spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
هر دو عدالت مي‌خواهيم چاپ پست الكترونيكي
۱۴ تير ۱۳۸۵
نامه محمدرضا حكيمي به فيدل كاسترو

 اشاره:
محمدرضا حكيمي نويسنده و متفكر ايراني چندي پيش نامه‌اي خطاب به رهبر كوبا نوشته است. خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)‍، متن كامل نامه محمدرضا حكيمي به فيدل كاسترو را منتشر كرده است كه بخش‌هايي از آن را در زير مي خوانيد.

حضرت عالي‌جناب، فيدل كاسترو، رياست جمهور محترم كوبا ‍ـ دام اجلاله ـ پس از سلام و اداي احترام:
براي آن عالي‌جناب ، در جهت حمايت از محرومان جهان و حفظ «كرامت انسان» و مقاومت پايدار در برابر استعمارگران و مستكبران جهاني، همواره سلامتي و طول عمر با نشاط و پايداري آرزو مي‌كنم و به رجال دولت و ملت نجيب و مقاوم كوبا ـ به وسيله آن عالي‌جناب ـ سلام مي رسانم و براي آنان آرزوهاي نيك دارم و از رفيق مجاهد و شجاعتان «چه گوارا» به احترام و عظمت ياد مي‌كنم.
اين‌جانب از سال‌ها پيش، به شخصيت بارز شما واقف بودم و به دليل اشتراك حمايت از محروم و مظلوم و ايستادگي در برابر ظالم و غاصب، به آن جناب محبت و علاقه داشتم. خوب است اكنون كه مجال سخن گفتن با شما پيش آمده است، اين خاطره را نقل كنم: حدود چهل سال پيش، در يك سخنراني دانشگاهي، اين‌جانب دربارة تعاليم بسيار مهم و انساني و قاطع اسلام شيعي و دفاع دامن‌گستر و پرشور و پرژرفاي قرآن كريم و پيامبر اكرم و امامان مطهر، از حقوق طبقات مستضعف و مقاومت در حفظ «كرامت‌هاي انساني» و ايستادگي در برابر ظالمان و مستكبران و انسانيت سوزان، تا سرحد شهادت ، سخن مي‌گفتم و با شور و حرارتي خاص ـ كه ذات اين تعاليم به روح من نفوذ مي كرد ـ كلمات را ادا مي كردم و از اين مقوله سخن مي‌گفتم كه: خورشيد كه ـ در سراسر كره زمين ـ بر زندگي‌ها و انسان‌ها مي‌تابد، براي نشر عدالت جهاني و حفظ كرامت انساني است . . . نه تقويت ظالمان و گرم كردن فضاي زندگي ستم‌آفرينان و انسانيت نشناسان . . . و اگر اكنون چنين نيست، بايد چنين نبود و كوشيدن و جهاد كردن در راه انسان و عدالت وظيفه‌اي خطير و بدل‌ناپذير به شمار آيد.
به گزارش ايسنا حكيمي در ادامه نامه خود به فيدل كاسترو آورده است: اين سخنان را با قاطعيت و استناد به دستورهاي قرآن و پيشوايان اسلام مي‌گفتم و ارواح شنوندگان سخت تحت تأثير اين حقايق متعالي و تعاليم انساني قرار مي‌گرفت. در يكي از آن روزها، يكي از دانشگاهيان فاضل پس از پايان سخنراني نزد من آمد و گفت: «اي كاش امروز، آقاي فيدل كاسترو، در اين محفل حضور مي‌داشتند و اين سخنان را مي‌شنيدند و مي‌ديدند كه تعاليم ديني ما براي بشريت چه پيام‌هايي دارد و ما با ايشان و مبارزات ايشان، در جهت مبارزه با جهانخواران، با تفاوت‌هايي عمقي، تا چه اندازه وجه اشتراك داريم. با اينكه تعاليم عدالت گستر و انسانيت پرور ديني ما به چهارده قرن پيش و هنگام ظهور اسلام و شكل گرفتن سخنان امام علي(ع) در نهج البلاغه (بزرگ‌ترين منشور دفاع از انسان و كوبيدن محروميت آفريني و حرمان) مي‌رسد و به نوع اجرايي متكي است كه امام علي در حكومت پر مشكل و كوتاه مدت خود، فرياد مي‌زند كه:
تنها شهر «كوفه» را دشمن در اختيار من باقي گذاشته است و در اين شهر كه من بر پايه دين خدا بر آن حكومت مي‌كنم، يك تن مستمند، گرسنه، بيكار، بدون خانه و سامان و مظلوم و محروم به هم نمي‌رسد.
و آيا تا كنون، روزي رسيده است كه خورشيد بر آبادي‌ها و ويراني‌هاي جهان بتابد و رئيس حكومتي بتواند صادقانه چنين ادعايي بكند؟
باري، عالي‌جناب! بدين گونه مي‌نگريد، كه پيوند انساني و آرماني و مبارزاتي ما به 40 سال پيش باز مي‌گردد. پس من مي توانم به خود اجازه دهم كه اندكي از وقت گرانبار و حساس شما را با نوشتن اين نامه بگيرم.
من مصاحبه شما را با كشيش محترم، جناب آقاي «فري بتو» خواندم. مصاحبه شما با ايشان، دو بار به زبان فارسي به دست چند نويسنده و اديب ترجمه شده است. كشيش محترم از شما سؤال‌هايي مي‌كند و پاسخ‌هايي مي‌شنود. در اين مصاحبه، شما از ايشان مي‌پرسيد: در مسيحيت چه تعاليمي دربارة محرومين و دفاع از آنها و ايستادگي در برابر ظلم داريد؟ جناب فري بتو، چند جمله معدود در پاسخ شما ياد مي‌كنند. به هنگام خواندن اين كتاب، همواره مي‌انديشيدم، كه در «تعاليم اسلامي» (چه آنها كه در قرآن كريم آمده است و چه آنها كه در سخنان و تعاليم پيامبر اكرم و امامان)، از اينگونه تعاليم و احكام قاطع و موج‌آفرين فراوان رسيده است و جزء تعاليم و احكام اصلي دين اسلام است، كه هم از نظر شماره چندان بسيار است، كه به چندين جلد كتاب مي‌رسد و هم از نظر محتوا، در بلندترين آفاق «فردسازي» و «جامعه‌پذيري» و ضرورت مبارزه و نشر عدالت و آزادي جاي دارد و من به نمونه‌هايي در اين نامه اشاره خواهم كرد.
محمدرضا حكيمي در ادامه نامه خود خاطر نشان ساخته است كه در سفر آن عالي‌جناب به سرزمين ما ـ چندي پيش ـ بسيار مشتاق بودم كه شما را زيارت كنم، ليكن افسوس كه اشتغال‌هاي مطالعاتي و تحقيقاتي، به همراه بيماري و كمي روزهاي ماندن شما در ايران، اين توفيق را از من گرفت ... و چنين اتفاق افتاد، كه پس از بازگشت شما از  ايران، از برخي آشنايان شنيدم كه آن جناب، در اين سفر (و حتي بيشتر نيز، در يكي ـ دو مورد)، گفته بودند كه دوست دارند، از دين اسلام و تعاليم قرآن چيزهايي بدانند. و من شادمان شدم از اين روحيه پويا، و فرصت را براي خود مغتنم شمردم، كه اداي وظيفه‌اي كنم و اجابت خواست آن انسان صادق در رفتار خود با مردم و مقاوم در برابر دشمنان عدل و فضيلت و انسان و انسانيت (به ويژه دولت سفاك و تروريست و جهانخوار آمريكا و پشتيبان خبيث‌ترين و كثيفـ‌ترين جريان‌هاي تروريستي ...) را بر عهده گيرم.
از اين رو در نظر گرفتم كه دو جلد، از كتاب الحياة را كه به زبان اسپانيولي ترجمه شده است، به حضورتان (از سوي خود و برادرانم، كه شريك و همكار من در اين تأليف بوده‌اند)، ارسال دارم و به عنوان اداي احترام، نامه‌اي مختصر برايتان بنويسم، ليكن دوستان گفتند نامه اگر قدري مفصل شود و مطالبي در آن ذكر گردد، مناسب‌تر است.
الحياة، داراي دو دوره است، كه دورة اول آن در شش جلد، ابتدا به زبان عربي انتشار يافته است، سپس به وسيله مرحوم بزرگوار آقاي احمد آرام، به فارسي ترجمه گشته بعد از آن، جلد 1 و 2، به زبان اسپانيولي (به وسيله فاضل محترم، آقاي محمد معلمي‌زاده) برگردانده شده است، چنانكه جلد 1 و 2 به زبان اردو نيز (به وسيله فاضل محترم آقاي عابد عسكري) ترجمه و منتشر گشته است.
گرچه در همين دو جلد ترجمه شده به زبان شما (كه در چهار جلد به چاپ رسيده است و تقديم مي‌شود)، درباره انسان، شناخت، آزادي، عدالت، تفكر و مدنيت متعالي، تعاليم بسياري آمده است و همه مستند است به دو منبع اصيل شناخت اسلام، يعني كتاب و سنت (قرآن و حديث)، به ويژه در دو باب آخر جلد چهارم اسپانيولي كه مسائل و موضوعاتي مهم ـ اگرچه به اختصار ـ درباره حاكميت و نسبت آن با توده‌ها، وظيفه آن در برابر توده‌ها و رسانيدن حقوق همه صاحب حقوقان ـ با كمال احترام ـ به آنان و رعايت دقيق و كامل محافظت از كرامت انسان، ذكر شده است، ليكن اي كاش جلد ششم آن نيز ـ به زودي ـ به اسپانيولي ترجمه گردد و در دسترس شما قرار گيرد، كه در آن جلد، بحث‌هاي خاص و بي‌سابقه‌اي درباره حقوق انسان و شخصيت انساني و ضرورت اجراي عدالت، تا جايي كه فقر از جامعه به كلي ريشه كن گردد.
به گزارش ايسنا در ادامه اين نامه آمده است: من اكنون ـ با اجازه شما ـ وارد مباحث مختصري مي شوم، كه مي‌خواهم از سه منبع مهم اسلامي و اسلام‌شناختي براي شما بنگارم. قرآن كريم، احاديث پيامبر اكرم و سخنان امام علي ... .

اصولاً اگر بخواهيم همه تعاليم قرآن و اسلام را در دو كلمه خلاصه كنيم، چنين مي شود:
1. توحيد (خداشناسي تعقلي)؛
2. عدل (اداي حقوق همگان و همگاني).
«توحيد»، يعني: «تصحيح رابطة انسان با خدا».
«عدل»، يعني: «تصحيح رابطة انسان با ديگران».
و اكنون شما به هر شناخت اسلامي، يا حكم اسلامي (يعني اسلام از جنبه‌هاي نظري و جنبه‌هاي عملي آن) كه نگاه كنيد، هيچ چيز را خارج از دو موضوع بالا نمي‌بينيد و خوب توجه داريم كه براي سعادت كامل (يعني سعادت دنيوي و اخروي، يا به تعبير ديگر: سعادت فاني و سعادت باقي) انسان، همين دو اصل و رعايت دقيق نظري و عملي آن ـ در ضمن انواع تربيت‌ها و برنامه‌ريزي‌‌هايي كه بايد عملي گردد ـ كافي و بسنده است.
انسان، پس از اعتقاد به خدا و اداي تكليف نسبت به آفريدگار خويش، در بعد سعادت ابدي كامياب است و پس از اعتقاد به اهميت عدالت و اجراي آن (كه آزادي معقول نيز در دل آن نهفته است)، در سعادت اجتماعي و رسيدن به زندگي سالم اين جهاني به چيزي نيازمند نيست.
كدام جامعه‌اي است كه در آن به فرياد قرآن، دربارة توحيد و عدل، ترتيب اثر دهند و از سقوط‌‌هاي بزرگ نرهند و به تعالي‌هاي لازم نرسند؟ و در هر كشور اسلامي و در هر مجتمع اسلامي كه ديده شود، وضع جز اين است كه گفته شد، در آنجا اسم اسلام هست و رسم اسلام (يعني عمل به احكام اسلام) نيست و درگيري‌ها به نام اسلام است نه براي اسلام. در اين‌گونه اجتماعات، ايمان توحيدي و عمل عدلاني از قوت و قدرت افتاده است و بايد ـ در آنجاها ـ فريادگراني، فرياد توحيد و عدل سر دهند، تا جامعه‌هاي خواب را بيدار كنند و حاكميت‌هاي غافل را بلرزانند.
در رسالت قرآني، دو مسئله، دو ركن بنيادين است:
1. تربيت سالم، يعني «فردسازي» (به منظور جامعه‌سازي)؛
2. سياست عدل، يعني «جامعه‌پردازي» (به منظور فردسازي).
و به طور خلاصه، جامعه قرآني «جامعه قائم بالقسط» است و حاكميت قرآني «حاكميت عامل بالعدل». هر چه جز اين باشد، نام اسلامي و قرآني بر آن روا نيست.
آقاي رئيس جمهور!
منظور نهايي قرآن ـ در تعاليم و آيات خويش ـ رساندن انسان است به «حيات طيبه»، يعني: «زندگي رشدآور». هدف نهايي در اين دين، ساختن چنين جامعه و چنين حياتي است و براي رسيدن به چنين هدفي بس بزرگ نمي‌توان به «فردسازي» پرداخت، بدون «جامعه‌پردازي» (و پيراستن جامعه از انواع عوامل سقوط انساني)، چنانكه نمي توان به «جامعه‌پردازي» پرداخت بدون «فردسازي». در اينجا سخني از پيامبر اكرم رسيده است بسيار آموزنده: «كلّكم راع و كلّكم مسئول عن رعيّته»، يعني همه افراد جامعه اسلامي مانند چوپانند (مسؤل همه) و همه نيز مانند رمه‌اند (تحت مسئوليت همه). در اين مسئوليت مضاعف و مركب، خوب بينديشيد. در چنين جامعه‌اي همه مسئول همه‌اند، همه پندآموز همه‌اند، همه خيرخواه همه‌اند و حتي همه پليس همه و جامعه‌اي از اين جامعه، انساني‌تر و يكدست‌تر مي توان تصور كرد؟
پس، حركت اسلام، در جهت ساختن انسان و جامعه، به منزلة سكه‌اي است دو رو، كه بدون هر يك، آن ديگري تحقق نمي‌يابد؛ يعني تا افراد ساخته نشوند، جامعه ساخته نمي شود و تا جامعه ساخته نشود، افراد ساخته نمي‌شوند. بنابراين، در جامعه‌اي كه قرآن مي‌خواهد بسازد، شما مسئوليت يكجانبه پيدا نمي‌كنيد؛ يعني نمي شود فرد فقط مسئوليت فردي داشته باشد، نه مسئوليت اجتماعي، يا افراد جامعه فقط مسئوليت اجتماعي داشته باشند نه مسئوليت فردي و بدين‌ گونه است كه بناي باشكوه انسانيت عملي ساخته مي‌شود و انسان‌ها نه از عدالت محروم مي‌گردند و نه از كرامت و البته آزادي معقول (تعريف شده) هم ـ چنانكه ياد شد ـ در درون عدالت جاي دارد و لازمة عدالت است و به همين دليل است كه در جامعة قرآني، قدرت هدف نيست، بلكه وسيله است و به قدر ضرورت از آن استفاده مي شود. قدرت براي رسيدن به اهداف قرآني (حيات رشدآور) است نه اغراض شيطاني و خرد كردن كرامت انسان و خوردن حقوق انسان‌ها، چنانكه قدرت دولت آمريكا امروز يك نمونه بارز آن است؛ يعني خروج از حد انسانيت و دخول در جرگه سبعيت. آمريكا نه تنها نمي‌گذارد كه در كشور خودش، انسانيت متعالي و رشدآور و فرشته‌گون شكل بگيرد، بلكه كشورهاي ديگر ـ مانند كشور ما ـ را از تحكيم اركان حيات قرآني باز مي‌دارد و با عوامل نفوذي و نشر فرهنگ متناقض با فرهنگ قرآني، از سامان‌يابي يك «جامعه قرآني» ممانعت مي‌كند، تا مبادا بسياري از كشورهاي زير نفوذ او سر به آزاديخواهي و آزادگي بردارند و او را از تخت قدرت شيطاني و تسلط‌هاي غصبي خويش به زير كشند و در برابر انسانيت به پوزش‌خواهي وا دارند و در برابر نواميس انساني خاضع سازند.
در هر حال، ما اگر بخواهيم «جامعه قرآني» را به روشني تعريف كنيم، چنين تعريف مي‌شود: «جامعة قرآني، جامعه‌اي است كه عوامل رشد انساني انسان در آن موجود باشد و موانع اين رشد مفقود.» ‌[...]
و چند سخن از پيامبر اكرم، در جهت معرفي محتواي اسلام:
پيامبر اكرم(ص):
يك ساعت عدالت، بهتر از هفتاد سال عبادت است.
در اينجا ملاحظه مي‌كنيد كه در يك دين، كه بايد همه توجهش به عبادات و مناسك ديني معطوف باشد، چگونه جانب انسان و عدالت در جامعه و زندگي و معيشت و اقتصاد، مراعات شده است، تا جايي كه يك ساعت اجراي عدالت بهتر از هفتاد سال عبادت به شمار آمده است.
پيامبر اكرم(ص):
حقوق مستمندان در اموال توانگران است. پس هر كس گرسنه و برهنه بماند، مسئول او توانگرانند.
پيامبر اكرم(ص):
اهل هر آبادي‌اي كه در آن گرسنه‌اي به سر برد، از رحمت خداوند محرومند.
پيامبر اكرم(ص):
بالاترين مرتبه خردمندي ـ پس از ايمان به خدا ـ جلب دوستي مردم است و نيكي كردن در حق هر كسي؛ چه خوب باشد چه بد.
پيامبر اكرم(ص):
هر كس حق مظلومي را از ظالم بگيرد و به او بدهد، با من (كه پيغمبرم) در بهشت هم‌رتبه  است.
پيامبر اكرم(ص):
هر مديوني كه نتواند دين خود را ادا كند، چون به حاكم اسلامي اظهار كند، پرداخت دين او وظيفه حاكم است. [. . .]
امام علي(ع) پرورده قرآن و محمد(ص) است و از ده سالگي در دامان پيامبر بزرگ شده است و هيچ لحظه‌ از عمر اجتماعي او به پليدي‌هاي جاهليت آلوده نگشته است. او يك نمونه كامل از قرآن و محمد(ص) و اسلام است. او امام اول شيعيان و مورد قبول همه مسلمانان و آزادگان و عدالت‌خواهان و بشريت است. اينك چند نمونه از سخنان و تعاليم و رفتار امام علي(ع) در برابر انسانيت و عدالت تاريخ.
امام علي(ع):
هركس به قدرت رسيد، نبايد نور چشمان و نزديكان خود را دركنار خود جمع كند، تا نتوانند به حقوق مردم دست‌درازي كنند و فرصتي براي سوء استفاده نيابند.
امام علي(ع):
خداوند بر حاكم اسلامي واجب كرده است كه زندگي او و خانواده‌اش با پايين‌ترين فرد جامعه هم سطح باشد.
امام علي(ع) براي چهارپايان پير و فرتوت محلي تهيه كرده بود، كه در آنجا باشند و پذيرايي شوند.
امام علي(ع):
مبادا گمان كنيد، جامعه بدون اجراي عدالت اصلاح مي‌شود!
امام علي(ع):
اي كارگزاران حكومت اسلامي، پست و مقام، امانت است در دست شما براي انجام وظيفه، نه دكه‌اي براي چپاول اموال عمومي. [...]
آري، عالي‌جناب!
اگرچه نامه قدري طولاني شد، ليكن فرصت گفت‌وگو با شما مغتنم بود و اين همه قطره‌اي بود از درياي هدايت و تربيت انساني قرآن و اسلام، من اميدوارم فرصت‌هايي براي آن جناب پيش آيد ـ اگرچه گهگاه ـ و همان دو جلد تقديمي را كه داراي ده باب و فصل‌هاي اصلي و فرعي بسيار است، بخوانند و اي كاش جلد 6 نيز ترجمه شده بود و به حضورتان تقديم مي‌گشت.
آنچه را به عنوان نمونه براي شما ـ از قرآن و پيامبر اكرم(ص) و امام علي(ع) ـ نقل كردم، براي شناختي اجمالي بسنده است، ليكن حق اسلام و سرمايه گرانقدري را كه براي بشريت بر جاي گذاشته است، درست شناخته نيست، آيا عاشورا چه بود و چه روزي بود؟ عاشورا روز طلوع راستين خورشيد است. اين روز، روز بشريت و همه انسان‌ها و همه ارزش‌هاي متعالي است. پس چرا ـ دست كم ـ همه جهان در اين روز ـ براي احترام به انسانيت كلي ـ يك ساعت تعطيل نشود؟
اما روزي خواهد رسيد كه حقايق روشن شود. به گفته خود شما «روزي خواهد رسيد كه تاريخ به طور عيني نوشته شود، تاريخ ساخته خواهد شد، مردم، توده‌ها، تاريخ را مي‌سازند...».
و روزي كه تاريخ ساخته شد و به همه چيز با چشم انصاف نگريسته گشت، معلوم خواهد شد كه در قلمرو طلوع خورشيد، از آغاز تمدن تاريخ و تاريخ تمدن تاكنون چنين هاديان و مربيان و پشتيباناني براي بشر و حفظ حقوق بشر و پاسداري از كرامت انسان كمتر به هم رسيده است.
سخن از حقوق بشر به ميان آمد، آقاي فيدل كاسترو! آيا اين حقوق بشر همان حقوق بشري است كه مورد انتظار است؟
آيا با همه عرض و طول تمدن معاصر، انسان امروز از هر روز بيچاره‌تر نيست؟
آيا تفاوت طبقاتي و فقر معيشتي، امروز در جهان بيداد نمي‌كند؟
آيا در كشورهايي بهترين غذاها ـ به عنوان غذاي زيادي ـ دور ريخته نمي‌شود، در حالي كه فرزندان انسان در جاي جاي كره زمين براي نداشتن قوت لايموت جان مي‌دهند؟
آيا بيمارستان‌هاي مجهز به بهترين تجهيزات در يك سوي جهان و انسان‌ها و اطفال بي‌دارو و درمان در سويي ديگر براي انسانيت معنايي و آبرويي گذاشته است؟
آيا اين كاخ‌نشينان مدعي، حياتي انساني دارند يا حيواني؟
آيا انساني كه در فكر انسان ديگر نيست و از غم او و گرسنگي او و دردمندي و بيماري او رنج نمي‌برد، انسان است؟
آيا دانشمندان علوم نظامي و اسلحه‌سازي، به بشريت جنايت نكردند كه اين سلاح‌هاي مدرن را براي اين آدمخوران اتو كشيده و كراوات به گردن ساختند؟
آيا چه چيز در برابر اين كار گرفتند كه ارزش اين جنايت كبير را داشته باشد؟
جناب آقاي كاسترو! آيا اين سازمان ملل سازمان مللي است كه بايد باشد و از حقوق و كرامت همه انسان‌هاي سراسر كره زمين يكسان حمايت و دفاع كند؟
آيا مردم فلسطين، بوسني و هرزگوين، جامو و كشمير، عراق و افغانستان و... بشر نبودند و نيستند و حقوق بشري ندارند؟ و قبلاً مردم كوبا و مردم ژاپن و... آيا هر روز كه خورشيد بر كاخ سازمان ملل مي‌تابد، با چه چشم به آن مي‌نگرد؟
آيا دولتمردان آمريكا بويي از انسانيت برده‌اند؟ مگر اين ظلم بي‌پايان و برون از اندازه آنان نيست كه مظلوماني را به عكس‌العملي اندك وامي‌دارد، آنگاه همان را بهانه مي‌كنند و در هر جاي زمين كه دستشان برسد، بدتر از هر حيوان خونخوار وحشي، خون انسان‌ها را مي‌ريزند؟
جناب آقاي كاسترو!
ملت ما كه در اين عصر اخير توانست سلطنتي بسيار قدرتمند را ساقط و نابود كند و ارتشي مجهز را در برابر خود خاضع سازد و مستشاران فاسد و مفسده‌انگيز و سراسر سوء‌نيت آمريكايي را ـ با آن شما بسيار ـ از كشور ايران بيرون اندازد و لانه جاسوسي را (كه نام مستعار سفارت بر خود داشت) تصرف كند... همچنين هشت سال جنگ نابرابر تحميلي را تحمل كرد و همه تحريم‌ها را از سر گذراند، همه از اين بود كه دوباره روحي از «قرآن» در كالبد او دميده شد و خوني از «عاشورا» در رگ‌هاي او به جوش آمد و اگر هر سال در مجالس مي‌نشست و بر حضرت امام حسين(ع) و ياران و خاندان اسير شده او ـ به دست اشقيا ـ گريه مي‌كرد، در عاشوراي انقلاب، در معابر و ميدان‌ها به پا خاست و خون حسين(ع) را بر رواق بلند زمان پاشيد و زندگي ظلم‌پذير را زندگي‌اي ظلم ستيز كرد.
البته ما هنوز موفق نشده‌ايم احكام سياسي، اقتصادي، قضايي و اجتماعي و انساني و معيشتي و تربيتي اسلام را، انسانيت قسط و عدل قرآن را ـ حتي اندكي ـ در اين مملكت عملي كنيم، عوامل فراوان و ايادي طرار نفوذي و مهاجمات گوناگون دشمن و شماري سست عنصر و دنيا‌طلب در داخل ـ حتي داخل نظام ـ مانع اسلامي شدن راستين كشور شده‌اند، اما به تعبير شما، «بايد به اصلاحات دردناك و اجتناب‌ناپذير» دست زد و اميد است كه مقامات بالاي كشور گوششان را براي شنيدن حقايق و چشمشان را براي ديدن واقعيات ـ با هر وسيله كه ممكن است ـ بگشايند تا اسلام را عملي كنند (همه اسلام‌ را) و ملت را نجات دهند (همه ملت را) و دست تكاثر و سرمايه‌داري و ارتجاع و بسته ذهني را از دامان انقلابي خورشيد‌سان كوتاه سازند و به گفته شما «در شرايط حاضر فوق‌العاده مشخص صحبت كنند، با عينيت فوق‌العاده، صراحت، صداقت و درستي و مخفي نكردن هيچ چيز...».
همچنين اين سخن شما را ـ كه چه بسيار نزديك است به تعاليم انقلابي اسلام ـ بايد به ياد دارند: مردم كوبا زنجيرهاي خود را شكسته‌اند و با شكستن زنجيرهايي كه آنها را در قيد بردگي نگه مي‌داشت، به امتيازات پايان دادند، به بي‌عدالتي‌ها پايان دادند. [و اينها روح انقلاب است]
من سخنانم را به نام «سخنان يكي از كوچك‌ترين اسلام شناسان» ـ در لحظاتي تاريخي ـ با يكي از مردان مشهور تاريخ معاصر در ميان گذاشتم، مدارك همه آنها موجود است و مقداري عمده در كتاب الحياة ذكر شده است، در نامه نياوردم ـ نه مدارك را، نه متن عربي آيات و احاديث را ـ تا نوشته بسي به طول نينجامد. اميدوارم آن جناب در فرصت‌هايي اين نامه ويژه را از نظر بگذرانند.
من از درگاه خداوند متعال مي‌خواهم كه به انسان‌ها و ملت‌ها كمك كند، تا عدالت را بر جهان بگسترانند و زمينه‌هاي رشد انسان و انسانيت را فراهم سازند و از درگاه خالق جهان مسئلت مي‌كنم كه ملت‌ها ـ به ويژه ملت نجيب و مقاوم كوبا ـ را از سلامتي، آزادي، عدالت، رشد و سعادت برخوردار سازد و آن مرد حركت و تأثير را و حماسه و اقدام را در خدمت هماره به مردم كوبا مدد فرمايد و بازوي شما و يارانتان را در برابر آمريكا هرچه پرتوان‌تر سازد و قلبتان را به مقاومت نگاه دارد و حقيقت‌هايي ديگر را بر شما روشن گرداند و همه مستضعفان جهان را نجات بخشد و رنج وجدان بشري را از اين همه تفاوت و ظلم، با سرنگون‌سازي ظالمان و مستكبران بزدايد.
والسلام / با احترام بسيار / محمدرضا حكيمي

ماهنامه موعود شماره 59 

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.