|
۱۳ تير ۱۳۸۵ |
|
صفحه 4 از 4 آيا بيتالحكمه هم نسبتي با مسائل پيدا ميكند يا خير؟ در واقع در آن زمان هم فعاليت داشتند ولي هنوز زمينه براي اينگونه فعاليتها نداشتند چون حاكميت بني عباس هنوز ادامه داشت. تفكري در انتقال قدرت بودهاند در دوران امام صادق(ع) مقابلة فرهنگي اينها تا زماني بود كه جاي نگرفته بودند. دوران شكوفايي، مربوط به قبل از منصور دوانيقي و قدرت گرفتن اوست. در اواخر امامت امام صادق(ع) كه همزمان با حكومت منصور بود، امام حتي اجازة بيان مسايل شرعي را نداشتند. افرادي در ظاهر خيارفروش و ميوهفروش خدمت آن حضرت ميرسيدند و از ايشان سئوالهايشان را ميپرسيدند. گرچه در همين دوران ابن ابوالاوجاعها ظهور ميكنند و شبههافكني ميكنند، ولي به طور منظم جامعه هنوز در آن حد و اندازه وارد نشده است و يا قدرت انتقالشان به آن حد نرسيده است، در زمان مأمون اين زمينه را پيدا ميكنند در حقيقت، مأمون با تغيير تاكتيك اين زمينه را مهيا ميكند چون كلاً تاكتيك مأمون عوض شده و مبنا بر تخريب شخصيتي امام(ع) و در قالب مفاهيم مناظرات و مباحثات گذاشته شده بود.
آيا اين صحبت با جريان ثابت مخالفت يهود در تعارض نيست؟ خير. در دوران امام باقر و امام صادق(ع) هم بنياميه توان داخليشان را از دست داده بودند يعني بر اثر اشتباهاتي كه انجام داده بودند، و يهود در قالب حكومتها كار ميكردهاند. امروز هم اگر آمريكا سقوط كند، يهود سقوط كرده است. اسراييل حرف اول يهود را در دنيا ميزند ولي قدرتش در آمريكاست. آمريكاييها هم يهودي نيستند. مانند بنياميه، كه بنياميه قدرت را در دست داشت و آنها هم بنياميه را در دست داشتند همانطور كه اينها كار ميكردند، ائمه(ع) نيز به فعاليت ميپرداختند. وقتي امام حسين(ع) اينها را به چالش ميكشاند بمبي بين اينها منفجر ميشود كه اين انفجار اينها را از هم متلاشي ميكند. ديگر شمع وجود بنياميه بعد از واقعة كربلا در حال سوسو زدن است. ادعاي خدايي بنياميه به جايي ميرسد كه ادامة حيات برايشان ممكن نيست، اگر بنيعباس ظهور نكرده بودند، امام صادق(ع) بر جامعه مسلط ميشدند. يعني ظهور بنيعباس به اشتباه انداختن مردم بود. بنيعباس، بنياميه را به طور فجيعي از بين بردند، مردم هم راضي بودند چون فكر ميكردند حق خودشان گرفته ميشود ولي بعد فهميدند فريب خوردهاند. عامل اشتباه در آنجا بيبصيرتي مردم بود چون آنها دقيقاً از عناوين اهلبيت(ع) استفاده كردند. (يحرّفون الكلم عن مواضعه) كلمة اهلبيت كه در حادثة عاشورا احيا شده بود را منطبق بر بنيعباس كردند. مردم هم به دنبال بنيعباس رفتند.
چطور اين فرصت براي امام رضا(ع) پيش آمد و براي امام كاظم(ع) اينگونه نشد؟ اينها فكر نميكردند نياز به اين قضيه باشد و گمان ميكردند با حبس و محدوديت بتوانند جلوي فعاليت امام را بگيرند. زندانهاي متعددي كه امام كاظم(ع) رفتند به اينها فهماند كه نفوذ اهلبيت(ع) بيشتر از تصورشان است. بنابراين تصميم گرفتند، با علني كردن امام و تهاجم به ايشان به تخريب زيرساختها بپردازند. يكي از ظرفيتهايي كه اينها به كار بردند، همين شيوة اينها بعد از مأمون است كه جاي زيادي براي بحث دارد. (ادامه دارد).
پينوشتها: 1. سورة آلعمران(3)، آية 122 و آيات ديگر. 2. سورة هود(11)، آية 40. 3. سورة بقره(2)، آية 249. 4. سورة بقره(2)، آية 146 و سورة انعام(6)، آية 20. 5. سورة نساء(4)، آية 46؛ و سورة مائده(5)، آية 13. 6. سورة نحل(16)، آية 89. 7. سورة مائده(5)، آية 82. 8. سورة مائده(5)، آية 64. 9. همان. 10. سورة آل عمران(3)، آية 139. 11. سورة اسراء(17)، آية 20. 12. سورة مائده(5)، آية 82.ماهنامه موعود شماره 57
|