|
۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۳ |
گويند: روزى، ناصرالدين شاه از »ملك الشعرا« درباره معنى اين شعر حافظ شيرازى سؤال نمود: بلبلى برگ گلى خوشرنگ در منقار داشت واندر آن برگ و نوا خوش ناله هاى زار داشت علت سؤال شاه اين بود كه بلبل وقتى به وصال رسد (و برگ گل خوش رنگ) در منقار داشته باشد بايد عشق بورزد نه اين كه ناله زار داشته باشد. ملك الشعرا از جواب شاه عاجز ماند و به »هماى شيرازى« متوسل شد. هما در پاسخ او، در حالتى كه در بستر بيمارى بود، نوشت: صاحبا در حالتى كاين بنده غم بسيار داشت مطلبى آمد به دستم كان جناب اظهار داشت گفتى آيا مقصد حافظ چه از اين بيت بود بلبلى برگ گلى خوشرنگ در منقار داشت نيمه شب غواص گرديدم به بحر ابجدى تا ببينم اين صدف آيا چه در دربار داشت؟ بلبلى باشد على زان رو كه اندر روزگار از فراق ايندو تن بس ناله هاى زار داشت بلبلى برگ گلى شد سيصد و پنجاه و شش با على و با حسين و باحسن معيار داشت برگ گل سبز است و دارد او نشانى از حسن چونكه در وقت شهادت سبزى رخسار داشت اصل گل سرخ است دارد او علامت از حسين چونكه در وقت شهادت جبهه گلنار داشت يادم آمد از حسين و اصغرش در كربلا برگ گل گوئى كه اصغر بود در منقار داشت اين دليل رؤيتى آنهم حساب ابجدى مدعى زين نكته بر مى گو چرا انكار داشت×؟
پى نوشت: × برگرفته از: المخازن، سيد عباس كاشانى، ص453. موعود شماره چهل و دو |