|
چرا گفتوگو از آخرالزمان؟! |
|
|
|
۱۳ تير ۱۳۸۵ |
|
ابراهيم شفيعي سروستاني
خواهم شدن به كوي مغان آستين فشان زين فتنهها كه دامن آخرزمان گرفت1 «آخر زمان» كه در كتابهاي لغت به «دورة آخر»2 و «قسمت واپسين از دوران كه به قيامت پيوندد»3 معنا شده است در فرهنگ و ادبيات بسياري از ملل و نحل، به ويژه پيروان اديان ابراهيمي، از اهميت و جايگاه برجستهاي برخوردار بوده و آنها با حساسيت و دقت فراواني اين موضوع را دنبال ميكنند. شاهد بر اين موضوع كتابهاي فراواني است كه از دير زمان در ميان اقوام و ملل مختلف در زمينة نشانهها و ويژگيهاي آخرالزمان نوشته شده است. مسلمانان نيز با توجه به روايتهاي فراواني كه از پيامبر گرامي اسلام(ص) و ائمه معصومين(ع) در زمينه آخرالزمان و رويدادها و حوادث آن نقل شده به اين موضوع توجه فراواني كرده و افزون بر جمعآوري اين روايات در مجامع روايي4 به تأليف كتابهاي مستقل در اين زمينه پرداختند. كه اين كتابها معمولاً با عناويني چون أشراط الساعة، علامات الساعة، علامات يوم القيامة، الفتن، الملاحم، الفتن و المحن، الفتن و الملاحم و ... ناميده ميشود.5 در دايرةالمعارف بزرگ اسلامي در مورد اصطلاح «آخرالزمان» چنين آمده است: اين اصطلاح، در كتابهاي حديث و تفسير در دو معنا به كار رفته است: نخست، همة آن قسمت از زمان كه بنا بر عقيدة مسلمانان، دوران نبوت پيامبر اسلام است و از آغاز نبوت پيامبر تا وقوع قيامت را شامل ميشود. دوم، فقط آخرين بخش از دوران يادشده ك در آن مهدي موعود ظهور ميكند و تحولات عظيمي در عالم واقع ميشود.6 وجه اتصاف دوران نبوت پيامبر اسلام(ص) به آخرالزمان، اين بوده است كه اولاً، مسلمانان معتقدند آن حضرت خاتم پيامبران است و شريعت وي تا پايان اين عالم اعتبار دارد و ثانياً، از آن رسول گرامي(ص) رواياتي نقل شده كه در آنها تصريح شده دوران نبوت ايشان به قيامت و آخرين بخش از حيات كره خاك متصل ميشود. در يكي از اين روايات كه از طريق اهل سنت نقل شده، چنين ميخوانيم: إنّه قال بعد ما صلّي العصر ما بقي من الدنيا فيما مضي منها إلّا كما بقي من يومكم هذا فيما مضي منه و أنّه قال لأصحابه: بعثت و أنا و الساعة كهاتين و جمع بين السبابة و الوسطي.7 آن حضرت پس از فراغت از نماز عصر فرمود: آنچه از [عمر] دنيا باقي مانده به گذشته آن همان نسبت را دارد كه باقيماندة وقت امروز نسبت به گذشتة آن دارد. [همچنين] آن حضرت به ياران خود فرمود: برگزيده شدم، در حالي كه ميان من و قيامت فاصله نيست. همان سان كه ميان دو انگشت سبابه و وسطي فاصله نيست. چنانكه گفته شد، دومين معنايي كه اصطلاح آخرالزمان در آن به كار ميرود عصر ظهور حضرت مهدي(عج) است. براساس آموزههاي اسلامي، در آستانه ظهور آن حضرت كه از آن با عنوان آخرالزمان تغيير ميشود، جهان دستخوش فتنهها، آشوبها و بحرانهاي مختلف سياسي، اجتماعي، زيست محيطي ... ميشود و ظلم و بيعدالتي همة جهان را فرا ميگيرد و اين وضعيت ادامه دارد تا زماني كه قائم آل محمد(ع) ظهور كند و با ظهور خود جهان را از تيرگي ظلم، فساد و تباهي برهاند. شناخت آخرالزمان به اين معنا، ضرورت انكارناپذير روزگار ماست؛ چرا كه بسياري از نشانههاي آخرالزمان در اين عصر هويدا شده و بيم آن ميرود كه با اندك غفلتي ما نيز درگرداب فتنههاي فراگيري كه به تعبير روايات چون رواندازي تيره همه را در برميگيرد و كمتر كسي از آن در امان ميماند، فرورويم.8 از اين رو برهمه لازم است كه با تأمل دوباره در روايات آخرالزمان و شناخت عميقتر و گستردهتر نشانهها و ويژگيهاي آن خود را از فتنهها و آشوبهاي اين عصر و تا ظهور دولت حق در امان داريم.
پينوشتها: 1. حافظ. 2. محمدمعين، فرهنگ معين، ج 1، ص 34. 3. علياكبر دهخدا، لغتنامه، ج 1، ص42. 4. ر.ك: محمدباقر مجلسي، بحارالأنوار، ج6، ص 295ـ316، ج 52، ص 181ـ278؛ اسماعيل بن ابراهيم الجعفي البخاري، صحيح البخاري، ج 7ـ8، ص 111ـ132؛ ابن ماجه، سنن ابن ماجه، ج 1، ص49؛ احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 3، ص 5 ؛ سليمان بن الأشعث السبحستاني و (ابوداود)، سنن ابي داود، ج 3، ص 97ـ 128؛ مسلم بن الحجاج، صحيح مسلم، ج 9، ص 325ـ426؛ ج 1، ص 75، فتنة الأحلاس. 5. براي مطالعة بيشتر در اين زمينه ر.ك: ابراهيم شفيعي سروستاني، «آخرالزمانشناسي در آثار اسلامي»، مندرج در كتاب «پيشگوييها و آخرالزمان (مجموعه مقالات). 6. دايرة المعارف بزرگ اسلامي، ج 1، ص 134. 7. محمد بن جرير الطبري، تاريخ الطبري، ج1، ص 10ـ11. 8. ر.ك: ابن كثير الدمشقي، النهاية في الفتن و الملاحم. ماهنامه موعود شماره 56 |