|
۱۳ تير ۱۳۸۵ |
|
صفحه 1 از 2 روايت نوراني حضرت عليبن موسيالرضا(ع) پيرامون صفات جامع امام از عالم آل محمد(ع)
اشاره: دربارة شأن و جايگاه امام و امامت در عالم هستي بسيار سخن گفته و نوشته شده است و نويسندگان و گويندگان فراواني در اين زمينه قلمفرسايي كرده و سخن راندهاند اما به جرأت ميتوان گفت كه هيچ نوشته و گفتهاي در اينباره ژرفتر، گستردهتر و خردمندانهتر از بيان ائمه اهل بيت(ع) نيست. يكي از نمونههاي بارز فرمودههاي امامان معصوم(ع) در زمينه قدر و منزلت امامت، سخنان گهربار امام رضا(ع) است كه در اينجا آن را به نقل از كتاب ولايت كليه مرحوم سيدحسن ميرجهاني آوردهايم. باشد تا در اين ماه رجب كه ماه امامت و ولايت است بيش از پيش از خوان گسترده فضائل و مناقب ائمه اهل بيت(ع) بهرهمند شويم.
امامت تماميت دين عبدالعزيز بن مسلم روايت كرده كه: با حضرت رضا(ع) در مرو ساكن بوديم. روز جمعهاي در مسجد جامع نشسته بوديم كه صحبت از «امر ولايت» و كثرت اختلاف مردم در اين باره، به ميان آمد. پس من بر آقاي خودم(ع)، وارد شده و او را از گفتوگوي مردم در اين باب آگاه كردم. آن حضرت تبسمي فرمود و گفت: «اي عبدالعزيز! مردم نادان شدند و در رأيهاي خويش، خدعه كردند. هر آينه خداي، عزّ و جلّ، روح پيغمبر خود(ص)، را قبض نفرمود تا اينكه براي او دين را كامل كرد و قرآن را كه در آن بيان هرچيزي است، براي او فرستاد. و در آن حلال و حرام و حدود و احكام و جميع آنچه را كه مردم به آن محتاجند، بهطور كامل بيان فرمود. همانگونه كه در قرآن ميفرمايد: هيچ چيزي را در آن فروگذار نكرديم.1 و خداوند در «حجة الوداع» كه آخرين روزهاي عمر پيامبر اكرم(ص) بود، اين آيه را نازل نمود: امروز دين شما را برايتان كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و خشنود شدم كه اسلام دين شما باشد.2 و امر امامت جزء تماميّت دين است، [كه در آيه به آن اشاره شده است.] و پيغمبر(ص) از دنيا نرفت تا اينكه معالم دين را براي مردم بيان كرده و راه را بر ايشان روشن نمود. و آنها را بر راه حق و اعتدال باقي گذاشت.»
امامت فوق ادراك و انتخاب مردم «و برپا داشت براي ايشان علي(ع) را كه نشانه و امام باشد و همة آنچه را كه امّت به آن احتياج داشتند، بيان كرد. پس اگر كسي گمان كند خداوند، عزّ و جلّ، دين خود را كامل نكرده است، كتاب خدا را ردّ كرده و كسي كه كتاب خدا را ردّ كند، كافر به آن است. آيا مردم قدر و شأن امام و جايگاه امامت نسبت به امّت را ميشناسند كه جايز باشد خود، امامي را از ميانشان اختيار كنند؟! قدر امامت جليلتر و شأن آن بزرگتر و جايگاه آن بالاتر و جانب آن عزيزتر و عمق آن دورتر است از اينكه عقلهاي مردم به آن برسد، رأيهاي ايشان به آن نائل شود يا به اختيار خود بتوانند امامي برپا بدارند.»
امامت برتر از نبوّت و خلّت «هر آينه مخصوص گردانيد خداي عزّ و جل امامت را به ابراهيم خليل(ع) بعداز رسيدن به مقام پيغمبري و خليلاللّهي و اين [مقام امامت] مرتبة سوّم است و فضيلتي است كه ابراهيم(ع) را به آن شرافت داده است و صدا را به ذكر آن بلند كرده است و فرموده: من تو را به امامت براي مردمان قرار دهندهام. پس [ابراهيم] خليل از فرط سرور و شادي [رسيدن] به امامت، عرض كرد: و از ذريّه من هم امام قرار ميدهي؟ فرمود: ستمكاران به عهد من [يعني امامت] نائل نميشوند3 پس آيه، امامت هر ظالمي را تا روز قيامت باطل كرده است و آن را مخصوص برگزيدگان و پاكان از ذرّية ابراهيم گردانيده است. و فرمود: و اسحاق و يعقوب را كه نبيرة اوست، به او بخشيديم و همة آنها را شايسته قرار داديم و آنها را امامان و پيشواياني گردانيديم كه به فرمان و وحي ما، هدايت و راهنمايي ميكنند. و به آنها انجام كارهاي خوب و به پا داشتن نماز و دادن زكات را وحي نموديم در حالي كه عبادت كنندة ما بودند.»
علي و اولاد طاهرينش(ع)، وارثان امامت «پس همواره [امامت] در ذريّة او [ابراهيم] بوده كه قرن به قرن از بعضي به بعضي ديگر به ارث ميرسيده تا اينكه خداي متعال آنرا به پيغمبر(ص) ارث داد و فرمود:
هر آينه سزاوارترين مردمان به ابراهيم كساني هستند كه پيروي از او كردند و اين پيغمبر و كساني كه ايمان آوردند. و خدا وليّ و صاحب اختيار مؤمنان است. و امامت مخصوص آن پيغمبر بود تا اينكه به فرمان خداي تعالي و به همان شكلي كه واجب كرده بود، آنرا به گردن علي(ع) قرار داد. و پس از علي(ع) [امامت] به ذريّة پاك او كه خداوند علم و ايمان به آنها عطا كرده، رسيد. و در حقّ ايشان فرمود: آنها كساني هستند كه به آنها علم و ايمان داده شده و فرموده شما درنگ ميكنيد با كتاب خدا تا روز برانگيخته شدن؛ يعني شما تا قيامت از قرآن جدا نخواهيد شد. لذا امامت مخصوص اولاد علي(ع) است تا روز قيامت زيرا كه پس از محمد(ص) ديگر هرگز پيغمبري نخواهد آمد. پس چگونه اين نادانان امام را خود، اختيار ميكنند؟! يعني حق اختيار كردن امام براي خود و امّت ندارند.»
امامت اساس اسلام «هر آينه امامت منزلت پيغمبران و ارث اوصياء است. امام، خليفة خدا و خليفة رسول خدا(ص) است. امامت، مقام اميرالمؤمنين(ع) و ميراث حسن و حسين(ع) است. امامت زمام دين، سبب به هم پيوستگي مسلمين، صلاح دنيا و عزّت مؤمنان است. امامت ريشة نمو كنندة اسلام و فرع بالاروندة آن است. تماميّت نماز و روزه و زكات و حجّ و جهاد و تمام دهندة غنيمت مسلمانان و صدقهها، و امضاء كردن حدود و احكام الهي و حفظ مرزها و سرحدّات، به سبب وجود امام است. اين امام است كه حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام ميكند. و حدود خدا را برپا كرده و خطر دشمن را دفع ميكند. و مردمان را با دليل و برهان و پند و اندرز نيكو و دليل رساي روشن، به سوي راه پروردگار ميخواند.»
امام شمس عالم وجود «امام مانند آفتاب تاباني است كه به نور خود، عالم را جلال دهد در حالي كه خود در افق و به نحوي است كه دست كسي به او نميرسد و چشمها او را نميبيند. امام ماه شب چهارده و چراغ درخشنده و نور تابنده است و ستارة هدايت كنندة شبهاي تاريك و مسيرهاي بين سرزمينها و بيابانهاي خشك و درياهاست. امام آب گوارايي براي تشنگان و راهنماي طريق هدايت و نجاتدهنده هلاكت است. امام آتشي است كه بر بلنديهاي زمين براي راه يافتن گمشدگان و گرم شدن سرمازدگان افروخته شده است. امام راهنما است در جاهايي كه بيم هلاكت ميرود. و هركه از او جدا شود، هلاك ميگردد. امام ابري است بارنده و باراني است سيل آورنده و آفتابي است روشني دهنده و آسماني است سايه اندازنده و زميني است گسترده شده و چشمة آبي است جوشيده و بركة آب و بستاني است ميوه دهنده. امام انيس و رفيق و پدري شفيق و برادري شقيق و همچون مادري مهربان نسبت به طفل صغير خود و فريادرس در سختيها و بلايا ميباشد.»
امام يگانة روزگار «امام، امين خدا در ميان خلق و جانشين خدا در شهرهاي اوست. امام، خلق را به سوي خدا دعوت كرده و دشمن را از حرم خدا دور ميكند. امام از گناهان پاك شده و از عيب و نقص مبرّاست. امام به علم و دانش، مخصوص شده و به حلم و شكيبايي، موسوم گشته است. امام نظام دين و عزّت مسلمين و باعث خشم منافقين و از بين برندة كفار است. امام يگانة روزگار خود است. احدي قرين او نميشود و هيچ عالم دانايي به پاي او نميرسد و بديلي براي او يافت نشده مثل و مانندي ندارد. تمام فضائل را بدون اينكه طلب كند و بدون اينكه كسب كند، دارا ميباشد. بلكه همة آن فضائل از طرف خداي مفضّل وهّاب به او عطا شده است.»
|