|
چرا اين همه گفتگو از آخرالزمان؟ |
|
|
|
۱۳ تير ۱۳۸۵ |
|
هيچ نيازي به آگاهي ژرف دربارة آيات و روايات و يا جملة اخبار آخرالزماني اديان و ملل و يا حتي آمار و ارقام مربوط به حوادث و وقايع جاري و ساري كه پهنة حيات بشري را در محاصره خويش آورده نيست. در واقع، اينهمه شرط ضروري درك اين نكته نيستند كه؛ بشر امروز، در عصر حاضر در «آخر زمان» از مقطع آخرالزمان بسر ميبرد. همه در همه جا با صرافت طبع، تجربة عيني و ملموس وقايع و حوادث، مشاهدة گستره و ژرفاي ابتلائات، به اين نكته رسيدهاند و به انحأ مختلف دربارهاش سخن به ميان آوردهاند كه؛ هستي آبستن حوادث شگرفي است و اينهمه جنجال و هيجان در عرض و طول كرة خاك و در گسترة عوالم موجود امّا پوشيده از چشم اغيار، حاصل و محصول همين امر است. شايد از همين روست كه طي دو سه دهة اخير، بيش از تمامي سالها و قرون گذشته دربارة آخرالزمان، حادثة شريف ظهور، منجي موعود و جهان پس از ظهور سخن به ميان آمده است. آثاري نگاشته شده، قلمهايي به راه افتاده و دلهايي متوجه و متذكر اين امر گشته است. شايد كسي بگويد: فراواني بحرانها و واهمة روزافزون آنها چونان اعصار كهن، اذهان را متوجه معنا و مفهوم آخرالزمان ساخته است. چونانكه در گذشته نيز، در مقاطعي خاص، در وقت هجوم بلا و ابتلاء بشر به ياد آخرالزمان و ظهور منجي افتاده است. ليكن، اجازه ميخواهم عرض كنم؛ گستره و ژرفاي همه گير اين حوادث در همة نقاط عالم و در ميان همه كس( در شرق و غرب) آنهم به بزرگي، شدت وحدّت غيرقابل تصور كنوني، خود حكايتگر تفاوت همين ماجرا با گذشته است. شايد توزيع و فراواني گفتوگو از فتنههاي آخرالزمان و ضرورت حضور مردي كه ميتواند بشر را از اينهمه ابتلا خلاصي بخشد، خود يكي از دلايل صحت درك عمومي مردم جهان دربارة اين امر است. چنانچه معنا و مفهوم انتظار، احساس ضرورت حضور انساني كامل براي ارتقاء ابناء بشر از دركات اسفل به درجات عليا و خلاصي آنها از دام ظلم و ظلمت، مانند تجربة درد و رنج و تباهي و فساد در ميان بشر مشترك نبود، اعلام نياز، فرياد استغاثه، ندبههاي دلتنگي، قصههاي دوري و هجران و بالاخره طلب عمومي و عام براي دستيابي به روز رهايي نيز فصل مشترك ميان آدميان نبود. همان كه به نحو عجيبي در اين دوره و عصر& ظهور و بروز كرده است. اين امر مخصوص به ساكنين ايران و يا شرق اسلامي نيست. بلكه، اعلام طلب عمومي حسب همان سه امر مذكور است:
1. وجود مفهوم مشترك انتظار ميان انسانها؛ 2. احساس ضرورت حضور انساني كامل براي ارتقاء؛ 3. تشخيص و تجربة ظلم و ظلمتي كه طلب عدالت و روشنايي را سبب ميشود. آنچه كه از آن به عنوان «عوامل موثر در بسط گفتوگو از آخرالزمان» (آن هم در زمان ما) ميتوان از آن ياد كرد موارد زير را شامل ميشود: 1ـ ظهور تمام قد بحران در جهان معاصر: بشر امروز بحران زده است. در بحران به دنيا ميآيد، در ميان بحران ميزييد و با بحران از دنيا ميرود. و اين بحران نيز صورتهاي مختلف خود را بارز ساخته است از جمله: الف) بحران ائيدولوژيك: بن بست كليه نظامها و ائيدولوژيهاي سياسي و اجتماعي كه داعية نايل ساختن انسان به قدري از عدالت، امنيت و عافيت را داشتند، تنها يكي از انواع بحرانهاي جاري است كه جان و جسم آدمي را افسرده كرده است. شكست كليه ائيدولوژيهاي مجرب، طي 400 سال اخير و در آخرين دهه از قرن بيستم، سقوط كمونيسم؛ بالاخره بشر را مستعد پذيرش شكست، بنبست و بحران ائيدولوژيها ساخت. و شايد از همين روست كه جملگي خلق جهان بيهيچ شرح و تفسير، از عمق جان مفهوم اين مصرع از اشعار حافظ شيراز را بيان ميدارند كه: شهر خاليست ز عشاق بود كز طرفي مردي از خويش برون آيد و كاري بكند ب) بحران اخلاقي و هويت: اين بحران انسان «ندانم به كجا»، معلق، فرسوده، بيمار و مبتلاست كه در ميان امواج متلاطم مفاسد و فجايع چون كاهي بر پهنة درياي متلاطم از اين سو به آن سو در ميغلطد. اگر كسي حوصله كند ميتواند كلية مصاديق اتم و اكمل مفاسد و فجايعي را كه در دوران كهن بشر را مستوجب عذاب آسماني ميساخت در عصر حاضر بيابد. مگر جز اين است كه بشر عصر مدرن و پيشرفت، گناه بزرگ قوم لوط و عاد و ثمود را رسماً و قانوناً پذيرا گشته و بدان نيز مفتخر است؟ ج) بحران اقتصادي: بيعدالتي و افزونخواهي عامل و باعث جنگها و نزاعها، گرسنگي و قحطي، شكاف طبقاتي، رقابت و مخاصمه و صدها واقعه ديگر است كه نه تنها سبب ساز صدها و هزارها جنگ خانمان برانداز منطقهاي شده بلكه بيش از هر زمان زمينه را براي خارج شدن انسان از اخلاق و فرو غلطيدنش در ابتذال مهيا ساخته است. ابتلاء جوامع به نظامهاي «سرمايه سالار»، چنان بحراني را عارض بر حيات انسان ساخته كه در زير چرخهاي بيرحم آن تماميت عدالت، انسانيت و اخلاق پايمال گشته است. چنانكه هيچ نيرويي ديگر قادر به كنترل اين بحران نيست. د) بحران در طبيعت: چه كسي ميتواند تأثير و تأثر متقابل طبيعت و انسان را ناديده انگارد؟ عكسالعمل طبيعت در برابر اعمال تجاوزكارانة انسان، امروزه در هيأت بحرانهايي در عرصة طبيعت نمودار گشته است. زلزله، سيل، شيوع بيماريها، بروز طوفانها، و هزاران واقعه ديگر كه در بحرانيترين وجه خود را نمودار ساخته است. در هيچ دورهاي از ادوار گذشته حجم بحرانها و ناملايمات در عرصة طبيعت چون زلزله، سيل، طوفان و ... به قدر و اندازة عصري كه من و شما در آن زندگي ميكنيم نبوده است. ظهور تمام قد بحرانها در گونههاي مختلف تنها عامل بسط اين گفتوگو دربارة آخرالزمان نبوده است. بلكه، عوامل ديگري باعث نشر اين موضوع و توجه و تذكر بشر دربارة آن بوده است از جمله:
2. آغاز هزارة جديد، موجي از گفتوگو از آخرالزمان و قريب الوقوع بودن ظهور منجي موعود را به صحن حيات اجتماعي و رسانههاي عمومي كشيد. چنانكه اين موج در ميان ملل مغرب زمين كه بيشترين ساكنين آنرا پيروان «مسيحيت» تشكيل ميدهند باعث نگارش هزاران كتاب، و ساخت صدها فيلم و ظهور صدها فرقه و انجمن شد. هزارهگرايي مخصوص آنها نبود چنانكه، در ميان يهوديان و مسلمين نيز نحوي گفتوگو از هزارهگرايي وجود دارد ليكن گسترة كليساهاي پروتستان و كاتوليك در غرب و باور به «هزاره» بويژه در آخرين دهه از قرن بيستم كه بشر مهياي ورود به هزارة جديد ميشد موجي از آرزو و انتظار ديدار و تجربة منجي آخرالزمان را باعث شد. چنانكه همين باور موجب رشد و نضج جرياني شد كه از آن با عنوان «مسيحيان صهيونيست» ياد ميكنيم. جرياني كه همة صحنة حيات اجتماعي، سياسي، نظامي غرب (بويژه آمريكا و انگلستان) را متأثر از خود ساخته است.
3. ظهور موج گرايشهاي معنوي و ديني: عليرغم تصور كساني كه غلبة تمام عيار مدرنيته و ليبرال سرمايهداري را خط پاياني بر هر نوع گرايش مذهبي ميشناختند و پذيرش سكولاريزيم را عام و همهگير ميپنداشتند و ظهور تكنولوژي فوق مدرن را نشانة دور شدن از هرگونه نگاه اسطورهاي، ديني و معنوي ميشناختند، ظهور آخرين مرحله از فرهنگ و تمدن غربي و ظلم حاصله از آن به يكباره سبب شد تا بشر خود را در «پايان دوران»، «پايان تاريخ» و در «آستانة زمان آخر» بيايد و خود را مهياي همه چيزهايي كند كه قرنها و هزارها سال پيش منابع فرهنگي و ديني دربارة آن تذكر داده و نشانههاي آن را بيان كرده بودند. درست در همين فصل از حيات بشر است كه مراجعه به پيشگوييهاي انبياء، قديسين دربارة «زمان آخر» به اوج ميرسد، ميليونها صفحه اطلاعات در اين باره ذهن و زبان بشر را به خود مشغول ميدارد و همه را در اقصاء نقاط عالم مهياي شمارش معكوس ميكند. 9، 8، 7، 6، ... شمارش معكوس براي «پايان دوران»، و فرارسيدن فصل ظهور منجي موعود.
4. نبايد از نظر دور داشت كه ظهور مصاديق بسياري از پيشگوييها و اخبار دربارة آخرالزمان و عصر ظهور، و ظهور طلب عمومي براي گذار از وضع بحران زدة كنوني و خلاصي از بن بست و بحران بيتأثير در بسط و گسترش گفتوگو از آخرالزمان نبوده است. فراگير شدن گفتوگو از آخرالزمان عكسالعملهاي گوناگوني را نيز در پي داشته است. افتادگان و مستضعفان را به آمادگي براي استقبال و سرسائيدن در آستان معبود و مستكبران را به آمادگي براي مقابله با فصل جديدي كه بشر آنرا منتظر بود و طلايهدار آن را سردار «منجي موعود» ميشناخت. وادار نمود. دربارة فردا نميتوان به قضاوت نهايي نشست. بايد منتظر بود و آماده. بايد نشانهها را پاس داشت و به استقبال از طلايهداران پيك رهايي، رستگاري و عدالت رفت. باشد تا جملگي در زمرة منتظران حقيقي باشيم. انشاءالله اما بعد؛ در اين شرايط، «مؤسسه فرهنگي موعود» دهمين سال از فعاليت خود را پاس ميدارد. دهسالي كه با همة فراز و نشيبها گذشت. و در طي همين سالها بود كه با عنايت حضرت موعود(ع) و همت مردان و زناني كه ياري رسان موعود بودند طلسم گفتوگوي فاش و گسترده از «مهدويت، ظهور، انتظار و آخرالزمان» در كشور شكست. در همين سالها بود كه بر حجم و گسترة آثار مهدوي افزوده شد و نگاهها تغيير يافت. بسط ديدگاهها و توسعة نگرشها، «فرهنگ مهدوي» را وارد عرصة مناسبات اجتماعي، سياسي ساخت و طرح مباحثي چون «استراتژي انتظار» و «دكترين مهدويت» را سبب شد. چنانكه امروز، در هر كجاي اين سرزمين و بويژه در ميان دانشجويان، گفتوگو از مهدويت و منجي موعود(ع) قرين با گفتوگو از «مديريت و مهندسي اجتماعي مبتني بر عدالت» است. اينك همة چشمها نشانههاي ظهور را در آسمان و زمين و در ميان منابع و كتب و اخبار آخرالزماني جستوجو ميكنند. سير بسط نشر معارف مهدوي طي ده سال اخير را به مراحل زير ميتوان تقسيم كرد: 1ـ «گفتوگو دربارة امام مهدي(ع) و فرهنگ مهدوي و ضرورت بسط اين گفتوگو در ميان جامعة اسلامي، 2ـگفتوگو دربارة مديريت و مهندسي اجتماعي مبتني بر فرهنگ مهدوي، براي اصلاح ساختار اجتماعي سياسي جوامع مسلمين. 3ـ گفتوگو از استراتژي و دكترين انتظار، براي متذكر ساختن مديران، تا برنامهريزي و هدايت عمومي جامعه مسلمين را از فرهنگ مهدوي اخذ كنند. 4ـگفتوگو از جريانهاي معاند و كينورز كه موضع آخرالزمان را دستماية طراحي استراتژيهاي سياسي اجتماعي بزرگ ساختهاند. اين چهار مرحله بيانگر حضور دهسالة موعود در زمينة فعاليتهاي انتشاراتي، مطبوعاتي، تحقيقاتي و تبليغاتي است. كه همة اتكاء خود را معطوف حضرت وليعصر(ع) ساخته در حاليكه و مستغني از هر نوع تائيد و تكريم انجام تكليف خويش را پاس ميدارد. حاصل بخشي از فعاليتهاي دهسالة «مؤسسة فرهنگي موعود را به صورت زير ميتوان خلاصه كرد: 1. انتشار ده سال مجلة موعود در گسترة بينالمللي (بيش از 1600.000 نسخه) 2. انتشار پنج سال مجله موعود جوان در گسترة كشوري (بيش از 500.000 نسخه) 3. برگزاري بيش از 500 نمايشگاه عرضه آثار مهدوي در سراسر كشور 4. انتشار 96 عنوان كتاب مهدوي و فرهنگي. 5. برگزاري حدود 500 نشست، همايش و ميزگرد مهدوي با همراهي مجامع فرهنگي و دانشگاهي كشور. 6. توليد 60 عنوان نرمافزار صوتي و تصويري (حدود 60.000 نسخه) 7. ايجاد سايت موعود بر شبكه جهاني اينترنت (5سال) 8. تأسيس كتابخانه تخصصي مهدوي ( با حدود دههزار جلد كتاب) 9. تأليف دايرة المعارف موعود آخرالزمان (جلد يك در سال جاري منتشر شد). 10. ارائه مشاوره و همراهي صميمانه با كليه مراكز، مساجد، هيأت مذهبي و دانشگاهها در توسعه فرهنگ ولايي مهدوي 11. حضور جدي در ميدان مجاهده فرهنگي عليه غرب، استكبار و صهيونيسم. اين، تنها بخشي از مجموعه گزارشهاي اين مؤسسه را تشكيل ميدهد. موسسهاي كه بنام حضرت مولانا صاحبالزمان(ع) تأسيس شده، با عنايت و توجه ايشان مانده و جمله بود و نبودش را تقديم آن عزير مضطر، طريد، غايب امّا منتظر ميسازد. براي دوري از اطاله كلام از آن عزيز گرامي، قبولي خدمات همة مردان و زنان و جواناني را خواستاريم كه طي ده سال گذشته مستقيم و غيرمستقيم، همراه و ياري رسان ما در صحنهها و شعبههاي مختلف بودهاند. اللهم تقبل منا انشاءالله سردبير
ماهنامه موعود شماره 56 |