|
۲۹ خرداد ۱۳۸۵ |
|
بمباران اطلاعات، بهترين مخفيگاه اطلاعات خاص است. نهان كردن در آشكاري تمام. اشتغال روزمره و گسترة اخبار، به كسي مجال تأمل و پرسش جدي نميدهد. در چنين وقتي است كه زيركترين و مكارترين اشخاص ميتوانند بيآنكه دچار حيراني وسردرگمي شوند، بريده و جدا از ديگراني كه جملگي گيج و ماتاند، به كار و بار ويژه بپردازند؛ بر حجم و گستره بمبهاي خبري بيفزايند و آنگاه در موضعي بلند، جنگ و جدال قبيلهها و اشخاص را تماشا كنند و از ته دل به بزرگي بلاهت جمعيتي كثير بخندند. و اين شعبدة بزرگ عصر ماست.
رگبار بيوقفه اطلاعات چون بارش گرمسيري، ديد را محدود ميكند، شتاب و عجله به جان ميريزد و خيلي چيزهاي ريز و درشت را از نظر دور مي سازد. استفاده از تعبير «انفجار اطلاعات» براي توصيف اين وضع، بيربط نيست. در وقت بمباران و انفجار، براي هيچكس مجال تأمل، بردباري و تفكر نميماند. حتي در چنين وضعي آدمي امكان درك جايگاه و موقعيت استقرار خود را از دست ميدهد تا چه رسد به امكان كشف علت و عامل انفجار، گسترة ويراني و يا ميزان مرگ و مير افراد. بمباران اطلاعات همين وضع را ايجاد ميكند. در حالي كه در گرداب اخبار و اطلاعات غرقيم، بيخبريم. از بسياري جريانات و وقايع غافليم. دربارة آنها بياعتناييم. جهات را نميشناسيم و دربارة اطلاعات تأمل و تفكر نميكنيم. بنابراين است كه كسي مجال مطالعه و تحليل و در نتيجه تفكر نداشته باشد. انفجار و بمباران اطلاعات سادهترين طريق سانسور و بيخبر نگهداشتن است. رگبار اطلاعات، ذهنها را چنان مشوش ميسازد كه در آن ميانه، خبري خاص و واقعهاي ويژه مستور ميماند. از قديم گفتهاند: بهترين محل اختفاي اشياء، آشكار نگهداشتن آنهاست. در موضعي پيش چشم، جايي كه هيچكس تصورش را هم نميتواند بكند. بمباران اطلاعات، بهترين مخفيگاه اطلاعات خاص است. نهان كردن در آشكاري تمام. اشتغال روزمره و گسترة اخبار، به كسي مجال تأمل و پرسش جدي نميدهد. در چنين وقتي است كه زيركترين و مكارترين اشخاص ميتوانند بيآنكه دچار حيراني وسردرگمي شوند، بريده و جدا از ديگراني كه جملگي گيج و ماتاند، به كار و بار ويژه بپردازند؛ بر حجم و گستره بمبهاي خبري بيفزايند و آنگاه در موضعي بلند، جنگ و جدال قبيلهها و اشخاص را تماشا كنند و از ته دل به بزرگي بلاهت جمعيتي كثير بخندند. جمعيتي كه همة بازيها و شوخيها را جدي گرفته و بدان مشغول است و جان و مال خود را رهن آن همه ميسازد و در مقابل، همة امور جدي را گمان و خيال و شوخي ميپندارد و از حاشية آنها ميگذرد. و اين شعبدة بزرگ عصر ماست. شايد از همين روست كه ساكنان امريكا در زمرة ابلهترين مردمانند. در جهان شعبدهبازان، جديترين تصميمات و طرحها با سادهترين و گاه ابلهانهترين شيوهها بيان ميشوند و مضحكترين موضوعات، باجديترين شيوهها تبليغ. بگذريم... در ميان انبوهي از خبرها، خبري ساده مثل خبر چاپ يك كتاب معمولي و بازاري منتشر شدهبود: انجمن جغرافياي ملي امريكا در واشنگتن از نسخهاي قديمي از انجيلي رونمايي كرده است كه تحرير آن به «يهودا» نسبت داده ميشود. به نوشتة اين انجيل، يهودا به خواست عيسي مسيح محل اختفاي او را به اطلاع مأموران امپراتوري روم رسانده بود... .يهودا در اين انجيل ميگويد: «مسيح به طور خصوصي از او خواست تا محل حضور او را به روميان خبر دهد تا به اين وسيله زمينة عروج او فراهم شود...». به همين سادگي كه خبر خوانده ميشود. بيترديد اين خبر در نزد جستجوگران شبكه جهاني اينترنت كه خود را مواجه با ميليونها خبر در لحظهاي مواجه ميبينند، از خبر «سهميهبندي بنزين» مهمتر نيست. و حتي از معرفي بهترينهاي جشنوارة فيلم كن هم بيارزشتر است. خبري در قد و قوارة پيروزي يك تيم دسته سومي فوتبال در شهرستان تنكابن... . اما حقيقت ماجرا چيز ديگري است. سازي است كه صدايش را بعداً خواهيد شنيد. طي دو هزار و اندي سال گذشته، كابوس مصلوب ساختن حضرت عيسي مسيح (ع) (بنابر روايت نصاري) به دست روميان اما با خيانت يكي از حواريون به نام «يهودا اسخريوطي» بنياسرائيل را رها نساخته است. درة وحشتناكي كه هيچ چيز قادر به پر كردن آن و كم كردن ميزان خشم و كينه نصاري دربارة بنی اسرائیل به عنوان خائنان به مسيح، پيامبر خدا و سپردن ايشان به تيغ جلادان رومي نبوده است. نبايد از خاطر برد كه ظهور مسيح (ع) و حتي جدا شدن پاي ايشان از زمين حامل پيام مهم ديگري نيز بود: «دورة فاعليت دين يهود به سر آمده و مسيحيت آغاز دورة فاعليت آئيني نو و نسخ آئين پيشين است». تداوم حيات اين خاطره - توطئه مصلوب ساختن حضرت مسيح- و بقاي كين نصاري عليه بنياسرائيل، از يك سو تيغ اتهام «پيامبركشي» را همچنان بر گردن اين قوم نگه ميدارد و از ديگر سو، موضوع «ختم و نسخ فاعليت يهودیت» را در ساية بعثت حضرت مسيح به رخ آنها ميكشد. دو موضوع مهم كه تمامي حيثيت و بهانه را براي تداوم حيات فرهنگي از بنياسرائيل اخذ ميكند و البته، در اين ميان، بيشترين خسارت متوجه «اشرار يهود» ميشود چه آنها، به بهانه و به اتكاي استمرار دورة فاعليت يهوديت و ضرورت حضور در ميدان، جملة پيروان حضرت موسي كليمالله (ع) را بازيچة هوسهاي مزورانه خود ساخته. و مجال سلطهجويي خود را در آرزوي دستيابي به سلطه جهاني گسترده كردهاند. طي دو هزار سال گذشته - واسپس بعثت حضرت مسيح(ع) - بنياسرائيل بيشترين همّ خود را مصروف مباحث زير ساخته است: 1. رفع اتهام پيامبركشي از بنياسرائيل. 2. پايان بخشيدن به نفرت و كينة مسيحيان از بنياسرائيل. 3. صورت فعال دادن به آيين منسوخ يهود. 4. استحالة تدريج عموم ملل و فرهنگها در ساية فرهنگ ماترياليستي و لذتجويي. در دو نقطه عطف مهم تاريخي، گامهاي بزرگي براي نيل به همه يا بخشي از مقاصد سابقالذكر برداشته شده است. گامهايي كه بيشك جمع كثيري از مردم ساده و صميمي پيرو آندو آيين از آن بياطلاعاند. • گام اول توسط «پولس قديس» برداشته شد. • گام دوم را «مارتين لوتر» برداشت و با هدايت پروتستانها و ايجاد شعبهاي جديد در مسيحيت زمينه تولد جريان «مسيحيت يهودي» را فراهم آورد. • و گام سوم را «انجيل نوظهور يهودا اسخريوطي» برداشته است. همان خبر ساده و معمولي. ميبينيد كه چشمها به سادگي در ميان بمباران اطلاعات از خبري مهم غافل ميشود. • در اين انجيل نوظهور- بخوانيد مجعول - يهودا از خود رفع اتهام ميكند. گناه مصلوب شدن را به گردن مسيح(ع) ميگذارد و خود را مبرا ميشناسد و در ادامه، بنياسرائيل از اتهام وا ميرهد. • مسيحيت وامدار يهودا ميشود چه، اين يهودا است كه با فداكاري به عنوان حواري صادق، مسيح را در رسيدن به مدارج عالي - عروج به آسمان- ياري ميدهد. • «تهديد» بنياسرائيل را تبديل به «فرصت و تحبيب» ميسازد تا امكان ادامه سياست و عمل مزورانه «اشرار يهود» فراهم شود. چيزي كه امروز صهيونيست جهاني براي ادامه حيات سلطهجويانه بدان نيازمند است. • زمينه وحدت و يگانگي جهان مسيحي و صهيونيستها را فراهم ميسازد تا در برابر دشمن واحد، يعني مسلمين قرار گيرند. اجازه ميخواهم عرض كنم امروزه، صهيونيسم بزرگترين خطر براي مؤمنان به آئين موسي كليمالله است حتي اگر خود اين نكته را باور نياورند. در عصر انفجار و بمباران اطلاعات، هوشمندانه زيستن بسيار سخت است. از كجا كه امروز يا فردا نامهاي از ابن ملجم و يا معاويه و حتي شمر كشف نشود و راز شهادت ائمه دين (ع) را با قرائتي جديد بر ملا نسازد؟... . سردبیر
ماهنامه موعود شماره 66 |