|
۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۳ |
|
صفحه 1 از 4 پيدايش و ظهور تاريخى آن نصير صاحبخلق
اشاره : در قسمت اول اين مقاله شما با ارتباط جنبش پروتستانتيسم با مسيحيت صهيونيستى، بنيادهاى دينشناختى و تاريخچه پيدايش اين جريان در عالم مسيحيت آشنا شديد و در اين قسمت نيز با مباحثى چون ارتباط پيوريتنها و صهيونيسم مسيحى، سازمانها و نهادهاى صهيونيستى مسيحى و ارتباط صهيونيست - مسيحىها با آمريكا و اسرائيل آشنا مىشويد. پيوريتنها و صهيونيسم مسيحى صهيونيسم بهعنوان پروژه بازگشت يهوديان به سرزمينهاى مقدس، با انقلاب پيوريتنها در انگلستان كه علاقه زيادى به عهد عتيق (تورات) و يهوديان از خود نشان مىدادند مورد حمايت گستردهاى قرار گرفت. صهيونيسم مسيحى نام و عنوان حمايت فعالى است كه از سوى مسيحيان از جنبش صهيونيسم به عمل مىآيد.1 اين نظريه كه: »تشكيل دولت يهودى مىتواند نشانهاى بر بازگشت مجدد مسيح باشد« اولين بار در سخنان و نوشتههاى »اليور كرومول« و »پاول فلگنهاور« از رهبران و تئولوگهاى پروتستان قرن 17 مطرح مىگردد.2 در اين رابطه نقش ديكتاتور پيوريتن انگلستان؛ يعنى كرومول نيز بسيار برجسته بود؛ چرا كه وى در قبال تقاضاها و درخواستهاى »مناشهبن اسرائيل«3 پيشگويى مذكور را كاملاً محقق كرد و به آنها اجازه داد كه در انگلستان؛ يعنى تنها كشورى كه در آن هيچ يهودى وجود نداشت، مستقر شوند. اين گروه (پيوريتنها)، بعدها كار مهمترى را نيز انجام دادند و طرح »هواداران يهود«4 را در شالوده آمريكا نهادينه نمودند. اقدامات پيوريتنها پس از پايان قدرت كرومول در انگلستان پايان نيافت، بلكه ديگران آن را ادامه دادند به طورى كه »كارن آرمسترانگ«5 نويسنده مشهور انگليسى، در كتاب خود با نام جنگمقدس6 مىنويسد: خواسته پيوريتنها در انتقال يهوديان به سرزمينهاى مقدس پس از سالهاى 1600م. نيز با همان شدت و حدت دنبال مىشد.7 حتى پيوريتنها در سال 1649م. كه اجازه استقرار و اقامت يهوديان در انگلستان داده شد، خواستار وساطت جهت انتقال يهوديان به سرزمينهاى مقدس شدند. پيوريتنها به محض اينكه محقق شدن پيشگويى »انتشار و استقرار يهوديان در چهار گوشه جهان« را قرين به واقعيت يافتند، نسبت به آغاز دوره مسيح از خود بىتابى نشان داده و تصور كردند كه زمان برگشت يهوديان به سرزمينهاى مقدس فرا رسيده است. البته گفتنى است »كابالائيستها« آنقدر هم ساده و ناشكيبا نبودند؛ چرا كه آنها مىدانستند زمان موعود هنوز فرا نرسيده است و كارهاى زيادى هست كه بايد انجام پذيرد و يا به تعبير آرمسترانگ: اگر در آن زمان يهوديان بدون درنگ به سرزمينهاى مقدس بازمىگشتند يقيناً بلافاصله از آنجا اخراج مىشدند.8 با اين وجود، پيوريتنها از آن تاريخ، پيوسته خود را منتظر بازگشت يهوديان به سرزمينهاى مقدس نشان مىدادند و در جهت تحقق اين امر، نهايت تلاش خود را مىكردند. چنانكه در سال 1666م. رخداد مربوط به »ساباتاى سوى«9 در ميان پيوريتنها موجب بروز هيجان گستردهاى شد. جامعه يهودى پس از واقعه »سوى«، در خصوص بازگشت به سرزمينهاى مقدس بيش از پيش با يك حالت مملو از تمكين رفتار نمود، اما اين مسئله موجب هيچ تأثير منفى و بازدارندهاى در شدت اشتياق پيوريتنها در راستاى بازگردانيدن يهوديان به سرزمينهاى مقدس نگرديد. آرمسترانگ در اين مورد مىنويسد: اين واقعه نيز پروتستانهاى انگليس را از ضرورت بازگشت يهوديان به سرزمين صهيون بازنداشت؛ چرا كه آنها تحت آموزش گسترده و مفصلى در ارتباط با عهد عتيق قرار گرفته بودند و فلسطين را سرزمينى متعلق به يهوديان مىانگاشتند و از اين فرضيه خود نيز نمىگذشتند. بدين ترتيب در قرن 18 شاهد سربرداشتن نوعى صهيونيست غير يهودى10 در ميان انگليسيها هستيم كه امروزه اين نحوه نگرش در تراژديهايى كه در خاورميانه به وقوع مىپيوندد، نقش بزرگى را ايفا مىكند.11 كتاب دو سفر به قدس12 نوشته »ناتانيل كروچ«13 كه در سال 1704م. به رشته تحرير درآمد يكى از نمونههاى شگفتانگيز و بارز »صهيونيسم غير يهودى« است كه در قرن 18 پديدار گرديده است. شايان ذكر است كه »كروچ« با بهكار بردن نام مستعار »روبرت برتون«14 كتاب مذكور را نوشت و در اين كتاب مشاهدات خود را طى دو سفرى كه به سرزمينهاى مقدس داشت، بيان كرد. در اين كتاب بخشى كه بيش از ديگر فصول به آن تأكيد شده بود و بيشترين بازتاب را در پىداشت، طرح سخن از »تبديل شدن فلسطين به يك بيابان بىآب و علف« بود؛ چرا كه نويسنده يادآور مىشود كه سرزمين قدس بنا بر آنچه در عهد عتيق ذكر گرديده است، »سرزمين شير و عسل« بوده، اما وضعيت امروز فلسطين نقطه مقابل تعريفى بود كه در تورات مقدس از آن ياد شده بود، و تنها دليل اين وضعيت اسفبار گرفتن اين سرزمين از دست صاحبان اصلى آن؛ يعنى يهوديان است« كروچ تنها شرط تبديل صرف سرزمين مقدس به سرزمين شير و عسل را بازپس گيرى آن توسط يهوديان مىداند. كتاب مذكور بسيار مورد پسند مردم واقع گرديد و توانست نحوه نگرش جامعه انگلستان به سرزمينهاى مقدس را بهطور قابل توجهى تحت تأثير قرار دهد.15 بههر حال اين هوادارى از يهود - كه برخاسته از سنتهاى پيوريتن بود - در قرن 20 صهيونيسم مسيحى را بهوجود آورد. شايد ديدگاه »جوسيا وگ وود«16 يكى از نمايندگان مجلس بريتانيا و يكى از شخصيتهاى معروف صهيونيسم - مسيحى، در شناخت و فهم مبانى فكرى اين جريان نمونه خوبى باشد. وى كه خود در خانوادهاى پيوريتن زاده شده بود، در راستاى ايجاد يك دولت يهودى در فلسطين هر آنچه از دستش ساخته بود انجام داد.17 وى ضمن اتفاق نظر با جابوتينسكى صهيونيست، نوعى راديكاليسم را به نمايش گذاشته و از مبارزه مسلحانه يهوديان دفاع نموده بود. وى جهت يافتن منابع حمايت از دولت يهودى ضمن سفر به آمريكا با ويلسون، رئيسجمهور آمريكا، ديدار نموده و تلاش كرده بود تا آمريكا را در آن شرايط زمانى پرفشار وارد معامله خاورميانه نمايد. وگوود، بهعنوان يك نمونه كامل از يك صهيونيست - مسيحى در قرن 19 از نژادگرايى انگلوساكسون كه در روند يهودى شدن قرار گرفته بود، حمايت مىكرد. اين سخنان وود كه »در يك طرف عهدى كه خداوند با قوم برگزيده خود بست، يهوديان و در طرف ديگر انگلوساكسونها قرار دارند«18 و يا »با بازپسگيرى فلسطين توسط يهوديان از (كوه) صهيون نورى پديدار خواهد گرديد«19 از جمله شاهد مثالهاى انديشه انگلوساكسونى او با منشأ پيوريتنى است. اين نحوه هوادارى از يهوديان كه در سنتهاى انگليسى و آمريكايى وجود دارد يكى از دلايل حمايت اين دو قدرت از صهيونيسم است.
|