|
۱۴ تير ۱۳۸۵ |
 خداوند عزوجل امام را ركن زمين قرار داد تا زمين اهل خود را نلرزاند و او را ستون پايدار اسلام و پاسدار راه هدايت قرار داد تا دين از ميان نرود. همه عالم هستي به درستي و پاكي او استوار است؛ چرا كه «خداوند به واسطه حضور او و به ميمنت پاكي او عذاب را از خاكنشينان برميدارد.
امامي روشنگر و پارسا در گذرگاه پر خطر دنيا، در پيچ واپيچ پر فتنه و فريب آن، در تاريكي و ظلمت جهل و ناداني و در ميان همه ناپيداييهاي راه و بيراهه، اگر نبود امامي كه راه را بنمايد، بيراهه را زينهار دهد و خطرها را واگو كند، از پرتگاهها بگويد و شيوه سالم ماندن را بياموزد، چه كسي به هدف راه مييافت؟ كدام مسافر به مقصد راه ميحست؟ كدام بنده به كمال آسماني خود ميرسيد؟ اگر راهنما و راهبري با كمال نباشد، يقيناً پيمودن اين راه بسيار دشوار و طاقتفرسا خواهد بود. و مولاي من، امام من، مهدي موعود(ع) همان راهنماي روشنگر دانايي است كه به مدد دستهاي مهربانش هدايت ميشوم، پس سلام، سلام بر او و بر اجداد او: سلام بر آنان كه راهنمايان طريق هدايتند و چراغهاي روشنيبخش تاريكيها، پرچمداران علم و داناييـاند و برترين صاحبان عقل و خرد، سلام بر آنان كه به بهترين و نكوتري كارها ره مينمايند و خود، برترين حجت خدا بر اهل دنيا و آخرتند.1
روح خلقت امام، نه فقط راهنماي راه راست و زينهارده بيراهه، نه تنها عَلَم عِلم است و پرچمدار دانايي و نه فقط مظهر خوبي است و نمونهاي از انسان كامل، بلكه او دريچه فيض خداست، واسطهاي است ميان بنده و معبود، وجودي پاك و بيآلايش و سراسر خوبي كه عالم هستي به بهانه بودن او، به يمن حضور او و به خاطر او آفريده شده است. خالق هستي، آفرينش را با او آغاز مي كند و با او پايان ميدهد. باران رحمت به واسطه حضور او فرو ميريزد و آسمان به ستون وجود او بر پا ميماند كه «اگر نبود امام و حجت خدا بر زمين، هر آينه زمين اهلش را فرو ميبرد.»2 همه عالم هستي به درستي و پاكي او استوار است؛ چرا كه «خداوند به واسطه حضور او و به ميمنت پاكي او عذاب را از خاكنشينان برميدارد».3 امام، واسطه فيض خداست، آبشاري است كه رحمت خدا از پهناي وجودش بر خلق فرو ميبارد و پنجرهاي كه نور الهي از درون آن بر عالم خاك فرو ميتابد. او نه فقط مايه حيات روح4 و زنده ماندن معنوي انسان است، بلكه حيات جسماني انسان و حيات همه خلقت نيز وابسته به حضور پاك اوست. پس سلام بر او كه باران رحمت حق است بر عالم خاك.
راهنماي آسمان اگر مسافر راهي باشي، از چه آغاز مي كني؟ ابتدا به چه ميانديشي؟ از كه مدد ميگيري؟ هر مسافري در آغاز بايد بداند كه مسافر چه مقصدي است و كدام راه او را به مقصد ميرساند؟ تو نيز بايد بداني كه كدام راه، راه رسيدن به مقصد است و كدام راه از هدف دورت ميكند؟ نزديكترين، بيخطرترين و زيباترين راه را بايد برگزيني. راهنمايي بايد راه را به تو كه هنوز در آغاز راهي نشان دهد؛ راهنمايي كه راه را بشناسد، راه را رفته و به هدف رسيده باشد. راهنمايي كه بتواند راه را آنگونه كه بايد و شايد به تو بنماياند و من و تو براي پيمودن راهي كوتاه در زمين، در پي راهنماييم و حال آنكه با راههاي آسمان ناآشناتريم5 تا راههاي زمين و درباره هدف آسمانيمان نادانتريم تا اهداف زمينيمان. پس به راهنماي آسماني نيازمنديم تا راه رسيدن به كمال را نشانمان بدهد و هدف آمدنمان را به ما بنمايد و او، خورشيدي است كه در همه حال از پس ابر غيبت نظارهگر اعمال من و توست و مايه هدايتمان.
كشتي نجات دنيا گردابي است فرو برنده، غرقابهاي است هلاكتبار، دريايي است مواج با موجهاي سهمگين و خروشان و تو، اگر به دنبال راه نجاتي و در انديشه سالم ماندن و در امان بودن، بايد كه بر كشتي امني سوار شوي؛ كشتي امن و محكمي كه به موج سهمگين دريا شكسته نشود، كشتي امني كه سكاندارش ناخدايي كارآزموده و متبحر باشد و كشتي امني كه نشكند، گم نشود، واژگون نشود، به گرداب نيفتد و اسير توفان نگردد. رسول خدا(ص) ميفرمايد: مثل خاندان من، مثل كشتي نوح است؛ هر كه بر آن سوار شود، نجات يابد و هر كه از آن باز ماند، هلاك گردد. اينك اين تو و اين كشتي نوح كه همواره در ميان درياي مواج دنيا تكيهگاهي امن و آرام بوده و هست. اگر بر اين كشتي سوار شوي و به جرگه ياران امام زمانت بپيوندي و چنان كه او بپسندد و چنان باشي كه او بخواهد و آنگونه كه او تو را دريابد؛ زهي سعادت كه تو از نجات يافتگاني.
در پي پيشوا همه ما روزي گرد خواهيم آمد. همه انسانهايي كه از ابتداي خلقت انسان تا آخرين روز حيات او، قدم بر اين كره خاكي نهادهاند، روزي در جايي گرد خواهند آمد و ميزاني بر پا خواهد شد و مردم گروه گروه و دسته دسته، در محضر عدالت حاضر خواهند. شد: هر دستهاي با پيشواي خود و هر گروهي با امام خود فرا خوانده خواهد شد. 6
از سوي خداي بزرگ ندا آيد كه هر كس در سراي دنيا به امامي اقتدا كرده است، بايد در پي او به همان جا رود كه او را ميبرند.7
رهبري، به راه راست فرا خوانده است و پيروانش او را لبيك گفتهاند و در روز قيامت همچنان در پي او به بهشت راه خواهند يافت و پيشوايي، مردم را به گمراهي خوانده است و پيروانش كه به دعوت او پاسخ گفتهاند، در دوزخ فرو خواهند رفت.8
اين همان سخن خداست كه فرمود: گروهي در بهشتند و گروهي در دوزخ.9 زهي سعادت ياران مهدي(ع) كه او را به پيشوايي خود برگزيدهاند و پيرو واقعي او شدهاند و به راهي كه او نموده است، رفتهاند. آنان به جايگاهي خواهند رسيد كه شايسته آنند و به وادي رحمتي راه خواهند يافت كه سزاوار ياران آن امام همام است.
تمام چشمهاي منتظر تو را نه تنها من چشم در راهم و آمدنت را نه فقط من به انتظار نشستهام كه تو خورشيد روشن عدالتي، آينه تمامنماي حقيقتي، كفه برنده حقي و تو هماني كه آيات به نويد آمدنت آمدهاند: «بلكه ما حق را بر باطل ميافكنيم تا آن را در هم بشكافد و باطل را نابود گرداند و آن زمان باطل، از بين رونده و باطلشدني است».10 آري تو طلوع خورشيد عدالتي و طلوع خورشيد عدالت را همه انسانهاي ستمديده و همه چشمهاي شيفته نور، انتظار ميكشند. روز پيروزي حق بر باطل را همه صاحبان خرد و انديشه چشم در راهند. اين ستم آغاز شده از اعماق تاريخ، تا ابد پيش نخواهد رفت. اين همه ظلم و سلطه جهل و ناداني، پايدار نخواهد ماند. خداي عالم و آفريدگار هستي بر اين اراده فرموده است كه خوبان و صالحان ميراثدار جهان باشند: خدا به كساني كه ايمان آوردند و عمل شايسته انجام دهند، وعده داده است كه آنان را در زمين خلافت بخشد، چنان كه پيشينيان آنان را خلافت بخشيد و ديني را كه بر ايشان پسنديده است، برقرار سازد و ترس و هراس را به آرامش و امنيت بدل كند، در حالي كه تنها مرا بپرستند.11 يگانه اراده مطلق در عالم هستي، به ستمديدگان و مظلومان نويد غلبه و پيروزي ميدهد و ميفرمايد: ما ميخواهيم بر مستضعفين زمين منت گذاريم و آنان را پيشوايان مردم و وارثان زمين قرار دهيم.12 انتظار تحقق چنين بشارتي همه شانههاي خم شده زير بار ظلم و ستم را اميد ميبخشد و همه چشمهاي به اشك نشسته از غم رنجوري و ستمديدگي را به نقطهاي روشن در آينده خيره ميسازد.
چيزي زندهتر از آب آب را ديدهاي كه چگونه به تن خاك حيات مي دواند و خاك مرده را زندگي ميبخشد؟ زلالي آب، حيات را زمزمه ميكند. ريزشش نواي زندگي مي دهد. گويي صداي آب، زندهترين صداي دنيايي است. كجاي اين خاك، حياتي بدون آب ديدهاي؟ اصلاً كجا ميتواني بدون آّب، حيات را تصور كني؟با اين وجود، بودن همه چيزهاي زنده و غيرزنده و هستي اين عالم به چيزي زلالتر از آب، حياتبخشتر از آن و زندهتر از آن وابسته است. جاري زلالي از وجود كه بناي استوار هستي به اراده حق، بر او تكيه زده و حضور و پايداري جهان به امر خدا به حضور پر نور او وابسته شده است. وجودي روشن و روشني بخش كه اگر نباشد، زمين در هم فرو ريزد13 و اگر لحظهاي عالم خاك از وجودش محروم ماند، زمين ساكنان خود را چنان در هم و پريشان كند كه دريا با ساكنانش چنان ميكند.14 اين وجود روشن، وجود امام و حجت خداست، وجودي كه بر اساس لطف الهي بر عالم خاك عطا شد تا واسطه فيض خدا باشد در عالم ناسوت و محوري باشد براي تكيه عالمي به او. خداوند عزوجل امام را ركن زمين قرار داد تا زمين اهل خود را نلرزاند و او را ستون پايدار اسلام و پاسدار راه هدايت قرار داد تا دين از ميان نرود.15 آري، امام هميشه هست، حتي اگر چون خورشيدي از پس پرده غيبت به هستي نور بپاشد و زندهاش بدارد.
خورشيد ميآيد سرماي كشنده جهل و غفلت و بيداد را تاب بياور. اميد را از دست مده. دلت را بگو كه نشكند، نلرزد و به تيرگي نوميدي ننشيند. سرما اگر هست، تاريكي اگر هست، ستم و بيداد و جهالت و غفلت اگر هست، با اين حال كوتاه و رفتني است. خورشيد ميآيد و از پس پردههاي تيره غيبت ظهور ميكند. او ميآيد، درست در آن لحظه كه جهان پر از تاريكي ستم و بيداد است و تو هنوز در ميان تاريكي، نور اميد به آمدنش را در دلت روشن نگاه داشتهاي. او ميآيد: در روزگاري كه آدميان به اختلاف و تزلزل افتند و زمين از جور و ستم لبريز شود، ميآيد و گيتي را از عدل و داد آكنده ميسازد».16 در تاريكي غيبت خورشيد، پايداري در دين از خرد كردن خار مغيلان با دست در شب تيره سختتر از نگهداشتن آتش در كف دشوارتر است.17 آري، سخت است، ولي شيرين و آن كه اين دشواري را بر خود آسان كند و در دين پايدار بماند، چراغ روشني است در تاريكي كه خدا او را از هر فتنه غبارآلود و تيره، رهايي ميبخشد.18 پس بمان، سرما و تاريكي را تاب بياور و دلت را بگو كه نشكند، فرو نريزد و استوار و پايدار به انتظار ظهور خورشيد بماند.
طعم تازه انتظار طلوع خورشيد، هميشه شيرين است و جذاب و هميشه اميدبخش است و نشاطآور، هميشه دلپذير است و روحافزا، ولي گاهي اين انتظار طعمي تازه ميگيرد. آنگاه كه تو شبي تيره و تار را در بياباني پر خطر و پر آشوب، در سرما و وحشت گذرانده باشي، طلوع خورشيد برايت فقط شيرين و نشاطآور و روحافزا نيست، بلكه مايه حيات است، يگانه اميد زنده ماندن است؛ آخرين بارقه زندگي است. اينجا انتظار، رنگ و بوي ديگري ميگيرد، همه وجود تو انتظار ميشود و تو فقط به آمدن خورشيد ميانديشي و ديگر هيچ. تنها تصوير زنده و روشن در دلت، تصوير اين طلوع است و يگانه آرزوي تو، رسيدن موعد اين طلوع و اكنون انتظار خورشيد است كه تو را زنده ميدارد و پايداريات ميبخشد. و حال، من و تو در بيابان پر فتنه دنيا، در تاريكي جهل و غفلت كشنده و در سرماي ستم و بيداد، در انتظار خورشيد عدالتيم و اين انتظار، طلوع آن خورشيد است كه ما را پايداري و استقامت ميبخشد و در راه دين، زندهمان ميدارد و از همين روست كه امام سجاد(ع) ميفرمايد: انتظار فرج، خود، بزرگترين گشايش است.19 و حضرت موسي كاظم(ع) نيز ميفرمايد: انتظار فرج، نشانه فرج و گشايش است.20
استوار بر دين خدايا! زمين تنگ و آسمان تاريك است. دستهايمان از دامن باران رحمتت محروم مانده و چشمهايمان در حرمان عنايت خورشيد امامت، نزديك است كه به تاريكي خو كند. الهي! مگذار كه از درك باران رحمتت تهي دست بمانيم و مخواه كه در طولانيترين روزهاي غيبت خورشيد به تاريكي گراييم. خدايا! با دلي سرشار از ايمان به تو و پر از اميد به آخرين حجت تو، دست به سوي تو برميآوريم و از ميان همه تاريكيها، دردمنديها و گمگشتگيها تو را صدا ميزنيم. خدايا! تا لحظه ناب ظهور خورشيد، دلهامان را از ايمان و اميد روشن بدار، ابرهاي تيره غيبت را به نسيم رحمتت بران و چهره خورشيد را هويدا كن! يا الله، يا رحمن، يا رحيم، يا مقلّب القلوب، ثبتّ قلبى علي دينك.21 خدايا، بخشايشگرا، مهربانا و اي دگرگونساز دلها، دل مرا بر دينت استوار ساز. منيره زارعان
پينوشتها: ٭ برگرفته از: گنجينه، انتشارات مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما، شماره 54، مهر 1384. 1. قسمتي از زيارت جامعة كبيره. 2. محمد محمدي ريشهري، ميزان الحكمة، روايت 821. 3. همان، روايت 811. 4. همان، روايت 924. 5. همان، روايت 809. 6. سورة اسرا (17)، آية 71. 7. محمد محمدي ريشهري، روايت 826. 8. همان، روايت 829. 9. همان. 10. سورة انبيا (21)، آية 18. 11. سورة نور(24)، اية 55. 12. سورة قصص(28)، آية 5. 13. محمدمحمدي ريشهري، روايت 821. 14. همان، روايت 822. 15. همان، روايت 823. 16. همان، روايت 1163. 17. همان، روايت 1181. 18. همان. 19. همان، روايت 1196. 20. همان، روايت 1197. 21. همان، روايت 1187. ماهنامه موعود شماره 59 |