spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
امامت بر قلة معنويّت چاپ پست الكترونيكي
۱۳ تير ۱۳۸۵
سخنراني آيةالله سيد محمد ضياء آبادي

وَ إذِ ابْتَلي إبْراهيِمَ رَبُّهُ بِكَلِمات فَأتمَّهُنَّ قالَ إنّي جاعِلُكَ لِلنّاس إماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتيِ قَال لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِميِنَ؛1
بياد آور آن هنگامي را كه خداي ابراهيم او را با وسايل گوناگوني مورد آزمايش قرار داد و او به خوبي از عهدة آزمايش برآمد. خدا به او فرمود: من تو را امام مردم قرار دادم. [ابراهيم(ع)] عرض كرد: از ذرّيّة من نيز! خدا فرمود: عهد و پيمان من به ستمكاران نمي‌رسد.

مقام امامت رفيع‌ترين مقام معنوي
اين آية شريفه از جمله آياتي است كه در مسئلة «امامت» مورد استدلال قرار گرفته؛ هم از جهت اثبات لزوم امام در ميان بشر و هم از جهت اثبات عصمت براي امام؛ و نشان مي‌دهد عالي‌ترين و رفيع‌ترين مقام از مقامات معنوي كه نصيب برخي از اولياي خدا مي‌شود، مقام امامت است كه پس از طيّ مراحل متعدّد از مقامات معنوي، شايستگي نيل به آن مقام را پيدا مي‌كند و هادي الي الله مي‌شوند.

اقسام هدايت
هدايت دو قسم است:
1. ارائة الطّريق؛ يعني: راهنمايي كردن و راه را نشان دادن. 2. ايصال به مطلوب؛ يعني: به مقصد رساندن. راه نشان دادن، غير از به مقصد رساندن است! از باب مثال شما در خيابان در اتومبيل خود نشسته‌ايد. كسي مي‌آيد و از شما آدرس منزلي را مي‌پرسد. شما راهنمايي مي‌كنيد و مي‌گوييد: تا انتهاي اين خيابان برو. بعد دست راست اولين كوچه و سومين خانه است. اين ارائة الطريق و راهنمايي كردن است. اما اگر او را در ماشين خود نشانديد و برديد و به مقصد رسانديد؛ اين «ايصال به مطلوب» است. مقام نبوت مقام ارائة الطريق است كه با ابلاغ احكام آسماني دين، راه حركت به سوي خدا را نشان بندگان خدا مي‌دهد اما مقام امامت مقام ايصال به مطلوب است كه جان و روح انسان را در مسير اعتقادات حقّه و اخلاق فاضله و اعمال صالحه با اشراق شمس ولايت خويش حركت مي‌دهد و او را به مقصد اعلاي معرفة الله و محبّة الله و لقاء الله مي‌رساند آن‌گونه كه آفتاب با اشراق اشعّة خود بذر را حركت مي‌دهد و آن را درختي بارور مي‌سازد.

رسول اكرم(ص) واجد سه مقام نبوّت، رسالت و امامت

از ميان اولياي خدا(ع) بعضي به مقام نبوت مي‌رسند و از ميان انبيا برخي به مقام رسالت نائل مي‌شوند و از ميان رسولان نيز افراد معدودي حائز مقام امامت مي‌گردند، البتّه اقليّتي هم داراي هر سه مقام از نبوت و رسالت و امامت مي‌باشند چنان‌كه حضرت رسول الله اعظم(ص) واجد تمام مقامات، آن هم در رتبة اعلا و ارفع آنها بوده‌اند، چون همة انبيا و رسل(ع) در يك رتبه نيستند و فاصل و افضل دارند. اين گفتار خداست كه مي‌فرمايد:
... و لقد فضّلنا بعض النبييّن علي بعض...؛2
... ما بعضي از پيامبران را بر بعضي تفضيل داده‌ايم...
امامان(ع) پس از پيامبر اكرم(ص) اگرچه داراي نبوت و شريعت جديد نمي‌باشند، اما مقام امامتشان كه حركت دادن روح و جان بشر و رساندن آن به مقصد اعلا مي‌باشد تا روز قيامت ثابت و باقي است و در عين حال كه تمام مقامات معنوي جميع انبياء و رسل(ع) را دارند؛ ولي چون بعداز نبوت ختميّه، نبيّ و شريعتي نبايد باشد آن مقرّبان درگاه خدا، پيامبر و مبعوث براي تأسيس شريعت نمي‌باشند و مع‌الوصف از جهت وصايتشان براي پيامبر خاتم(ص) افضل از همة انبيا و رسل(ع) مي‌باشند. حال آية شريفه نشان مي‌دهد كه مقام امامت، مقام ارفع و اعلايي است كه ولي خدا پس از طي مراحلي به آنجا مي‌رسد.

در هرحالي مورد امتحان خداييم

ربّ ابراهيم، ابراهيم را در معرض ابتلا قرار داد؛
يعني: خداي ابراهيم(ع) از آن نظر كه ربّ است و مي‌خواهد تدبير و تكميل كند و از نقص به كمال برساند متصدّي تكميل ابراهيم شد. ابتلا يعني: آزمايش و امتحان. قبلاً بيان شده كه امتحان الهي از سنخ امتحانات ما نيست! امتحان خدا يعني موجودي را در آغوش حوادث و وقايع گوناگون قرار مي‌دهد تا استعدادهايي كه در كمون ذات آن موجود هست بارز شود و از قوّه به فعليّت برسد. مثل اينكه باغبان بذر را تحت عواملي از تابش آفتاب و بارش باران و وزش بادها قرار مي‌دهد تا رشد و نموّ كرده و تبديل به درخت يا بوتة گلي گردد اين سنت هميشگي و همگاني پروردگار عالميان است و هيچ موجودي از اين سنّت الهي مستثني نمي‌باشد. دربارة انسان فرموده است:
إنّا خلقنا الإنسان من نطفة أمشاج نبتليه فجعلناه سميعا بصيراً؛3
ما انسان را از نطفة مختلط [سرشار از استعدادهاي فراوان] آفريديم كه او را در معرض ابتلا و آزمايش قرار دهيم و سرانجام او را شنوا و بينا گردانيديم.
در آية ديگر خطاب به تمام انسان‌ها مي‌فرمايد:
و لنبلونّكم بشيءٍ من الخوف و الجوع و نقص من الأموال و الأنفس و الثّمرات...؛4
به طور قطع و مسلّم ما شما را با [پيش آوردن صحنه‌هاي گوناگون از] ترس و گرسنگي و فقر و بيماري، از دست دادن اموال و عزيزان و ... مي‌آزماييم...
ما هم‌اكنون در هر حال و هركاري كه هستيم مبتلا مي‌باشيم! يعني: مورد امتحان خدا قرار گرفته‌ايم با افكار و اخلاق و اعمال و حركات و سكناتمان در حال پس دادن امتحان هستيم. فكري كه مي‌كنيم، سخني كه مي‌گوييم و چشمي كه به جايي مي‌افكنيم در حال حركت و سير امتحاني خدا مي‌باشيم:
إذ يتلقّي المتلقّيان عن اليمين و عن الشّمال قعيد٭ ما يلفظ من قول إلا لديه رقيب عتيد؛5
دو گيرندة حرف و عمل از سمت راست و چپ نشسته‌اند و كوچك‌ترين كلمه‌اي از زباني صادر نمي‌شود مگر اينكه نگهبان آمادة ضبط آن را مي‌گيرد در محفظة جان نگه مي‌دارد و آن‌را طريق امتحان انسان قرار مي‌دهد.

سنگيني ابتلاي اولياي خد
ا
آري؛ همة ما در همه حال در مسير امتحاني خاص حركت مي‌كنيم و مبتلا به ابتلاي خدا مي‌باشيم. جوانان مبتلا به شهوتند! ثروتمندان مبتلا به ثروت! قدرتمندان مبتلا به قدرت! دانشمندان مبتلا به علم و دانش و همچنين اصناف و گروه‌هاي ديگر از انسان‌ها همه مبتلا به ابتلاي مناسب با شرايط ويژة خود مي‌باشند در اين ميان انبياء و اولياي مقرّب در پيشگاه خدا صحنه‌هاي ابتلاي سنگين‌تري دارند.
و إذ ابتلي إبراهيم ربّه بكلمات فأتمّهّن؛
خداي ابراهيم او را با كلماتي مبتلايش ساخت و او آنها را به اتمام رسانيد و از صحنة امتحان و آزمايش خدا با مقبوليّت كامل بيرون آمد. مفسّران مي‌فرمايند: مقصود از (كلمات) كه ابراهيم(ع) به وسيلة آنها مبتلا و آزمايش شد همان وقايع طاقت‌فرسايي بود كه در زندگي آن حضرت پيش آمد و او را در آغوش خود فشرد و به نهايت درجة پختگيش رسانيد.


سه صحنة دشوار امتحاني براي حضرت ابراهيم(ع)

حضرت ابراهيم(ع) در سه صحنة بسيار دشوار امتحاني قرار گرفت ابتدا در سنين اول جواني (ظاهراً بيش از شانزده سال از سنش نگذشته بود) در حالي كه يك تن تنها در مقابل دنيايي از كفر و شرك و الحاد ايستاده و آن‌ها را دعوت به توحيد مي‌كرد، آنچنان از خود مقاومت نشان داد كه به فرمودة قرآن، جمعيت كافر و ملحد در ميان خود فرياد كشيدند:
... حرّقوه و انصروا آلهتكم إن كنتم فاعلين؛
... او را بسوزانيد و خدايان خود را ياري كنيد، اگر كاري از شما ساخته است.
او را در ميان خرمني از آتش‌سوزان افكندند و در ازاي اين از خودگذشتگي از جانب خدا به آتش فرمان رسيد:
... يا نار كوني برداً و سلاماً علي إبراهيم؛6
... اي آتش! بر ابراهيم سرد و سالم باش.
امتحان ديگرش اين‌كه در سنّ كهولت و پيري از جانب خدايش مأمور شد كه بايد همسرت (هاجر) را با كودك نوزادت [اسماعيل(ع)] ببري در ميان بيابان خشك و سوزان حجاز بگذاري و برگردي!! حال آن زن بينوا هرچه التماس  مي‌كند: آخر من يك زن تنها با يك كودك شيرخوار در اين بيابان بي‌آب و آباداني چه كنم؟! او مي‌گويد: اين مأموريّتي است كه من دارم و بايد انجام بدهم! آيا اين كار انصافاً كار دشواري نيست؟ اگر بگوييم از نظر مردان غيور از رفتن در ميان آتش هم دشوارتر است، اغراق نگفته‌ايم.
اما سومين صحنة امتحانيش از هر دو صحنة پيشين نيز دشوارتر و طاقت‌فرساتر شد و آن اينكه بايد با دست خودت سر نوجوان سيزده سالة دلبندت را ببري!! آه چه دستور هول‌انگيزي و چه كار مردافكني و چه بار كمرشكني! ابراهيم(ع) اين بارهاي سنگين را به دوش گرفت و سالم به مقصد رسانيد كه خدايش مي‌فرمايد:
ابراهيم آنها را به نحو تمام و كمال انجام داد؛ آنگاه خداوند منّان در مقام تقدير و تجليل از اين فداكاري‌ها عالي‌ترين مدال افتخار را به سينة اين بندة مسلم و مخلص خود نصب كرد و فرمود [اي ابراهيم] اينك من تو را امام براي مردم قرار دادم كه اداره و رهبري جامعة بشر را از تمام ابعاد و جهات از ظاهري و باطني، مادّي و معنوي، جسمي و روحي، دنيوي و اخروي، تكويناً و تشريعاً نيازمندي‌هاي آنها را برطرف سازي و هادي به تمام معناي كلمه براي آدميان باشي. چنانكه فرموده است:
و جعلناهم أئمّة يهدون بأمرنا و أوحينا إليهم فعل الخيرات...؛7
ما آنها را امامان مردم قرار داديم كه به امر و فرمان ما هدايت مي‌كنند، انجام كارهاي نيك را به آنها وحي كرديم...
همان امري كه خودش اثرگذاري آن را بيان كرده و فرموده:
إنّما أمره إذا أراد شيئا أن يقول له كن فيكون؛8
امر و فرمان او اين است كه هرچه را اراده كند به او مي‌گويد: موجود شو، آن هم موجود مي‌شود.
امكان استفادة اين معنا از اين جمله هست كه به طور وحي تكويني ساختمان وجود امامان(ع) را منبع و چشمة جوشان تمام افكار و اخلاق و اعمال نيك قرار داديم و لذا تنها آنها هستند كه مي‌توانند جامعة بشر را در تمام گذرگاه‌ها هدايت كنند.

امامت حضرت ابراهيم(ع) پس از كسب مقامات معنوي

اين روايت از حضرت امام صادق(ع) منقول است:
«خداوند ابراهيم را پيش از اينكه پيامبرش قرار دهد، عبد و بندة خود قرار داد و پيش از اينكه او را رسول خود سازد نبّي و پيامبرش گردانيد و پيش از اينكه او را به عنوان خليل خود برگزيند؛ به عنوان رسول خويش انتخاب كرد و پيش از اينكه او را امام قرار دهد، خليل خود قرار داد و پس از اينكه تمام اين مقامات عاليه را در وجود او جمع كرد، آنگاه به او فرمود: اينك من تو را امام مردم قرار دادم و اين مقام آنچنان در نظر ابراهيم بزرگ و با عظمت جلوه كرد كه عرضه داشت: خدايا! از ذرّيّه و دودمان من نيز اماماني انتخاب كن. خدا فرمود: عهد و پيمان من به ستمكاران نمي‌رسد.»9

تفاوت لطيف عبد با عابد

از جمله نكات شايان دقّت در اين روايت اين است كه، امام(ع) اوّلين پلّه براي ارتقاي به مقامات عاليه را عبوديّت نشان داده كه خداوند پيش از اينكه ابراهيم(ع) را به مقامات بلند نبوّت و رسالت و ... ارتقاء دهد او را به عبد بودن و بندة واقعي بودن پذيرفته است. به اين لطيفه هم بايد توجّه داشت كه عبد با عابد فرق دارد. عبادت با عبوديت متفاوت است. عابد كسي است كه داراي عبادت از نماز و روزه و ... است اما عبد آن كسي است كه به مرحلة تسليم محض بودن در مقابل فرمان مولايش رسيده و جز اطاعت از فرمان او به چيزي نمي‌انديشد و جز رضا و خشنودي او چيز نمي‌طلبد و اين معناي عبوديت و بنده بودن است كه از عهدة همه كس برنمي‌آيد!
بنده آن باشد نه قهر آرد نه خشم
هرچه گويندش بكن، گويد به چشم
مردمي كه اهل نماز و روزه و حجّ و خمس و زكاتند اما وقتي صحنة گناهي از حرام كاري و حرام خواري پيش آيد؛ دست از فرمان خدا برمي‌دارند و اتباع از شيطان و هواي نفس خود مي‌كنند! اينان عابدند و اهل عبادت، اما عبد نيستند و واجد مقام بندگي و عبوديت نمي‌باشند. عبد الله و بندة خدا بودن و عبوديت داشتن؛ شرف و كرامتي است كه نصيب هركسي نمي‌‌شود. عبوديت زمينه ساز رسالت است كه در تشهد نماز مي‌گوييم:
أشهد انّ محمّداً عبده و رسوله؛
گواهي مي‌دهم كه محمّد، عبد و فرستادة اوست.
يعني ابتدا به عبوديّت محمد(ص) و سپس به رسالت آن حضرت شهادت مي‌دهيم. عبوديت، سكّوي پرواز به آسمان و اولين قدم براي رفتن به معراج است، كه خدا فرموده:
سبحان الّذي أسري بعبده ليلاً من المسجد الحرام إلي المسجد الأقصي...؛10
منزه آن خدايي كه عبدش را شبانه براي سير و سفر به آسمان از مسجدالحرام حركت داد...
اينجا نفرموده: (أسري بنبيّه)؛ يا (برسوله)؛ يعني از آن جهت كه نبيّ و رسولش بوده به آسمان نبرده است بلكه فرموده: أسري بعبده؛ از آن جهت كه بنده و عبدش بوده، آسمانيش كرده است. چون بنده بوده، رسولش كرده و چون بنده بوده به معراجش برده است. آنچه كه واقعاً كمال است و بسيار پربها، عبد بودن و عبوديت داشتن است نه تنها عابد بودن و عبادت فراوان انجام دادن. چه بسا آدمي كه يك سال و چند سال در بستر بيماري و در حال اغما افتاده و قادر به حركت و انجام عبادت نيست امّا چون عبد است و داراي عبوديت، هر نفسش تسبيح و هر ناله‌اش تحميد است و در همان حال اغما، نامة عملش پر از عبادات فراوان است. اما آن يكي عابد است و نماز و روزه و ذكر و دعاي بسيار دارد ولي وقتي سر دو راهي بين خدا و هويٰ قرار مي‌گيرد، هويٰ را بر خدا ترجيح مي‌دهد و در نتيجه نامة عملش را خالي از آن همه عبادات مي‌بيند.

لزوم مقام عصمت امام(ع)

باري، پس از اينكه از آية مورد بحث، عظمت و رفعت مقام امام استفاده شد، از جملة آخر لزوم مقام عصمت براي امام نيز استفاده مي‌شود كه امام بايد معصوم از هرگونه خطا و عصيان باشد زيرا وقتي ابراهيم(ع) مقام امامت در نظرش بزرگ آمد از خدا تقاضا كرد كه امامت را در ذرّيّه و نسل وي تداوم بخشد. خداوند در جواب آن تقاضا نه اثبات كلي كرد و نه نفي كلّي. بلكه فرمود: امامت كه عهد و پيمان من است تناسب با ظالمان از ذرّيّه‌ات ندارد. يعني تنها آن گروه از ذرّيّه‌ات شايستگي براي امامت دارند كه دامنشان منزّه و مطهّر از آلودگي ظلم باشد و عنوان ظلم به هيچ نحوي از انحاء انطباق با آنها نداشته باشد و از طرفي هم فرموده است:
...من يتعدّ حدود الله فقد ظلم نفسه...؛11
...هركس تعدّي از حدود خدا بنمايد به خود ظلم كرده...
و ظالم به حساب آمده است و ظالم، حقّ تصدّي امامت كه عهد خداوند است ندارد! آدم كم خرد را نشايد كه امام انسان پرهيزكار باشد. در اثر يك لحظه ارتكاب گناه در تمام مدت عمر، عنوان ظالم بر او منطبق مي‌گردد و از صلاحيّت تصدّي امامت خارج مي‌شود و لذا به مفاد آية شريفه، تنها كسي اهليّت امامت دارد كه در تمام مدّت عمرش مبرّي و معصوم از هرگونه ظلم و ارتكاب خطا و گناه باشد.
اينجا تذكّراً عرض مي‌شود: اما اكنون در شرايطي قرار گرفته‌ايم كه اصول اعتقادي ما (به ويژه اصل امامت) از طرف دشمنان حقّ از طرق گوناگون مورد هجوم قرار گرفته و با القاء شبهات و تشكيكات ايجاد تزلزل در اذهان بسياري از افراد ناپخته و خام مي‌نمايند! در چنين شرايطي ما وظيفه داريم ابتدا با تفكّر و تحقيق و مطالعة كتاب‌هايي كه در زمينة اعتقادات نوشته شده و استمداد از افكار عالمان بصير و امين، پاية اعتقادات خود را محكم كنيم و سپس در صورت توانايي، به تحكيم اصول اعتقادي ديگران نيز بپردازيم. بعضي از جوان‌هاي پاك و متديّن گاهي مي‌گويند: ما وقتي با فلان آدم بحث ديني مي‌كنيم، از ما نمي‌پذيرد، چه كنيم؟ عرض مي‌شود: ما موظّف نيستيم كه عقيدة خود را به كسي بقبولانيم بلكه موظّفيم پس از اينكه عقيدة خود را براي خودمان روشن و متقن ساختيم، براي طرف بحث خود بيان كنيم اگر ديديم او از در لجاج و عناد وارد مي‌شود و اصلاً نمي‌خواهد بپذيرد در اين صورت وظيفه داريم او را به حال خود رها كنيم تا بحثمان سر از جدال و مراء (ستيز) در نياورد كه اين خود از رذايل است! خدا به رسولش(ص) فرموده است:
... قل الله ثمّ ذرهم في خوضهم يلعبون؛12
... بگو: الله و سپس رهاشان كن تا در باطل گرايي خود بازي كنند.
...و إن تولّوا فإنّما عليك البلاغ...
...اگر از تو روبرگرداندند تو وظيفه‌ات تنها ابلاغ و رساندن است...
كه انجام داده‌اي و پذيرفتن يا نپذيرفتن آنان مربوط به تو نمي‌باشد! البته اگر ديديد طرف بحث شما واقعاً مي‌خواهد تحقيق كند و بفهمد ولي شما توانايي رفع شبهه‌اش را نداريد در اين صورت با كمال شهامت بگوييد: من بيش از اين نمي‌دانم، شما به شخص عالم‌تر از من مراجعه كنيد و فلان كتاب را مطالعه نماييد.

بيان اجمالي اصول اعتقادي

حال به اين روايت كه اصول اعتقادي ما را به طور اجمال بيان مي‌فرمايد توجّه فرماييد:
حضرت امام صادق(ع) از آباء كرامش نقل فرموده كه: رسول خدا(ص) فرمود: جبرئيل از خداوند بلند مرتبه براي من حديث كرد كه او فرمود: كسي كه اقرار كند كه خدايي جز من نيست و محمد(ص) بندة من و رسول من است و عليّ بن ابيطالب(ع) خليفة من و امامان از فرزندان او حجّت‌هاي من هستند؛ او را به رحمت خودم داخل بهشت مي‌كنم و به عفو خودم از آتش نجات مي‌دهم و كسي كه شهادت ندهد كه جز من خدايي نيست يا شهادت به اين بدهد ولي شهادت ندهد كه محمد بندة من و رسول من است يا به اين شهادت بدهد ولي شهادت ندهد كه علي بن ابيطالب خليفة من است يا به اين نيز شهادت بدهد ولي شهادت ندهد كه امامان از فرزندان او حجّت‌هاي من هستند در اين صورت نعمتم را منكر شده و عظمتم را كوچك شمرده و نسبت به آيات من و كتاب‌ها و رسولان من كفر ورزيده است...

معرّفي امامان دوازده‌گانه از زبان رسول اكرم(ص
)
[در اين بين] جابربن عبدالله انصاري [از اصحاب رسول خدا(ص)] از جا برخاست و گفت: اي رسول خدا! بفرماييد امامان از فرزندان علي بن ابيطالب كيانند؟!
از جمله رواياتي كه رسول خدا(ص) همة امامان دوازده‌گانه را مشخّصاً معرّفي فرموده‌اند اين روايت است كه فرمود:
اسامي امامان را يكي پس از ديگري ذكر فرمود تا به امام محمد بن علي باقر(ع) رسيد. اينجا فرمود: اي جابر! تو زنده مي‌ماني و او را درك مي‌كني. وقتي او را درك كردي از من به او سلام برسان. آنگاه اسامي ديگر امامان را ذكر كرد تا به حضرت مهدي(عج) رسيد و فرمود: او كسي است كه زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد آن‌گونه كه از ظلم و ستم پر شده است.
در ادامة سخن فرمود:
اينان اي جابر! خلفا، اوصيا، فرزندان و خاندان منند. كسي كه آنها را اطاعت كند، مرا اطاعت كرده و كسي كه آنها را نافرماني كند، مرا نافرماني كرده و كسي كه آنها يا يكي از آنها را منكر شود، مرا منكر شده است! به سبب آنهاست كه خدا آسمان را از اينكه سقوط بر زمين كند نگه مي‌دارد و به سبب آنهاست كه خدا زمين را از اينكه اهلش را به اضطراب بيفكند حفظ مي‌كند.14

امام(ع) حافظ نظام عالم به اذن خداوند

آري؛ وجود اقدس امام به اذن خدا حافظ نظام عالم است. روزي روزي‌خوران، به يمن و بركت امام به آنها مي‌رسد؛ ثبات و بقاء زمين و آسمان در پرتو نور وجود اقدس امام محقّق مي‌گردد.
بيمنه رزُق الوري' و بوجوده ثبتت الأرض و السّماء؛
اين روايت را نيز مورد توجه قرار بدهيم كه حضرت امام باقر(ع) به نقل از آباء كرامش از امام اميرالمؤمنين(ع) از رسول خدا(ص) از جبرئيل كه خداوند تبارك و تعالي فرمود:
قسم به عزّت و جلال خودم، من به طور حتم عذاب مي‌كنم هر امّتي از امم اسلامي را كه تن به ولايت و حاكميت پيشواي جائري بدهد كه از جانب خدا منصوب به ولايت نشده باشد اگرچه آن امت در اعمال خود صالح و پرهيزگار از گناهان باشد و به طور حتم مشمول عفو خود قرار مي‌دهم هر امتي را كه تن به ولايت پيشواي عادلي بدهد كه منصوب از جانب خدا باشد اگرچه آن امت در اعمال خود ناصالح و بد عمل باشد!15

قبولي اعمال منوط به اقرار به ولايت

در روايت ديگري حضرت امام صادق(ع) فرمود:
اولين چيزي كه مورد پرسش قرار مي‌گيرد از بنده‌اي كه در حضور خدا نگه داشته شود نمازهاي واجب، زكات واجب، روزة واجب، حجّ واجب و ولايت ما اهل بيت است. حال اگر اقرار به ولايت ما كرده و مرده باشد، تمام اعمالش از نماز و روزه و زكات و حجّ مقبول خدا مي‌شود و اگر اقرار به ولايت ما در حضور خدا نداشته باشد، هيچ‌كدام از اعمالش مقبول در نزد خدا نمي‌گردد.
يكي از اصحاب امام صادق(ع) گفته است: سالي در عرفات خدمت امام بودم. از كثرت جمعيّت حجّاج متعجّب شدم! به حضور امام(ع) عرض كردم امسال چه جمعيت زيادي به حجّ آمده‌اند! امام نگاهي به اطراف انداخت و فرمود:
نزديك من بيا. (شايد از جهت تقيّه16 لازم بود آهسته گفته شود).
به امام نزديك شدم، فرمود:
خس و خاشاكي است كه موج از هر طرف مي‌آورد.
به خدا قسم حجّ نيست مگر از آن شما، نه به خدا قسم خداوند از كسي جز شما قبول نمي‌كند.17

ولايت علي و آل علي(ع) اصل اصيل دي
ن
اين روايات و نظاير اينها نشان مي‌دهند: آنچه در دين اصالت دارد، موضوع ولايت علي و آل علي(ع) است و خداوند آن ديني را مي‌پذيرد كه از طريق اهل بيت رسول(ع) به دست آمده باشد. آنچه از معارف و احكام از غير اين طريق به دست آمده باشد در نزد خدا اصلاً دين به حساب نمي‌آيد. البتّه هيچ‌گاه نبايد از اين حقيقت غافل شويم كه پيروي از اهل بيت(ع) وقتي صادق خواهد بود كه در مقام عمل، ظهور و بروز داشته باشد وگرنه صرف ادعّاي تمسّك به ولايت، تأثيري در نجات انسان نخواهد داشت!!
مردي خدمت امام صادق(ع) آمد و گفت: از پدر بزرگوار شما نقل مي‌كنند كه فرموده است:
همين كه حقّ را شناختي [و معتقد به ولايت ما شدي] هر كاري كه خواستي انجام بده و دنبال همين حرف تمام حرام‌ها را حلال مي‌دانند [آيا اين نقل درست است]؟!
امام(ع) فرمود: خدا لعنتشان كند اين چه حرفي است كه مي‌زنند؟! پدرم فرموده است وقتي حقّ را شناختي [و در مسير ولايت ما قرار گرفتي] هر كار نيكي را كه خواستي انجام بده [مطمئن باش] كه از تو قبول مي‌شود!18

رعايت اعتدال در عملكرد محبّان ولايت

تمسّك به ولايت اهل بيت(ع) وقتي تحقق مي‌يابد كه انسان ابتدا از معارف و تعليمات آن اولياي خدا آگاه گردد و سپس با رعايت اعتدال دور از هرگونه افراط و تفريط، دانسته‌هاي خود را در مقام عمل ظاهر سازد.
امام اميرالمؤمنين(ع) براي عيادت علاء بن زياد (از دوستانشان) تشريف فرما شدند. ديدند خانة وسيعي دارد. فرمود: به اين خانة وسيع در دنيا چه نيازي داري؟ در آخرت به چنين خانه‌اي نيازمندتر خواهي بود! آنگاه فرمودند: البتّه مي‌تواني از همين خانه براي آخرتت نيز خانه بسازي. در اين خانه سفره‌هاي اطعام بگستراني؛ صلة ارحام نمايي؛ از مستمندان دستگيري كرده و در حلّ مشكلات مردم كوشا باشي. عرض كرد: اطاعت مي‌كنم يا اميرالمؤمنين ابعد گفت: من از برادرم عاصم به حضورتان شكايت دارم. فرمود: از چه جهت از او شاكي هستي؟ گفت: او به كلّي ترك دنيا كرده. نه به وضع خوراك و پوشاك خودش مي‌رسد و نه حقوق اهل و عيالش را رعايت مي‌كند. امام(ع) از شنيدن اين سخن ناراحت شد و فرمود: او را پيش من بياوريد. وقتي او وارد شد امام(ع) فرمود:
اي دشمنك خود! شيطان پليد، تو را به سرگرداني واداشته است آيا به زن و فرزندت رحم نكردي؟
آيا تو مي‌پنداري خدا دوست ندارد آنچه را كه حلال كرده است تو از آنها استفاده كني؟
گفت: يا اميرالمؤمنين! من مي‌خواهم از شما در خوراك و پوشاك پيروي كنم. فرمود:
واي برتو! من مثل تو نيستم!
خداوند بر پيشوايان حقّ واجب كرده كه خود را همدوش با ضعفا و تهي‌دستان مردم قرار دهند تا فقر و تنگ‌دستي به آنها فشار نياورد و پريشان حالشان نگرداند.
او مي‌گفت: يا اميرالمؤمنين! من مي‌بينم شما نان جو و نمك مي‌خوريد و لباس وصله‌دار مي‌پوشيد! من هم مي‌خواهم مثل شما غذا بخورم و لباس بپوشم. امام(ع) فرمود: من با تو فرق دارم! من زمامدار مردمم، من بايد طوري زندگي كنم كه با ضعفا در يك رديف باشم تا اندكي از ناراحتي آنها كاسته شود زيرا وقتي آنها اغنيا را مي‌بينند كه زندگي غرق در رفاه از لحاظ خوراك و پوشاك و مسكن و مركب دارند طبعاً از زندگي فقيرانة خود ناراحت مي‌شوند و غصه مي‌خورند ولي وقتي ديدند من هم كه زمامدارشان هستم در زندگي هم‌دوش با آنها هستم دلخوش شده و كم‌تر غصه مي‌خورند اما تو كه در يك چنين موقعيتي نيستي بايد زندگي عادي داشته باشي و برخود و اهل و عيالت تنگ نگيري!

موقعيت ويژة رهبران ديني

اين گفتار لطيف هم از عالم جليل القدر مرحوم وحيد بهبهاني(ره) كه از اعاظم علماي عصر خود بوده است. نقل شده: روزي يكي از عروس‌هاي خود را ديد لباسي از جنس و سنخ لباس زن‌هاي اعيان و اشراف پوشيده است! ناراحت شد. پسرش يعني شوهر آن خانم را خواست و توبيخش كرد كه چرا بايد زن تو (عروس من) اين‌گونه لباس پوشيده باشد؟! پسر هم كه مرد عالمي بود دليل از آية قرآن آورد و گفت: خدا فرموده است:
بگو: چه كسي زينت‌ها و نعمت‌هاي خدادادي و خوراك‌هاي طيبب را بر بندگان خدا حرام كرده است...؟20
آقا فرمود: اين را من هم مي‌دانم. من نگفتم: نوشيدن و پوشيدن و مسكن و مركب خوب داشتن حرام است. اينگونه ممنوعيّت‌ها و سخت‌گيري‌ها در دين ما نيست ولي يك مطلب ديگري اينجا هست و آن اينكه ما امروز پيشواي ديني مردم محسوب مي‌شويم، زندگي ما بايد آرام‌بخش روحي فقرا و تنگ‌دستان از مردم باشد! آنها كه نمي‌توانند با ثروتمندان و اعيان و اشراف جامعه هم‌دوشي كنند طبعاً ناراحت مي‌شوند. تنها ماية تسكين آلام روحي آنها ما هستيم كه وقتي زندگي سادة ما را مي‌بينند، آرامش خاطر پيدا مي‌كنند و مي‌گويند باكمان نيست آقا هم مثل ما زندگي مي‌كند. حال اگر ما هم به رنگ اغنياء درآييم، آن يگانه مسكّن آلام روحي را هم از دست آن بينوايان گرفته‌ايم؛ كه نمي‌توانيم وضع موجود را دگرگون كنيم پس حداقل اين مقدار هم‌دردي با ضعيفان را داشته باشيم و خود را همرنگ با اغنيا نسازيم!
آري او و امثال او هستند كه حقّ دارند بگويند:
ألحمدلله الّذي جعلنا من المتمسّكين بولاية أميرالمؤمنين و الائمة؛
وگرنه تمسّك به ولايت اميرالمؤمنين تنها با گفتن اين جمله حاصل نمي‌شود! مكتب فضيلت پرور اميرالمؤمنين(ع) در دامن خود انسان‌هايي از مردان و زنان مي‌پروراند كه راستي عظمت و جلالت و حريّت و آزادگي روحيشان دل‌ها را مي‌لرزاند و چشم‌ها را خيره مي‌سازد. به عنوان نمونه از گروه زنان در تاريخ تشيّع، نام سوده، بنت عماره به چشم مي‌خورد. اين زن از قبيلة هَمْدان بوده و قلبش از حبّ امام اميرالمؤمنين(ع) موج مي‌زده است. اساساً قبيلة همدان كه تيره‌اي از مردم يمن بودند از آن جهت كه به دست اميرالمؤمنين(ع) مسلمان شده بودند؛ زن و مردشان از شيعيان با اخلاص و فداييان حقيقي آن حضرت بودند از اين لحاظ سوابق درخشان در تاريخ اسلام و تشيع دارند.
سوده كه ذوق شعري هم داشته است در جنگ صفيّن با سرودن چند شعر مهيّج و آتش‌بار كه به وسيلة سربازان مجاهد در ميدان جنگ خوانده مي‌شد؛ احساسات سپاهيان اميرالمؤمنين(ع) را تحريك كرد و به آنها نيروي ثبات و استقامت بخشيد آن‌چنان كه حملة سختي به لشگر معاويه بردند و نزديك شد كه شيرازة لشگر از هم پاشيده شود و معاويه شكست قطعي بخورد و... لذا اين اشعار آن روز معاويه را چنان آتشي كرد كه كينة آن زن شيردل را در دل گرفت و دنبال فرصتي مي‌گشت كه انتقام آن روز را از وي بگيرد.

معاويه در مقام انتقام از سودة همداني

اين جريان گذشت و اميرالمؤمنين(ع) به شهادت رسيد و معاويه حاكم مطلق بر امّت اسلامي شد و بُسْربن اَرْطاه را كه آدمي بي‌رحم و خونخوار بود و بغض و عداوت شديد نسبت به اميرالمؤمنين(ع) داشت حاكم و فرماندار بر قبيلة همدان كرد. او چون مي‌دانست آن قبيله از دوستان اميرالمؤمنين(ع) هستند؛ بناي اذيّت و آزار بر آنها گذاشت؛ ماليات‌هاي سنگين بر آنها بست و هركس لب به اعتراض مي‌گشود اموالش را مصادره مي‌كرد و سپس گردن مي‌زد! مردم بيچاره هم كه مي‌دانستند او تمام اين اختيارات را از شخص معاويه گرفته است از هرگونه اقدام و چاره‌انديشي مأيوس بودند و جز سوختن و ساختن چاره‌اي نمي‌ديدند.
سوده كه دادخواهي‌ها و انسان دوستي‌ها و عدالت پروري‌هاي علي(ع) را ديده بود. از مشاهدة آن همه مظالم و بيدادگري‌هاي فرماندار معاويه به ستوه آمد. از طرفي هم مي‌ديد مردان و جوانان قبيله چنان مرعوب بيدادگري‌هاي او شده‌اند كه انتظار هيچ‌گونه اقدامي از آنها نمي‌رود! ناچار به فكر افتاد كه شخصاً چاره‌اي بينديشد. روي همين فكر با عزمي راسخ مردانه سوار شتر شد و راه طولاني حجاز تا شام را در پيش گرفت و يك‌راست به دربار معاويه وارد شد و از دربان خواست براي ورود او اجازه بگيرد. گفت: به معاويه بگو: سوده بنت عماره است و قصد ملاقات دارد همين كه معاويه اسم سوده را شنيد او را شناخت كه همان زن با شهامتي است كه در صفين دلش را به درد آورده است. او سوده را در آسمان مي‌جست و اينك او با پاي خود به دربار معاويه آمده است! خيلي خوشحال شد و گفت: بگو: وارد شود. تا چشم معاويه به سوده افتاد گفت: هان اي زن تو همان نيستي كه در صفين با اشعار رزمي خود سپاهيان علي را عليه من تشجيع كردي. سوده بدون ترس و وحشت گفت: بله، من همان زنم و آن اشعار را هم آن روز من گفته بودم و امروز هم هيچ معذرت‌خواهي نمي‌كنم. اما معاويه، آن روز گذشته و جنگ صفين تمام شده است تو گذشته را ناديده بگير و سخن از حال به ميان آور. معاويه گفت: نه، من كسي نيستم كه گذشته‌ها را فراموش كرده باشم. سوده گفت: من نگفتم تو فراموش كرده‌اي. گفتم: گذشته را ناديده بگير. من امروز به منظور ديگري از حجاز پيش تو آمده‌ام. معاويه كه آدم زرنگ خونسردي بود گفت: بسيار خوب گذشته را ناديده گرفتم، بگو حال براي چه آمده‌اي؟ سوده گفت: معاويه! تو امروز زمامدار امت اسلامي شده‌اي. مقدّرات يك ملت عظيمي را به دست گرفته‌اي. از خدا بترس. روز قيامت و حسابي در كار است. خداوند قهّار منتقم دربارة حقوق از دست رفتة مردم از تو بازخواست مي‌كند. تو مرد خونخواري را بر ما مسلط كرده‌اي كه همچون خوشه‌هاي گندم ما را درو مي‌كند. از روزي كه ميان ما آمده ، مردان ما را مي‌كشد، اموال ما را تصاحب مي‌كند، مانند گاو مستي كه در علف‌زار افتد، حقوق ما را پايمال مي‌كند و از هستي ساقطمان مي‌سازد.

سوده همداني معاويه را تهديد مي‌كن
د
اگر ملاحظة فرمانبرداري تو نبود؛ ما خود مي‌توانستيم دسته جمعي بپاخيزيم و حساب او را يكسره نماييم ولي گفتم بهتر اين است كه مستقيماً به تو مراجعه كنم و شكايت او را نزد تو آورم. حال اگر او را عزل كردي؛ بسي خشنود مي‌شويم و از تو تشكّر مي‌كنيم وگرنه خود مي‌دانيم و عامل تو. معاويه از اين حرف سخت برآشفت و فرياد كشيد: هان اي زن تو چنان گستاخ گشته‌اي كه در حضور من اين‌گونه سخن مي‌گويي و مرا از قيام و انقلاب قبيله‌ات مي‌ترساني؟! به خدا قسم هم اكنون دستور مي‌دهم تو را با نهايت ذلّت و خواري بر شتر چموشي سوار كنند و به سوي بسر بن ارطاه بفرستند تا به هر نحوي كه او مصلحت ديد دربارة تو حكم كند!
زن بيچارة مظلوم ستم ديده اين سخن را كه شنيد ساكت شد و سر به زير انداخت. چه بگويد؟!

عكس‌العمل نانجيبانة معاويه

معاوية نانجيب بنا كرد در مقابل يك زن مظلوم بي‌پناه چموشي كردن و عربده كشيدن. زن با كمال وقار و متانت بدون اينكه خود را ببازد چند لحظه سكوت كرد و سر به زير انداخت. بعد همانطور كه چشم به زمين دوخته بود دو بيت شعر سرود و شروع كرد آهسته و آرام آن‌را خواندن:
صلّي الإله علي روحٍ تضمنّها قبر
فاصبح فيه العدل مدفوناً
قد حالف الحقّ لايبغي به بدلاً
فصار بالحقّ و الإيمان مقروناً
درود و صلوات خدا بر روان پاك آن بزرگ‌مردي باد كه وقتي زير خاك رفت، حقّ و عدالت را هم با خود زير خاك برد. او با حقّ و عدالت پيمان بسته بود كه جز راه حقّ و ايمان نپيمايد و لحظه‌اي از حقّ جدا نشود.
اين دو بيت را خواند و بي‌اختيار گريه كرد. معاويه كه اندكي تحت تأثير قرار گرفته بود، گفت: هان اي سوده! اين شخص كه گفتي و او را ستودي كه بود؟ گفت: او به خدا قسم مولا و سرور من امام اميرالمؤمنين علي(ع) بود. گفت: مگر علي(ع) دربارة تو چه كرد؟ گفت: معاويه! وقتي او شخصي را براي گرفتن زكات ميان قبيلة ما فرستاد، عامل آن حضرت نسبت به ما اجحافي كرد، من براي شكايت پيش علي رفتم. وقتي رسيدم؛ مشغول نماز بود و همين كه احساس كرد كسي وارد شده و كاري دارد نمازش را كوتاه كرد و با كمال رحمت و مهرباني پرسيد: با من كاري داري؟ گفتم: مردي را كه ميان ما فرستاده‌ايد نسبت به ما اجحافي رواداشته است به شكايت از وي آمده‌ام. وقتي علي اين حرف را از من شنيد رنگش متغيّر شد و گريه‌كنان دست به آسمان برداشت و گفت:
خدايا! تو خود شاهد بر من و بر عُمّال من هستي. من به آنها دستور ظلم به خلقت را نداده‌ام.
بعد خطاب به عاملش نوشت؛ از لحظه‌اي كه اين نامه‌ام را خواندي از كار بركناري. آنچه امول از مردم گرفته‌اي نگه‌دار تا عامل ديگري بفرستم. اموال را تحويل او بده و خود به نزد من بيا. با همين چند جملة كوتاه آن عامل را عزل كرد. معاويه! آن رفتار علي(ع) بود با من و اين هم رفتار تو شد با من!

تأثّر معاويه از سخنان سودة همداني!

معاويه سخت تحت تأثير قرار گرفت و به منشي خود دستور داد براي بسر بن ارطاه فرماني بنويسد كه آنچه از سوده گرفته به او پس بدهد و با او خوش‌رفتار باشد. سوده گفت: آيا اين فرمان تنها متعلّق به من است يا براي همة قوم و قبيلة من؟ گفت: تنها براي تو  است. گفت: من هم نمي‌خواهم! اين براي من ننگ است كه خودم را از قوم و قبيله‌ام جدا كنم. اگر براي همة قومم مي‌نويسي؛ مي‌برم وگرنه كه بگذار من هم با سرنوشت آنها شريك باشم. دستور داد بنويسند، اين زن با قوم و قبيله‌اش در امان باشد و اموالشان را به صاحبانشان برگردانند. آنگاه با يك دنيا تعجّب و حيرت گفت: اي عجب! مگر سخنان علي(ع) چقدر به شما جرأت و شهامت داده است كه در حضور من اين چنين آزادانه و بي‌پروا سخن مي‌گوييد؟!21
به هرحال ما هم از صميم قلب مي‌گوييم:
الحمدلله الّذي جعلنا من المتمسّكين بولاية اميرالمؤمنين و الائمّة(ع) اللهمّ عجّل لوليّك الفرج و اجعلنا من المنتظرين لظهوره و اجعل خاتمة أمرنا خيرا.


پي‌نوشت‌ها:
1. سورة بقره (2)، آية 124.
2. سورة اسراء (17)، آية 55.
3. سورة انسان (76)، آية 2.
4. سورة بقره (2)، آية 155.
5. سورة ق (50)، ايات 17 و 18.
6. سورة انبيا (21)، آيات 68 و 69.
7. سورة انبيا (21)، آية 73.
8. سورة يس (36)، آية 82.
9. كافي، جلد1، صفحة 175.
10. سورة اسراء (17)، آية 1.
11. سورة طلاق (65)، آية 1.
12. سورة انعام (6)، آية 91.
13. سورة آل عمران (3)، آية 20.
14. مجلسي، بحارالأنوار، ج 27، صص 118 و 119 ، ح 99.
15. كليني، كافي، ج 1، ص 376.
16. تقيّهه: پرهيز از افشاء عقيده در شرايط غيرمناسب.
17. بحارالأنوار، ج 27، ص 172، ح 14.
18. بحارالأنوار، ج 27، ص 174، ح 19.
19. نهج‌البلاغة فيض، خطبة 200.
20. سورة اعراف (7)، آية 32.
21. سفينة البحار، ج 1(سود)، ص 671.
 
 ماهنامه موعود شماره 55
 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.