|
مذهب شيعه چرا مذهب جعفرى ناميده شد؟ |
|
|
|
۰۸ خرداد ۱۳۸۵ |
|
مذهب شيعه چرا مذهب جعفرى ناميده شد؟ هيچ تاكنون به اين نكته انديشيدهايد كه چرا ما شيعيان را پيروان مذهب جعفرى مىخوانند؟ در ميان امامان دوازده گانه شيعه چرا مذهب ما به ايشان منتسب شده است؟ با توجه به اين كه امام جعفر صادق(ع) ششمين امام شيعه هستند چرا مذهب شيعه ، علوى يا حسنى يا حسينى يا سجادى و يا باقرى ناميده نشده است؟ آنچه درپى مىآيد توضيحى است بر راز اين نام گذارى.
مذهب شيعه چرا مذهب جعفرى ناميده شد؟ هيچ تاكنون به اين نكته انديشيدهايد كه چرا ما شيعيان را پيروان مذهب جعفرى مىخوانند؟ در ميان امامان دوازده گانه شيعه چرا مذهب ما به ايشان منتسب شده است؟ با توجه به اين كه امام جعفر صادق(ع) ششمين امام شيعه هستند چرا مذهب شيعه ، علوى يا حسنى يا حسينى يا سجادى و يا باقرى ناميده نشده است؟ آنچه درپى مىآيد توضيحى است بر راز اين نام گذارى. عرصه تئورىها و ديدگاههاى علمى و فرهنگى در ميان دانشمندان وفرهيختگان همواره عرصه ابقاى بهترين انديشهها بوده است. هرنظريهاى ، آن هنگام توانسته جايگزين نظريه پيشين شود كه محتوايى بهتر از آن را به بشريت هديه كرده باشد و الا مورد استقبال قرارنمي گرفت. مكتبهاى فكرى بزرگ نيز همواره بايد داراى چنين ويژگى باشند تا بتوانند در دل بشر جايى باز كنند. نگاهى به دستاورد مكتب اسلام در مقايسه با آنچه جامعه جاهلى عرب بدان دلبسته بود و مبناى رفتار فردى و اجتماعى خود قرار داده بود مىتواند راز موفقيت اسلام را در برابر انديشههاى جاهلانه نشان دهد. پيامبر(ص) در دعوت خود ضمن پذيرش سنتهاى پسنديده انسانى در ميان اعراب ، آنگاه كه به نفى ضد ارزشها مىپرداخت، طرحهاى جايگزين نيز ارائه مىكرد تا مخاطبان او احساس خلاء نكنند. شايد راز بسيارى از شكستهاى فردى و اجتماعى مصلحان در طول تاريخ همين بوده كه طرح جايگزين نداشتهاند . امام جعفرصادق(ع) در مسيرتكاملى حركت شيعه گام دوم را برداشته بودند. يعنى پس از آنكه مردم بر اثر مجاهدتهاى امامان پيشين به ناصحيح بودن مذهب رسمى و ديگر انديشههاى منبعث از آن و نيزحركتهاى سياسى مبتنى برآن در سالهاى گذشته پى بردند آماده بودند تا طرح جايگزين مكتب اهل بيت را دريافت كنند و امام صادق(ع) همان بزرگوارى است كه با توجه به يك موقعيت استثنايى تاريخى طرح جايگزين شيعه را به هنگام ارائه كرد و امامان ديگربه شرح و بسط ابعاد آن پرداختند. دوره امامت حضرت كه از سال 114- 148 ه. ق هجرى ادامه يافت. (1) يكى از شرايط بحرانى تاريخ اسلام است زيرا كه بنيان حكومتى يكصد ساله فرو مي ريخت و بنيان حكومت پانصد سالهاى پىريزى مىشد و همت اصلى سران حكومت تازه ، سركوب مخالفان بود. مثلا توجه كنيد كه از سال 132 كه رسما حكومت عباسيان آغاز شد تا سال137 هجرى سردمداران آن از هيبت و عظمت يكى از بزرگترين سرداران خود يعنى ابومسلم خراسانى هراس داشتند و تا او را با حيله و فريب نكشتند (2) احساس آرامش نكردند وامام صادق(ع) با توجه به اين فضا، پايههاى فكرى نظام تشيع يا طرح جايگزين را بنا نهاد. سالها پيش از امامت حضرت صادق(ع) تقريبا يكصد و سيزده سال پيش، جد ايشان پيامبر اكرم(ص) در روزى گرم و سوزان و به هنگام بازگشت از آخرين حج خود در غدير خم جانشينى خويش را به فرمان خداى بهامام على(ع) واگذار كرد و بر اساس منابع شيعى و بعضى از منابع اهل سنت از مردم دراين باره بيعت گرفت. (3) اما صلاحديد پيامبر اكرم(ص) به دلايلى مورد پذيرش بعضى از صحابه قرار نگرفت و با رحلت حضرت، خلافت در سقيفه بنىساعده مسيرى تازه يافت. چندتن از صحابيان مهاجر در برابر انصار كه خود دچار دو دستگى شده بودند با استناد به حق خويشاوندى باپيامبر(ص) خلافت را حق خود دانستند (4) نه حق انصار. و با آن كهامام على(ع) خويشاوندى روشنترى با پيامبر(ص) داشتبه اين بهانه كه عرب نمى تواند امتيازات بيش از اندازهاى را براى بنىهاشم بپذيرد و قبلا نبوت به بنىهاشم رسيده بود و اينك خلافت بايد به ديگر تيرههاى قريش برسد خود را شايسته خلافت ديدند. (5) از پس اين تدبير، مسير قدرت سياسى درامت اسلامى دگرگون شده ، به تدريج در طي سالها بر اين دگرگونى افزوده شد به گونهاى كه در سال 35 قمرى كه اندكى ازانحرافات رخ نموده بود ، شورشى رخ داد كه خليفه سوم در طى آن كشته شد. (6) به گواهى جنگهاى سه گانه امام على(ع) با ناكثين، قاسطين ومارقين (7) ، مىتوان پذيرفت كه جامعه اسلامى دچاربحرانى عميق شده بود: بحرانى كه در تبديل خلافت به ملوكيتخود را نشان داد و خاندان بنىاميه كه بيش از اين در ميان مسلمانان جايگاهى نداشتند و طلقاى(آزادشدگان) پيامبر(ص) در فتح مكه بودند، (8) با موقعيت سنجى سياسى به اقتدار رسيدند و حكومتى 90ساله را بنيان نهادند. سياست عربگرايى امويان مخالفتهايى در جهان اسلام را در پي داشت و تحليلگران يكى ازعلل سقوط اين سلسله را همين سياست مىدانند. (9) امويان با توجه به سابقه ناشايست خود در ميان امت اسلامى جدىترين رقيب خويش را بنىهاشم و علويان مىدانستند و براى بىمقدار نشان دادن رقيب به هر حربهاى متوسل مىشدند. از جمله به ساختن احاديث و رواياتى دست يازيدند تا حسن سابقه بنىهاشم وعلويان را كه بويژه در سايه فداكارىهاى حضرت على(ع) به اعتبارى فوق تصور دست يافته بودند ، بيالايند. جاعلان حديث ، نخست به جعل رواياتى در مذمت حضرت على(ع) پرداختند. (10) و در مرحله دوم از اختلاف ميان خلفا و امامعلى(ع) هر آنچه نيكى و سجاياى اخلاقى بود به رقيبان آن حضرت نسبت داده ، در برابر هر فضيلتى كه در امام وجود داشت احاديثى را درباره فضيلتى مشابه براى رقيبان جعل كردند (11) تا آنچه امام على(ع) بدانها ممتاز بود عادى جلوه كرده ، درنهايت همانند يكى از اصحاب پيامبر(ع) تلقى شود نه بالاتر و درمقام خلافت هم خليفهاى چونان ديگران معرفى شود كه حتى به سياستهاى زيركانه روزگار (حيله و مكر و فريب) آگاه نيست. (12) امويان به اين نيز اكتفا نكردند و به سب امام على(ع) بر منابر ، در خطبهها و پس از هر نماز فرمان دادند (13) كه تا پايان حكومت آنها به جز مقطع كوتاه خلافت عمربن عبدالعزيز (14) (99 تا101 هجرى) باقى بود. شايان توجه است كه حمله به ابوطالب و تشكيك در ايمان او به انگيزه كاستن از شان و مقام امام علي (ع )، طرح ريزي شده بود . (15) ( در مقايسه با كفر ابوسفيان كه تا فتح مكه و به اجبار، ايمان نياورد .) به گفته يكى از محققان، اگر ابوطالب، پدرحضرت على(ع) نبود هرگز مورد تهاجم قرار نمى گرفت. (16) علاوه براين در عرصه اجتماعى پس از صلح اجبارى امام حسن(ع) (18) علويان ظاهرا از صحنه سياسى جامعهحذف شدند. هرچند امام با زيركى بند هايي را در صلح نامه گنجانده بود كه از آن طريق ماهيت متظاهرانه معاويه را بر جامعه آشكار مي ساخت. بند هايي چون توقف اذيت و آزار شيعيان على (ع ) و امتناع معاويه از تعيين جانشين ، دوماده مهم اين صلح نامه بودند كه با معاويه با زير پا گذاشتن اين بند ها، چهره واقعى خود را نشان داد. هنگامى كه حجربن عدى يكى از شيعيان امام على(ع) توسط ماموران معاويه به شهادت رسيد موجى از مخالفت با سياستهاى معاويه به وجود آمد كه از آن ميان مىتوان به پاسخ تند امام حسين(ع) به نامه معاويه اشاره كرد. (19) همچنين انتصاب يزيد به جانشينى نيز پيامدهاى جدى به همراه داشت و معاويه فقط با زور و شمشير و تهديد توانست براى يزيد بيعت بگيرد.(20) معاويه باوجود شخصيتهاى مطرحى چون امام حسين(ع) در ميانامت اسلامى يزيد را به مدارا با ايشان ترغيب كرد. (21) تا اين زمان كه سال 60 هجرى بود به نظر مىرسيد انديشه امامت شيعى در آستانه سال 60 هجري در محاق قرار گرفته است ، اينك امام حسين(ع) در شرايطى متفاوت قرار داشت : از يك سو پيروزىهاى مسلمانان درخارج از شبه جزيره عربستان و آوازه داخلى آن (22) وازسوى ديگر سوء شهرت يزيد بن معاويه خليفه تازه، در ميان بسيارى از مسلمانان و صحابه و تابعين ، بازتاب اين سوء شهرت را مي توان در رفتار ابوايوب انصارى يافت ، وي خود را موظف به شركت درهمه نبردهاى مسلمانان با كفار مىدانست ولي با شنيدن امارت و فرماندهى يزيد از شركت در نبرد سرباز زد. (23) امام حسين(ع) با درك صحيح اين موقعيت در شرايطى كه به نظرمىرسيد خلافت در دست امويان به سلطنت تبديل شده و آنان از هر وسيلهاى از جمله دين براى نشان دادن مشروعيت خود سود مي برند، با مشروعيت ذاتى خود به عنوان نواده بنيان گذار دين اسلام توانست روياروى مشروعيت خود ساخته امويان بايستد و با سخن ونهضت خود به اصلاح امت بپرازد. همان كه هدف امام(ع) بود. (24) ايشان توانست نسب خويش به پيامبر(ص) را به مردم يادآور سازد و بدان استناد جويد چنان كه در هنگام درخواست بيعت يزيد فرمود: «مثلى لايبايع مثله» همچو منى (با اين شرافت نسبى) با چون اويى بيعت نخواهد كرد. (25) مهمترين بازتاب قيام و شهادت امام حسين(ع) امحاء باقىمانده آبروى اجتماعى و جايگاه دينى امويان درميان مردم بود. امام نشان داد كه امويان چگونه پسر دختر پيامبر(ص) را كه آن همه حديث از رسول خدا(ص) در فضيلت او رسيده بود به قتل رسانند. (26) امام با نهى بزرگ خود ماهيت نفاق بنياد امويان را برملا كرد كه چگونه به تنها چيزى كه نمىانديشند دين الهى است و حاضرند احكام مسلم اسلامى را به خاطر حفظ قدرت زير پا بگذارند. رفتارى كه سپاهيان اموى با خاندان امام حسين(ع) كردند اين مهم را به نمايش گذاشت. (27) فضاحت اين چهره سركوبگر ولي پنهان از مردم با تخريب خانه خدا تكميل گرديد. (29) تاثيرسريع قيام امامحسين(ع) را در رفتار جانشين يزيد مي توان يافت ، درسال 64 هجرى معاويه دوم تنها چهل روز حكومت كرد و در خطبهاى اعلام نمود كه پدر و جد او غاصب خلافت بودند و خود استعفا كرد. (30) اما اين تازه آغاز كار بود. جامعه اسلامى به تدريج متوجه ظلم و ستم بنىاميه شد و شورشها به راه افتادند. شورشهاى توابين در سال 65و66 هجرى به خونخواهى امام حسين(ع) (31) ، مختار ثقفى در67 هجرى و پيروزى او و قصاص قاتلان امام حسين(ع) و يارانش (32) و نيز شورشهاى ديگر در نقاط گوناگون جهاناسلام ، معادله (33) را به نفع بنىهاشم تغيير داد. در واپسين سال نخستين سده اسلامى خليفه نجيب اموى عمربن عبدالعزيز براى نخستين بار دستور داد تا سب امام على(ع) برمنابر و در خطبهها حذف شود و فدك دوباره به بنىهاشم و علويان بازگردانده شود. (34) نهالى كه امام حسين(ع) با خون خود آبيارى كرده بود اينك به ثمر نشسته و زمان بهره بردارى از آن فرا مىرسيد. اينك به اختصار وضعيت بنىهاشم را پس از شهادت امام حسين(ع) پىمىگيريم: نخستين جرقههاى اختلاف در ميان بنىهاشم احتمالا پس از شهادت امام حسين(ع) رخ داد. آن هنگام كه گروهى مشهور به كيسانيه معتقد به امامت محمدحنفيه شدند كه از نظر سنى از امام سجاد(ع) بزرگتربود و به عنوان عالمى علوى مورد احترام مردم (35) مختار در شورش خود معتقد بود كه به اجازه او قيام كرده است. محمد (36) حنفيه در سال 81 هجرى درگذشت. (37) و گروهى به سراغ پسرش ابوهاشم رفتند و امامت او را معتقد شدند كه تا سال99 هجرى زنده بود و در اين سال به هنگام مرگ بنابر روايت جعلى بعدى توسط بنىعباس ابوهاشم كه فرزندى نداشت امامت را به محمدبن علىبن عبدالله بن عباس واگذار كرد. (38) و امامت اين گونه از علويان به عباسيان منتقل شد. همزمان با گسترش دعوت عباسيان كه شعار خود را «الرضاء من آلمحمد» قرار داده ،به دستور ابراهيم امام از افشاى نام واقعى امام و رهبر پرهيز مىكردند، (39) واژه "آل محمد" كه عنوان ويژه تيره علوى بود به كار عباسيان آمد. ابراهيم امام با بررسي ازوضعيت شهرها به آمادگى ايرانيان براى قيام و نيزعلاقه آنان به اهلبيت عليهم السلام پي برد . (40)با توسل جستن به واژه " آل محمد" بني عباس موفق شدند حقيقت را كتمان كرده ،مردم را فريب دهند. ولي بعضىاز بزرگان همراه اين نهضت مانند ابوسلمه خلال به اين فريب پىبرده ، به جرم هوادارى از خلافت علويان اعدام شد. (41) شايد يكى از علل واقعى مخالفت امام صادق(ع) با قيام زيد بن علىبن الحسين(ع) براساس رواياتى در اين زمينه ، (42) پيش از هرچيزى فضاى نامناسب آن قيام بود كه بسيارمورد سوء استفاده عباسيان قرار گرفت: مزار يحيى بن زيد در خراسان قبلا از سوى ابراهيم امام به عنوان منطقه نفوذ تبليغاتى مطرح شده بود و احتمال تشويق زيد به قيام وخونخواهى از سوى داعيان عباسى احتمالى است كه نمىتوان به سادگى از آن گذشت. زيرا شهادت يحيى در خراسان به سال126 هجرى درشورش عباسيان و سقوط امويان در خراسان ، مهم ارزيابى شده است. (43) استقرار حكومت عباسيان ، امت اسلامى را دچار تحولى تازه كرد وبنيان حكومتى 90 ساله را فرو ريخته، حكومتى پانصد ساله را به قدرت رساند. اما آنچه مهم است نقش موازى عباسيان درشرايط ويژه تاريخى است كه با يك سوء استفاده بزرگ به قدرت رسيدند. در چنين شرايطي يك حركت نسنجيده در عرصه سياسى ازسوى علويان نفع عباسيان را در پي داشت. چنان كه منصور از قيام "محمد نفس زكيه" در سال 145 به نفع عباسيان بهره بردارى كرد. (44) امام صادق(ع) كه به دقت همه اين تحولات اجتماعى را زير نظر داشت فضاى سياست را هرگز آماده يك قيام علنى سياسى نديد. آنچه كه جامعه اسلامى از آن رنج مىبرد زير ساخت فكرى بود. پرسش بزرگ مطرح ، اين بود: چه بايد كرد؟ جدّ او امام حسين(ع) با قيام خونين خود دلهاى بسيارى از مسلمانان را درگوشه و كنار جهان اسلام متوجه اهل بيت پيامبر(ص) كرده بود و در زمان امام صادق(ع) حكومتى روى كار آمده بود كهاز شعار«الرضا من آل محمد(ص») استفاده و سپس آل محمد واقعى را كنار زده بود و مردم نيز پذيرفته بودند. اين همه دگرگونى در جامعه اسلامى معلول چه عواملى بود؟ دراين فضاى تيره كه مذاهب اهل تسنن در حال شكلگيرى بودند چه چيزى مىتوانست شيعه را پايدار سازد؟ در پاسخ بايد گفت : آنچه كه به درون فرهنگ مردم راه يابد و تفسير آنها از رابطه انسان با خدا و جامعه اسلامى را دگرگون سازد. پس در حقيقت گام دوم در بنيانگذارى يك مكتب را حضرت صادق(ع) برداشت. مردمى كه از پس قيام امام حسين(ع) دلداده اين خاندان شده بودند به سراغ آنها آمده و مىپرسيدند كه اگر نه امويان و نه عباسيان شما چه مىگوييد؟ و چه تفسيرى از اسلام داريد؟ و به عبارت روشنتر طرح جايگزين شما چيست؟ نشان دادن يك تفسير جامع ازخدا، رابطه مردم با خدا و انسان موردنظر اسلام در آن زمان مهمترين دغدغههاى حضرت امام جفعر صادق(ع) بوده است؛ اعتقادات عقلانى، اخلاق بايسته و دستورالعملهاى فردى واجتماعى (فقه) مهمترين حوزه هايى بود كه امام صادق(ع) در آنها به طرح و انديشه دينى پرداختند و چون چنين شد، تشيع داراى شناسنامه رسمى گرديد و مذهب ما به نام ايشان مزين شد.
پىنوشتها: 1- بحارالانوار، ج47، ص6. 2- تاريخ طبرى، ج6، ص123; منشورات مكتبه اورميه. 3- الغدير،امينى، ج 1، ص 152 تا 158، چاپ دارالكتب العربىلبنان. 4- تاريخ طبرى، ج 2، ص 455. 5- تاريخ خلفا، رسول جعفريان، ص 30. 6- تاريخ طبرى، ج3، ص399. 7- همان، ج3، ص. 8- همان، ج 2، ص 520; ج3، ص 1 تا 10. 9- تاريخ تحليلى اسلام، شهيدى، چاپ نشر دانشگاهى سال 1374، ص200. 10- تاريخ سياسى اسلام، رسول جعفريان، ص 90 و89. 11- همان، ص 92 و 91. 12- نهج البلاغه، خطبه 118. 13- بحارالانوار، ج 44، ص 125. 14- شرح نهج البلاغه، ابن ابىالحديد، ج 4، ص56. 15- مانند كتاب ايمان ابوطالب شيخ مفيد كه علامه امينى درمقدمهالغدير، ج 1، ص23 و 24 در اين باره سخنانى دارد. 16- همان، ج 1 تا 10 در صفحه 48 فهرست موضوعى الغدير، آدرسمفصل همه موارد آمده است. 17- الاغانى، اصفهانى، ج16، ص2667. 18 تاريخ طبرى، ج 4، ص 30، حوادث سال 40 هجرى; ارشاد شيخمفيد، ص 170. 19- انساب الاشراف، بلاذرى، ج 2، ص 744، حديث303. 20 الامامه و السياسه، ابن قتيبه، ج 1، ص 175; ابن اعثم،الفتوح، ج 4، ص 226225. 21- تاريخ سياسى اسلام، ص127. 22- تاريخ طبرى، ج 4، حوادث سالهاى 50 تا 60 هجرى. 23- طبقات، ابن سعد، ج3، ص 485، چاپ دارصادر بيروت. 24- حماسه حسينى، شهيد مطهرى، ج3، ص 380، انتشارات صدرا. 25- تاريخ سياسى اسلام، ج 2، ص26- تاريخ طبرى، ج 4، ص 257301. 27- همان، ص 36870. 28- همان، ص383. 29- همان، ص426. 30- همان، ص487. 31- همان، ص579. 32- كامل ابن اثير، ج 2، ص 225; تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 305. 33- تاريخ سياسى اسلام، ص 260. 34- الفتوح، ج6، ص 95; انساب الاشراف، ج 5، ص 221. 35- تاريخ سياسى اسلام، ص 266265. 36- تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 250 248; انساب الاشراف، ج 4، ص18. 37- تاريخ سياسى و اجتماعى خراسان در زمان حكومت عباسيان،التون، ل، دنيل، ترجمه مسعود رجبنيا، ص 28. 38- همان، ص46. 39- همان، ص 115 و 114. 40- شخصيت و قيام زيد بن على، رضوى اردكانى، ص 489504،انتشارات علمى فرهنگى. 41- تاريخ سياسى و اجتماعى خراسان در زمان حكومت عباسيان، ص38. 42- تاريخ طبرى، ج 4، حوادث سال 145. 43- بحارالانوار، ج47، ص 200. 44- تحف العقول، ابن شعبه حرانى،ص 25660. |