|
۰۸ خرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 1 از 2 آرمانشهر مهدوي، مصاحبه با اسماعيل شفيعي سروستاني نشریه دانشجویی فراسو شماره 11 به كوشش: مهدي جعفري پنجي احمد شيري فراسو: جناب آقاي شفيعي سروستاني به نظر شما اصولاً مطرح كردن «آرمانشهر و اتوپياي مهدوي»، فرض صحيحي دارد يا خير؟
شفيعي سروستاني: مدينههاي فاصله و آرمانشهرها را به فيلسوفان متصل ميكنند. «اتوپيا» با «مدينة فاضله» تفاوتي دارد؛ امروز از «اتوپيا» به عنوان «آرمانشهر» ياد ميكنند؛ اگرچه در ادامه «اتوپيا»، «مدينة فاضله» وجود دارد و در ادامة مدينة فاضله فيلسوفان است. ليكن زاييدة تاريخ جديد غرب ميباشد. يعني پيش از آنكه نگرش فيلسوفانه در آن باشد ديد علمي در آن مشخص است؛ آنچه ديد علمي را طي دوران جديد (بعد از رنسانس) تازه كرده است، تكيه به وعده و وعيدهاي عالمان علوم جديد ميباشد كه منفك از عالم وحي و وحياني و مستغني فرض كردن انسان از آسمان و كلام وحي تلاش كردند كه در عرصة زمين بهشت ايجاد كنند؛ يعني بهشت آسمان را در زمين توسط بشر و به مدد علم جديد كه متكي به تجربه ميباشد، ايجاد كنند.
بر اساس اين است كه ميگويند عالمان جديد علوم غربي خودشان را بجاي متفكران نشاندند؛ يعني تا پيش از اينكه علم جديد كه فرزندش تكنولوژي است ظهور كند، عالمان ديني و متفكران از ميان فيلسوفان داراي نگاه كلي و هستيشناسي از دنيا بودند و تلاش ميكردند تا جايگاه انسان نسبت به جهان را مشخص كنند. در دوران جديد علم جديد به حكيمان و علماي ديني (انبيا) تنه زده است؛ يعني داعية يك نگاه هستيشناسي را داشته است. چنانكه پس از چهارصد و اندي سال ديد كلي جهان و مردم جهان ديد علمي جديد شده است. چنانكه كساني كه در «غرب» و در مركز تمدن غرب به سر ميبرند «غربياند» و كساني كه پيرامون آن زندگي ميكنند «غربزدهاند»؛ يعني كشورهاي اسلامي از جمله كشور خودمان ايران. لذا من به كار بردن «مدينة فاصلة مهدوي» يا «آرمانشهر» يا «اتوپياي مهدوي» را جايز نميدانم چون در بنياد با آنچه ما با طرح مدينة فاضله فيلسوفان ميشناختيم، مدينة فاضلة امروز متفاوت است. چنانچه اگر مدائن فاضله امروز را بررسي كنيد بر اساس آرزو، تمنا و خيال شكل گرفته. براي همين هم عليرغم آنكه دهها اثر بزرگ از ميان متقدمين و متأخرين سراغ داريم متحقق در زمين نميدانيم. يعني نگاه خيالي و وهمي بر اين آرمانشهرها حاكم است نه نگاه واقعبينانه و نه سنتهاي لايتغير كه از سوي خداوند بر روي زمين جاري است. «آرمانشهر مهدوي» كه ميگوييم آن دولت كريمه حضرت حق كه گفته ميشود بر واقعيت و حقيقت بنا شده نه وهم و خيال. از طرفي كه دولت كريمه كه توسط امام حق برپا ميشود و امام حق خليفه خداوند و مأمور اجراي حق ميباشد، علم او عاري از ظن است،دانايي او پيراسته از وهم است. هم علم دربارة انسان و مراتب او و هم علم دربارة تواناييهاي انسان و هم علم دربارة زمين و موهبتهاي آن و هم دركي كه از حقيقت سعادت و نيكبختي وجود دارد همة اينها در امام جمع است. علم وحياني و اتكاي امام حق به وحي و جايگاه ايشان به عنوان حجت حق نهتنها اين را ميرساند كه طرح دولت كريمشان واقعي باشد چون چيزي در آن مغفول واقع نميشود نهتنها در تاريخ، امكان جاري شدن دارد چون يكبعدي مثل اتوپيا نگاه نميكند، بلكه به دليل استعداد نهفته در امام حق و اذني كه خدا به او داده امكان تحقق يك دولت واقعي عيني منطبق بر سنتهاي جاري در هستي را ممكن ميسازد و در عين آنكه واقعي است عيني است و جاري است، رو به كمال ميرود، يعني عاري از اعوجاج و خلل و واپسگرايي است. اين وجه تفاوت ميان «مدينة مهدوي» و دولت كريمه با «مدينههاي فاضله» است.
فراسو: وضعيت تعقل در عصر ظهور حضرت چگونه است؟ آيا در آن عصر مكاتب گوناگون فكري و فلسفي كه اكنون دامنگير بشر است وجود خواهد داشت؟
شفيعي سروستاني: چون قرنهاست كه بشر درگير با فرقههاي گوناگون است، بروز و ظهور فرقهها و دستهها هميشه حكايت از حجت است؛ يعني آنچه دو جريان و دو فرقه را در نظر و عمل از هم جدا ميكند برميگردد به آنچه نظرشان دربارة حجت چيست؛ ممكن است كه حجتهاي مختلفي داشته باشند اما غيرممكن است كه بيحجت حركت كنند. حال يكي حجت خود را «امام حق» و ديگري «امام باطل»، يكي حجت خود را طاغوت و ديگري خداوند قرار ميدهد (بقره/ 257). همين كه ولي و حجت را طاغوت قرار دادند مصداق كفر پيدا ميكنند در نتيجه مقصد آنها هم مشخص ميشود، يعني اصحاب نار كه «هم فيها خالدون» وقتي وليّ خود را حق قرار دهند مصداق خارجي اهل ايمان پيدا ميكنند. مقصد او هم مشخص است «نور». و لذا همه چيز با حجت آغاز ميشود به حجت هم ختم ميشود. اسمي هم كه انسان در عالم خارجي پيدا ميكند با حجت معنا پيدا ميكند. آدمها هم به عدد حجتهايي كه انتخاب ميكنند تكليفشان معلوم ميشود. عموم ادوار گذشتة بشر، حكايت از پيروي مردم از حجت غيرحق ميكند. تعدد مكتبها حكايت از اين ميكند ممكن نيست كه يك حجت واقع به حق باشد اما مصداق بيروني آن ده نوع باشد، نميشود كه هر دو فرقه تابع كامل ولي حق باشند امّا در بيرون از نظر و عمل دو صورت متفاوت داشته باشند. زايشگاه مكاتب و فرقهها، اهواء و آرا ميباشد. در نهجالبلاغه دربارة ظهور امام عصر آمده كه حضرت وقتي ظهور ميكنند اهواء و آراء را به حق برميگردانند، يعني دامنة اينها برچيده ميشود و ميدان كار مكاتب، كوچك ميشود. در زمان انبيا و امامان، مردم دو دسته ميشدند: يا آنهايي كه پيرو امام حق بودند كه مؤمن بودند، يا آنهايي كه به امامان نسبت پيدا نميكردند و در شكل كفر و نفاق ظهور و بروز ميكردند. الآن هم اينگونه ميشود. ممكن است كساني كه دچار گمراهي در پيدا كردن راه حق ميشوند و به فرقههاي گوناگون پناه ميآوردند شايد ميخواستند به حق برسند و گمان ميكردند كه راهي كه ميروند حق است. خيليها بودند كه براي اهواء جان خود را از دست دادند كه اينها دچار وهم بودند و خيال به آنها ميگفته كه اين راه حق است. از طرف ديگر در زمان ظهور امام عصر، حق از پردة غيب و از پردة اجمال بيرون ميآيد و تفصيل مييابد و «أشرقت الأرض بنور ربّها» ميشود. ممكن است كه ما فرض كنيم كه اين نور، زمين را مثل چراغ روشن ميكند؛ در حالي كه در زمينة اين روشنايي، ظلمتها كنار ميروند كه يكي از اين ظلمات، جهل است. روشن شدن زمين «بنور ربها» يعني زمين دور ميشود از گمان و وهم و خرافه. اگر هم دچار ترديد شود چون امام عصر وجود دارد با مراجعه به ايشان اين ترديد از بين خواهد رفت. در نتيجه در زمان ظهور حضرت مكاتب و ففرَق مختلف غير حق نابود خواهند شد. حضرت، « فاروق»، يعني جداكنندة حق از باطلاند كه اگر در ميان ما ميماندند و مورد مراجعة مردم قرار ميگرفتند ديگر هيچ مكتب و فرقهاي مجال خودنمايي پيدا نميكرد؛ چون شدت نورانيت حق اجازة ظهور آنها را نميداد؛ در روايت داريم اگر مردم متصل ميشدند به امام حق و در زمان پس از پيامبر به حضرت علي مراجعه ميكردند ديگر زمين استمرار پيدا ميكرد الي الابد و به بهشت تبديل ميشد. روزي فقط آن چيزي نيست كه مثل سيب و انار و ميوه و غذا ميخوريم، بلكه درجات مختلفي دارد اينها كمترين درجة روزياند؛ روزي در نهايت منتهي ميشود به «ذوب في الله» و «قرب الي الله» كه رسيدن به آن اسباب ميخواهد. اسباب آن امامان حقاند. از اين روست كه ميخوانيم: «يا باب الله» و... آنها سبيل و باب هستند؛ يعني كسي كه غير از اين راه را ميرود هلاك خواهد شد.
فراسو: وضعيت كلي جوامع در زمان ظهور حضرت چگونه خواهد بود؟
شفيعي سروستاني: درك عالمي كه ذيل پرچم امام زمان (عج) شكل مي گيرد بسيار مشكل است؛ امّا آنچه معلوم است اين است كه اين عالم، هم در صورت متفاوت است هم در سيرت. عالمي كه ما در آن سير ميكنيم عالم غربي است با مشخصات و فرهنگ و آداب و رسوم مخصوص به خود. هنگامي كه عالم عوض ميشود همه چيز آن تغيير ميكند؛ يعني وقتي كه مقصد عوض ميشود به تبع آن وسائل رسيدن به هدف نيز تغيير خواهد كرد، مثل اينكه براي رفتن به كوه ابزار مخصوص به آن و براي رفتن به اسب سواري وسايل مخصوص به آن نياز است. اساس عالم غربي كه ما در آن سير ميكنيم ظلم است، چون با تعريفي ظالمانه از انسان آغاز شده است. چون با تعريفي كه از انسان ميشود بايد پيشنهاد و نحوة زندگي به او هم داده شود. بله، شما ميتوانيد تعريف را عوض كنيد آنگاه نحوة بودن هم عوض ميشود؛ اگر شما انسان را آزاد و لاقيد و بيبندوبار و عاري از تقدس تعريف كرديد نميتوان مقصد او را الهي و معنوي فرض كرد، يا به يك شهر و مدينه و آرمان عالي رسيد. توسط امام حق در عصر حضور، ميدان ظهور عالم جديد محقق ميشود كه آن عالم در صورت و سيرت با عالم كنوني متفاوت خواهد بود. آنگاه نحوة بروز و ظهور انسان و ادوات و ابزار هم تفاوت خواهد كرد. آن عالم داراي تعريف ظالمانه از انسان بوده و ادوات و وسايل آن هم براي همان عالم تعبيه شده است يعني عالم زور و قلدري؛ ولي عالَمي كه در عصر ظهور است بايد كاملاً متفاوت از اين عالم باشد. تا زمان ظهور دو قسمت از علم كشف شده است و در زمان حضرت 25 قسمت ديگر آن كشف خواهد شد و آنچه كه از علم تا كنون كشف شده استفادة ظالمانه از آن شده است و باعث تسرّي ظلم شده است. پس شكل آن عالم با وجود كسي كه عاري از هرگونه ظلم است با اين عالم بسيار بسيار متفاوت خواهد بود. نقل ميكنند كه وقتي حضرت ظهور ميكنند به نمايندگانشان ميگويند برويد و هر جا دچار مشكل شديد به كف دست خود نگاه كنيد تا مشكلتان برطرف شود چون ارتباط عالم غيب با اين عالم بسيار گسترده خواهد شد، چنانكه برخي بزرگان و كساني كه اهل حقاند اكنون با طيالارض، مسافت طولاني را به چشم بر هم زدن ميپيمايند يا با يك نگاه كردن به چهرة انسان گذشته و آيندة او را ميفهمند و نيازي به علوم جديد و كنونيف مبتني بر وهم ندارند. ما هرچه ميگوييم با اتكا بر روايات موجود است ليكن كافي هم نيست. ميگويند كه در آن زمان هر كه در اين طرف عالم باشد آن طرف عالم را ميبيند و حرفها را ميشنود بيآنكه نيازي به وسيله باشد حتي بينياز ميشوند از ادوات و ابزار براي انتقال. قطعاً آن عالم استمرار عالم غربي و مدينه تئوريك غربي نخواهد بود.
فراسو: نظم نوين جهاني مهدوي مبتني بر چه اصولي خواهد بود؟
شفيعي سروستاني: از شما خواهش ميكنم از اصطلاحات و عباراتي كه ظالمان و سردمداران جامعه ظلم به كار ميبرند استفاده نكنيد. حضرت، دولت كريمه حق را ممكن ميكند. اساس دولت حق «عدل» است نه «ظلم» و اين عدل در همة سطوح جاري ميشود. وقتي براي مردم از عدل صحبت ميكنيم ضرب و جرح و استفادة آب و نان و دعوا به خاطر او ميآيد. اما اين اصطلاحات مفاهيم گسترده و بطن در بطن دارند؛ چنانكه انسان فقط در ساية آب و نان و گياه زندگي نميكند و حياتش اقسام گوناگونف بطن در بطن دارد. تعريف انسان مبتني بر عدل است. تعريف نظامنامهاي كه به زندگيشان نظم و سامان ميدهد مبتني بر عدل است. تقسيم روزي و قضاوت، همچنين تعليم و تربيت آنها مبتني بر دريافت عادلانه و علمي كه مبتني بر عدل و حق است. سياستمداري و حكمراني مبتني بر عدالت. چنانكه 313 نفر به عنوان حاكم و فرمانده امام به نقاط مختلف ميروند و هر لشكري كه به جايي اعزام شود حتماً يكي از 313 نفر در جمع آنان هست و بايد حكومت كند. چنانكه ساختوساز ساختماني هم مبتني بر نظم و عدل است. حال آنكه گفته ميشود هنگامي كه امام ظهور كنند، فردايش هيچ ناوداني در كوچهاي وجود نخواهد داشت و كوچكترين شارع و خيابان آن زمان 30 متر است و... .
فراسو: در مورد جلوههاي اقتصادي و رفاهي مردم در زمان حضرت توضيح بفرماييد.
شفيعي سروستاني: وقتي از عدل صحبت كرديم يكي از بخشهاي آن برميگردد به مسائل مالي و اقتصادي؛ در آن زمان دو اتفاق خواهد افتاد: يكي آنكه خفلق و خوي مردم عوض خواهد شد؛ در عصر حاضر خوي مردم با توجه به شرايط و وضعشان خويي حيواني است و درندگي و خشم در آنها حكم ميكند. در آن زمان كه عالم عوض ميشود آدمي هم انگار دوباره متولد شده و آدمي جديد خواهد بود، لذا طبعي كه پيدا ميكنند مستغني از زيادهطلبي است و انقلابي در درونشان رخ ميدهد، چنانكه وقتي حضرت ظهور كنند بر سر مردم دست بكشند هر شخص، عقلف چهل مرد را دارا ميشود، يعني از نظر سطح فكري مردم در سطح بسيار بالايي قرار خواهند گرفت. نكتة ديگر آنكه از طرفي ظلم برچيده خواهد شد؛ زمين هم نعمتهاي خودش را به اذن خداوند بيرون خواهد ريخت كه در اختيار بشر قرار ميگيرد، در نتيجه نعمت و ثروت بسيار خواهد شد. يعني هم مردم احساس بينيازي ميكنند و حرص ندارند چون ميخواهند مسير به كمال داشته باشند، هم اين كه همه جاي زمين سرسبز خواهد بود و معادن خود را نمايان خواهند كرد؛ چنانكه آسمان ديگر بخيلي نميكند و باران خود را فروميفرستد. ميگويند در آن زمان دجله و فرات به هم متصل ميشوند به خاطر جمعيت، گستردگي و پيوستگي. در نتيجه ثروت فراوان است و از طرفي حاكم هم عادل است و ظلم نميكند. لذا ميگويند در آن زمان مال و منال ميآورند به بازار و فرياد ميزنند كه مردم بيايند تا زكات به آنها برسد لذا مشاهده ميشود كه كسي نميآيد. امام در آن زمان اعلام ميكنند هر كسي از ديگري طلب دارد بيايد از امام بگيرد و هرچه از متوفي مانده به بازماندگانش ميرسد.
|