|
۰۹ خرداد ۱۳۸۵ |
|
بلاى جانسوز عصر ما غيبت نيست، غفلت است. حال و روز شيعه در اين عصر، از دو وجه بيرون نيست. يا معصوم خاتم را، امام را و ولىالله اعظم را محبوب و مقصود و مقتداى خويش مى داند يا سر بر آستان محبوب و مقتدايى ديگر مىسايد. شيعه اگر گمان كند كه حبيب و طبيب و نجات بخشى جز او در عالم هست، راه به خطا برده است و پا از صراط مستقيم تشيع بيرون نهاده است. شيعه اگر در حضور آب، دل به سراب مىسپارد، چگونه نام خود را شيعه مىگذارد؟ شيعه بهتر از هر كس مى فهمد كه مَن ماتَ و لَم يَعرف افمامَ زمانه ماتَ مفيتةالجاهليفة . «هركه بميرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهليت مرده است. » شيعه بهتر از هر كس مى فهمد كه ميزان و معيار محبت، امام است و هر محبتى در راستاى محبت امام، معنا مىشود. و اگر مدعى است كه مريد آن قطب عالم است، محب آن ولىاللهالاعظم است، عاشق آن حجتخاتم است، اين حال و روز با عشق، سر سازگارى ندارد. كدام عاشقى بى ياد معشوق، زيستن مىتواند؟ كدام عاشقى، يك لحظه بى خاطره معشوق سر مى كند؟ كدام عاشقى هر از گاه به ياد معشوق مىافتد و محبوب را در رديف ديگر امور روزمره خويش مىبيند؟ كدام عاشق هجران كشيدهاى خورد و خوراك و خواب و لذت مى فهمد؟ اين ننگ و عار براى عاشق نيست كه از معشوق بشنود كه ما تو را از ياد نمى بريم و مراعات تو را فرو نمى گذاريم و او... و او بىاشتياق زيارت معشوق سر كند و ياد او را فرو بگذارد؟ اين اوج بى معرفتى محب نيست كه بداند و بشنود كه محبوب به شادمانى او شاد مى شود، با اندوه او غمگين مى گردد، مريضىاش محبوب را بيمار مىكند، هرگاه دست به دعا بردارد، محبوب آمين مى گويد و آن زمان كه سكوت كند، محبوب، برايش و به جايش دعا مىكند و او سر از پاى نشناسد و قالب تهى نكند؟ آرى بلاى جانسوز عصر ما غفلت است، غيبت نيست.
|