «عيد غدير»، ذكري كه جمله ما را متذكر باعث و باني انشقاق و جدايي و نتيجه قهري آن ميسازد. اميد كه تحت عنايات حضرتش امكان تام و تمام «تجديد عهد» براي جملة مستضعفان و منتظران فراهم آيد. انشاءالله سردبیر
پينوشتها: 1. مجلسي، محمدباقر بحارالأنوار؛ ج 68، ص 288؛ الكليني، محمد بن يعقوب، كافي، ج 2، ص 414. 2. نهجالبلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدي، ص 429، كلمات قصار، ش 375.عود شماره 60 |