spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
سى روز سى رواق؛ يك دنيا سؤال! چاپ پست الكترونيكي
۰۳ بهمن ۱۳۸۲

محبوبه نجفعلى


مى گويند، هميشه يك دنيا سؤال همراهت دارى؛ تعريفت را از دوستانت شنيده ام، و هر روز مشتاق ترم كه خودت را ببينم؛ تا اين كه چهره كنجكاو و جستجوگرت همه چيز را برايم روشن كرد؛ حرفى نزدى اما چشمهايت پفر از سؤال بود و بالاخره شروع كردى و بعضيهايش را برايم گفتى؛ مى دانى! براى همه شان پاسخى هست؛ اين كه: چرا، نماز اول وقت؟ چرا، نافله خواندن؟ چرا توسل؟ چرا انتظار؟ اين كه منتظر چه كسى بايد باشى؟ وظيفه ات چيست؟ و ...
راستش من دنبال راهى جديد مى گردم، راهى جديد براى پاسخ دادن به سؤالهاى بى پايان ذهن تو، طورى كه جوابها آن قدر قانعت كنند كه ديگر به شك نيفتى. راهى كه گفره بخورد با اولين روزهاىف ماه رمضان، در كنار حرم حضرت معصومه(س). مى گويم: روزهايت را به تعداد سؤالهايت، بين رواقهاىف حرم تقسيم كن، از اولين رواق شروع كن، هر روز يك سؤال، انتخاب با تو، ببين حس و حالت چه وقت بهتر است، من غروب را پيشنهاد مى كنم، وقتى حرم خلوت تر است، وقتى كه اكثر مردم براى افطار حرم را خلوت مى كنند، آن وقت شايد بهترين فرصت براى فكر كردن باشد، براى اين كه خوب بتوانى تمام روح و جانت را به كار بگيرى وروى سؤالهاى ذهن كنجكاوت متمركز كنى، سعى كن از پنجره دو دوتا چهارتاىف رياضى به سؤالهاى ذهنت نگاه نكنى، كمى هم عاشقانه و از دريچه احساس به قضايا فكر كن.
مى دانى! هرچند روز يك بار به خودت رجوع كن، سعى كن وجودت را حتى در حد يك واژه تعريف كنى، خواسته هايت را و هر آنچه در ذهن دارى و علاقه مندش هستى.
نمى دانم نگاهم در صورت كنجكاوت دنبال چه مى گردد، همچنان سكوت كرده اى؛ و من دوباره جرأت پيدا مى كنم ادامه بدهم. بگذار همه چيز آن طور كه بايد پيش برود، مطمئن باش سؤالهايت پاسخ داده خواهد شد، فقط كافى است ذهن و روحت را آزاد كنى و خالص بر هر آنچه گفته شده عمل كنى، خيلى وقتها چون و چراها حس و حالف آدم را خواب مى كنند و همه چيز را به هم مى زنند، فقط كافى است ايمان داشته باشى، درهاى بسته به روىف ذهنف تو باز خواهد شد.
مى گويند ماه رمضان تنها ماهى است كه دست و پاى شيطان در زنجير است و درهاى آسمان و بهشت به روى مشتاقان باز، اين بهترين فرصت است حداقل مطمئنى هر آنچه از فكر و خيال به ذهنت هجوم مى آورد، هرچه باشد كار شيطان نيست.
دستم را دراز مى كنم و انگشتهاى سردش را لابه لاى انگشتانم مى فشارم و مى گويم: »قرارف بعدى مان نماز عيد فطر، با او و نگاه پرسشگرش خداحافظى مى كنم.«
 
نمى دانم سنگينى نگاهم را احساس مى كنى يا نه، تصميم گرفته ام هر روز به بهانه زيارت سرى هم به تو بزنم، اما نه رودررو مى خواهم ببينم چه مى كنى؟ دست روى سينه ام مى گذارم و روبه روى حرم مى ايستم و سلام مى دهم، خيلى وقت است اذان گفته اند، به خاطر افطار نماز را كمى ديرتر برگزار مى كنند؛ اولين افطار ماه رمضان اولين غروب زيارت لطف ديگرى دارد. نمى دانم از كجا آمده اى؟ هيچ نشانه اى وجود ندارد، نگاهت معلوم نيست به كدام نقطه خيره مانده، انگار هيچ چيز با خودت همراه نكرده اى، اگر من جاى تو بودم حداقل سجاده ام را با خودم مى آوردم. آرام طورى كه متوجه ام نشوى از كنار ديوار به سمت كفشدارى مى روم، كاش مى دانستم اين لحظه به چه فكر مى كنى.
 
هميشه همين طور بوده، اولين هفته ماه رمضان خيلى زود گذشت، احساس مى كنم خيلى از فرصتها را از دست داده ام، هفت روز و هفت شب گذشت و فرصتى براى آمدن به حرم پيدا نكردم.
نمى دام تو، اين روزها و شبها را چطور گذرانده اى؟
 
ماه به نيمه رسيده است، حرم شلوغ است، نور چراغهاى رنگى سراسر حرم را پوشانده است سعى مى كنم بين جمعيت پيدايت كنم، طبق قرارمان بايد توى يكى از رواقها باشى، شايد هم صبح آمده اى و رفته اى، جمعيت نمى گذارد درست توى رواقها را ببينم، پانزدهمين رواق از سمت حرم خالى است، تنها كودكى انگار چيزى را از روى زمين جمع مى كند، نزديك تر مى روم، توى مشتف كوچكش چيزى شبيه به دانه هاى تسبيح است سعى مى كند آخرين دانه ها را بين آنها جا بدهد، قرمزند و خوش رنگ، رنگف دانه هاى انار.
 
سجاده ام را پهن مى كنم روى زمين و مى نشينم، خيلى سعى كردم جايى روبه حرم پيدا كنم، امشب از دو شب قبل شلوغ تر است، شب نوزدهم و بيست و يكم توى حرم جا گرفتم اما امشب دير رسيدم. حتى توى رواقها هم ديگر جا نيست، چراغهاى حرم را خاموش كرده اند توى اين تاريكى به سختى مى شود بين مردمانى كه به گرماىف رواقها پناه برده اند تو را پيدا كرد، كسى جوشن كبير مى خواند: »أللّهَّمَ إنّى اسئَلفكَ يامفكْرمف يافمطْعفمف ... أللّهفمَّ إنّى أسئَلفك بفاسْمفك يا مفسَبّفبف و ...« آخرين فرازهاست پفر از درخواست و سؤال پر از طلب، نور نقره اى مهتاب رواقها را پفر كرده است، تو حتماً توى يكى از اين رواقها نشسته اى، نمى دانم چرا نمى توانم پيدايت كنم، راستى چرا؟ مى بينى، چراها به ذهن من هم هجوم آورده اند.
 
من دير رسيده ام، مى بينى، صفهاى نماز بسته شده اند، بغض كرده ام، دارد گريه ام مى گيرد، تو در اولين رديف ايستاده اى و من انتهاى صف در اولين رواق به زور جايى براى خود پيدا كرده ام، درست جايى كه تو سى روز پيش از آنجا شروع كردى، رواقها دورتادور حرم صفهاى نماز را دربرگرفته اند، سپيده زده، هوا سرد شده پاهايم تاب ايستادن روى سنگهاى سرد رواق را ندارند، صداى لبيك حرم را پر كرده است. صورتم يخ زده، لبهايم تاب باز شدن از هم را ندارند.
زبانم توى دهانم نمى چرخد، لرزه به جانم افتاده.
»لبيك اللّهفمَ لَبيك« و دوباره تكرار مى شود.
صدايى آشنا انگار نامم را صدإ؛  مى كند. خوب نگاه مى كنم.
انگار اشاره مى كنى به من، نمى دانم چه شد فقط مى دانم كه حالا اينجا كنار تو در اولين رديف ايستاده ام، دستهاى گرمت سردى انگشتانم را مى گيرد. گرماى سجاده مخملى است پاهايم را استوارتر كرده، تكبير نماز را گفته اند و من هنوز در گرماى وجود تو غرقم.
راستش را بگويم، مى دانى، نزديك بود به همه چيز شك كنم، اين كه چرا دير رسيده ام چرا توى صف جا برايم نبود، چرا تو در صف اولى و من  ... چرا؟ چرا؟
امان از اين چراها! رمضان تمام شد. زنجير از پاى شيطان باز شده، او هر لحظه در كمين من و توست.
از انتهاى افق جايى كه درهاى حرم باز مى شود خورشيد سر بيرون آورده است. انگار دستهاى فرشتگان رنگى بى نظير به آسمان زده اند، دل كه به به روشنى آفتاب بسپارى در تاريكى شب هم استوار قدم بر خواهى داشت. حال من هم به اين جمله ايمان آورده ام. سجاده ات چه حسى دارد، انگار روحت تمايل ندارد از گرمايش دل بكند، با آن تسبيح عجيب با آن دانه هاى سرخ به سرخى دانه هاى انار.
آرامشت، استواريت، تولد دوباره ات، عيدت مبارك.
 
 
 



موعود جوان شماره 28
 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.