|
۰۱ مرداد ۱۳۸۲ |
اسماعيل شفيعي سروستاني
موضوع و محتواي اصلي اين شماره از نشريه موعود «عدالت» است. اگر چه اين موضوع جزء جداييناپذير عموم مطالب و مباحث مهدوي «موعود» است امّا، موقعيت كنوني مناسبات فردي و اجتماعي مردم ايران ضرورت گفتوگويي صريحتر دربارة «عدالت و عدالتخواهي» را ايجاب ميكند. چرا كه هيچ دشمن مهاجم و مسلحي به اندازة «يأس از تحقق عدالت» طومار جسم و جان ملتها را در هم نميپيچد و استعداد انفعال و گاه خطر كردن را در آنها نميپرورد. شايد از همين روست كه طي يكصد سال اخير استكبار صهيونيستي از اين حربه به عنوان وسيلهاي براي مقدمهسازي كودتا و حملة نظامي در ميان كشورهاي انقلابي و مخالف سلطة غرب سود جسته است. طي سالهاي اخير، طولاني شدن انتظار عمومي براي دسترسي به سطح قابل قبولي از امكانات عادلانه، بروز آشفتگي و تغييرات دائمي در ضوابط و مناسبات اقتصادي، سياسي و اجتماعي كشور، زد و بندهاي سياسي و ظهور اختلافات وحشتناك جناحي زمينههاي بروز نوعي اعتراض و انتقاد عمومي از جريان حاكم بر مقدرات سياسي و اجتماعي كشور را فراهم آورده است. نقطه عطف دوم خرداد به نوعي حاصل و محصول وضعي بود كه بدان اشاره شد. دلبستگي عمومي مردم به اسلام، ايران و روحانيت از سويي و فقدان گزينهاي ديگر در سال 1376 موجب شد تا مردم به اميد خلاصي از وضعي كه شاهد و ناظر آن بودند تمايل عمومي خود را به گزينهاي كه در دوم خرداد فراروي آنان قرار گرفته بود نشان دهند. شعارهاي بيمبنا و عاري از هرگونه مطالعة جدي و استراتژيك «توسعه سياسي و اصلاحات» به همان سرعتي رنگ باخت كه شعار وارداتي «توسعة اقتصادي و فرهنگي» پيش از دوم خرداد. گوييا صحنه «سياسي و فرهنگي و اقتصادي» اين سرزمين ميدان تجربه انواع آراء نخنماي قرون 16 تا 19 اروپاي غربي است كه هر از چندي جرياني و جناحي به تبع اشارات چند مشاور و مدرس حوزه علوم اجتماعي و سياسي و محصلان مدارس امريكايي و اروپايي به اميد دستيابي به قدرت، حيات عمومي مردم را ميدان مجادلات و تاخت و تاز خود قرار ميدهد تا از آب گفلآلود ماهي ثروت و قدرت صيد كند و در اين ميان آنچه ميماند سفرة خالي مردمي است كه با جوانمردي و صبوري تمام نظارهگر اين وضعاند. امروزه به تبع همه آنچه كه طي سالهاي 68 تا امروز بر اين سرزمين گذشته: 1 ـ مواضع پر قدرت و فعال مردم مسلمان ايران در صحنة جهاني و در برابر جهانخواران روي به ضعف و انفعال آورده است. 2 ـ امپرياليسم بيش از هر زمان به دستيابي قدرت و سيطره بر مقدرات ايران اميدوار گشته است. 3 ـ فقر، فساد، فحشا، اعتياد و جرم و جنايت سازمان يافته پهنة وسيعي از مناسبات مردم و به ويژه جوانان را در خود فرو برده است. 4 ـ زد و بندهاي سياسي، قدرتطلبي و اختلافات در كنار دم غنيمتداني و فرصتطلبي پارهاي از مديران وحدت كلمه را از ميان مردم خارج ساخته است. 5 ـ اعمال و اقوال بيضابطه و قانون بسياري از مديران و تصميمگيريهاي عاري از خرد سياسي، جوانان را دچار نوعي انفعال و سرخوردگي نموده است. 6 ـ بيم آن ميرود كه مسامحه و سهلگيري در اجراي فرامين قرآن و احكام ائمه دين، عليهمالسلام، در هنگام وضع قوانين و اجراي آن و ادارة كشور، ما را از عنايات آسماني و امدادهاي غيبي محروم سازد. هشدار كه ادامه اين وضع؛ ـ دير يا زود گردابي بزرگ ميآفريند كه صالح و طالح نميشناسد. ـ شيعهخانة اهل بيت، عليهمالسلام، را مستعد تركتازي اجانب، كفار و منافقين ميسازد. ـ حادثه شريف ظهور را (كه انقلاب اسلامي طلايهدار آن بود) به تعويق مياندازد. ـ نقمت الهي و شرمندگي در پيشگاه امام عصر، عليهالسلام، را روزي مقدر ما ميسازد. خلاصي از اين بحران؛ توبهاي بزرگ ميطلبد، توبهاي كه مسؤولان، وزيران، وكيلان، مديران بيش و پيش از همه محتاج آنند و رويگرداني از «سياست تعرب بعد از هجرت» كه امروزه بسياري بدان مبتلايند و تمسك به ريسمان و حبلمتين ولايت. ايران شيعهخانة امام زمان، عليهالسلام، است و ايراني، جوانمردي اهل ولايت؛ اين هر دو مسؤوليتي بزرگ بر دوش همة كساني ميگذارد كه از خوان آنها برميخورند. مباد كه كافرنعمتي ما را مستوجب وبال و دوري سازد. سردبير ماهنامه موعود
سال ششم _ شماره 35 |