|
۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۳ |
قسمت پايانى مهدى رضائى
اشاره : در باورهاى اسطورهاى، جهان به عنوان يك مخلوق كه ساخته و پرداخته دست خدايان است؛ آغازى دارد و انجامى. آغاز جهان، آفرينش آن است كه در اساطير مختلف به شيوههايى گوناگون شكل مىگيرد. حوادث پايانى جهان مرگ اين دنياست، و جهان مانند هر مخلوق ديگر، پس از چند صباحى حيات، ويران خواهد شد. اما در پس آن ويرانى شروعى ديگر نهفته است كه چرخه حيات به صورت مطلوبتر دوباره به حركت درخواهد آمد، همانند انسان كه روزى بهوجود آمده و روزى مىميرد و پس از مرگ دوباره زندگى خواهد كرد.
آنچه در پى خواهد نگاهى است اجمالى به باور اساطيرى اقوام و ملل مختلف جهان درباره پايان جهان. در قسمت اول اين سلسله مقالات، اساطير يونان، اسكانديناوى، هند و بوميان آمريكا بررسى شد و در اين قسمت به بررسى اساطير ديگر نقاط مىپردازيم.
ه’ - اساطير ايرانى اعتقاد به معاد، يكى از پايههاى اساسى باورهاى زرتشتيان و ايرانيان قبل از اسلام است كه بدون آن، فلسفه اصلى اين دين ناقص و ناتمام مىماند. با معاد و تن پسين1 است كه تعاليم اين دين، كامل مىشود و اهداف آفرينش به كمال مىرسد؛ زيرا اين جهان كه آفريده اهورا مزدا است به ناگاه مورد تازش اهريمن واقع مىشود و همه آفرينش خوب او را مىآلايد. اين داستان كه مربوط به آغاز خلقت مىشود، اسطورهاى است توجيهى؛ توجيه اين كه چرا در اين دنيا بدى و خوبى، نور و ظلمت درهم آميختهاند. حال كه چنين توجيهى براى وضعيت اين جهان يافتند بايد اميدى نيز به بهبودى آن وضعيت داشت. در باورهاى زرتشتى راهحلى كه براى رهايى دنيا از اين اختلاف نامبارك بدى و خوبى يافتند، يكى از پايههاى مهم اعتقادى بشر در ادوار بعدى شد. آنها اسطورهاى ساختند كه طى آن مصلح جهانى به اين نظم آميخته با بىنظمى جهان، پايان مىدهد و پس از او جهان جز روى خوبى را نخواهد ديد. ابتكار اين اسطوره از ضروريات دين زرتشتى بوده است كه بنا بر عقيده عدهاى، اين عقيده در ديگر اديان، همانند يهود و مسيح نيز نفوذ مىكند و امروزه اين باور آنچنان پذيرفته شده است كه تصور اين جهان، بدون آن تحولات اصلاحى فرجامين، غير قابل تصور است. »ميرچا الياده« درباره حوادث پايان جهان در دين مسيحيت مىگويد:
آتش ويرانساز يك بار در كتب عهد جديد در دومين نامه پطرس ذكر شده است، اما آن آتش عامل عمده و مهم است در غيبگوييهايى كه در نزد قدما از طرف كاهنهها؛ همچون هاتف غيبى به عمل آمده و نيز در حكمت رواقيون و در ادبيات مسيحى متأخر و احتمالاً اصلى ايرانى دارد.2
جان هنيلز نيز بر همين عقيده است كه اصل باور به معاد از ايران است كه در ديگر ملل رايج شده است او مىگويد: معاد، يعنى تعليمات مربوط به آخرين امور جهان، ركن اساسى و شناخته شدهاى در تعليمات دين زرتشتى است. بسيارى بر اين انديشهاند كه اين تعليمات، منبعى است كه هم بر عقايد شرقى و هم بر عقايد غربى تأثير گذاشته است. آيينهاى هندى و بودايى در شرق و آيين يهودى و مسيحى در غرب.3
علت اين نظرات نيز اين مىباشد كه در كتب اوليه عهد عتيق، سخنى از پايان جهان به ميان نيامده است و بعد از برخورد ايرانيان و يهوديان پس از فتح بابل است كه چنين روايات و پيشگوييهاى درباره پايان جهان در كتب يهوديان به چشم مىخورد.
برخى چنين عنوان مىكنند كه زرتشتيها در ادوار بعدى ضمن برخورد با يهوديان در بابل باور به معاد و رستاخيز مردگان را اقتباس و در نوشتههاى دينى خويش وارد كردهاند... اما در واقع اين يهوديان بودند كه ضمن برخورد و تماس با ايرانيان، انديشه و باور به رستاخيز و معاد را از ايرانيان گرفته و در مسائل عقيدتى خويش وارد كردند«؛4 زيرا سابقه اين باور در بين زرتشتيان قديمىتر است و در»گاهان« كه از سرودههاى خود زرتشت است و از نظر زمانى بر تورات مقدم مىباشد، نقل شده است: گاهان، هات 32، بند 8: من به واپسين داورى تو درباره همه آنان بىگمانم. گاهان هات 30، بند 9: ما [خواستاريم كه] از آن تو و در شمار اهوراييان باشيم كه هستى را نو مىكنند. و در همين هات، بند 7 آمده است: به راستى آنان كه از آن تواند، از آزمون آهن پيروز برمىآيند.5
باور به معاد و آخرت آنگونه در اعتقادات و ديگر زرتشتيان باورهاى جاى گرفته است كه تصور اين دين بدون اين اعتقاد غير ممكن و ناقص است.
همانطور كه ذكر شد اعتقاد به معاد در دين زرتشتى پاسخى توجيهى به وضعيت نابسامان فعلى جهان است كه به خاطر تازش اهريمن به جهان آفريده مزدا، بهوجود آمده است. در اين دين به يك دوره دوازده هزار ساله براى عمر جهان قائلاند كه شامل چهار مرحله سه هزار ساله است. در سه هزار سال اول، تمام آفريدگان مينويى بودند و شكل مادى نگرفته بودند. سه هزار سال دوم آنها صورت مادى گرفتند. سه هزار سال سوم كه دوران ماست عصر آميختگى مظاهر اهريمنى و مزدايى است و در آغاز هر هزاره از سه هزاره آخر، يكى از منجيان زرتشتى ظهور مىكنند و با پايان اين دوازده هزار سال عمر اهريمن و بدى به پايان مىرسد و تمام انسانها در يك جهان آرمانى زندگى خواهند كرد.
در مورد حوادث اواخر جهان گفتهاند كه ديوان خشم تبار ژوليده مو به ايران مىتازند كه حاصل آن، نابودى كامل زندگى منظم اين سرزمين است. زندگى خانوادگى و اجتماعى، پريشان مىشود و بزرگداشت راستى و عشق و دين بهى كاهش مىيابد. آشفتگى كيهانى نيز بهوجود مىآيد. خورشيد و ماه نور خدا را به كمال نمىافشانند. تاريكى و تيرگى، زمينلرزه، خشكسالى و قحطى در زمين بهوجود مىآيد. در زمين جنگها درمىگيرد. اين حمله شر، قرينه يورش او در آغاز تاريخ جهان است. سرانجام بارش ستارگان در آسمان پيدا مىشود كه نشانه تولد شاهزاده پارسى است كه بر لشكر شر پيروز مىشود و سرزمينهاى ايرانى و تحت دين بهى را، پيش از تولد نخستين منجى باز مىآرايد. اولين منجى، او»شيدر« است كه از دوشيزهاى باكره زاده مىشود. او از نطفه زرتشت كه در درياچه »كيانسه« نگهدارى مىشود، حامله مىگردد.
وقتى اين منجى به سى سالگى مىرسد، خورشيد ده روز يكسره در ميان آسمان در هنگام ظهر مىايستد؛ در همانجايى كه پيش از حمله اهريمن قرار داشت. با آمدن او وضعى همانند وضع بهشت به جهان باز مىگردد. به مدت سه سال مردمان با هماهنگى بيشتر و به دور از آفريدگان بد، زندگى مىكنند و بخشى از آفريدگان اهريمن؛ يعنى نوع گرگ نابود مىشود. به اين صورت كه همه انواع گرگها به صورت يك گرگ بزرگ درمىآيند و توسط مردم از بين مىروند. با اين حال بدى هنوز هست و بار ديگر اظهار وجود خواهد كرد. شر به صورت زمستان هراسانگيزى با جادوگرى ديوى به نام »ملكوس« ظاهر مىگردد. برف و تگرگ بخش اعظم نوع بشر را از ميان خواهد برد. با اين وجود پيش از رسيدن دومين منجى، خير دوباره پيروز خواهد شد؛ زيرا مردمان از »ور«ى كه جمشيد ساخته است بيرون خواهند آمد و زمين دوباره از آنان پر خواهد شد. »اوشيدر ماه«، دومين منجى، مانند اوشيدر از دختر باكره پانزده سالهاى، زاده مىشود كه از نطفه زرتشت باردار شده است. در زمان سىسالگى او، خورشيد بيست روز در ميان آسمان در هنگام ظهر خواهد ايستاد و آفريدگان، شش سال در كاميابى خواهند بود. زمين به سوى وضع بهشتى بيشتر نزديك مىشود. آدمى در اين دوره از گوشتخوارى برمىگردد و گياهخوار مىشود. آنها چون از گوشت خوارى باز ايستند، جز گياه و شير نخواهند خورد. پس از شير خوردن باز خواهند ايستاد و از گياهخوارى نيز دورى خواهند كرد و جز آب نخواهند خورد و ده سال پيش از رسيدن »سوشيانس« از آب خوردن نيز پرهيز مىكنند و بدون خوراك به سر مىبرند و با اين همه نمىميرند. در پايان اين دوره، شر دوباره به صورت ضحاك، اظهار وجود خواهد كرد. وى از زندان فرار مىكند و با تاخت و تاز در جهان، به ارتكاب گناه دست خواهد زد و يك سوم نوع بشر و حيوان را خواهد بلعيد و به عناصر خوب؛ يعنى آتش و آب و گياه آزار خواهد رساند؛ اما »گرشاسب«، يكى از قهرمانان باستان، برانگيخته خواهد شد و جهان را از اين موجود شرير، رهايى خواهد بخشيد.
سوشيانس نيز همانند دو منجى پيشين، از نطفه زرتشت و دختر باكره پانزده سالهاى متولد مىشود. با آمدن او پيروزى نهايى خير فرا خواهد رسيد. آدمى تنها غذاى معنوى خواهد خورد. سوشيانس مردگان را در همان جايى كه در گذشتهاند، برخواهد انگيخت. آنگاه همه مردمان به سوى داورى واپسين پيش خواهند رفت. در زمان ظهور او، خورشيد سى روز در آسمان مىايستد و علتش آن است كه اهريمن آن را نگه مىدارد تا زمان نابودى خويش را به تعويق اندازد. آنگاه همه مردمان، مورد داورى قرار مىگيرند و پس از آن به مدت سه روز، نيكان به بهشت و بدان به دوزخ مىروند كه به اندازه نه هزار سال عذاب مىكشند يا خوشى مىكنند. پس از آن، همه بايد از رودى از فلز گداخته عبور كنند تا پالوده و لايق زندگى جاودانى شوند و در پاكى با هم برابر شوند. در آخر، سوشيانس در نقش موبد، گاوى را قربانى مىكند و از پيه آن و »هوم سفيد«6، اكسير جاودانگى تهيه خواهد كرد. در نبرد نهايى هر يك از موجودات اهورايى بر ديو همتاى خويش پيروز مىشود تا سرانجام اهريمن و آز باز مىمانند كه از همان سوراخى كه در آغاز آفرينش پديد آورده و به جهان تاخته بودند، بيرون مىروند و به دوزخ خواهند گريخت. سپس آن رود فلز گداخته در آن سوراخ ريخته خواهد شد و آن را مسدود خواهد كرد.
برانگيختن مردمان در زمان سوشيانس بدين صورت خواهد بود كه در بندهش آمده است: استخوان از مينوى زمين، خون از آب، موى از گياه و جان از آتش بازخواسته مىشود. همچنان كه در آغاز آفرينش آنها را پذيرفته بودند. نخست استخوانهاى كيومرث برانگيخته مىشود و بعد استخوانهاى مشى و مشياله و بعد استخوانهاى ديگر مردمان. در مدت پنجاه و هفت سال دوران سوشيانس، همه مردگان برانگيخته خواهند شد. از نورى كه با خورشيد است نيمى براى كيومرث و نيمى براى مردمان ديگر بسنده خواهد شد. بعد از آن مردمان يكديگر را مىشناسند. روان، روان را و تن، تن را مىشناسد كه اين پدر من و اين برادر من و اين همسر من است و اينان خويشان نزديك منند.7
شكل ظاهرى و سن و سال مردمان در آن جهان جاودانه آخرت، متفاوت است. آنانى كه در اين دنيا گوشت خورده باشند به سن چهل ساله و آنان كه گوشت نخورده باشند به شكل جوان پانزده ساله، كه سن آرمانى زرتشتيان است، ظاهر خواهند شد. مردانى كه در اين جهان ازدواج نكرده باشند سپندارمذ (ايزد بانوى زمين) به آنها رخ مىدهد و بانوانى كه در اين دنيا همسرى اختيار نكرده باشند اهورامزدا به آنها شوهر مىدهد ولى اينان هر دو دسته از داشتن فرزند، تا ابد بىبهره خواهند ماند8.
ميتراپرستان معتقد بودند هنگامى كه جهان به پايان رسد، جسم نيز در سعادت ابدى سهيم است؛ همانگونه كه روح از آن بهره مىبرد. به عقيده آنان پس از آن كه زمان، دور خود را طى كرد، مهر، همه مردگان را برمىانگيزد؛ نيكان را بىمرگ و جاودان مىكند اما بدكاران به همراه اهريمن در آتش نابود مىشوند. پس فرق عمده اين مذهب با دين زرتشتى در اين است كه در عقايد اين دين، گنهكاران و بدان، نه تنها در آتش و عذاب جاودان نمىمانند بلكه نابود مىشوند و با اهريمن در نيستى و فنا مىافتند. به عقيده آنان، جاودانگى به عنوان بزرگترين پاداش فقط از آن نيكان است و بس.
در مذهب التقاطى »مانى«9 به رستاخيز و معاد، اهميت زيادى داده شده است. به نظر مانويان، جريان پيوسته آزادسازى نور، همچنان تا پايان جهان ادامه دارد. انوار آزاد شده از راه »ستون روشنى« يا »راه شيرى« به ماه مىروند و از ماه به خورشيد مىرسند. آنها بدر ماه را پر از پارههاى روشن نورهاى آزاد شده مىدانستند كه از اول تا پانزدهم هر ماه، ادامه مىيابد و در نيمه دوم از ماه به خورشيد مىرود و كمكم ماه باريك مىشود؛ زيرا انوار روشن از آن تخليه مىشوند. آن انوار سپس از خورشيد به »بهشت نو« يا »بهشت موقتى« مىروند و تا رستاخيز، در آنجا مىمانند. اين كار تا هنگامى ادامه مىيابد كه آخرين بازماندههاى ذرات نور آزاد شوند10.
مانويان معتقدند كه در روز رستاخيز، عيساى نورانى، چون داورى دادگر ظهور مىكند. دو فرشته كه يكى حامل زمين و ديگرى حامل آسمان است بار خود رإ؛ مىافكنند و تشويش و هرج و مرج در اركان عالم پديد مىآيد كه 1468 سال دوام مىيابد. برخى اين تشويش و اضطراب را آتشسوزى عظيمى دانستهاند كه همه اركان گيتى را به كام خويش مىكشد. تمام ذرات نور كه استخراج آن از ماه ممكن باشد، بيرون كشيده مىشوند و اجزاى نورى كه قابل نجات هستند به شكل يك تنديس به آسمان مىروند و ديوان و گناهكاران، جدا جدا در يك كومه يا گلوله گرد آمده در ته يك خندق ژرف مدفون مىشوند. سپس سدى محكم ميان دو عالم نور و ظلمت كشيده مىشود و عالم نور براى هميشه در آرامش و صلح خواهد ماند11. همامه (Humama)، روح تاريكيها، كه همان اهريمن است در ظلمت خواهد افتاد و نور و ظلمت كه دو اصل ازلىاند به حال و وضع آغازين خود؛ يعنى انفكاك مطلق برمىگردند و جدايى هر دو براى هميشه قطعى خواهد شد. »بهشت جديد« به »بهشت اصلى« مىپيوندد و انوار نجات يافته به ديدار »پدر بزرگى«؛ يعنى »زروان« نائل مىشوند12. و) معاد در اديان آسمانى تصور اديان آسمانى يهود، مسيح و اسلام بدون معاد امرى غير ممكن است بهخصوص در دين اسلام كه معاد يكى از سه ركن اساسى دين است و بدون اعتقاد بدان، دين كسى كامل نمىشود.
در اسفار نخستين عهد عتيق سخنى از رستاخيز نيست همانگونه كه خبرى از جهان پس از مرگ نيست. اما در كتب متأخر مانند زكريا، ميكاه و ملاكى كه سومى آخرين كتاب از مجموعه كتب عهد عتيق است در مورد قيامت سخنانى به ميان آمده است كه پيشگويى اين پيامبران است.
ميكاه نبى در كتاب خويش كه خطاب به قوم اسرائيل است، پايان جهان را بدينگونه بازگو مىكند: و اما در روزهاى آخر، كوه خانه خداوند13، مشهورترين كوه جهان خواهد شد و مردم از سراسر دنيا به آنجا آمده، خواهند گفت: »بياييد به ديدن كوه خدا برويم و خانه خداى اسرائيل را زيارت كنيم. او راههاى خود را به ما خواهد آموخت و ما مطابق آن عمل خواهيم كرد؛ چون شريعت و كلام خداوند از اورشليم صادر مىشود«. خداوند در ميان قومها داورى خواهد كرد و به اختلاف بين قدرتهاى بزرگ در سرزمينهاى دوردست پايان خواهد بخشيد. ايشان شمشيرها و نيزههاى خود را درهم شكسته، از آنها گاوآهن و اره خواهند ساخت. دولتها، ديگر به جان هم نخواهند افتاد و خود را براى جنگ، آماده نخواهند كرد. هر كس در خانه خود در صلح و امنيت زندگى خواهد كرد، زيرا چيزى كه باعث ترس شود وجود نخواهد داشت. اين وعده را خداوند قادر متعال داده است.14
ملاكى نبى از پيامبران بنىاسرائيل است كه حدود چهارصد سال قبل از نبوت عيسى(ع)، قيامت را چنين توصيف مىكند و آمدن آن را به مردمان بشارت مىدهد:
خداوند قادر متعال مىفرمايد روز داورى مثل تنورى شعلهور فرا مىرسد و همه اشخاص مغرور و بدكار رإ؛ب سس مثل كاه مىسوزاند. آنان مانند درخت تا ريشه خواهند سوخت و خاكستر خواهند شد. اما براى شما كه ترس مرا در دل داريد، آفتاب عدالت با پرتو شفابخش خود طلوع خواهد كرد و شما شاد و سبكبال مثل گوسالههايى كه به چراگاه مىروند، جستوخيز خواهيد نمود. در آن روزى كه من يقين كردهام بدكاران را مثل خاكستر زير پاى خود له خواهيد كرد. پيش از فرا رسيدن روز بزرگ و هولناك داورى خداوند، من رسولى شبيه ايلياى نبى براى شما مىفرستم، او دلهاى پدران و فرزندان را دوباره به هم نزديك خواهد كرد و اين باعث خواهد شد كه من سرزمين شما را ويران نكنم.15
بحث از قيامت در دين يهود به همين موارد نادر و سربسته محدود مىشود اما كتب مقدس دين مسيح از متى گرفته تا مكاشفه يوحنا، در موارد بسيارى به حادثه آخر جهان اشاره مىشود و آن را نويد و بشارتى براى پيروان راستين دين و مؤمنان مىداند. به عقيده پيروان اين دين، در رستاخيز، مسيح بار ديگر رجعت مىكند و همه دشمنان خود و دين خدا را نابود مىكند. او مىآيد تا با آتش جهانى، همه انسانها را پاك كند و غسل تعميدى با اين آتش دهد. در باور مسيحيان، حوادث پايان جهان كه همراه با علائم رعبآور به وقوع مىپيوندد بيشتر به قصد اصلاح جهان و مردمان است، تا اينكه هدف از آن صرفاً ويرانى باشد. در اين دين نيز همانند دين زرتشت، در پايان جهان يك منجى ظهور خواهد كرد اما فرق اين منجى كه مسيح است با سوشيانس در اين است كه سوشيانس قبل از حوادث پايان جهان ظهور خواهد كرد اما مسيح پس از آن ويرانى و آتشسوزى خواهد آمد. در دين مسيح خبر از آمدن موجودى منفى و ويرانگر به نام »دجال« است كه مىتوان او را معادلى براى ضحاك دانست.
ميرچا الياده در مورد اعتقاد به دجال در آئين مسيح مىنويسد: اين دجال كه به شكل اژدها يا ديو نمودار شده است يادآور اسطوره قديمى پيكار ميان خدا و اژدهاست كه در آغاز پيش از آفرينش جهان روى داده است و باز در پايان جهان پيش خواهد آمد. از طرفى ديگر وقتى كه دجال همچون مسيح دروغين پنداشته شود فرمانروايى او نمودار باژگونى كامل ارزشهاى اجتماعى، اخلاقى و مذهبى و به بيان ديگر معرف بازگشت به بىنظمى خواهد بود. در طول سدهها، شخصيتهاى گوناگون تاريخى را همان دجال دانستهاند؛ حتى پاپ، توسط لوتر، دجال خوانده شد. اين امر بدان جهت مهم است كه هنگامى كه در دوران آشفته تاريخى شخصى را دجال مىناميدند اميد به ظهور منجى و مسيح در پس آن عقيده نهفته بود.16
قبل از ظهور اين منجى يا مسيح، آسمانها و زمين دوباره به هم مىريزد و آشوب و بىنظمى يا كائوس اوليه كه جهان درگير آن بود، دوباره تكرار مىشود كه با آمدن مسيح بار ديگر به نظم و ترتيب و شكلى ايدهآل و طلايى باز مىگردد. اكنون بخشهايى از كتب مقدس عيسويان را براى نمونه در اينجا ذكر مىكنيم.
در كتب عهد جديد اولين بار در متى بخش هفتم آيه 22 و 23 سخن از قيامت از زبان عيسى آمده است هنگامى كه مىگويد:
در روز قيامت، بسيارى نزد من آمده، خواهند گفت: خداوندا، خداوندا، ما پيغام ترا به مردم داديم و با ذكر نام تو، ارواح ناپاك را از وجود افراد بيرون كرديم و معجزات بزرگ ديگر انجام داديم، ولى من جواب خواهم داد: من اصلاً شما را نمىشناسم، از من دور شويد اى بدكاران.
در »نامه دوم پولس به تيموتانوس، رهبر كليساى افسس« درباره حوادث قبل از قيامت يا به قول خودش زمانهاى آخر آمده است كه:
اين را نيز بايد بدانى كه در زمانهاى آخر، مسيحى بودن بسيار دشوار خواهد بود؛ زيرا مردم، خودپرست، پولدوست، مغرور و متكبر خواهند بود و خدا را مسخره كرده نسبت به والدين نامطيع خواهند شد و دست به هر عمل زشتى خواهند زد. مردم، سنگدل و بىرحم، تهمتزن، ناپرهيزگار، خشن و متنفر از خوبى خواهند بود و كسانى را كه مىخواهند زندگى پاكى داشته باشند به باد تمسخر خواهند گرفت. در آن زمان، خيانت در دوستى، امرى عادى به نظر خواهد آمد. انسانها، خود رأى، مغرور و تندخو خواهند بود و عيش و عشرت را بيشتر از خدا دوست خواهند داشت. به ظاهر، افراد مؤمن اما در باطن بىايمان خواهند بود، فريب اينگونه اشخاص خوش ظاهر را نخوريد.17
در »نامه دوم پولس به مسيحيان تسالونيكيان« درباره حوادث رستاخيز آمده است كه: اما بدانيد كه تا اين دو رويداد واقع نشود، آن روز هرگز نخواهد آمد. نخست شورشى بر ضد خدا برپا خواهد شد. دوم مردى جهنمى كه عامل اين شورش است ظهور خواهد كرد. او با هر چه مربوط به دين و خداست، مخالفت خواهد نمود، حتى وارد خانه خدا خواهد شد و در آنجا نشسته ادعا خواهد كرد كه خداست.18
مسيح درباره قيامت به ياران خويش مىگويد كه: سرانجام وقتى مژده انجيل به گوش همه مردم جهان رسيد و همه از آن باخبر شدند آنگاه دنيا به آخر خواهد رسيد. پس وقتى آن چيز وحشتناك را كه دانيال نبى دربارهاش نوشته است، ببينيد كه در جاى مقدس برپا شده است، آنگاه كسانى كه در يهوديه هستند به تپههاى اطراف فرار كنند و كسانى كه بر پشت بام مىباشند به هنگام فرار حتى براى برداشتن چيزى داخل خانه نروند و همينطور كسانى كه در مزرعه هستند براى برداشتن لباس به خانه برنگردند. واى به حال زنانى كه در آن زمان آبستن باشند. يا طفل شيرخوار داشته باشند19[...] »بعد از آن مصيبتها، خورشيد، تيره و تار شده، ماه ديگر نور نخواهد داد. ستارگان فرو خواهند ريخت و نيروهايى كه زمين را نگاه داشتهاند به لرزه در خواهند آمد. و سرانجام نشانه آمدن من در آسمان ظاهر خواهد شد. آنگاه مردم سراسر جهان عزا خواهند گرفت و تمام مردم دنيا مرا خواهند ديد كه در ميان ابرهاى آسمانى با قدرت و شكوهى خيره كننده مىآيم. و من فرشتگان خود را با صداى بلند شيپور خواهم فرستاد تا برگزيدگان مرا از گوشه و كنار زمين و آسمان، گرد آورند.20
در قرآن مجيد نيز به كرات از اين هول عظيم پايانى ياد شده است: البته خداى تو همه خلايق را در قيامت محشور خواهد كرد كه كار او از روى علم و حكمت است.21
روزى كه همه خلايق به عرصه محشر جمع آمده، گويا ساعتى از روز، بيش درنگ نكردهاند. در آن روز يكديگر را كاملاً مىشناسند. آن روز آنانكه لقاى خدا را انكار كردند بسيار زيانكارند و هرگز به سرمنزل سعادت راه نمىيابند.«22 [در آن روز] هر شخصى، هر كار نيكو كه كرده، همه را پيش روى خود حاضر بيند و آن كه بد كرده آرزو كند كه اى كاش ميان عمل او و او به مسافتى دور، جدايى بود. خداوند، شما را از عقاب خود مىترساند كه او در حق بندگان بسى مهربان است.23
زمين را به غير اين زمين مبدل كنند و هم آسمانها را، و تمام خلق در پيشگاه حكم خداى يكتاى قادر قاهر حاضر شوند. در آن روز بدكاران و گردنكشان را زير زنجير قهر خدا مشاهده خواهى كرد و مىبينى كه پيراهنهايى از مس گداخته آتشين بر تن دارند و در شعله آتش، چهره آنان پنهان است.24
در سوره زمر آيه 68 آمده است كه: و صيحه صوراسرافيل بدمند تا جز آن خدا بقاى او خواسته، ديگر هر كه در آسمانها و زمين است، همه يكسر مدهوش مرگ شوند. آنگاه صيحه ديگر از آن دميده شود كه ناگاه خلايق، همه (از خواب مرگ) برخيزند و نظاره (واقعه
پىنوشتها : 1 . به حادثه پايان جهان در دين زرتشتى »تن پسين« يا»فرشكرد« گفته مىشود. 2 . الياده، ميرچا، چشماندازهاى اسطوره، ترجمه جلال ستارى، ص73 . 3 . هينلز، جان (1368)، شناخت اساطير ايران، ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضلى، تهران: نشر چشمه، ص97. 4 . رضى، هاشم، »پايان جهان، معاد و رستاخيز، ظهور سوشيانت« ماهنامه فروهر، شماره 7 و 8 ، سال 23. 5 . منظور از آزمون آهن، حادثهاى در فرشكرد است. در دوران سوشيانس پس از آن كه همه مردگان برانگيخته شدند، بايد از رودى از فلز مذاب بگذرند. سختى گذر از آن براى نيكان همانند عبور از جوى شير گرم است ولى بدكاران در اين آزمون به اندازه نه هزار سال عذاب مىبينند. 6 . هوم سفيد يا گوكرنه (Goakarna) درختى است در ميان درياى كيهانى، يعنى وروكشه (Vourukasha) كه از تركيب آن با پيهگاوى كه سوشيانس آن را قربانى مىكند، اكسير جاودانگى فراهم مىشود. درخت ديگرى نيز در كنار هوم سفيد در اين درياى كيهانى مىباشد كه »در بردارنده همه تخمها« مىباشد و تمام درختان از آن به وجود آمدهاند. 7 . كريستن سن، آرتور (1363)، نمونههاى نخستين انسان و نخستين شهريار در تاريخ افسانهاى ايرانيان، جلد اول، ترجمه احمد تفضلى و ژاله آموزگار، تهران: نشرنو، ص 26 . 8 . باقرى، مهرى (1376)، دينهاى ايرانى پيش از اسلام، تبريز: انتشارات دانشگاه تبريز، ص 62 . 9 . مانى، پسر پاتك از نجيبزادگان ايرانى و اصلاً همدانى بود. پدرش پاتك در بابل اقامت گزيد و پسرى از او به دنيا آمد و به نيت آن كه براى او ماندگار شود، او را مانى ناميد. تحصيلات مانى در جوانى در بابل بود. اين شهر بزرگترين و متمدنترين شهر دنياى قديم در خاورميانه بود و نزديك فرات، حوالى كربلاى امروز قرار داشت، مركز علم و معرفت بهشمار مىرفت. مانى در آن شهر با اديان مختلف و فلسفههاى آنان آشنا شد. او و پدرش در آغاز به دين مندائيان يا مغتسله بودند كه از فرقههاى معروف گنوسى بهشمار مىرفت. مانى در سال 228 ميلادى آن مذهب را ترك گفت و خود را مأمور هدايت بشر و رسول روشنايى خواند. پس از مسافرتى به هند در سال 243 ميلادى به تيسفون بازگشت و هنگام تاجگذارى شاپور ساسانى به بارگاه او راه يافت و ضمن تقديم كتاب خويش، يعنى شاپورگان، او را به دين خود فرا خواند و تحت حمايت او درآمد. عاقبت بر اثر سخنچينى كرتير، موبد موبدان زرتشتى، مورد خشم بهرام اول ساسانى قرار گرفت و در روز دوشنبه، بيست و ششم فوريه سال 277 ميلادى به فرمان آن پادشاه كشته شد و پوست او را كندند و پر از كاه كرده بر دروازه جندىشاپور آويختند. (محمد جواد مشكور، »مانودين او« هوخت، دوره سى و يكم، سال 1359، شماره 2). 10. اسماعيلپور، ابوالقاسم (1377)، اسطوره، بيان نمادين، تهران: انتشارات سروش، ص209 . 11. مشكور، محمدجواد (1359)، »مانى و دين او« هوخت، دوره سى و يكم، شماره 2 و 3، سال 1359، صص21-26. 12. باقرى، مهرى، همان، ص109. 13. منظور كوه صهيون است كه بيتالمقدس بر آن بنا شده است. 14. كتاب مقدس، ميكاه، بخش چهارم، آيات 1 تا 4. 15. همان، ملاكى، بخش چهارم، آيات 1 تا 4. 16. اين تفسير، ذيل ترجمه آيه 82 سوره نحل در ترجمه مهدى الهى قمشهاى از قرآن آمده است. 17. الياده، ميرچا، همان، ص74. 18. كتاب مقدس، نامه دوم پولس به تيموتائوس، بخش سوم، آيات 1 تا 5. 19. همان، نامه دوم پولس به مسيحيان تسالو نيكايان، بخش دوم، آيات 3 و 4. 20. همان، متى، بخش بيست و چهارم، آيات 14 تا 20. 21. همان، آيات 29 تا 31. 22. قرآن مجيد، سوره حجر(15)، آيه 5. 23. سوره آل عمران(3)، آيه 30. 24. سوره ابراهيم(14)، آيات 48 تا 80. 25. الياده، ميرچا، همان، ص62. 26. همان، ص64. 27. همان. 28. همان. 29. پاريندر، جئوفرى (1374)، اساطير آفريقا، ترجمه باجلان فرخى، تهران: انتشارات اساطير، ص30.
|