|
مســجد امام حسن مجتبي (ع) |
|
|
|
۱۱ خرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 3 از 3 ۶ . نكتة ششــم بحث « يدالله فوق ايديهم » اســت كه نكتة خيلي مهمي اســت و دو نكته دارد كه حضرت، اســم حــاج يدالله رجبيان را با آيه با كنايه بيان كردند و هم اينكه دست خدا فوق دست ها اســت و اگر خداوند اراده بكند كار انجام مي گيرد . آية ۰۱ ســورة فتح است و اولش اين اســت كه : « إنّ الذين يبايعونك إنّما يبايعون الله يدالله فوق أيديهم . » اگر ما به اين آيه توجه بكنيم يك نكتة خيلي مهم ميتو انيــم از آن بفهميم، آيه اين است : كســا ني كــه آمدند بــا پيامبر خدا بيعت كنند با خــدا بيعت مي كنند، در حالي كه آمده اند دســت پيغمبر را براي بيعت مي گيرند . اين چيست؟ مثل اين اســت كه شــما تقليد از مرجع تقليد مي كنيد اما در واقع داريد فرمان خدا را مي شنويد . چرا؟ واضح است . وقتي من فرمان خدا را مي شــنوم به خاطر اينكه خدا گفته است . اگر نگفته بود اطاعت نمي كردم . لذا ما چندگانه پرست نيســتيم، ما موحديم . از دو جا هم فرمان نمي گيريم بلكه از يك جا . خداست كه فرموده از پيغمبر تبعيت كنيد مي گوييم چشــم . اگر نگفته بود تبعيت نمي كرديم . خداوند فرموده از دوازده امام تبعيت بكنيد گفتيم چشم . خداوند گفت مجتهد جامع الشــرايط بر شما ولايت دارد، فقيه ولايت دارد . گفتيم چشــم . حال ما از چند جا تبعيــت مي كنيم؟ ظاهراً اگر نگاه كنيــد از جاهــاي مختلفي تبعيت مي كنيم ولــي در واقع از يك جاســت . بچه هم از پدر و مادرش تبعيت مي كند پس آيا او مشــرك اســت؟ نه، در واقع از يك جا تبعيت مي كند . اگر خدا نفرموده بود فرمان پدرش را هم نمي شــنيد . اين را دقت بكنيم، بيعت با خداست، بيعت با ولي فقيه بيعت با امام زمان (عج ) اســت . فرقي نمي كند، يكي است مخالفتش هم همين اســت . در آن روايتي كه مرحوم شيخ حر عاملي نقل كرده اند حضرت فرمودند : اگــر مجتهد را رد كرديد و قبول نكرديد در حد مشــرك به خدا هستيد . اين يعني چه؟ برخي فكــر مي كنند مــن تعبدي اين حــرف را زدم . نخير تعبدي نيســت . دليل عقلي دارد، و آن اين اســت كه آن وقت كه انسان مي پذيرد فرمان خدا را مي پذيرد و آن وقت كه فرمان پــدر و مادر با ولي فقيه را نشــنيد، دارد از نفســش تبعيت مي كند پس نفســش شد شريك خدا . يعني از دو جا اطاعت مي كند پس مشرك مي شود . اين همان معناي « يدالله فوق ايديهم » است . در ضمن بدانيم هر كاري كه انجام ميد هيم فوق آن دست خداست . اگر هم خدمتي را به كسي كرديم، از ديد خودمان حواســمان باشد كه اگر مشكل كسي را حل كرديم فكر نكنيم ما مستقل در آن كار هستيم . تا خدا اراده نكند دست ما تكان نميخو رد .
۷ . بحــث كمــك فرهنگي اســت . ببينيــد حضرت به حاج احمد آقا گفته بودند شــما كتاب هاي مســجد را بياور . مي توانستند بگويند ساختمان مسجد را شما بساز . پول براي كاشي هاي مســجد بده يا محراب مسجد را شما بساز . ولي فرمودنــد كتاب هاي آن را شــما بياور . كمك كردن فقط به كمك هاي ظاهري نيســت كه يك كاشي بياورم بزنم بعد اســم هم بزنم، چنانكه برخي مي كنند، تا خوب علني بشود . مي گويد اســمم را بنويسيد تا مرتب ببينند و مرا دعا بكنند . بندة خــدا تو نيكي مي كــن و در دجله انداز . بــا خدا داري معامله مي كني . اســم ديگر چيست؟ اصلاً اين اسم چيست كه روي مسجد يا مدرسه اسم گذاشته بشود . مگر تو با مردم معامله مي كني؟ خداوند فوق آن را به تو ميد هد . يك بندة خدايــي يك عبا به پدر ما داده بود و عوض آن را گفته بود هــر وقت يادتان افتاد يك ياد خيري از پدر ما بكنيد . پدر ما آمدنــد منزل و گفتند اين عبا را يــك آقايي داده و اين طور گفته اســت . شما قبول مي كنيد؟ شرطش هم اين است كه هــر وقت يادتان افتاد پدر او را دعا كنيد . گفتم نه من اصلاً قبــول نمي كنم . گفتند چرا؟ گفتم من وســواس فكري پيدا مي كنم . مرتب حســاس مي شــوم كه هر وقت يادم افتاد او را دعا كنم . بندة خــدا تو ميخو اهي كمك به پدرت بكني، همان عبا را كه ميد هي ديگر طرف را به زحمت مينداز . تو بايد راحتش بكني . خدمت به آن شــخص اين است كه عبا را بــه او بدهي و بگويي هيچ از تو نميخو اهم . خلاصه اين چنين صحبتي شــد و پدرم هم چيزي نگفتند چون صحبت استدلالي بود . بعد از يك چند روز يكبندة خدايي آمد پيش من و گفت حاج آقا من ميخو اهم اين عبا را به شما بدهم و هيچ چيزي هم عوض آن نميخو اهم . من هم ماجراي قبلي را برايــش تعريف كردم كه اگر شــرطي دارد موجب عذاب روحي آن شخص مي شود كه عبا روي دوشش هست و تو كه نميخو اهي عذاب روحي را براي پدرت هديه بفرستي . او هم گفت نه اين عبا هيچ شــرطي روي آن نيست . در منزل عبا را نشــان پدرم دادم و گفتــم آن عبا را قبول نكرديم به جايــش اين عبا آمد . حاج آقا هم يــك نگاه كردند و گفتند اين همان عباست .
در هر صورت خواهشــي كه از شــما دارم اين اســت كه كمك هــاي فرهنگي بكنيد . الآن ببينيــد يك روحاني مي رود در يك منطقه اي، تبليغ دين ميخو اهد بكند . بچه ها مي آيند . بالاخره دورة سال كه روحاني را نمي بينند يك ماه رمضاني مثلاً اين روحاني رفته، ميخو اهد بچه را جذب اين مسجد بكند . باور كنيد ده تا، بيست تا جايزه بايد دست اين روحاني باشد ببينيد او چه مي كند از همان اول اين جوايز را نشــان ميد هد، كنار مســجد مي گذارد . اين جوان ها هجوم مي آورند به مســجد، مطالب علمي مي شنوند، داستان، آيه و . . . بعد هم يك مســابقه اي گذاشــته مي شــود و به ده تا، بيســت تا از آنها جايزه داده مي شود . اين بركت نيست؟ ده هزار تومــان داده ولي يك مرتبه مي بينيد با همين ده هزار تومــان يك محله را آباد مي كند . كتــاب تهيه بكنيد برويد بيمارستان عيادت مريض ها بعد هم يكي از اين كتاب هاي داســتان هاي اميرالمؤمنيــن، امام حســين (ع ) و . . . را به آنها بدهيد . او هم ميخو اند، هم وقتش پر مي شود و هم انسش با اهل بيت بيشــتر مي شــود . باور كنيد بعضي از اينها اصلاً نماز نميخو انند . كتــاب را كه ميد هي اصلاً او نمازخوانش مي كنــد . حالا شــما يك دســته گل ببريد بــراي او، يك كمپوت، يك شــيريني . فكر شما چيست؟ حتي در مجالس عقد و عروسي هم عقيدة من همين است . يكي از روحانيون اين حرف ما را شــنيده بود . در مجلس عقدش شيريني كه تعارف كردند برداشــتم ديدم دور آن يك كاغذ پيچيده بود، كاغــذ را كه باز كردم ديدم يك حديث در آن نوشــته بود . شــيريني آن حديث براي من بيشتر از خود شيريني اي بود كه مربوط به جسم من اســت . فكر بكنيد . در همان جلسة عقد و عروســي هم بنشينيد فكر بكنيد . همان طور كه فكر مي كنيد بهترين ميوه چيست؟ از كجا بخرم؟ يك فكري هم براي فكر اينها بكنيد كه اينها فقط نيايند پذيرايي جســمي شــوند و بروند . يك روحاني را ببينيد بگوييد ده تا حديث به من بده، با خط خوب بنويسيد و در و ديوار مجلستان را مزين بكنيد . كار خيلي ساده اي است . اگر انسان بنشيند فكر بكند، خيلي چيزها به ذهن او مي رســد . مثلاً شــيريني يا بستني را حذف بكنيد، اگــر ميخو اهيد خرج زياد هم نكنيد و پول همان را كتاب بخريد و هديه بدهيد . ببينيد اثر آن چيســت . اين ماندني است، مي رود در خانه ها، بچه ها ميخو انند، نماز خوان مي شوند . باقيات الصالحات اينهاست .
۸ . توجه به مســجد جمكران اســت كه به دستور خود حضرت ســاخته شده، خواهشــمندم توجه زياد به آنجا پيدا كنيد كه البته داريد .
۹ . فرمودند حاجت اين ســه تا جوان را ما داده ايم . قبل از اينكه آنها بروند مســجد جمكران حاجت آنها داده شــده اســت، خيلي عجيب اســت . گاهي اوقات بهانه است، نماز حاجتي كه ميخو انيم يا مي رويم جايي تا توسل پيدا بكنيم، قبل از اينكه انســان برود كارش را بكنــد در عالم ملكوت حاجتش داده شــده است . منتها بايد اقدام را بكنيم مثل آن بنده خدا نشود كه ميگفتند يك كسي هر دفعه هزار تومان به بچه اش ميد اد و ميگفت برو خرد كن ميخو اهم صدقه بدهم . اين مرتب مي رفت و خرد مي كرد اما صدقه نميد اد . دو مرتبــه فردا همين طور مي كرد . آخــرش به پدرش گفت شما هر روز پول به من ميد هي خرد كنم اما من تا به حال نديده ام صدقه بدهي . پدرش گفت مگر نشنيده اي « الاعمال بالنيــات » ، « نيّة المؤمــن خير من عمله . » مــن نيتش را مي كنم، بهتر از عملش اســت . نخير، او در واقع نيتش اين است كه ندهد . يعني از او كه سؤال بكنيد تصميمت چيست؟ مي گويد تصميم اين اســت كه پــول را خرد كنم اما صدقه ندهم . « نية المؤمن خير من عمله » آن وقتي است كه نيت مي كنــد بدهد وليكن به مانع برخورد مي كند . در هر صورت اقدام به عمل بكنيد ولي بدانيد گاهي اوقات قبل از عملتان حاجتتان داده شده است .
۰۱ . نكتة آخر كمك خود امام (ع ) اســت به مســجد و اينكــه نام مســجد را معرفي كردند . ميخو اهــم بگويم اگر كار خير انجام داديد از لطف بالاي ســرتان هست . مي آيند كمكتان مي كنند، بــه فكرتان الهام مي كنند كه ميخو اهي كار خوب بكني، اين كار را بكن . انشــاءالله خداوند ما و شما را به بهترين كارهاي خوبي كه در رضايت امام زمان (ع ) در آن است موفق بدارد .
پی نوشت : * اين سخنرانی در ماه رمضان ۶۲۴۱ ايراد شده است .
ماهنامه موعود شماره 63
|