|
مهدي، عدالت، ذوالفقار در سرودههاي شاعران |
|
|
|
۱۳ تير ۱۳۸۵ |
|
سهيلا صلاحي اصفهاني
آنان كه واژة عدالت را حتي يك بار شنيدهاند و نام علي(ع) حتي يكبار به گوششان خورده به خوبي ميدانند كه ميان اين دو پيوندي ناگسستني برقرار است. علي با عدالتش شناخته ميشود و عدالت نيز با علي معنا پيدا ميكند. ذوالفقار نيز حقيقتي است كه نماد برقراري عدالت علوي است. از سوي ديگر ذوالفقار، يادگار علي است براي فرزندش مهدي(عج)، كه ميآيد و با حضور سبزش، جهان دوباره طعم حكومت عدل چهارسالة علي را ميچشد. اين امر انعكاسي زيبا در شعر شاعران معاصر داشته و آنان با دقت و ظرافت، اتفاق «مهدي»، «عدالت» و «ذوالفقار» را بازگو ميكنند. در اين مختصر به برخي سرودههاي مهدوي كه نويدبخش عدالت است و با حقيقت نمادين ذوالفقار نيز پيوند ميخورد اشاره ميشود. مشفق كاشاني خطاب به امام(عج) ميگويد: چو جان مصور چو عدل مجسم به رفع ستم از سفر خواهد آمد سپيده كاشاني نيز چنين ميسرايد: آنگه كه بشكوفد آن گل، بر شاخسار عدالت از هر طرف لالهزاري، بانگ هزاري بيايد مرتضي نوربخش آمدن امام را مصادف با جهاني شدن عدالت ميداند: با تو، اصل عدل عالمگير خواهد شد با تو رنگ زندگي تغيير خواهد كرد زكريا اخلاقي هم شرط برپايي دولت كريمه را شكست جور و ستم معرفي ميكند: نخوت جور و جفا در قدم عدل شكست آيت صلح و صفا، دولت قرآن آمد سنجري با ادبيات زيباي خود تصوير امام و عدالت ايشان را چنين رقم ميزند: شب ظهور تو اي آخرين ستارة عدل به پاي بوس تو هفت آسمان به خاك افتد ٭ ٭ ٭ تو بيكرانة عدلي و در برابر تو درفش ظلم كران تا كران به خاك افتد ٭ ٭ ٭ تو كهكشان عدالت فروغ ايجادي كه با اشاره تو كهكشان به خاك افتد «تكيه كردن بر مسند عدل» تصوير ديگري است كه در شعر محمدتقي مجاهدي آمده است: قاف تا قاف جهان پر شد ز ظلم اي حجت حق! تكيه زن بر مسند عدل الهي، داوري كن او در بيتي ديگر از همين غزل ميگويد: تا به كي چرخ ستمگر بر مدار ظلم گردد؟ تا كند اندر مدار عدل گردش، محوري كن اما فراگيري اين عدالت جز به مدد يادگار گرانماية علي(ع) ذوالفقار صورت نميگيرد. چنان كه حميد سبزواري ميسرايد: جهان نشسته به خون اي خدا چه بيداد است درخش صاعقة ذوالفقار ميخواهم و در غزلي ديگر ميآورد: از اين حصار كه سدّ دل است ديوارش دري به غيرت تيغ دو پيكري بگشاي تو را كه قدرت بازوي حيدري باشد غضنفرانه برآشوب و خيبري بگشاي مشفق هم سيماي امام(ع) به گاه آمدن را با قرآن و ذوالفقار همراه ميبيند: به يك دست قرآن و در دست ديگر برآورده تيغ دو سر خواهد آمد سنجري به «ذوالفقار» قسم ياد ميكند و ميگويد: به ذوالفقار عدالت نشان تو سوگند كه ظلم در قدم راستان به خاك افتد سيداكبر ميرجعفري در انتظار آن است تا آذرخش از شمشير امام(ع) درخشيدن بگيرد: باور كن اين ابرها هم، ذوق چكيدن ندارند تا آذرخشي نخيزد از ذوالفقاري كه داري نگاه محمدظاهر احمدي به ذوالفقار هم، تازه و بديع است: با ذوالفقار اي آخرين بازوي حيدر بشكاف اينك فرق «مرحب»هاي تازه در خيال صالح محمدي امين، ذوالفقار در دستان پر صلابت امام(عج) معجزاتي شگفت ميكند: معجزات ذوالجلال تو شكوه ذوالفقار دستهايت طالب خون خدا در كربلاست سيد محمد غفاري هم يادگار علي(ع) را نزد فرزندش مهدي(عج) چنين ترسيم ميكند: ز بازوان توانمند او به تارك خصم طبيب بارقة ذوالفقار ميآيد و سرانجام سپيده كاشاني اتصال علي(ع) و عدالت و ذوالفقار و مهدي(ع) را اينگونه ميسرايد: ز كعبه عزم سفر كن، به اين ديار بيا! چو عطر غنچه نهان تا كي؟ آشكار بيا! حريم دامن نرجس شد از تو رشك بهار گل يگانة گلزار روزگار، بيا! تويي، تو نور محمد، تو جلوهيي ز علي تو سيف منتقمي، عدل پايدار بيا! ز اشك و خون دل، اين خانه شستشو داديم بيا به مشهد عشاق بيقرار! بيا! زمان، گذرگه پژواك نام نامي توست زمين ز رأي تو گيرد مگر قرار، بيا! ميان شعلة غم سوخت هجرنامة ما بيا كه گويمت آن رنج بيشمار، بيا! زلال چشمه تويي، روح سبزه، رمز بهار بيا كه با تو شود فصلها، بهار بيا براي آنكه نشاني تو اي مبشّر نور درخت خشك عدالت به برگ و بار، بيا! براي آمدنت، گرچه زود هم ديرست! شتاب كن كه برآري ز شب دمار، بيا!
ماهنامه موعود شماره 55 |