|
بهائيت , مذهب استعمار ساخته براي مقابله با اسلام-10 |
|
|
|
۰۸ خرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 2 از 2 در بستر تاريخ پرفراز و نشيب اسلام از اين فرقه هاي باطل و آفات و زيان هايي كه براي جوامع اسلامي به وجود مي آوردند , فراوان مشاهده مي كنيم . « مرجئه » و « جبريه » دو نمونه و مصداق از آنها به شمار مي آيند. فرقه مرجئه به نفي تكاليف و واجبات اسلامي پرداخت و تحت اين عنوان كه « ايمان » براي انسان كافي است و نيازي به « عمل » نيست , نماز و روزه و جهاد و امربه معروف و نهي ازمنكر و هر عمل صالحي را غيرضروري دانست ! افكار اين فرقه باطل و اسلام ستيز در نهايت به نفع حاكماني كه بر جوامع اسلامي حكومت مي راندند و به ستم و تجاوز و فساد و تباهي اشتغال داشتند و به دنبال توجيه ستمها و جنايات و فسادكاري هاي خود بودند تمام شد. زيرا براساس عقايد كفرآميز فرقه مرجئه هيچ تكليف و عمل شرعي واجب نبود و مسلمان بودن به داشتن ايمان و اعتقاد به دين و مباني آن محدود و محصور مي شد و براين اساس , اعمال و رفتار حاكمان ستمگر منع شرعي نداشت ! فرقه « جبريه » نيز چنين مي انديشيد كه انسان ها در انجام تمام اعمال و رفتار و عملكردهاي خود هيچ اختياري ندارند و مسلوب الاراده و فاقد هرگونه عزم و تصميم مي باشند و هر چه از آنها صادر مي شود , چه خير و چه شر , چه صلاح و چه فساد , چه عدل و چه ظلم , همه و همه « جبري » است و فاقد اراده و اختيار انسان مي باشد! تفكرات منحط فرقه جبريه نيز در نهايت به نفع حكام ستمگر داخلي تمام مي شد و آنان ـ كه خود در به وجود آوردن اين فرقه ها نقش اساسي داشتند ـ به اين وسيله ظلم و ستم و فساد و تباهي دستگاههاي حكومتي خويش را توجيه شرعي مي كردند و به آن دليل كه معتقد به « جبر » بودند , اراده و اختياري براي خود در انجام جنايات و ستمكاري ها قائل نمي شدند! فرقه ضاله « بهائيت » و نيز قبل از آن , فرقه باطل « وهابيت » , دو فرقه جديد استعمار ساخته بودند كه در دنياي معاصر پاي در عرصه مبارزه با احكام و تكاليف و قوانين جامع اسلام گذاشتند. قدرتهاي استعماري اين دو فرقه را به نام « دين » و « مذهب » در مقابل « اسلام » قرار دادند تا بدين وسيله با اساس و بنيان تعاليم و قوانين قرآن كريم مبارزه كنند و به هم بافته هاي استعماري را به عنوان دين و مذهب جديد , جايگزين « وحي الهي » نمايند! فرقه ضاله بهائيت در ايران همان سياست هاي كهنه ديروز و شيوه ها و راهكارهاي استفاده شده صدر اسلام را كه در فرقه هايي چون مرجئه و جبريه به ظهور رسيد , به گونه اي ديگر و در قالب روشهاي جديد تجربه نمود و سعي كرد از اثرآفريني احكام و قوانين عبادي و اجتماعي و سياسي اسلام جلوگيري كند تا به اين وسيله راه براي تحقق اهداف و برنامه هاي استعمارگران بين المللي در ايران هموار گردد. سران و رهبران بابيت و بهائيت يعني علي محمدباب و بهاالله , هر دو ادعاي پيامبري كردند و الواح و القائات استعمارگران را تحت عنوان وحي الهي در دو كتاب « بيان » و « اقدس » جمع آوردند و با بنيان نهادن مذهب جديد استعمار ساخته خود احكام و تكاليف ديني همچون نماز و روزه و جهاد و امربه معروف و نهي ازمنكر و هر حكم و قانون اسلامي در هر موضوع را منسوخ و باطل اعلام كردند و بدين وسيله موانع بزرگ فساد كاري و آشوب و ستمگري و تعدي و سيطره خود و اربابانشان را بر سرزمين هاي اسلامي از سر راه پيروان متعصب و جاهل و ناآگاهشان مرتفع نمودند. زيرا وقتي « حرام » و « حلال » و فرايض و تكاليف الهي از سر راه برداشته شود , هر انديشه و عمل و رفتاري مباح و رواست و به اين ترتيب قدرتهاي سيطره جوي جهاني و عوامل و سرسپردگان آنان در داخل جوامع اسلامي با ايجاد جريان هاي فكري و اعتقادي كفرآميز و بسترسازي هاي باطل فرهنگي و اجتماعي , از تاثيرگذاري تعاليم و قوانين انسان ساز اسلام جلوگيري به عمل مي آورند و نه تنها مانع مقابله و مبارزه مسلمانان با استعمار خارجي مي شوند , كه در اثر ترديدافكني ها و شبهه آفريني هاي ناشي از فرقه سازي و توليد دين و پيامبر و احكام جديد! , براي خود ستون پنجم و مريدان و دلباختگان مطيع و رام و آماده براي فتنه انگيزي و جنگ و آشوب عليه جبهه متحد مسلمانان به وجود مي آورند! عوامل و زمينه سازي هاي چهارگانه مزبور از مهمترين و اثربخش ترين بسترها و عوامل مورد استفاده سران و رهبران بهائيت براي گمراه آفريني و جلب و جذب هواداران متعصب و بهره برداري هاي همه جانبه از آنان براي رشد و گسترش تعاليم بهائيت و تحقق اهداف و برنامه هاي جنون آميزشان در شهرهاي مختلف ايران و ساير جوامع و سرزمين هاي اسلامي محسوب مي شود. بابيان و بهائيان در عناصر و نيروهاي اصلي خود « شخصيت كاذب » به وجود مي آوردند تا به اين وسيله از يافتن « حقيقت » غفلت ورزند و آنقدر در تمايلات و هواهاي نفساني فرو روند و به شهوت « تشخص طلبي » گرفتار آيند كه به هيچ وجه به اصول و مباني عقايد بابيه و بهائيه و فروع عملي آن كه سراسر كفر و شرك و انحراف و انحطاط است نينديشند و كوركورانه و چشم بسته به تبليغ و ترويج اين به هم بافته هاي جنون آميز و استعمار ساخته بپردازند. فرقه ضاله بهائيت در ايران همان سياست هاي كهنه ديروز و شيوه ها و راهكارهاي استفاده شده صدر اسلام را كه در فرقه هاي چون « مرجئه » و « هبريه » به ظهور رسيد , به گونه اي ديگر و در قالب روش هاي جديد تجربه نمود و سعي كرد از اثرآفريني احكام و قوانين عبادي و اجتماعي و سياسي اسلام جلوگيري كند تا به اين وسيله راه براي تحقق اهداف و برنامه هاي استعمارگران بين المللي هموار گردد. اكثريت قاطع كساني كه به عنوان پيروان باب در تشكيلات فرقه ضاله بهائيت جمع مي آمدند و به فعاليت هاي تخريبي عليه اسلام و وحدت مسلمانان اشتغال داشتند , سبك مغزان جاهل و سطحي نگران تهي از بينش و آگاهي بودند و سران اين فرقه منحط با علم و يقين به جهالت و قشري گري و تعصب پذيري آنان , هر طور كه مي خواستند از وجودشان بهره برداري مي كردند. زيرنويس عكس : تصاويري از آثار به هم بافته و مغشوش علي محمد باب كه كوركورانه مورد تبعيت پيروان جاهل و سبك مغز بابيه قرار مي گرفت و آنان را به شتاب در فساد و جنايت ترغيب مي نمود روزنامه جمهوري اسلامي 23/12/1382
|