|
۱۳ تير ۱۳۸۵ |
|
فردايي آميخته با رعب و وحشت / قسمت هفتم
كريستين زارو1 ـ ايگور كيما2
اشاره: شايد در هيچ دوره از دورانهاي بيشماري كه كرة خاك در عمر طولاني خود شاهد آنها بوده، چون عصر ما، جهان اينگونه دستخوش بحرانها و التهابهاي گوناگون و فراگير نبوده است؛ بحرانهاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي، اخلاقي، زيستمحيطي و ... . فقط كافي است يكي از روزنامههاي صبح يا عصر را ورق بزنيد تا در صفحات مختلف آن با نمودهاي مختلفي از اين بحرانهاي فزاينده روبهرو شويد. جنگ، نبردهاي داخلي، كودتا، نسلكشي، جنايت عليه بشريت، تروريسم، قاچاق زنان و كودكان، تجارت مواد مخدر، قحطي، گرسنگي، فقر، شكاف طبقاتي، قتل، جنايت، ناامني، آدمربايي، شكنجه، روسپيگري، همجنسبازي، سقط جنين، گرم شدن كرة زمين، كمبود منابع آب، خشكسالي، زلزله، بيماريهاي كشنده و ... سرفصل خبرهايي است كه هر روز از گوشه و كنار جهان مخابره ميشود. راستي چه اتفاقي افتاده است؟ بشر در چه باتلاق خود ساختهاي گرفتار آمده كه هرچه بيشتر دست و پا ميزند بيشتر در آن فرو ميرود؟ آيا براي اين بحرانهاي فراگير جهاني ميتوان پاياني تصور كرد؟ آيا بشر متمدن خواهد توانست راهي براي برون رفت از اين بحران پيدا كند؟ آيا اين همه بحران و التهاب، اين همه ظلم و بيعدالتي، اين همه فساد و تباهي، اينهمه ... براي بازگشت انسان از راهي كه براي اراده جهان در پيش گرفته كافي نيست؟! آيا وقت آن فرا نرسيده كه بشر اين فرمودة پروردگار حكيم را مورد توجه قرار دهد كه: ظهرالفساد في البّر و البحر بما كسبت أيدي الناس ليذيقهم بعض الّذي عملوا لعلّهم يرجعون. به سبب آنچه دستهاي مردم فراهم آورده، فساد در خشكي و دريا نمودار شده است، تا [سزاي] بعضي از آنچه را كه كردهاند به آنان بچشاند، باشد كه بازگردند. آري، وقت بازگشت فرا رسيده است. ديگر وقت آن رسيده كه بشر با اعتراف به عجز و ناتواني خود در مهار اين بحرانها و اظهار پشيماني از پشت كردن به «وليّ خدا» ـ كه تنها نجاتبخش او از اين همه ظلم و فساد و تباهي است ـ سر به آستان پروردگار خويش سايد و ناله سر دهد كه: خداوندا! به سبب آنچه دستهاي مردم فراهم آورده، فساد در خشكي و دريا نمودار شده است، پس وليّ خود و پسر دختر پيامبرت را ـ كه همنام رسول توست ـ بر ما آشكار ساز، تا آنكه همه مظاهر باطل را نابود سازد و حق را ثابت گرداند. در سلسله مقالاتي كه تاكنون با عنوان «جهان در بحران» تقديم شما خوانندگان عزيز شده، نمادهاي مختلف بحرانهايي كه امروز جهان با آنها دست به گريبان است، مورد بررسي قرار ميگيرد تا عمق و گستردگي اين بحرانها بيش از پيش روشن شود و عجز و ناتواني انسان امروز در مهار آنها افزون از گذشته معلوم گردد. باشد تا از اين رهگذر همة ما به ضرورت ظهور آخرين حجت براي پايان دادن به همه اين آشفتگيها، سرگردانيها، رنجها و بلاها واقف و فرج آن حضرت را با همة وجود از خداوند متعال خواستار شويم. مهندسي ژنتيك در كنار برخي فوايدش، حامل مخاطرات و پيامدهايي است كه تنها تحقق بخشي از آنها ميتواند حيات را با چالشها و آسيبهاي غيرقابل جبران مواجه سازد. خلق ويروسهاي جديد، افزايش مقاومت در برابر آنتيبيوتيكها، افزايش مصرف سموم و آفتكشها، تخريب تنوع زيستي و... از جمله مخاطراتي است كه در سالهاي اخير با آن مواجه بودهايم؛ و در حال حاضر گفته ميشود كه حيات انساني را با بحران مواجه خواهد ساخت. در اين مقاله، نويسنده به بررسي ابعادي از اين عامل بحرانزا پرداخته است.
بيشك، مهندسي ژنتيك به نحو قابل توجهي زندگي را در قرن 21 ميلادي متأثر از خود ميسازد. اين تكنولوژي، در واقع حامل پيامدها و آثاري است كه در تاريخ حيات بشر بيسابقه خواهد بود. اين تكنولوژي، روز به روز جنبههاي بيشتري از حيات بشر، را از زاد و ولد گرفته تا درمان بيماريها، تحتالشعاع خود قرار ميدهد. اگرچه در مواردي، اين تكنولوژي فرصتهايي چون مقابله با بيماريهاي غيرقابل درمان را به ارمغان ميآورد، اما به استثناي تسليحات هستهاي، تهديدهاي آن به حدّي است كه در دنياي كنوني هيچ همتاي خطرناكي براي آن وجود نخواهد داشت. اينگونه تهديدها عمدتاً يا نتيجة كشت گياهان با ژن پيوندي و يا پرورش حيوانات دستكاري شدة ژنتيكي با هدف استفاده از آنها در نظام غذايي بشر است. مخاطرات چنين تهديدهايي به حدّي است كه بنا به دلايل متعددّي ـ به واسطة دامنة مخاطرات آن بر سلامت و محيطزيست و نيز پيامدهاي آن بر جنبههاي اجتماعي و اقتصادي حيات بشر ـ بايد به مقابله با آن پرداخت. در اين نوشتار، به بررسي دو جنبه از پيامدهاي مخاطرهآفرين اين تكنولوژي يعني خطرات آن بر سلامت و محيط زيست پرداخته شده است. امروزه به رغم اطمينانهاي پياپياي كه توسط دنياي صنعت و نهادهاي سياسي در مورد بيخطر بودن مواد غذايي دستكاري شدة ژنتيكي اعلام ميشود، پيامدهاي آن بر سلامت بشر هنوز هم مبهم و نامشخص است. فرايند توليد جانداران دستكاري شدة ژنتيكي كه مستلزم داخل نمودن ژنها در محيط آزمايشگاهي به ساختار ژنتيكي موجود زنده ميباشد، نوعي شيوة نسبتاً ساده است كه در مجامع علمي به نحو گستردهاي رواج يافته است؛ فارغ از آن كه چنين فرآيندي ميتواند با تأثيرات و پيامدهاي جدّي بر موجود دستكاري شده همراه باشد. طبق نظر «گيانيتامينو» استاد زيستشناسي دانشگاه پادوا ايتاليا، چنين فرآيندي ميتواند به تغييرات مهمي در عملكرد و رفتار ژنها بينجامد. وي در اينباره توضيح ميدهد كه ژنها به شيوهاي پيچيده با يكديگر در ارتباط متقابل هستند و با ورود يك ژن جديد، ژنهاي ديگر ميتوانند در اين رابطة پيچيده تحت تأثير قرار گيرند. مطابق گزارش مهمي كه توسط انجمن پزشكي بريتانيا در نيمة نخست سال 2003 منتشر شد، وزير محيطزيست بريتانيا تأييد نمود كه اين مواد ژنتيكي ميتوانند ژنهاي غيرفعال را به نحوي در ساختار موجود زنده به فعاليت وادارند كه تأثيرهاي آن براي ما نامشخص باشد.
سيبزمينيهاي ژنتيكي و موشهاي آزمايشگاهي در آزمايشي كه توسط زيستشناس برجستة مجاري انجام شد، نوعي ژن به ساختار ژنتيكي سيبزميني وارد شد تا بدين نحو به توليد يك آفتكش بينجامد؛ سپس اين نوع سيبزميني به موشهاي آزمايشگاهي داده شد تا نتايج آن بر اين موجودات مشخص شود. در همان زمان، گروه ديگري، طي آزمايشي سيبزمينيهاي معمولي را با آفتكش مخلوط و به موشهاي آزمايشگاهي خوراندند. گروه اول كه از سيبزمينيهاي دستكاري شده تغذيه نمودند، با ناهنجاريهايي در معده و نيز رودة كوچك و بزرگ مواجه شدند. اما گروه دوم با هيچ مشكل خاصي روبرو نشدند و مشخص شد كه اين آفتكش نبوده كه مشكلساز بوده است بلكه اين فرآيند دستكاري ساختار ژنتيكي است كه با ورود ژن بيگانه، با نوعي واكنش غيرطبيعي همراه شده و زمينة آسيب به موشها را فراهم آورده است. اگرچه اين آزمايش به شدت مورد انتقاد صنعت بيوتكنولوژي و مجامع علمي طرفدار اين صنعت در بريتانيا قرار گرفت، اما نشان داد كه مسئلة گياهان دستكاري شدة ژنتيكي، مشكلي جدّي است. جداي از اين، موضوع مهم ديگري وجود دارد كه نيازمند تأمل جدي است و اين موضوع، به استفاده از اين غذا توسط آدمي برميگردد كه احتمال مقاومت بدن در برابر آنتيبيوتيكها را به همراه دارد. اين مخاطره از اينروست كه با هضم غذاهاي دستكاري شده، DNA كه اصولاً به واسطة فرآيندهاي دستكاري ژنتيكي، ماهيتي ناپايدار مييابد، ميتواند در بدن انسان تجزيه شود و نتيجة آن، طبق آزمايشهاي متعددي، انتقال مقاومت در برابر آنتيبيوتيكهايي است كه در محصولات دستكاري شده وجود دارد. چنين روندي با افزايش مقاومت باكتريهاي دهان و روده در برابر آنتيبيوتيكها همراه ميگردد. نتيجة طبيعي چنين امري، ضرورت توليد و استفاده از آنتيبيوتيكهاي قويتر است كه البته با احتمال افزايش عوارض جانبي بر بدن انسان همراه ميباشد.
ويروسهاي جديد مخاطرة ديگر، به احتمال ظهور ويروسهاي جديد باز ميگردد. معمولاً دستكاري يك موجود زنده و وارد نمودن ژن جديد، بايد با ورود نوعي مادة ژنتيكي با عنوان «تقويت كننده» همراه باشد. هدف اين ماده، هدايت ژن جديد براي رسيدن به تأثير مورد نظر است. نمونة بارز آن را ميتوان در ويروسي كه معروف به «اس ـ 35» است و از گل كلم به ديگر گياهان و موجودات انتقال يافته، مشاهده نمود. به دليل ناپايداري اين گونهها ژنها، ويروسها ميتوانند به ديگر موجودات زنده و از آن جمله انسان انتقال يافته و با مخاطراتي جدّي براي ميزبان جديد همراه شوند. طبيعي است كه با گسترش گياهان و نيز حيوانات دستكاري شده در عرصة محيط زيست، اين احتمال نيز افزايش مييابد. تاكنون شركتهاي چند مليتي فعّال در عرصة صنعت بيوتكنولوژي از پذيرش انجام آزمايشهاي جامع و جدّي به منظور بررسي مخاطرات موجود، به هر شكل ممكن و از جمله با توسل به لابيهاي سياسي، سر باز زدهاند. در كنفرانس ژوئن 2001 در ژنو، «جفريكلي» مدير امور اروپاي شركت آمريكايي دوپونت، در جمع دانشجويان دانشگاه كاليفرنياي جنوبي، دليل اين مسئله را اينگونه ابراز نمود: «اگر شركتهاي چندمليتي همچون مونسانتو كه سرماية زيادي به اين امر اختصاص دادهاند، بخواهند به انتظار انتشار نتايج محصولات توليد شدةشان بنشينند، چيزي جز ورشكستگي عايدشان نميشود.»
كشت گياهان دارويي ژن پيوندي ورود نسل جديدي از گياهان دستكاري شدة ژنتيكي كه با هدف توليد مواد شيميايي صنعتي و دارويي كشت ميشود نيز موضوع نگران كنندهاي است. طبق گزارشي كه اخيراً توسط گروهي از دانشمندان برجستة آمريكايي منتشر شده است، اين گياهان كه در فضاي آزاد و مزارع كشاورزي پرورش مييابند، علاوه بر آلودگي مزارع، با مخاطراتي جدّي بر سلامت بشر همراهند. امروزه، جداي از مخاطراتي از اين دست، مؤلفههاي ديگري نيز وجود دارد كه بايستي از آنها غافل نماند. يكي از مهمترين اين موضوعات، ظهور بيماريهايي است كه با مصرف غذا مرتبط ميباشند و در چند سال اخير افزايش چشمگيري داشتهاند. طبق برآورد مركز كنترل بيماريهاي دولت ايالات متحده، تعداد بيماريهاي مرتبط با غذاهاي مصرفي، حداقل در هفت سال اخير، رشدي دو برابر داشته است. اگرچه نميتوان مدعي شد كه اين رشد صرفاً محصول ظهور غذاهاي دستكاري شده است، اما به هيچوجه هم نميتوان نقش اين غذاها را منكر شد. در حاليكه پيامدهاي اين محصولات بر سلامت بشر كماكان نامشخص است، بيشك تأثيرات آن بر محيطزيست، حكايتي ديگر دارد. گزارشها و مطالعات صورت پذيرفته، جايي براي شك باقي نميگذارد كه اين گياهان و محصولات، با پيامدهاي غيرقابل جبران بر محيطزيست و طبيعت و به ويژه بر مقولة تنوع زيستي همراه بودهاند. هرچه محيطزيست با تنوع زيستي بيشتري همراه باشد، سلامت آن با تضمين بيشتري همراه است، اما با ظهور اين موجودات و محصولات جديد، اين تنوع به نحوي غيرقابل كنترل در معرض تهديد قرار ميگيرد. انتقال گرده، توسط حشرات و باد به مسافتهاي دور دست، اين امكان را فراهم ميآورد تا ديگر گونهها نيز در معرض آلودگي قرار گيرند كه از اولين پيامدهاي آن، تخريب تنوع زيستي است. نمونة بارز اين پديده را در ايالت اكساكاي مكزيك شاهده بودهايم. در زمستان سال 2001 «اگناسيو چاپلا» و «ديويد كوئيست» دو محقق از دانشگاه بركلي دريافتند كه آلودگيهاي وسيعي در يكي از ايالتهاي مكزيك گسترش يافته است. اگرچه نتايج تحقيق آنها هنوز هم مورد اختلاف است، اما مشخص شده است كه عامل اين آلودگي، ذرت آلودة وارداتي از ايالات متحده بوده است. بذرهاي وارداتي كه به ميزان اندكي در مزارع اكساكا مورد استفاده قرار گرفته بودند، مزارع گستردهاي را در اين ناحيه آلوده كردند. جداي از گياهان، حيوانات دستكاري شده نيز با پيامدهايي بر محيطزيست همراهند. امروزه ورود موجودات جديد به قدري افزايش يافته كه ديگر اكوسيستم توان مطابقت دادن خود را با اين گونهها، به راحتي ندارد. گروهي از دانشمندان دانشگاه پوردمو كشف كردهاند كه نوعي ماهي دستكاري شدة ژنتيكي، جمعيت گستردهاي از ماهيهاي وحشي را به آستانة انقراض كشيده است؛ اين گونة دستكاري شدة جديد، به لطف اندازه بزرگتر خود، توانسته بر ديگر رقباي خود پيروز شود و آنها را به انقراض بكشاند. اين تحقيق، در ادامه، به اين نكته اشاره ميكند كه تنها رها شدن شصت ماهي دستكاري شده از اين نوع در يك محيط طبيعي، با نابودي شصت هزار ماهي وحشي همراه است. حال با وجود امكان گريختن اين گونه ماهيها از پرورشگاههاي مصنوعي به آبهاي طبيعي، اين نگراني به نحو بارزي تشديد ميشود. مسئلة آخر هم به موضوع استفاده از آفتكشها مربوط ميشود. برخلاف نظر حاميان اين تكنولوژي، مصرف آفتكشها در نتيجة استفاده از اين گونه محصولات، نه تنها كاهش نداشته بلكه با افزايش قابل توجهي همراه بوده است. طبق تحقيق «چارلز بردك» از مركز سياستگذاري علم و محيطزيست آمريكا كه برپاية اطلاعات ارائه شده توسط وزارت كشاورزي اين كشور صورت پذيرفته است، مشخص شده است كه تنها در سالهاي آغازين استفاده از اين محصولات، شاهد كاهش مصرف بودهايم و اين در حالي است كه در سالهاي بعد، با افزايش چشمگير مصرف اين آفتكشها و بسيار بيشتر از حد متعارف سابق مواجه بودهايم.
پينوشتها: ٭ سياحت غرب، ش 26؛ به نقل از: www.alternet.com 1. Christian Zarro: نويسنده و محقق بريتانيايي. 2. Igor Cima: استاد آسيبشناسي از دانشگاه برن سوئيس.
ماهنامه موعود شماره 57 |