|
من دوست ندارم امام زمانم ناراحت شود... |
|
|
|
۰۹ خرداد ۱۳۸۵ |
اي كاش همه ما صفاي كودكانمان را داشتيم .
اي كاش چشمانمان را آلوده نمي كرديم وگوشهايمان از صداي آلوده
پر نميشد.واي كاش مانند عرفان كوچولوي باصفايمان قاطعانه در برابر
در برابر بازيچه ها وبيهودگيها مي ايستاديم وراه ظهور امام زمانمان
را هموار مي كرديم...
آن روز تمام مقدمات جشن فراهم شده بود .ميهمان ها دعوت
شده بودند.وسايل پذيرايي مهيا بود.به درخواست برخي از اعضاي
فاميل قرار شد ابزار آلات موسيقي نيز مهيا شود تا مراسم جشن
تولد عرفان پنج ساله را با آواز موسيقي تبديل به گناه ومعصيت كنند .
ناگهان عرفان شروع به مخالفت كرد واصرار زيادي نمود كه نبايد دراين
جشن موسيقي اجرا شود.در ابتدا اطرافيان اين موضوع را به حساب
بچگي او گذاشتنداما اصرار وپافشاري قاطعانه اين كودك خردسال
مطلب راجدي كردهرچه اطرافيان خواستند اورا متقاعد كنند نتوانستند.
عرفان با قاطعيت گفت:
اگر در اين جشن موسيقي بياوريد قلب امام زمان(ع) مي رنجد .ايشان
غصه مي خورند ومن دوست ندارم امام زمانم را ناراحت كنم.
استقامت عرفان تاثير خود را گذاشت وهمه اطرافيان از صحبت هاي
او وعشق و علاقه اش نسبت به امام زمان عليه السلام تحت تاثير
قرار گرفتند.
اين مقاومت وپافشاري عرفان پنج ساله باعث شد كه مجلس موسيقي
وگناه به يك مجلس مولودي خواني وذكر اهل بيت عليهم السلام گردد.
جشني كه در آن عطر حضور دوست به مشام جان ميرسيد.
|