spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
اراده معطوف به حق (22): پرسش از انسان چاپ پست الكترونيكي
۰۸ خرداد ۱۳۸۵
رفتن به
اراده معطوف به حق (22): پرسش از انسان
صفحه 2

پرسش از «انسان» پس از «پرسش از خدا» دومين پرسش فراروي همه متفكران است. به ويژه كساني كه سر در پي گفتگو از ابتناء «بناي معرفتي و هستي شناسي» پيراسته از شائبه هاي غربزدگي اند.
اين «پرسش» تكليف بزرگي را متوجه عالمان حوزه مطالعات نظري از ميان ساكنان شرق بزرگ اسلامي و به ويژه پيروان مكتب اهل بيت عليهم السلام ساخته است.
تعريف از «انسان» همه معني بودن و نحوه بودن در عرصه تاريخ و گستره زمين را معلوم مي سازد. از همين روست كه مي توان گفت: «وجه تفارق جدي فرهنگها و تمدنها را در تعريف ويژه هر يك از آنها از «انسان» مي توان جستجو كرد.
درواقع، فرهنگ ها و تمدن ها، به ازاء خارجي «انسان» هستند. چنانكه ناهنجاري، درهم ريختگي و بحران مناسبات نيز به حجم اغتشاش درون انسان و نگاه «كلي» معطوف به انسان برمي گردد.

يكي از خيابان هاي اصلي بمبئي، كراچي، داكا و يا تهران بزنيد. مصاديق بارز انفعال و آشفتگي را مشاهده مي كنيد. اين وضع جملگي «نمايش بيروني» جمعيت انبوه درحال رفت و آمد است. اين وضع آهنگ گوشنوازي را از ميان صحن و سرا و ساحت حيات مادي اينان به تاراج برده است. مثل آنكه تمامي نوازندگان يك اركستر بزرگ سرخود و رها و بي آنكه چشم به نت و يا دست رهبري داشته باشند بي وقفه درحال نواختن ساز و كشيدن آرشه باشند. اين يعني بحران. يعني جداافتادگي نوازندگان از صفحه نت هماهنگ ساز.
شايد اين آشفتگي ظاهري در شهرها را ناظر بر ضعف قانونگذاري و يا دستگاه نظارتي بدانيد ليكن اين دو موضوع خود نيز بحران زده اند و در ساخت هاي برتر نيز اين آشفتگي قابل بررسي است.
اينها قبل و بيش از هر چيز «خود را گم كرده اند». نمي دانند از كجا آمده اند و تعريفي براي خود نمي شناسند. ممكن است هر يك از اين جماعت متفرق براي شما ساعتها از انواع تعاريف و فلسفه ها سخن بگويند ليكن، اين آگاهي ناظر بر «دريافت عمومي» از معنا و تعريف ثابت و پذيرفته شده اي از انسان نيست. اغتشاش و درهم ريختگي قبل از آنكه متوجه صورت مناسبات (همان رفت و آمدهاي مردم در خيابان يا...) باشد متوجه ساحت دروني آدمي است، درهم ريختگي بيروني معطوف درهم ريختگي دروني است. مگر نه اينكه جمله اينان از مزايا و مضرات نظم و بي نظمي آگاهند و از ثمرات نظم اجتماعي و مضرات آشفتگي نيز آگاهي دارند؟
آنان در اين باره چيزهايي مي دانند. علمي حصول كرده و در انبار ذهن انباشته اند. اين آگاهي عاري از معرفت است. نشان اين امر را در كتب درس و آموزش اين اقوام نيز مي توان ديد.
دانش آموزان در هر ساعت از مجموعه ساعات روز در مدرسه از منظري به عالم مي نگرند و از مشربي سيراب مي شوند. معجوني از آموزه هاي غربي و شرقي، تاريخ و رياضيات و معارف و زيست شناسي و علم الاجتماع و... ساعتي سر بر آستان خدا مي سايند و ساعتي ديگر بر آستان داروين و اسميت و كانت و دكارت سر فرود مي آورند. بي آنكه هيچ گاه طراحان و مؤلفان كتاب هايشان از خود درباره «نوع شناسايي» و «ابزارشناسايي» هستي و بنيادهاي نظري آن پرسش كرده باشند و يا آنكه «نوع شناسايي و ابزار ويژه آن را» موثر در كسب شناخت از هستي و كشف رابطه ميان انسان و هم آنچه در فضاي سينه و عالم ملكي مي گذرد دانسته باشند. آنان بي آنكه متوجه باشند آشفتگي دروني خود را به صحن دانشگاه و مدرسه، كوچه و خيابان و صحن و سراي مردم كشيده اند. بايد متوجه بود كه اينان نيز بي تقصيرند. اين جماعت نيز به سهم خود متعلم معلميني هستند كه ضرورتاً «پرسش» متوجه آنها و در تكليف آنها وارد مي شده است.
به هر حال«تعريف از انسان» پيامد «پرسش از مبدأ» هستي است.
در عموم سنت هاي شرقي و ديني، انسان خود را«فاعل شناسايي» نمي شناسد. شناسايي كلي از هستي، از منبع ديگري كه خارج از اراده و توان انسان بدو ارائه مي شود. امري كه در ميان اديان آسماني جملگي عموماً معطوف به وحي و كلام انبياء الهي است.
در ميان بسياري از اهل نظر، جمله شناسايي حاصله از تفكر بشري و شناخت (درباره امركلي) كه منبعث از «دريافت حصولي» است، ناظر بر نوعي غربزدگي، خود بنيادي، تحريف و التقاط است و ضرورتاً با سلب حيثيت از خود و معارف منبعث از دريافت حصولي طريق خلاصي از اين وضع را- كه در خود نطفه بحران و پرستش طاغوت دارد- در مراجعه به حق و تكيه بر دريافت هاي حضوري مي شناسند. چنانكه بسط «معارف حصولي» را باعث دور شدن ناگزير انسان از حقيقت و كوتاه شدن دست او از مصدر و منبع غيب و بالاخره، غروب حقيقت قدسي در پشت ابرهاي خود بنيادي مي دانند.
¤¤¤
«غرب» با سلب حيثيت معنوي از ا نسان، او را مستغني از وحي، مخلوقي «خودمدار» و بي نياز از تجربه معنوي و دروني معرفي مي كند كه در فرآيند كمي و زماني صرف (دنيوي) درگير با رفاه صرفاً مادي است كه در عرض ساير موجودات (اعم از جماد و نبات و حيوان) روزگار مي گذراند. همه نسب و تعلق اين انسان در دريافت غربي به جهان دگرگوني و تغيير خاكي است كه بدور از هرگونه وجه سرمدي و الهي همه هم خويش را مصروف دخل و تصرف در جهان مي نمايد.
اين تعريف از انسان موجودي ارائه مي كند كه همه مقبوليت و مطلقيت از آن اوست و بعنوان قطب هستي، تمامي اختيار و امكان «شناسايي» را مخصوص او مي شناسد. از همين روست كه او را «فاعل» شناسايي معرفي مي كند.
اين سلب حيثيت معنوي و غيبي، جمله توانايي انسان را محدود به تجربه حسي مي داند و همين توانايي را براي درك كامل هستي، اعلام نظر درباره عالم و آدم، و اخذ تصميم درباره جايگاه همه پديده ها و نسبتي كه انسان با آنها برقرار مي كند كافي مي شناسد. «انسان جديد» كه واپسين رنسانس از پستوي تاريك «من انديشنده» نظريه پردازاني چون دكارت پاي بر زمين مي گذارد بر مسند «عين حقيقت» و تمامي حق و منشأ حق، تكيه زده و دفتر جديدي را براي شناسايي دوباره همه آنچه پيرامون اوست مي گشايد.
صرف نظر از مبادي فلسفي و زمينه هاي نظري حمايت كننده اين دريافت، تاريخ چهار صد سال اخير منعكس كننده تماميت اهتمام انسان غربي براي حضور «خود بنياد» و عاصي در عرصه زمين است. اين واقعه انسان را در حيات اين جهاني و درگير با همه آنچه مشخصاً مي توان به آن عنوان «سرگرمي» و «اشتغال» به وهميات داد گرفتار آورد تا با صرف نظر از آموزهاي ديني و همه سنت هايي كه «قطعيت و مطلقيت» را تنها شايسته خالق حكيم و عليم مي دانست روزگار بگذراند.
مراجعه به خود نفساني و محوريت بخشيدن به آن موجب شد تا اين انسان مبدل به طاغوتي خود بنياد شود. وجه مهمي كه در مطالعات فرهنگي از آن با عنوان مذهب «امانيسم» يا اصالت الانساني ياد مي شود.
اطلاق صفت متجدد به انسان از او موجودي شورشگر را ارائه مي كند كه تمام قد عليه آسمان ايستاده است. اين برداشت در خود و با خود نطفه فرهنگ و بالاخره تمدني را داشت كه در «ظاهر انسان گراي» خود تمامي چهره هاي معنوي و سنت هاي الهي شرقي را مخدوش مي ساخت و سبب مي شد تا اين «شورشگر بزرگ» و طاغي همه هم خويش را مصروف انهدام آموزه ها و آثار سنت هاي ديني كند.
«امانيسم» به تمامي مذهب جديدي را به نمايش گذاشت كه در آن، انسان ظاهر انگار روشنفكر، محور و مبدأ همه چيز و ملاك تشخيص صحت و سقم هر رأي بود.
استعمال واژه «روشنفكر» حاوي همين بار معنايي نيز بود. انساني كه همه توجهش معطوف لايه روشن و ظاهري حيات بود و در غفلت از وجه پنهان، باطني و غيبي عالم سير از «ظاهر به ظاهر» را پيشه و رسم حضور در گستره زميني مي شناخت و با تمام قوا نيز از آن دفاع مي كرد.
غفلت از «وجه معنوي» و نسبت انسان به «وجه سرمدي و ابدي» ، همه آنچه را كه در سنت هاي ديني به عنوان «نفس اماره» مي شناختند حاكم بر مقدرات انسان ساخت. اين واقعه خود سبب بود تا انبوهي از «من ها»ي رقيب مجال جولان در عرصه هاي مختلف حيات فرهنگي و مادي انسان پيدا كند.
و «قدرت» و «استيلاجويي» به عنوان «مقصدغايي» سير و سفر انسان در زمين معرفي شود و پيشرفت صرفاً مادي جانشين هرگونه تمايلات كمال جوي سنتهاي ديني گردد.
فاصله گرفتن علوم وفنون از معنا و معنويت ابزاري را دراختيار اين «من نفساني» گذارد كه خود عامل بسياري از كژيها و نارواها شد. و موجب گرديد تا امكان درك هرنوع دريافت غيرمادي و غيروهمي از انسان سلب شود. دستاوردهاي جديد كه جملگي در پي «علوم جديد» و صرفاً دنيايي حاصل مي آيند، همه امكان درك «جواهر» را از آدمي بازستاند و سبب شد تا همه توجه او معطوف «اعراض» شود.
غرض اين نوشتار توصيف جامع پيامدهاي حاصله از تغيير در تعريف از انسان نيست بلكه مراد متذكر شدن وجوه قابل تأمل دوجريان است. جرياني پوشيده و پنهان مانده در سايه تاريخ غربي و جرياني ساري كه اينك علي رغم آنكه به پايان خود نزديك مي شود چشم سروجان بسياري از ساكنان مشرق را مبهوت خويش ساخته و رخصت پرسش را طي دو قرن اخير از آنها ستانده است.


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.