|
۰۳ بهمن ۱۳۸۲ |
احمد نجمى
هر »طلبه« از بدو ورود به خيمه گاه آقا امام زمان(ع) خود را سرباز آن حضرت و حوزه را پايگاهى مى داند كه فرماندهش جان عالم و هستى است. درس و بحث را به عشق و ياد او مى خواند و هر روز نان و نمك او را مى خورد. اين سربازى زمانى حالت رسمى به خود مى گيرد كه طلبه ملبس به لباس شريف روحانيت شود. لباس پيامبر اكرم(ص)، لباس امام(ع) و امام صادق(ع) و امام باقر(ع) و لباس آقا امام زمان(عج). »ملبس شدن به لباس فاخر روحانيت آن هم در سن بيست سالگى« قبول اين همه توفيق برايم سخت و سنگين است. صداى دل انگيز پدرم در حين گذاشتن »عمامه« به سرم بلند مى شود: »به نام نامى فاطمه زهرا(س) و با كسب اجازه از محضر آقا امام زمان(عج) فرزندم احمد را به لباس روحانيت ملبس مى كنم.« غرور آميخته به شرمندگى تنم را مى لرزاند و در قالب دانه هاى اشك گونه هايم را نوازش مى دهد. با اين كه در خود اين لياقت را نمى بينم ولى جرأت مى يابم تا از بى بى فاطمه(س) بخواهم اين ناچيز را به فرزندش »مهدى« سفارش كند. در عالم فكر و معنا با ائمه معصومين(ع) عهد مى بندم كه در خدمت اسلام و قرآن باشم و مروج والايى ها... و گريه بهترين وسيله اى است براى امضاى اين تعهدنامه...
موعود جوان شماره 28 |