HABIBALHOSAIN
(به نام يار پايدار. كتاب حق براي هر كس به زباني سخن گفته. براي عابد به گونه اي. براي زاهد به گونه اي جوانمرد هم به شيوه اي. در اينجا سخن كتاب از براي جوانمردان را خواهيم خواند.)
بهنام معبود يكتا, كه عالم معبد است و او معبود و هر چه هست عابد, عالم محراب است و او مسجود و همه ساجد. سخن از كتاب است و خواستهي تو از براي جوانمردان، جوانمردي به معرفت است و آنكس كه ميم معرفت را مومن است و مصور, محبوب است و محب و عينش كه عشق است و عرفان و عروج و راي رضا و رضايتمندي, فاي آن فتوت و تايش, تصوير ميم اول, آنكس كه در سلك جوانمردان درآيد، بايد كه مفسر حروف معرفت باشد تا آنگاه بتواند جوانمرد باشد, ميمش مصور است و معرفت و عينش عرفان و عشق كه عشق خود مقولهايست كه عينش عين الحق, شينش شهادت و قافش قيوميت، راي آن رضا به داده دوست, راضي, فايش فاني در او و تاش تصوير مصور، يعني وجه الله.
آن كس كه جوانمرد است, مومن است, ايمانش از سر معرفت و معرفتش در راستاي عشق و كسي كه در اين راستا قرار گرفت در مقام رضاست و آنكس كه در مقام رضاست تصوير حق است. آنكس كه دم از جوانمردي ميزند و اينان بر او نباشد، جوانمرد نيست كه جوانمرد صفات حق به خود ميگيرد و صفات حق در تجلي بيشمارند والا حق را يك صفت بيش نيست و آن رحمت است و رحمان, جوانمرد مانند او راحم است و رحمان و رحيم و آنكس كه رحمان است, دستي گشاده و قلب و انديشهاي به زلالي پاكيها. كتاب اگر بخواهد جوانمرد را تفسير كند, علــــي(ع) و حســين(ع) را نقش ميدهد. جوانمرد خلق و خوي محمد دارد, عدل و جوانمردي علي, صبر و تنهايي حسن, تني در خون غلتان چون حسين, دستي به دعا چون علي بن حسين, علمي مانند محمد بن علي, صداقتي همچون جعفر بن محمد، فرو خورندهي خشمي چون موسي بن جعفر، راضي مانند عليف رضا, تقوي وَ جودي چون محمد بن علي, هدايتي همچون علي بن محمد, نفس زكيهاي همچون حسن بن علي و هدايت و قيامي همچون قائم منتظر. جوانمرد، برگزيدگي آدم دارد, شيخي و صبوري نوح, حشمت سليمان, قضاوت داود، حسنف يوسف, صبر يعقوب, جوانمردي و غريبنوازي ابراهيم, به زير تيغ رفتني چون اسماعيل ذبيح الله, به كلمه نشستن در ميقات چون موسي, سر در تشت طلا چون يحيي, رأفت عيسي, خلق محمد و عدالت علي و جوانمرد، وارث است و وارث جز حسين (ع) كسي نيست. كتاب براي جوانمردان حسين بودن ميخواهد، اگر مرد رهي بهنام حق كه حسين وارث آدم تا خاتم است, اگر خواهي كه جوانمرد از ديدگاه كتاب را بشناسي و تفسير كني بدين چهرهها كه گفتيم نظر كن و كاري كه حسين كرد خود به تفسير بنشين. بهنام حضرت حق كه جوانمرد همان آيات آخر والفجر است كه جوانمرد در هر دورهاي فجر است, جوانمرد تفسير نفس مطمئنه است, چون او حق است و جوانمرد، پس او بهاي جوانمرد است. بهنام جوانمرد احد و آن واحد, احدي كه واحد را در كعبه آورد, در كربلا شهيد كرد و باز از سر هدايت او را ميجنباند تا دوباره رحمتش را فرود آورد. جوانمرد كتاب, همان ب بسم الله است و ب بسم الله نيست مگر علــي, جوانمرد جز علي نيست و كتاب اگر وصف جوانمرد كند فقط علي بگويد, كه شاخصترين چهرهي جوانمردان است و حسين وارث او. بهنام حضرت ذوالجلال و الاكرام, اگر علي را شناختي و ائمهي معصومين و حبيب او خود بنويسي جوانمرد را آنقدر كه اگر هستي كاغذ شود و جوهر باز جوانمرد را نميتواني توصيف كني بماند براي بعد كه از ميم آن آغاز كني تا حق چه بخواهد، بهنام او. وقتي كه خود را نديدي, دشمنت را هم دوست داري, آن وقت كه دل بي كينه داشته باشي كلامي نرم, دستي مهربان, پايي راسخ, گوشي شنوا, چشمي بينا, روحي پاك و انديشهاي به زلالي چشمهاي جوشيده از ازل, آنگاه كه اگر زخم از دشمن خوردي نشاط محبت در تو بيشتر شود و غمگين نشوي, مانند وجود حق, دامن مهربان, دست سخي, دلي رحيم, انديشهاي غالب, قلبي عاشق و روحي واصل داشته باشي. بهنام حضرت حق و به ياد جمالش كه جلالش در پس جمالش دلنشين است و جلالش عين جمالش و جبروتش با جلاليتش در درياي جمالش همه فيض است كه جوانمرد و جوانمردي فتوت است و فتوت كه (ف)اش فياضيت حق است و همه وجود فيض است. كتاب براي آنكس كه در وادي فتوت قدم بر ميدارد، منشور است و عهدنامهي گويا كه كتاب به دست خود فتي نوشته شده در پيمان نامهي فتوت, كتاب ميم معرفت ميباشد كه عقل عاقلان در عين معرفت گم. ف فتوت يعني بعد از فناي در حق كه ف فتوت فاي فناست در حضرت دوست، يعني جميع صفات و اسما حق در او پيدا و او در جمال جميل مستغرق و فاني و خود نبيند كه ف با ف پيوند خورد, در فنا, فياض شود كه فيض حق بالاترين نظر حق است بر دوستان, كه كامل آن در كعبه آمد و در كربلا جسما"و روحا" فنا شد, تكثير شد تا باز در آخر زمان پيدا شود. كتاب پيمان نامه فياض است با جوانمردان و جوانمرد ميم معرفت را بي مهابا پذيرفته كه به حق مومن است كه ميم معرفت جوانمرد مرآت المومن است و جوانمرد آيينه حق است. به ياد آنها كه از ديدار جمال حق آنچنان مست شدند تا كه در او فنا شدند و فنا را در قاف قاب قوسين حيات بخشيدند. قاب قوسين آنجاست كه مقيد مطلق شوند وگرنه از هم جدا نيستند. در لفظ حق در منشور پيمان نامه به زبان عرب جوانمرد يعني فتي و جوانمردي يعني فتوت, فاي فتوت فاي فناست و فاي فتوت فاي فياضيت حق.
|