spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود
 
پايان جهان در اساطير چاپ پست الكترونيكي
۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۳
قسمت پايانى
مهدى رضائى

 اشاره :
در باورهاى اسطوره اى، جهان به عنوان يك مخلوق كه ساخته و پرداخته دست خدايان است؛ آغازى دارد و انجامى. آغاز جهان، آفرينش آن است كه در اساطير مختلف به شيوه هايى گوناگون شكل مى گيرد. حوادث پايانى جهان مرگ اين دنياست، و جهان مانند هر مخلوق ديگر، پس از چند صباحى حيات، ويران خواهد شد. اما در پس آن ويرانى شروعى ديگر نهفته است كه چرخه حيات به صورت مطلوب تر دوباره به حركت درخواهد آمد، همانند انسان كه روزى به وجود آمده و روزى مى ميرد و پس از مرگ دوباره زندگى خواهد كرد.
آنچه در پى خواهد نگاهى است اجمالى به باور اساطيرى اقوام و ملل مختلف جهان درباره پايان جهان.
در قسمت اول اين سلسله مقالات، اساطير يونان، اسكانديناوى، هند و بوميان آمريكا بررسى شد و در اين قسمت به بررسى اساطير ديگر نقاط مى پردازيم.


 
 ه’ - اساطير ايرانى
اعتقاد به معاد، يكى از پايه هاى اساسى باورهاى زرتشتيان و ايرانيان قبل از اسلام است كه بدون آن، فلسفه اصلى اين دين ناقص و ناتمام مى ماند. با معاد و تن پسين1 است كه تعاليم اين دين، كامل مى شود و اهداف آفرينش به كمال مى رسد؛ زيرا اين جهان كه آفريده اهورا مزدا است به ناگاه مورد تازش اهريمن واقع مى شود و همه آفرينش خوب او را مى آلايد. اين داستان كه مربوط به آغاز خلقت مى شود، اسطوره اى است توجيهى؛ توجيه اين كه چرا در اين دنيا بدى و خوبى، نور و ظلمت درهم آميخته اند. حال كه چنين توجيهى براى وضعيت اين جهان يافتند بايد اميدى نيز به بهبودى آن وضعيت داشت. در باورهاى زرتشتى راه حلى كه براى رهايى دنيا از اين اختلاف نامبارك بدى و خوبى يافتند، يكى از پايه هاى مهم اعتقادى بشر در ادوار بعدى شد. آنها اسطوره اى ساختند كه طى آن مصلح جهانى به اين نظم آميخته با بى نظمى جهان، پايان مى دهد و پس از او جهان جز روى خوبى را نخواهد ديد. ابتكار اين اسطوره از ضروريات دين زرتشتى بوده است كه بنا بر عقيده عده اى، اين عقيده در ديگر اديان، همانند يهود و مسيح نيز نفوذ مى كند و امروزه اين باور آنچنان پذيرفته شده است كه تصور اين جهان، بدون آن تحولات اصلاحى فرجامين، غير قابل تصور است. »ميرچا الياده« درباره حوادث پايان جهان در دين مسيحيت مى گويد:
 آتش ويران ساز يك بار در كتب عهد جديد در دومين نامه پطرس ذكر شده است، اما آن آتش عامل عمده و مهم است در غيب گوييهايى كه در نزد قدما از طرف كاهنه ها؛ همچون هاتف غيبى به عمل آمده و نيز در حكمت رواقيون و در ادبيات مسيحى متأخر و احتمالاً اصلى ايرانى دارد.2
جان هنيلز نيز بر همين عقيده است كه اصل باور به معاد از ايران است كه در ديگر ملل رايج شده است او مى گويد:
 معاد، يعنى تعليمات مربوط به آخرين امور جهان، ركن اساسى و شناخته شده اى در تعليمات دين زرتشتى است. بسيارى بر اين انديشه اند كه اين تعليمات، منبعى است كه هم بر عقايد شرقى و هم بر عقايد غربى تأثير گذاشته است. آيين هاى هندى و بودايى در شرق و آيين يهودى و مسيحى در غرب.3
علت اين نظرات نيز اين مى باشد كه در كتب اوليه عهد عتيق، سخنى از پايان جهان به ميان نيامده است و بعد از برخورد ايرانيان و يهوديان پس از فتح بابل است كه چنين روايات و پيشگوييهاى درباره پايان جهان در كتب يهوديان به چشم مى خورد.
برخى چنين عنوان مى كنند كه زرتشتيها در ادوار بعدى ضمن برخورد با يهوديان در بابل باور به معاد و رستاخيز مردگان را اقتباس و در نوشته هاى دينى خويش وارد كرده اند... اما در واقع اين يهوديان بودند كه ضمن برخورد و تماس با ايرانيان، انديشه و باور به رستاخيز و معاد را از ايرانيان گرفته و در مسائل عقيدتى خويش وارد كردند«؛4 زيرا سابقه اين باور در بين زرتشتيان قديمى تر است و در»گاهان« كه از سروده هاى خود زرتشت است و از نظر زمانى بر تورات مقدم مى باشد، نقل شده است:
گاهان، هات 32، بند 8:
من به واپسين داورى تو درباره همه آنان بى گمانم.
گاهان هات 30، بند 9:
ما [خواستاريم كه] از آن تو و در شمار اهوراييان باشيم كه هستى را نو مى كنند.
و در همين هات، بند 7 آمده است:
 به راستى آنان كه از آن تواند، از آزمون آهن پيروز برمى آيند.5
باور به معاد و آخرت آنگونه در اعتقادات و ديگر زرتشتيان باورهاى جاى گرفته است كه تصور اين دين بدون اين اعتقاد غير ممكن و ناقص است.
همانطور كه ذكر شد اعتقاد به معاد در دين زرتشتى پاسخى توجيهى به وضعيت نابسامان فعلى جهان است كه به خاطر تازش اهريمن به جهان آفريده مزدا، به وجود آمده است. در اين دين به يك دوره دوازده هزار ساله براى عمر جهان قائل اند كه شامل چهار مرحله سه هزار ساله است. در سه هزار سال اول، تمام آفريدگان مينويى بودند و شكل مادى نگرفته بودند. سه هزار سال دوم آنها صورت مادى گرفتند. سه هزار سال سوم كه دوران ماست عصر آميختگى مظاهر اهريمنى و مزدايى است و در آغاز هر هزاره از سه هزاره آخر، يكى از منجيان زرتشتى ظهور مى كنند و با پايان اين دوازده هزار سال عمر اهريمن و بدى به پايان مى رسد و تمام انسانها در يك جهان آرمانى زندگى خواهند كرد.
در مورد حوادث اواخر جهان گفته اند كه ديوان خشم تبار ژوليده مو به ايران مى تازند كه حاصل آن، نابودى كامل زندگى منظم اين سرزمين است. زندگى خانوادگى و اجتماعى، پريشان مى شود و بزرگداشت راستى و عشق و دين بهى كاهش مى يابد. آشفتگى كيهانى نيز به وجود مى آيد. خورشيد و ماه نور خدا را به كمال نمى افشانند. تاريكى و تيرگى، زمين لرزه، خشكسالى و قحطى در زمين به وجود مى آيد. در زمين جنگها درمى گيرد. اين حمله شر، قرينه يورش او در آغاز تاريخ جهان است. سرانجام بارش ستارگان در آسمان پيدا مى شود كه نشانه تولد شاهزاده پارسى است كه بر لشكر شر پيروز مى شود و سرزمينهاى ايرانى و تحت دين بهى را، پيش از تولد نخستين منجى باز مى آرايد. اولين منجى، او»شيدر« است كه از دوشيزه اى باكره زاده مى شود. او از نطفه زرتشت كه در درياچه »كيانسه« نگهدارى مى شود، حامله مى گردد.
وقتى اين منجى به سى سالگى مى رسد، خورشيد ده روز يكسره در ميان آسمان در هنگام ظهر مى ايستد؛ در همانجايى كه پيش از حمله اهريمن قرار داشت. با آمدن او وضعى همانند وضع بهشت به جهان باز مى گردد. به مدت سه سال مردمان با هماهنگى بيشتر و به دور از آفريدگان بد، زندگى مى كنند و بخشى از آفريدگان اهريمن؛ يعنى نوع گرگ نابود مى شود. به اين صورت كه همه انواع گرگها به صورت يك گرگ بزرگ درمى آيند و توسط مردم از بين مى روند. با اين حال بدى هنوز هست و بار ديگر اظهار وجود خواهد كرد. شر به صورت زمستان هراس انگيزى با جادوگرى ديوى به نام »ملكوس« ظاهر مى گردد. برف و تگرگ بخش اعظم نوع بشر را از ميان خواهد برد. با اين وجود پيش از رسيدن دومين منجى، خير دوباره پيروز خواهد شد؛ زيرا مردمان از »ور«ى كه جمشيد ساخته است بيرون خواهند آمد و زمين دوباره از آنان پر خواهد شد. »اوشيدر ماه«، دومين منجى، مانند اوشيدر از دختر باكره پانزده ساله اى، زاده مى شود كه از نطفه زرتشت باردار شده است. در زمان سى سالگى او، خورشيد بيست روز در ميان آسمان در هنگام ظهر خواهد ايستاد و آفريدگان، شش سال در كاميابى خواهند بود. زمين به سوى وضع بهشتى بيشتر نزديك مى شود. آدمى در اين دوره از گوشت خوارى برمى گردد و گياهخوار مى شود. آنها چون از گوشت خوارى باز ايستند، جز گياه و شير نخواهند خورد. پس از شير خوردن باز خواهند ايستاد و از گياهخوارى نيز دورى خواهند كرد و جز آب نخواهند خورد و ده سال پيش از رسيدن »سوشيانس« از آب خوردن نيز پرهيز مى كنند و بدون خوراك به سر مى برند و با اين همه نمى ميرند. در پايان اين دوره، شر دوباره به صورت ضحاك، اظهار وجود خواهد كرد. وى از زندان فرار مى كند و با تاخت و تاز در جهان، به ارتكاب گناه دست خواهد زد و يك سوم نوع بشر و حيوان را خواهد بلعيد و به عناصر خوب؛ يعنى آتش و آب و گياه آزار خواهد رساند؛ اما »گرشاسب«، يكى از قهرمانان باستان، برانگيخته خواهد شد و جهان را از اين موجود شرير، رهايى خواهد بخشيد.
 سوشيانس نيز همانند دو منجى پيشين، از نطفه زرتشت و دختر باكره پانزده ساله اى متولد مى شود. با آمدن او پيروزى نهايى خير فرا خواهد رسيد. آدمى تنها غذاى معنوى خواهد خورد. سوشيانس مردگان را در همان جايى كه در گذشته اند، برخواهد انگيخت. آنگاه همه مردمان به سوى داورى واپسين پيش خواهند رفت. در زمان ظهور او، خورشيد سى روز در آسمان مى ايستد و علتش آن است كه اهريمن آن را نگه مى دارد تا زمان نابودى خويش را به تعويق اندازد. آنگاه همه مردمان، مورد داورى قرار مى گيرند و پس از آن به مدت سه روز، نيكان به بهشت و بدان به دوزخ مى روند كه به اندازه نه هزار سال عذاب مى كشند يا خوشى مى كنند. پس از آن، همه بايد از رودى از فلز گداخته عبور كنند تا پالوده و لايق زندگى جاودانى شوند و در پاكى با هم برابر شوند. در آخر، سوشيانس در نقش موبد، گاوى را قربانى مى كند و از پيه آن و »هوم سفيد«6، اكسير جاودانگى تهيه خواهد كرد. در نبرد نهايى هر يك از موجودات اهورايى بر ديو همتاى خويش پيروز مى شود تا سرانجام اهريمن و آز باز مى مانند كه از همان سوراخى كه در آغاز آفرينش پديد آورده و به جهان تاخته بودند، بيرون مى روند و به دوزخ خواهند گريخت. سپس آن رود فلز گداخته در آن سوراخ ريخته خواهد شد و آن را مسدود خواهد كرد.
برانگيختن مردمان در زمان سوشيانس بدين صورت خواهد بود كه در بندهش آمده است:
استخوان از مينوى زمين، خون از آب، موى از گياه و جان از آتش بازخواسته مى شود. همچنان كه در آغاز آفرينش آنها را پذيرفته بودند. نخست استخوانهاى كيومرث برانگيخته مى شود و بعد استخوانهاى مشى و مشياله و بعد استخوانهاى ديگر مردمان. در مدت پنجاه و هفت سال دوران سوشيانس، همه مردگان برانگيخته خواهند شد. از نورى كه با خورشيد است نيمى براى كيومرث و نيمى براى مردمان ديگر بسنده خواهد شد. بعد از آن مردمان يكديگر را مى شناسند. روان، روان را و تن، تن را مى شناسد كه اين پدر من و اين برادر من و اين همسر من است و اينان خويشان نزديك منند.7
شكل ظاهرى و سن و سال مردمان در آن جهان جاودانه آخرت، متفاوت است. آنانى كه در اين دنيا گوشت خورده باشند به سن چهل ساله و آنان كه گوشت نخورده باشند به شكل جوان پانزده ساله، كه سن آرمانى زرتشتيان است، ظاهر خواهند شد. مردانى كه در اين جهان ازدواج نكرده باشند سپندارمذ (ايزد بانوى زمين) به آنها رخ مى دهد و بانوانى كه در اين دنيا همسرى اختيار نكرده باشند اهورامزدا به آنها شوهر مى دهد ولى اينان هر دو دسته از داشتن فرزند، تا ابد بى بهره خواهند ماند8.
ميتراپرستان معتقد بودند هنگامى كه جهان به پايان رسد، جسم نيز در سعادت ابدى سهيم است؛ همانگونه كه روح از آن بهره مى برد. به عقيده آنان پس از آن كه زمان، دور خود را طى كرد، مهر، همه مردگان را برمى انگيزد؛ نيكان را بى مرگ و جاودان مى كند اما بدكاران به همراه اهريمن در آتش نابود مى شوند. پس فرق عمده اين مذهب با دين زرتشتى در اين است كه در عقايد اين دين، گنهكاران و بدان، نه تنها در آتش و عذاب جاودان نمى مانند بلكه نابود مى شوند و با اهريمن در نيستى و فنا مى افتند. به عقيده آنان، جاودانگى به عنوان بزرگ ترين پاداش فقط از آن نيكان است و بس.
در مذهب التقاطى »مانى«9 به رستاخيز و معاد، اهميت زيادى داده شده است. به نظر مانويان، جريان پيوسته آزادسازى نور، همچنان تا پايان جهان ادامه دارد. انوار آزاد شده از راه »ستون روشنى« يا »راه شيرى« به ماه مى روند و از ماه به خورشيد مى رسند. آنها بدر ماه را پر از پاره هاى روشن نورهاى آزاد شده مى دانستند كه از اول تا پانزدهم هر ماه، ادامه مى يابد و در نيمه دوم از ماه به خورشيد مى رود و كم كم ماه باريك مى شود؛ زيرا انوار روشن از آن تخليه مى شوند. آن انوار سپس از خورشيد به »بهشت نو« يا »بهشت موقتى« مى روند و تا رستاخيز، در آنجا مى مانند. اين كار تا هنگامى ادامه مى يابد كه آخرين بازمانده هاى ذرات نور آزاد شوند10.
مانويان معتقدند كه در روز رستاخيز، عيساى نورانى، چون داورى دادگر ظهور مى كند. دو فرشته كه يكى حامل زمين و ديگرى حامل آسمان است بار خود رإ؛  مى افكنند و تشويش و هرج و مرج در اركان عالم پديد مى آيد كه 1468 سال دوام مى يابد. برخى اين تشويش و اضطراب را آتش سوزى عظيمى دانسته اند كه همه اركان گيتى را به كام خويش مى كشد. تمام ذرات نور كه استخراج آن از ماه ممكن باشد، بيرون كشيده مى شوند و اجزاى نورى كه قابل نجات هستند به شكل يك تنديس به آسمان مى روند و ديوان و گناهكاران، جدا جدا در يك كومه يا گلوله گرد آمده در ته يك خندق ژرف مدفون مى شوند. سپس سدى محكم ميان دو عالم نور و ظلمت كشيده مى شود و عالم نور براى هميشه در آرامش و صلح خواهد ماند11. همامه (Humama)، روح تاريكيها، كه همان اهريمن است در ظلمت خواهد افتاد و نور و ظلمت كه دو اصل ازلى اند به حال و وضع آغازين خود؛ يعنى انفكاك مطلق برمى گردند و جدايى هر دو براى هميشه قطعى خواهد شد. »بهشت جديد« به »بهشت اصلى« مى پيوندد و انوار نجات يافته به ديدار »پدر بزرگى«؛ يعنى »زروان« نائل مى شوند12.
 
 و) معاد در اديان آسمانى
 تصور اديان آسمانى يهود، مسيح و اسلام بدون معاد امرى غير ممكن است به خصوص در دين اسلام كه معاد يكى از سه ركن اساسى دين است و بدون اعتقاد بدان، دين كسى كامل نمى شود.
در اسفار نخستين عهد عتيق سخنى از رستاخيز نيست همانگونه كه خبرى از جهان پس از مرگ نيست. اما در كتب متأخر مانند زكريا، ميكاه و ملاكى كه سومى آخرين كتاب از مجموعه كتب عهد عتيق است در مورد قيامت سخنانى به ميان آمده است كه پيشگويى اين پيامبران است.
ميكاه نبى در كتاب خويش كه خطاب به قوم اسرائيل است، پايان جهان را بدينگونه بازگو مى كند:
و اما در روزهاى آخر، كوه خانه خداوند13، مشهورترين كوه جهان خواهد شد و مردم از سراسر دنيا به آنجا آمده، خواهند گفت: »بياييد به ديدن كوه خدا برويم و خانه خداى اسرائيل را زيارت كنيم. او راههاى خود را به ما خواهد آموخت و ما مطابق آن عمل خواهيم كرد؛ چون شريعت و كلام خداوند از اورشليم صادر مى شود«. خداوند در ميان قومها داورى خواهد كرد و به اختلاف بين قدرتهاى بزرگ در سرزمينهاى دوردست پايان خواهد بخشيد. ايشان شمشيرها و نيزه هاى خود را درهم شكسته، از آنها گاوآهن و اره خواهند ساخت. دولتها، ديگر به جان هم نخواهند افتاد و خود را براى جنگ، آماده نخواهند كرد. هر كس در خانه خود در صلح و امنيت زندگى خواهد كرد، زيرا چيزى كه باعث ترس شود وجود نخواهد داشت. اين وعده را خداوند قادر متعال داده است.14
ملاكى نبى از پيامبران بنى اسرائيل است كه حدود چهارصد سال قبل از نبوت عيسى(ع)، قيامت را چنين توصيف مى كند و آمدن آن را به مردمان بشارت مى دهد:
خداوند قادر متعال مى فرمايد روز داورى مثل تنورى شعله ور فرا مى رسد و همه اشخاص مغرور و بدكار رإ؛ب سس مثل كاه مى سوزاند. آنان مانند درخت تا ريشه خواهند سوخت و خاكستر خواهند شد. اما براى شما كه ترس مرا در دل داريد، آفتاب عدالت با پرتو شفابخش خود طلوع خواهد كرد و شما شاد و سبكبال مثل گوساله هايى كه به چراگاه مى روند، جست وخيز خواهيد نمود. در آن روزى كه من يقين كرده ام بدكاران را مثل خاكستر زير پاى خود له خواهيد كرد. پيش از فرا رسيدن روز بزرگ و هولناك داورى خداوند، من رسولى شبيه ايلياى نبى براى شما مى فرستم، او دلهاى پدران و فرزندان را دوباره به هم نزديك خواهد كرد و اين باعث خواهد شد كه من سرزمين شما را ويران نكنم.15
بحث از قيامت در دين يهود به همين موارد نادر و سربسته محدود مى شود اما كتب مقدس دين مسيح از متى گرفته تا مكاشفه يوحنا، در موارد بسيارى به حادثه آخر جهان اشاره مى شود و آن را نويد و بشارتى براى پيروان راستين دين و مؤمنان مى داند. به عقيده پيروان اين دين، در رستاخيز، مسيح بار ديگر رجعت مى كند و همه دشمنان خود و دين خدا را نابود مى كند. او مى آيد تا با آتش جهانى، همه انسانها را پاك كند و غسل تعميدى با اين آتش دهد. در باور مسيحيان، حوادث پايان جهان كه همراه با علائم رعب آور به وقوع مى پيوندد بيشتر به قصد اصلاح جهان و مردمان است، تا اينكه هدف از آن صرفاً ويرانى باشد. در اين دين نيز همانند دين زرتشت، در پايان جهان يك منجى ظهور خواهد كرد اما فرق اين منجى كه مسيح است با سوشيانس در اين است كه سوشيانس قبل از حوادث پايان جهان ظهور خواهد كرد اما مسيح پس از آن ويرانى و آتش سوزى خواهد آمد. در دين مسيح خبر از آمدن موجودى منفى و ويرانگر به نام »دجال« است كه مى توان او را معادلى براى ضحاك دانست.
ميرچا الياده در مورد اعتقاد به دجال در آئين مسيح مى نويسد:
اين دجال كه به شكل اژدها يا ديو نمودار شده است يادآور اسطوره قديمى پيكار ميان خدا و اژدهاست كه در آغاز پيش از آفرينش جهان روى داده است و باز در پايان جهان پيش خواهد آمد. از طرفى ديگر وقتى كه دجال همچون مسيح دروغين پنداشته شود فرمانروايى او نمودار باژگونى كامل ارزشهاى اجتماعى، اخلاقى و مذهبى و به بيان ديگر معرف بازگشت به بى نظمى خواهد بود. در طول سده ها، شخصيتهاى گوناگون تاريخى را همان دجال دانسته اند؛ حتى پاپ، توسط لوتر، دجال خوانده شد. اين امر بدان جهت مهم است كه هنگامى كه در دوران آشفته تاريخى شخصى را دجال مى ناميدند اميد به ظهور منجى و مسيح در پس آن عقيده نهفته بود.16
قبل از ظهور اين منجى يا مسيح، آسمانها و زمين دوباره به هم مى ريزد و آشوب و بى نظمى يا كائوس اوليه كه جهان درگير آن بود، دوباره تكرار مى شود كه با آمدن مسيح بار ديگر به نظم و ترتيب و شكلى ايده آل و طلايى باز مى گردد. اكنون بخشهايى از كتب مقدس عيسويان را براى نمونه در اينجا ذكر مى كنيم.
در كتب عهد جديد اولين بار در متى بخش هفتم آيه 22 و 23 سخن از قيامت از زبان عيسى آمده است هنگامى كه مى گويد:
در روز قيامت، بسيارى نزد من آمده، خواهند گفت: خداوندا، خداوندا، ما پيغام ترا به مردم داديم و با ذكر نام تو، ارواح ناپاك را از وجود افراد بيرون كرديم و معجزات بزرگ ديگر انجام داديم، ولى من جواب خواهم داد: من اصلاً شما را نمى شناسم، از من دور شويد اى بدكاران.
در »نامه دوم پولس به تيموتانوس، رهبر كليساى افسس« درباره حوادث قبل از قيامت يا به قول خودش زمانهاى آخر آمده است كه:
اين را نيز بايد بدانى كه در زمانهاى آخر، مسيحى بودن بسيار دشوار خواهد بود؛ زيرا مردم، خودپرست، پول دوست، مغرور و متكبر خواهند بود و خدا را مسخره كرده نسبت به والدين نامطيع خواهند شد و دست به هر عمل زشتى خواهند زد. مردم، سنگدل و بى رحم، تهمت زن، ناپرهيزگار، خشن و متنفر از خوبى خواهند بود و كسانى را كه مى خواهند زندگى پاكى داشته باشند به باد تمسخر خواهند گرفت. در آن زمان، خيانت در دوستى، امرى عادى به نظر خواهد آمد. انسانها، خود رأى، مغرور و تندخو خواهند بود و عيش و عشرت را بيشتر از خدا دوست خواهند داشت. به ظاهر، افراد مؤمن اما در باطن بى ايمان خواهند بود، فريب اينگونه اشخاص خوش ظاهر را نخوريد.17
در »نامه دوم پولس به مسيحيان تسالونيكيان« درباره حوادث رستاخيز آمده است كه:
اما بدانيد كه تا اين دو رويداد واقع نشود، آن روز هرگز نخواهد آمد. نخست شورشى بر ضد خدا برپا خواهد شد. دوم مردى جهنمى كه عامل اين شورش است ظهور خواهد كرد. او با هر چه مربوط به دين و خداست، مخالفت خواهد نمود، حتى وارد خانه خدا خواهد شد و در آنجا نشسته ادعا خواهد كرد كه خداست.18
مسيح درباره قيامت به ياران خويش مى گويد كه:
سرانجام وقتى مژده انجيل به گوش همه مردم جهان رسيد و همه از آن باخبر شدند آنگاه دنيا به آخر خواهد رسيد. پس وقتى آن چيز وحشتناك را كه دانيال نبى درباره اش نوشته است، ببينيد كه در جاى مقدس برپا شده است، آنگاه كسانى كه در يهوديه هستند به تپه هاى اطراف فرار كنند و كسانى كه بر پشت بام مى باشند به هنگام فرار حتى براى برداشتن چيزى داخل خانه نروند و همينطور كسانى كه در مزرعه هستند براى برداشتن لباس به خانه برنگردند. واى به حال زنانى كه در آن زمان آبستن باشند. يا طفل شيرخوار داشته باشند19[...] »بعد از آن مصيبتها، خورشيد، تيره و تار شده، ماه ديگر نور نخواهد داد. ستارگان فرو خواهند ريخت و نيروهايى كه زمين را نگاه داشته اند به لرزه در خواهند آمد. و سرانجام نشانه آمدن من در آسمان ظاهر خواهد شد. آنگاه مردم سراسر جهان عزا خواهند گرفت و تمام مردم دنيا مرا خواهند ديد كه در ميان ابرهاى آسمانى با قدرت و شكوهى خيره كننده مى آيم. و من فرشتگان خود را با صداى بلند شيپور خواهم فرستاد تا برگزيدگان مرا از گوشه و كنار زمين و آسمان، گرد آورند.20
در قرآن مجيد نيز به كرات از اين هول عظيم پايانى ياد شده است:
 البته خداى تو همه خلايق را در قيامت محشور خواهد كرد كه كار او از روى علم و حكمت است.21
روزى كه همه خلايق به عرصه محشر جمع آمده، گويا ساعتى از روز، بيش درنگ نكرده اند. در آن روز يكديگر را كاملاً مى شناسند. آن روز آنانكه لقاى خدا را انكار كردند بسيار زيانكارند و هرگز به سرمنزل سعادت راه نمى يابند.«22 [در آن روز] هر شخصى، هر كار نيكو كه كرده، همه را پيش روى خود حاضر بيند و آن كه بد كرده آرزو كند كه اى كاش ميان عمل او و او به مسافتى دور، جدايى بود. خداوند، شما را از عقاب خود مى ترساند كه او در حق بندگان بسى مهربان است.23
زمين را به غير اين زمين مبدل كنند و هم آسمانها را، و تمام خلق در پيشگاه حكم خداى يكتاى قادر قاهر حاضر شوند. در آن روز بدكاران و گردنكشان را زير زنجير قهر خدا مشاهده خواهى كرد و مى بينى كه پيراهنهايى از مس گداخته آتشين بر تن دارند و در شعله آتش، چهره آنان پنهان است.24
 در سوره زمر آيه 68 آمده است كه:
 و صيحه صوراسرافيل بدمند تا جز آن خدا بقاى او خواسته، ديگر هر كه در آسمانها و زمين است، همه يكسر مدهوش مرگ شوند. آنگاه صيحه ديگر از آن دميده شود كه ناگاه خلايق، همه (از خواب مرگ) برخيزند و نظاره (واقعه
 پى نوشتها :
 1 .   به حادثه پايان جهان در دين زرتشتى »تن پسين« يا»فرشكرد« گفته مى شود.
 2 .   الياده، ميرچا، چشم اندازهاى اسطوره، ترجمه جلال ستارى، ص73 .
 3 .   هينلز، جان (1368)، شناخت اساطير ايران، ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضلى، تهران: نشر چشمه، ص97.
 4 .   رضى، هاشم، »پايان جهان، معاد و رستاخيز، ظهور سوشيانت« ماهنامه فروهر، شماره 7 و 8 ، سال 23.
 5 .   منظور از آزمون آهن، حادثه اى در فرشكرد است. در دوران سوشيانس پس از آن كه همه مردگان برانگيخته شدند، بايد از رودى از فلز مذاب بگذرند. سختى گذر از آن براى نيكان همانند عبور از جوى شير گرم است ولى بدكاران در اين آزمون به اندازه نه هزار سال عذاب مى بينند.
 6 .   هوم سفيد يا گوكرنه (Goakarna) درختى است در ميان درياى كيهانى، يعنى وروكشه (Vourukasha) كه از تركيب آن با پيه گاوى كه سوشيانس آن را قربانى مى كند، اكسير جاودانگى فراهم مى شود. درخت ديگرى نيز در كنار هوم سفيد در اين درياى كيهانى مى باشد كه »در بردارنده همه تخمها« مى باشد و تمام درختان از آن به وجود آمده اند.
 7 .   كريستن سن، آرتور (1363)، نمونه هاى نخستين انسان و نخستين شهريار در تاريخ افسانه اى ايرانيان، جلد اول، ترجمه احمد تفضلى و ژاله آموزگار، تهران: نشرنو، ص 26 .
 8 .   باقرى، مهرى (1376)، دينهاى ايرانى پيش از اسلام، تبريز: انتشارات دانشگاه تبريز، ص 62 .
 9 .   مانى، پسر پاتك از نجيب زادگان ايرانى و اصلاً همدانى بود. پدرش پاتك در بابل اقامت گزيد و پسرى از او به دنيا آمد و به نيت آن كه براى او ماندگار شود، او را مانى ناميد. تحصيلات مانى در جوانى در بابل بود. اين شهر بزرگترين و متمدن ترين شهر دنياى قديم در خاورميانه بود و نزديك فرات، حوالى كربلاى امروز قرار داشت، مركز علم و معرفت به شمار مى رفت. مانى در آن شهر با اديان مختلف و فلسفه هاى آنان آشنا شد. او و پدرش در آغاز به دين مندائيان يا مغتسله بودند كه از فرقه هاى معروف گنوسى به شمار مى رفت. مانى در سال 228 ميلادى آن مذهب را ترك گفت و خود را مأمور هدايت بشر و رسول روشنايى خواند. پس از مسافرتى به هند در سال 243 ميلادى به تيسفون بازگشت و هنگام تاجگذارى شاپور ساسانى به بارگاه او راه يافت و ضمن تقديم كتاب خويش، يعنى شاپورگان، او را به دين خود فرا خواند و تحت حمايت او درآمد. عاقبت بر اثر سخن چينى كرتير، موبد موبدان زرتشتى، مورد خشم بهرام اول ساسانى قرار گرفت و در روز دوشنبه، بيست و ششم فوريه سال 277 ميلادى به فرمان آن پادشاه كشته شد و پوست او را كندند و پر از كاه كرده بر دروازه جندى شاپور آويختند. (محمد جواد مشكور، »مانودين او« هوخت، دوره سى و يكم، سال 1359، شماره 2).
 10.   اسماعيل پور، ابوالقاسم (1377)، اسطوره، بيان نمادين، تهران: انتشارات سروش، ص209 .
 11.   مشكور، محمدجواد (1359)، »مانى و دين او« هوخت، دوره سى و يكم، شماره 2 و 3، سال 1359، صص21-26.
 12.   باقرى، مهرى، همان، ص109.
 13.   منظور كوه صهيون است كه بيت المقدس بر آن بنا شده است.
 14.   كتاب مقدس، ميكاه، بخش چهارم، آيات 1 تا 4.
 15.   همان، ملاكى، بخش چهارم، آيات 1 تا 4.
 16.   اين تفسير، ذيل ترجمه آيه 82 سوره نحل در ترجمه مهدى الهى قمشه اى از قرآن آمده است.
 17.   الياده، ميرچا، همان، ص74.
 18.   كتاب مقدس، نامه دوم پولس به تيموتائوس، بخش سوم، آيات 1 تا 5.
 19.   همان، نامه دوم پولس به مسيحيان تسالو نيكايان، بخش دوم، آيات 3 و 4.
 20.   همان، متى، بخش بيست و چهارم، آيات 14 تا 20.
 21.   همان، آيات 29 تا 31.
 22.   قرآن مجيد، سوره حجر(15)، آيه 5.
 23.   سوره آل عمران(3)، آيه 30.
 24.   سوره ابراهيم(14)، آيات 48 تا 80.
 25.   الياده، ميرچا، همان، ص62.
 26.   همان، ص64.
 27.   همان.
 28.   همان.
 29.   پاريندر، جئوفرى (1374)، اساطير آفريقا، ترجمه باجلان فرخى، تهران: انتشارات اساطير، ص30.
 

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.