|
۱۴ تير ۱۳۸۵ |
|
آنچه از پي ميآيد مخاطبي مشخص ندارد، حتي نگارنده، مخاطبي را در تقدير نياورده و به عبارت اهل ادب هيچ قرينه لفظي و معنوي هم براي شناسايي مخاطب ندارد از همينرو، موجب نقد و تضعيف هيچ كس هم نميشود. سخني است كوتاه و مجمل كه شايد توجه فردي از خيل خوانندگان را جلب كند و مورد استفاده پيدا كند. به قول معروف: تو نيكي ميكن و در دجله انداز كه ايزد در بيابانت دهد باز از گذشتههاي دور، همة اهل خرد و فرزانگي، مردم را توصيه به مشورت في كل الامور كردهاند. علت هم روشن است. هيچ كس عقل كامل ندارد و هيچ كس مصون از اشتباه نيست الاّ آنكه معصوم باشد. از همينجا مشاوران مثل چراغ روشن و چشم باز راه را از چاه باز مينمايند. خرد و وجدان بيدارياند كه در خود و با خود، «حكمت، علم و تجربه» را دارند. شايد به دليل اين شروط سه گانه بوده كه مشاوران كارآزموده، صبور و مجرب به دور از هيجانها و خلجانهاي دورة جواني، پيراسته از بيدانشي و مسلح به حكمت، مردان صاحب مقام و منصب را به طريق صلاح رهنمون ميشدند، به ويژه در اموري كه پاي صلاح و فساد، دنيا و عاقبت و جان و مال ابناي آدمي به ميان ميآمد و هر لحظه سهو و اشتباه ميتوانست موجب بروز تباهي در اركان اخلاقي و يا مالي رعاياي تحت امر شود. در ازمنة كهن و در همين عصر هم مشاوران عالي مقام نقش «استراتژيست»ها را هم ايفا ميكردند. در واقع، اين مهم حكايت از اين دارد كه هيچ حركت كلي و جمعي تحت امر يك مدير و فرمانده بدون اتخاذ «استراتژي» اتفاق نميافتاده است. استراتژي، ضمن هماهنگ كردن و همراه ساختن همة قوا و همة عِدّه و عُدّه، مانع از حركت سينوسي مديران، تصميمگيريهاي شتابزده، صدور فرمانهاي متكي بر احساس و غريزه، طرد و رد مردان مجرب و همراه و بازگشت به مدار صفر درجه شده و امكان سير اكمالي سازمانهاي اجتماعي را فراهم ميآورد. گرچه تغيير روشها و تاكتيكها حسب مقدورات و شرايط امري است بديهي و مطلوب، اما فرض كنيد سازماني، هر چهارماه يك مرتبه تغيير استراتژي دهد؛ و يا جابهجايي هر مدير موجب تغيير استراتژي شود نتيجه معلوم است. ضرورت اتخاذ «استراتژي» و درك موقعيت آن در عصر حاضر بسياري از دول را ناگزير به تأسيس مراكز مهم مطالعات استراتژيك ساخته است. به همان سان كه مشاوران حامل «حكمت و علم و تجربه»اند، اين مراكز نيز محل تجمع نخبگان مجرب و دانا و اهل حكمتاند. درك اين مهم چنان است كه جملة اقربا، دبيرخانهها، رؤساي دفاتر و نمايندگيها، با درك صحيح استراتژي مديران، بيهيچ ترديد، بيهيچ اختياري براي اجتهاد و اخذ تصميم غايي، سعي در كشف اطلاعات و منابع مرتبط با استراتژي و انتقال صميمانه آن به مديران ميكنند. تا مبادا، پيرامون آنان از مردان فرهيخته، آراي صائب و رهنمودهاي مدبرانه خالي بماند، فرصتها از دست برود و يأس زمينههاي انفعال و وادادگي را سبب شود. نبايد از خاطر برد كه جابهجايي و تغيير ميزها و عرض طول آنها به هيچ روي موجب تعويل و تغيير يكبارة ميزان آگاهي و علم و تجربه و تدبيرگري نميشود و اين تحول، باعث استغنا از ديدار اخيار و شنيدن آراي آنها نيز نميشود. اين مهم را بيش از همه صاحبان دفتر و ديوان ميبايست درك كنند تا مبادا ناخواسته صاحب نعمت خود را از آنچه بدانها نياز مبرم دارد محروم سازند و ناخواسته موجب بروز خلل در بناي امارت و مديريت شوند. آنكه پنجاه دوست يكدست و يك شكل و يك رأي دارد، بيش از يك دوست ندارد. تفاوت استعدادها، سليقهها و آرا، به خودي خود موجب تفرق و تشتت نميشوند، صافي ذهن و رواني زبان و فرهيختگي رأي و تسلط صاحب تصميم و امضا بر دقايق است كه امكان پالايش آرا و انتخاب پختهترين آنها را فراهم ميكند. در حالي كه اين گنجينه ظرفيت و پتانسيل گستردهاي را هماره چون يك گنجينه در اختيار حساب امضا قرار ميدهد، همراهي گروهها و طبقات را سبب ميشود، وحدت رويه را ايجاد ميكند و بستر رشد نطفههاي اعتزال و تفرق را از بين ميبرد. متأسفانه، ما در عصر «سوء تفاهم» بسر ميبريم. اقتضاي عصر دوري و غيبت حجت حيّ خداوند در بين مردم همين است. شايد از همين روست كه دانسته يا نادانسته تبارگرايي خطمشي عمومي ما در تنظيم مناسبات ميشود. اشباح و سايهها كه گاه تعريفي دقيق از آنان نداريم ما را آزار ميدهد و براي مصون ماندن از آنان به آنچه كه «واقعي و حقيقي» ميپنداريم پناه ميبريم و تبار و قبيله را مأمن ميشناسيم. در حالي كه تنها طريق مصونبخشي صادقانه اين نيست. درجة اهميت مقصد و والايي و رفعت مأوايي كه «طرح كلي» آن را در ذهن داريم ما را در گسترة انتخاب اشخاص، ادوات، مسيرها و تنظيم و تعريف «نحوة رفتن» مدد ميدهد. ضمن آنكه همين «اهميت مقصد» در صورتي كه ناظر و متكي به «طرحي استراتژيك» هم باشد، بيشترين انگيزه را براي خصم ايجاد ميكند تا از طريق همة آنچه ما «امن» ميشناسيم، عوامل خود را نفوذ دهد، برآنها مسلط شود، از طريق آنها كسب اطلاعات كند و حتي برميزان دقت و پيچيدگياش در عملكرد بيفزايد. از كجا كه در ميان افرادي كه ما آنان را ميشناسيم جملة فاكتورهاي لازم براي تصدي امور وجود داشته باشد؟ مگر آنكه «روش سعي و خطا» را به عنوان شيوه حركت و پيش روي انتخاب كرده باشيم كه در اين صورت بايد منتظر پرداخت هزينههاي سنگين اين روش هم باشيم. اين شيوه را هيچ «استراتژيست» فرهيختهاي در كشاكش ميداني سخت و سنگين توصيه نميكند. امّا، بايد پرسيد شيوة ديگري هم وجود دارد؟ جواب اين پرسش را در واقع بايد مرداني بدهند كه بر مسند و منصب يك «استراتژيست» تكيه زدهاند. كه بيگمان بندة نگارندة كه پيشهاي جز معلمي و نق و نوقهاي مخصوص آن ندارم در ميان آنان نيستم. حرفهاي معلمي ساده را هم كسي به دل نميگيرد. خداوند، همة مردان مرد را كه در طريق اصلاح و صلاح گام ميزنند به احسن وجه ياري دهاد و از آفات در امان دارد. انشاءالله سردبير ماهنامه موعود شماره 59 |