|
۱۳ تير ۱۳۸۵ |
|
صفحه 2 از 4 آيا تحريف تورات در پيشبينيهاي يهود اثرگذار بوده است يا نه، آيا ميتوان گفت مطالب تحريف شده را به بعضي عرضه ميكردند و مطالب تحريف نشده را به بعضي ديگر. در اين مورد كلاً دو بحث وجود دارد؛ يكي فعاليتهايي كه اينها از نظر ميداني انجام دادهاند، و ديگر بحث خاص تحريف. فعاليت اينها از نظر ميداني مستلزم اين مطلب است كه آيا در مورد تهديدي كه عليهشان بوده است تقسيمبندي خاصي كردهاند يا خير. اصولاً وقتي موضوعي را به عنوان تهديد عليه خودمان بررسي ميكنيم، به تقسيمبندي آن تهديد ميپردازيم و سپس خطوط دفاعي خود را در برابر نقاط تقسيمبندي شده ايجاد ميكنيم. مثلاً اگر ميگوييم چيزي براي ما تهديد است، يعني قرار است به ما ضربه بزند، بايد نقاط ضربهپذير خود را شناسايي كنيم و در برابر آن ابزار دفاعي ايجاد كنيم و در تعيين اين نقاط ضربهپذير الويتبندي نيز انجام ميدهيم. براي مثال اگر در جايي ديواري خراب شود. به طور ناخودآگاه انسان از سرخود حفاظت ميكند در حالي كه ممكن است اين خرابي براي كل بدن ضرر داشته باشد. چون حساسترين نقطه سر انسان است. يهود در مقابل اسلام احساس خطر ميكند، بنابراين با توجه به آموزشها و تجربههايي كه دارد، نقاط ضربهپذير خود را مسدود ميكند و بر اين اساس حساسترين نقاط را مسدود ميكند. براي يهود اولين تهديد، خود اسلام است و اسلام توسط پيامبر اكرم(ص) ميآيد. پس در ابتدا بايد كاري كنند كه پيامبر اسلام نيايد. چون اگر پيامبري نيايد، اينها تمام راههاي تهديد را بستهاند. بر همين اساس، آن خط ترور را دنبال ميكنند. كه در تاريخ بعضي از نقاط اين خط ترور افشا شده است. گرچه ويژگي ترور افشا نشدن آن است. ترور يعني قتل سياسي هدفمند مخفي كه تروركننده و مبدأ آن افشا نشود. اگر علناً كسي كشته شود ديگر اسمش قتل سياسي است. اگر اين امور در جايي افشا شده توسط عالمين بالغيب [آگاهان از غيب] افشا شده است و يا اينكه شواهد باقيمانده حاكي از اين امور است و اصلش باقي نمانده است. بنابراين ميدانيم اينها ترور انجام دادهاند ولي دلايلمان بر اساس شواهد ترور است. مسئلة بعدي و نقطه بعدي كه بايد مسدود ميشد، مسئلة «بيتالمقدس» بود كه براي اينها بسيار حساس است. بنابراين بايد تلاش كنند كه پيامبر اكرم (ص) به آنجا دست نيابد. بر همين اساس موانعي را سد راه پيامبر اكرم(ص) به بيتالمقدس درست كردند و ظاهراً موانعشان تا حدي موفقيتآميز بود. چون آخرين نبرد پيامبر «موته» بود. يعني سپاه اسامه براي موته آماده ميشد و موته مرز قدس است. هر چند در تاريخ سعي كردهاند هدف اين عملياتها را به گونهاي ديگر جلوه دهند، ولي جغرافيا ديگر قابل تغيير نيست. و آخرين نبرد پيامبر، نه در مرز ايران است، و نه در مرز يمن و هند، بلكه در مرز شام است و دقيقاً در مرز بيتالمقدس و فلسطين. اين چه پيامي دارد؟ چرا روم به آنجا آمده است؟ و چرا روم از آن نقطه تصميم به جنگ گرفته است؟ پيامبر اكرم(ص) در همان زمان از دنيا رفتند و نتوانستند آن عمليات را فرماندهي كنند. مرحلة بعد، تأثيرگذاري در روند اين حركت است و كاستن از حدت و شدت اسلام در پيشرفت حق و به تعبير ديگر ناتوانسازي اين حركت در ارتباط با مردم و بيان حقايق با مردم، كه بهترين راه براي ناتوانسازي در ارتباط با مردم اين است كه در فرماندهي حركت اثرگذاري شود و حوادثي كه در مدينه رخ داد بسيار پيچيده بود. شايد سري است كه در زمان ظهور امام زمان (عج) يا بعد از آن علم بشر آنقدر پيشرفت بكند كه از تعصبات قبيلهاي بيرون بيايد تا بتواند بفهمد كه بعد از پيامبر اكرم(ص) در مدينه چه اتفاقاتي افتاد و اين مسئله، مسئلهاي نيست كه آن را به راحتي، بتوان در مجله يا جاهاي ديگر، بيان كرد. و اما در مورد تحريفات انجام شده بايد بررسي كنيم ببينيم، ما چرا داستان تحريف را در تورات، به عنوان يك كتاب داخلي ايشان بررسي ميكنيم. قرآن در هيچ جا عبارت «يحرفون التورات» [تورات را تحريف ميكنند.] يا «يحرفون الكتاب» [كتاب را تحريف ميكنند.] ندارد؛ بلكه ميفرمايد: يحّرفون الكلم عن مواضعه.5 بعضي از يهود، كلمات خدا را به معني دگرگون ميكنند. «كلم» معناي عام دارد. تحريف يعني قلب واقعيت در ذهن مردم؛ يعني نگذاري آن چيزي كه واقعيت دارد، به مردم برسد. آن چيزي كه مردم ميفهمند، چيزي غير از واقعيت است. قرآن اين مطلب را صفت يهود قرار ميدهد و اين مطلب بالاترين خطري است كه بشر را تهديد ميكند؛ به عبارت ديگر قطع ارتباط ذهني مردم با وقعيتهاي جاري. درد فرهنگ بشريت اين است كه اين واقعيتها را نفهمد. اين واقعيتها در دو مورد بسيار اثرگذار است. يكي اينكه خوب را بد جلوه دهند و ديگر اينكه بد را خوب جلوه دهند. «يحرّفون الكلم عن مواضعه» يعني اينكه كلمات را از جاي خودش به صورت ديگري نشان ميدهند. اگر «كلم» را اشاره بگيريم از هر شيء خوبي همانطور كه حضرت(ع) ميفرمايد: نحن كلمات الله التّامّات. ما كلمات تامة الهي هستيم. وقتي ميفرمايد «يحرّفون الكلم عن مواضعه» يعني جاي كلماتِ دال بر مسلميات را تغيير ميدهند. يعني جاي آدمهاي خوب را عوض ميكنند و بد را به جاي خوب مينشانند و در برابر آن انسان خوب را بد جلوه ميدهند. اين هم نوعي تحريف است. اگر اخبار دروغ به مردم داده شود، تحريف است. و قرآن اينها را متخصص تحريف نشان ميدهد. در مسيحيت نيز تحريف انجيل هست. ولي چند بار مسيحيت در قرآن به تحريف متهم شده است؟ و قرآن روي اين صفت مسيحيها تأكيد نكرده است، ولي روي تحريف قوم يهود كار كرده است و نامي هم از تورات نميبرد و ما معتقديم انجيل تحريف شده است. نتيجه ميگيريم تحريف انجيل هم كار اينهاست. آنچه در انجيل هم تحريف شده به دست اينها انجام شده است و مسيحيها نميدانند چگونه از اينها بازي خوردهاند و نميدانند چه بلايي به سرشان آمده است. بحث دعواي انجيلهاي متعدد و از ميدان بدر كردن حواريون حضرت عيسي(ع) توسط جناب «پولوس» داستان پيچيدهاي است و خدا ميداند آن روزي كه مسيحيت متوجه اين مطالب شود چه انتقامي از يهود خواهد گرفت. كتاب انجيل يعني كتاب بشارت؛ انجيل به چه موضوعي بشارت دارد. بشارت به ظهور يك منجي داده است و انجيل كه به معناي اصلي است يعني بشارت را تحريف كردند و در انجيل موجود از عيسي(ع) به «كلمة خدا» تعبير ميكنند. اما آيا خود انجيل بشارت به حضرت عيسي(ع) است. انجيل در زمان حيات حضرت عيسي(ع) نازل شده است و عيسي بشارت به ظهور ميدهد؛ آيا او بشارت به ظهور خودش ميدهد. حال انجيل تحريف شده و بشارت به خود عيسي(ع) است. قرآن اين مطلب را به يهوديان نسبت ميدهد. و اگر قرار بود تحريف راجع به تورات باشد ديگر قرآن نميگفت «يحرّفون» به معناي تحريف ميكنند، يعني اين صفت اين قوم است و لذا يكي از مسائلي كه بسيار بايد آنرا مورد متوجه قرار داد، صفت تحريفگري قوم صهيونيست است. آن وقت كه ميگوييم صهيونيستها بر رسانههاي خبري و بر منابع اطلاع رساني در دنيا سلطه دارند وقتي در كنار صفت تحريف اينها را بررسي ميكنيم نتيجه ميگيريم امروز دنيا در اطلاع گرفتن تحت تحريف يهود قرار دارد. يعني هر خبري كه در رسانههاي دنيا پخش ميشود تحريف شده است چون آنها سلطه بر ابزار اطلاع رساني دارند و قرآن آنها را به «يحرّفون الكلم عن مواضعه» معرفي ميكند. من قاطعانه ميگويم، سياستمدار و تحليلگري كه منبع تحليلش اطلاعاتي است كه از رسانههاي بينالمللي ميگيرد، بايد بداند كه بازنده است و به بيراهه ميرود؛ چون هر خبري كه ميدهند تحريف شده است و به همين دليل ما بايد يك جريان خبررساني مستقلي راه بياندازيم. حتي خبرگزاريهاي باقيمانده از رژيم سابق بايد از تار و پود عوض بشود و از ريشه بايد بازسازي شود و تا زماني كه ما اينكار را نكنيم جريان خبري خاصي نخواهيم داشت. يهود به شكل سازماني و مدبرانه وارد مقابله با پيامبر اكرم(ص) شد و برخورد اينها با پيامبر اكرم(ص) برخورد فردي و قبيلهاي نيست، بلكه برخورد با يك نظام شناخته شده توسط اينها است. يهود به پيامبر به عنوان يك فرد نمينگريستند بلكه پيامبر را نظام ميدانستند. چون پيامبر براي آنان فردي بود كه جريان جديدي ايجاد ميكرد كه اين جريان آنقدر قابل گسترش بود كه نفسي براي صهيونيست باقي نميماند. يعني اگر با پيامبر اكرم(ص) مقابلهاي ميكنند انتقامي فردي نيست، بلكه با توجه به جريان است. بنابراين هر جا پيامبر اسلام(ص) موفق شود اين نظام را ايجاد كند، برنامة مقابلة يهود با ايشان باز شده و به سطح رويي كار ميآيد تا بتواند راه آنرا مسدود كند. اگر بعد از پيامبر اكرم(ص) اين نظام باقي مانده است، اينها روي سطح و لبة نظام قابل مشاهده هستند و فعاليتشان با چند هدف صورت ميگيرد؛ 1. اين نظام به گونهاي گسترش پيدا نكند كه جلو راه يهود را مسدود سازد. 2. در درون اين حركت به گونهاي عمل نشود كه اين حركت بتواند با جذب و هضم يهود، اينها را از بين ببرد. بنابراين در مجموع تاريخ اينها در لبة نظام و درون آن ايستادهاند. مسلماً پيامبر اكرم(ص) براي ادامة اين حركت تدبير كردهاند و آن امامت است كه در حال تدبير اين جريان ميباشد. پس يهود كه در حال فعاليت براي از بين بردن اين نظام است با مقابلة او روبهرو ميشود در نتيجه دائماً اينها در حال تدبيرند تا مقابلههاي او را بر هم زنند. در مجموع اتفاقاتي كه رخ ميدهد بايد دست آنها را مشاهده كنيم. براي مثال در برههاي از زمان شاهد نهضت ترجمة كتابهاي يوناني به عربي هستيم. بايد بررسي كنيم. مترجمين آن زمان چه نگرشي داشتهاند و از كدام اديان بودهاند؛ قويترين مترجمين كتب يوناني به عربي يهودي بودهاند. در مورد تعليمات ائمه(ع) ما داراي بهترين طب بودهايم در طول تاريخ با توجه به اينكه پيامبر در مدينه حكومت داشتهاند هيچ كجا معضل بهداشت وجود ندارد. در حقيقت ما نسبت به اين نكته غافل هستيم كه پيامبر اكرم(ص) دستورات فراواني در مورد مداواي بيماريها توسط ميوهها داشتهاند. پس چه دليلي دارد طب يوناني ترجمه شود. در بحث فلسفه هم با توجه به اينكه قرآن ميفرمايد: و نزّلنا عليك الكتاب تبياناً لكلّ شيءٍ.6 و ما قرآن را كه بيان كنندة هرچيزي است بر تو نازل كردهايم. پيامبر در اين مورد، بالاتر از اوج ادراك بشري و دريافت انسان سخن گفته است. پيامبر فرمود: نحن معاشرالأنبياء نكلّم الناس علي قدر عقولهم. ما جمعيت انبياء هميشه بالاتر از فكر مردم سخن ميگوييم. بعضي اين جمله را اشتباه ترجمه كردهاند، چون فرموده است «علي قدر عقولهم» يعني بالاتر از عقل مردم، و اگر فرموده بود «بقدر عقولهم» معني به اندازه عقل مردم، را ميداد. يعني ما به گونهاي سخن ميگوييم كه مردم ميفهمند، ولي هر چه بالاتر ميآيند، متوجه ميشوند هر سخن ما بالاتر از فهم آنها است. سخن انبياء براي بشر كمال بخش است و نه متوقف كننده، انبيا اگر به اندازة فهم مردم سخن بگويند، مردم جلو نميروند. با توجه به اين حديث و اين موضوع كه پيامبر اكرم(ص) آخرين پيامبر است، نتيجه ميگيريم؛ بشر هر چه بفهمد آن حضرت(ص) بالاتر از آن را فرموده است. در اين صورت اين جامعه چه نيازي به مطالب و علوم موجود در يونان دارد. اين حركتها كه در زمان مأمون به راه افتاد به جهت تخريب شخصيت امام رضا(ع) بود. همچنين پيدايش بعضي گروهها مانند گروه «حسن صباح» در جهت همين هدفها بوده است. چرا اين گروهها دست به چنين روشهايي زدهاند. در اسلام چنين روشهايي مانند ترور مخفي وجود نداشته است. ولي پيدا كردن رد پاي اينها (يهود) به طور جزئي به علم معصوم و عالم بالغيب نياز دارد. چون اساس كارشان سري است. اگر بخواهيم سابقة ايشان را در جهان اسلام درك كنيم بايد بياييم برررسي كنيم اينها در حال حاضر چه ميكنند، درست مانند اين فعاليتها را در 100 سال، 200 سال پيش هم داشتهاند. نبايد فكر كنيم تأثيرات اينها به خاطر تشكيل «اسراييل» است. بلكه حالا اين فعاليتها تا حدودي علني شده است. در گذشته مخفي بود، ولي در اين زمان، براي مردم ملموس شده است.
|