|
در انتظار موعود، استراتژی اسلام برای عبور از بحران |
|
|
|
۰۸ خرداد ۱۳۸۵ |
|
يكی از نكات قابل توجه در انديشهورزی آدميان،تامل و تفكر درباره «آينده» است. «آينده پژوهی» در قالبهای مختلفی چون دينی،فلسفی، سياسی و...در تاريخ زيست بشری رواج داشتهاست. همه اديان در قالب تئوريهای آينده پژوهانه،نهايت جهان را «نهايتی ديگر» و در واقع ايجاد جامعهايده آل بشری دانستهاند.در اين ميان، اديان ابراهيمی ياغير ابراهيمی، هر كدام به نحوی از آينده و پايان آنگفتهاند، اما آيا در ميان فيلسوفان سكولار و يا در جوامعسكولار نيز از آينده پژوهی بدين معنا سخن رفتهاست؟ در پاسخ به اين سوال بايد گفت كه: نظر بهوجود فطرت آينده جويانه و برتریطلبانه در بطنآدمی،اين نگرش در ميان فلسفههای سكولار نيزموجود است و گرچه در جامعه نيستانگار، و«نيهيليسم» توجه به عالم غيب و ماورای طبيعت وجودندارد، اما حداقل آينده پژوهی را به عنوان نسخهایبرای از ميان بردن دردهای اجتماعیشان در نظرگرفتهاند.
«ياسپرس»، يكی از اين فيلسوفان غربی استكه در پی چاره جويی درد جامعه سكولار، مبنی بر جدإ شدن انسانها در حال و گير كردن در سكون زمانه، بهفلاسفه پيشنهاد میدهد كه در حوزه جامعههایسكولار به نوعی فلسفه در باب آينده دست بزنند. گرچه در تعليمات سكولاريسم، اين مضمون بهطوری است كه میگويد بی خدا زندگی كنيد، و بیحضور او به تنظيم و تمشيت در امور بپردازيد. در عينحال توجه به آينده پژوهی در ميان آنها رواج میيابد. تاملی در نظريههای فلسفی - سياسی قرن بيستم وقبل از آن، نشان عمل فلاسفه غربی به اين گفته«ياسپرس» است. الوين تافلر، مارشال مك لوهان، كارلپوپر، فرانسيس فوكوياما و ساموئل هانتينگتون، هر يكبه نحوی از آينده سخن گفتهاند. آينده پژوهی آنها -البته نه به مانند انديشههای مدينه فاضله و فلاسفهيونانی، چون افلاطون و ارسطو بلكه - نوع جديدی ازآينده پژوهی كه حقاً و انصافاً در بسياری از رگههای آن،نوعی «بحران» و «اضطراب» از آينده نيز ديده میشود،میباشد. كارل پوپر مینويسد:«آينده كاملاً باز است و مامیتوانيم در آن تاثير بگذاريم. بدين ترتيب بارمسووليت سنگينی بر دوش ما گذارده شده ولی ماچيزی نمیدانيم.» به راستی چرا آينده در اين آينده پژوهی فلسفیپوپری چنين مغشوش است. به تعبير او گرچه آينده بازاست، اما «ما چيزی نمیدانيم»؛ زيرا به تعبير پوپر: «تاريخگران در صدد پيشبينی آينده هستند، حالآنكه امور واقعی در تاريخ همواره به صورت انقلاباست كه اساساً قابل پيشبينی نيست ؛ يك نمونهاشانقلاب الكترونيك » نظر پوپر درباره آينده با رويكرد به تكنولوژی است.او آينده را با همين واقعيات محسوس تبيين میكند ؛ ويا موجهای آينده پژوهی «الوين تافلر» آينده را با هميناسباب تكنولوژيك میبيند، يعنی اسباب تكنولوژيك،آينده ديگری را رقم خواهد زد؛ به طور مثال انقلابالكترونيكی، حوادث جديدی را در عالم به وجودخواهد آورد اما در اين سخن، جای اين سوال نيز باقیاست كه اين حوادث دارای چه كميت و كيفيتیهستند؟ حدود آنها چيست؟ و... پاسخ به اين سوالات از منظر اين انديشمندانناممكن است ؛ چرا كه اكنون تكنولوژی فربهتر از آدمیاست! و اين تكنولوژی است كه انسان جامعه سكولار ويا همه جهان معاصر را به دنبال خود میكشد تا درآينده راهی برايش تصوير كند! در آينده پژوهی فوكوياما و هانتينگتون با عناوين«پايان تاريخ و آخرين انسان» و «برخورد تمدنها» نيزاساساً آينده در اختيار زورمداران، قدرتمندان وصاحبان نيروهای نظامی است. اين آينده اساساًتوجهی به هويت انسانی و نقش ارزشهای انسانی درزيست او وجود ندارد. آينده پژوهی هانتينگتون، بهدرگيريهای فرهنگی عقيدتی گرايش دارد و خط آيندهدر آن، سراسر همراه با بحران و اضطراب است. در اين ميان، برخی از فلاسفه از جوامع نيهيليسمغربی، با نگرشی از نوع ديگر البته از آينده سخنگفتهاند، در سخنان آنها تفكر ديگری ديده میشود. ازهمان سنخ تفكری كه در ايدههای »فرد ريش نيچه«درباره گفتمان آينده و هراس از همهگير شدن «نهيليسم»در جامعهاش سخن میگويد و انديشه اومانيسم(انسانمحوری) را با تمام علوم، هنرها و سياستش به باد انتقادمیگيرد و با نگاهی به «شرق»، «از ابر انسان» سخنمیگويد و زمان حاضر را، پلی به سوی آينده میداند.او «انسان كامل»خود را برای شدن از «شرق» میگيردبه تعبير او «بامداد زرتشت میرسيد و شامگاه فرهنگاروپايی ما»، چرا كه بی «ابرانسان» پل زمان در نورديدهنمیشود. او بايد باشد و بيايد تا پل زمان درنورديدهشود. او میگويد: «خود هم، آيندهای هم، پلی برایآينده. و نيز دردا همچون عاجزی مانده بر اين پل...» هيدگر، فيلسوف آلمانی هم از «پلن سخنمیگويد: پل زمان است و ما مردمانيم، مردمانيم كهمیگذريم از پل بايد بگذريم و فراتر از آن برويم و خودتبديل بشويم به مردانی فراتر رفته. يعنی بشويم «ابرانسان». موج پست مدرنيسم، شايد خواهان رهايی از زنجيرمدرنيته باشد، اما آيا اين فلسفه، رهاننده است؟ بهتعبيری: «از پل هم بگذری، با سرپناهت چه میكنی؟ آسماندو سوی پل يكی است. فراتر میروی. از پل زمانمیگذری .اما از آسمان كه بالاتر نمیروی. ابر يا ابرانسان كه نمیشوی...» برای بالا رفتن، نيازی ديگر هست كه در اينآيندهپژوهیها نيست. گرچه پوپر هم آينده را كاملاً باز میداند اما كدامآينده؟ نيچه میگويد: «ما كسانی بیپناه و بیخانهايم...ما كودكان آينده،چگونه میتوانيم در زمانه خود خانه بيابيم؟... آن يخیكه هنوز مردمان را حفظ میكند، سخت نازك شدهاست، بادی كه يخها را آب میكند، وزيدن گرفته است.ما كه بیخانهايم، نيرويی شدهايم كه يخها و هر واقعيتنازكی را میشكند.» اين كدام بیخانگی است كه يخهای واقعيت رامیشكند و انسان را هر روز فرو میبرد؟ اين كدام يخاست كه هر روز سخت نازكتر شده و جان آدمی را بهدريای سرد مردن میاندازد. اين تعبير نيچه درستاست. بیخانگی انسان، از فرار او، از هر واقعيتمتافيزيكی مهمتر است، آنجاست كه آينده در چنيننگرشهايی، با بحران همراه است، يا اضطراب درون آناست و يا نقش آدمی و حرمت انسان بودن در آنها،اصولاً ناديده انگاشته میشود. همين خانه است كه درآثار فلاسفه اسلامی، نمود بارزی در آينده پژوهی آنهادارد. به تعبير فلاسفه اسلامی، اساساً مدينه فاضلهآينده در اقليم هشتم است، اقليمی كه «ناكجاآباد»یاست يعنی همان خانه، همان خانهای كه در برابربادهايی سرد و سوزان، جان آدمی را در خود حفظمیكند. همان خانهای كه تحت سايه سنت الهی شكلگرفته است و هويت انسانی انسانها را در ارتباط با آنمعنا میبخشد. ظهور و افول ايسمهای آيندهگرايانهدر غرب ،نشاناز رواج نوعی غيبگويی است كه جز در مواردی -هنگام نقد وضعيت جامعه مدرن و سكولار - اساساً برپايهای مستحكم استوار نيست. سنت الهی و ارادهانسان در مكتب آينده پژوهانه دينی، شكل دهنده،مستحكمترين نوع آينده پژوهی است كه در آن نه تنهااضطراب و بحران راهی ندارد، بلكه نقطه سكينه وآرامش روحی و جانی انسانهاست .برای آنها انتظاریرا ترسيم میكند كه اراده الهی نيز بدان تعلق گرفته است ؛ يعنی خانه، خانه امن است و انسانبدان امنيت میيابد و انتظار، انتظار مباركی است كه همحال را میسازد و هم آينده را. هم پل را مستحكممیكند، هم آسمان پل برای انسان گشوده است. آينده پژوهی اسلامی، مستحكمترين آينده پژوهیاست كه در آن، هم انسان مومن مورد اجر و قرب قرارگرفته است و هم همه اشيای جهان به تعادل میرسند.آنجا كه حق میگويد: «و نريدان نمن علیالذيناستضعفوا فیالارض ونجعلهم الائمه و نجعلهمالوارثين» راهی برای آينده آغاز میشود، كه اكنون را نيزمیسازد و تبديل و «تحويلی» در اين سنت نيز رخنمیدهد. تمام انديشههای بشری آينده پژوهانه جوامعسكولار و نيهيليست، در قيد و بند محسوساتند. چنيناست كه نيچه میگويد: «مدت زمانی است كه كلفرهنگ اروپايی ما به سوی فاجعهای پيش میتازد، باشتابی افزون شونده، از دههای به دهه ديگر، بیقرار،پرخاشگر، با سر، همچون رودخانهای كه میخواهد بهآخر برسد كه ديگر باز نمیتاباند، كه میترسد بازبتاباند.» برای گريز از بحران آينده، بايد چشم به همان خانهدوخت كه در كلام صاحب آن:«بقيةالله خيرلكم ان كنتممؤمنين» است ؛ زيرا چراغی كه بر فراز آن خانه در حالبرافروختن است، هم چراغ خرد است و هم چراغ دينو وحی، كه خاموشی و ميرايی در آن هرگز راه ندارد. باشد كه هرچه زودتر انتظار معتقدان پايان يابد و درميكدهها گشوده شود كه انسان معاصر در بحرانیترينوضعيت انسانی قرار دارد. شرحه شرحه است صدا در باد، شب پا رفته است نقل امشب نيست از برصاد امشب پا رفته است
منابع: 1- مدرنيته و انديشه انتقادی - بابك احمدی 2- فلسفه و بحران غرب، مارتين هيدگر و... 3- درس اين قرن، كارل پوپر ترجمه: سيد امير حسين اصغری |