|
صفحه 3 از 3 آزادي بيت المقدس پس از آزادي اين شهرها، چشم ها همه به قدس دوخته شد. صلاح الدين ايوبي سپاه خود را براي آزادي اين شهر آماده و پانزدهم ماه رجب 583هـ.ق. آن را محاصره كرد. 60 هزار جنگجوي صليبي در داخل قدس در انتظار مرگ بودند. در روزهاي محاصره اين شهر درگيري هاي مختلفي روي داد و مسلمانان چندين بار تلاش كردند كه وارد آن شوند. در اطراف اين شهر به شدت با صليبيان درگير شدند، به گونه اي كه مردم تا به حال نبردي اين چنين نديده بودند. هر يك از دو طرف اين جنگ را مقدس و امري واجب ديني مي شمرد و بدون اذن سلطان مي جنگيد. صليبيان در مقابل تحويل شهر به نيروهاي مسلمان درخواست امان كردند. اما صلاح الدين ايوبي با درخواست آنها مخالفت كرد. صليبيان تهديد كردند كه در صورت عدم پذيرش اين درخواست، هزاران اسير مسلمان و زنان و كودكان نصراني را به قتل مي رسانند و منازل و املاك آنها را آتش زدند و حتي حيوانات را مي كشند و قبة الصخره و مسجد الاقصي را نيز تخريب مي كنند، سپس از شهر خارج و تا آخرين نفر مي جنگند. صلاح الدين با يارانش مشورت كرد و همگي بر دادن امان به صليبيان موافقت كردند. پس از اين تصميم، صلاح الدين به آنها امان داد و مسلمانان در بيست و هفتم رجب 583هـ.ق. 2 اكتبر 1187م. قدس را فتح كردند. به اعتراف خود صليبيان صلاح الدين ايوبي هنگام ورود به شهر با آنها به خوبي رفتار كرد. اين چنين بيت المقدس پس از 91 سال اشغال به آغوش جهان اسلام بازگشت و مسجد الاقصي دوباره شكوه و عظمت خود را يافت و بانگ اذان از گلدسته هاي آن به گوش رسيد و منبري كه نورالدين بيست سال قبل از اين تاريخ براي مسجد الاقصي ساخته بود، در اين مسجد نصب شد. گفتني است كه صلاح الدين پس از فتح قدس به آزادسازي ديگر شهرها و قعله هاي ديگر ادامه داد. در سال 584هـ.ق. جبله و لاذقيه، قلعه هاي صهيون، بكاس، الشغر، سرمينيه، برزيه، درب ساك و بغراس و سپس شهر الكرك را بدون جنگ بعد از محاصره چند روزه آزاد ساخت. مسلمانان اين مناطق آرام گرفتند و اسلام دوباره وارد زندگي آنها شد و دل هاي اهالي اين مناطق مانند قدس و غيره به نور اسلام روشنايي يافت. صلاح الدين پس از محاصره صفد آن را بدون جنگ آزاد كرد و صليبيان به صور لبنان گريختند. خداوند شر آنها را از سر مسلمانان كم كرد. آنها در مركز كشورهاي اسلامي ريشه دوانيده بودند. صلاح الدين پس از آزادسازي صفد، كوكب و سپس شقيف ارنوم از سخت ترين قعله ها را از زير يوغ اشغالگران صليبي خارج ساخت. اين چنين فلسطين دوباره به زير پرچم پر افتخار اسلام درآمد. اما بهار پيروزي ها مدت مديدي ادامه نداشت و دوباره صفحه جديدي از چالش ها و درگيري ها شروع شد. ادامه جهاد عليه صليبيان صليبيان شكست خورده در صور لبنان جمع شدند و صلاح الدين در رفتن آنها به اين شهر مانعي ايجاد نكرد و با تساهل و تسامح با آنها برخورد كرد. صليبيان از كشورهاي متبوع خود درخواست كمك كردند. آنها دوباره تقويت شدند و ابهت خود را بازيافتند. سپس صلاح الدين در سال 584 "جاي" پادشاه را به شرط بازگشت به فرانسه آزاد كرد، اما وي به صور رفت و در آنجا با كمك ناوگان ايتاليايي "بيزا" فرماندهي صليبيان را عهده دار شد. ابن اثير مي گويد:"همه اين كارها در نتيجه كوتاهي صلاح الدين در آزاد كردن اسرا بود و وقتي انگشت ندامت را گزيد كه دير بود." صليبيان سال 585هـ.ق. به شهر عكا حمله كردند و در آنجا منتظر ماندند تا اين كه كمك هايي براي شروع سومين حمله خود دريافت كردند. پاپ اوربان دوم براي "بازپس گيري" بيت المقدس مسيحيان را براي شركت در اين جنگ دعوت مي كرد. سه تن از پادشاهان اروپا كه عبارتند از فردريك بربروسا امپراتور آلمان (كه در راه همراه با بيش تر ارتشش هلاك شد)، ريچارد گلب اسد پادشاه انگلستان و فيليپ اغسطس پادشاه فرانسه فرماندهي اين جنگ را بر عهده گرفتند. امپراتور آلمان در راه همراه با بيش تر نيروهايش هلاك شد و پادشاه انگلستان نيز از راه دريا به سوي بيت المقدس حركت كرد و جنايات صليبيان با حمله وي به اوج خود رسيد. وي به كشتار مسلمانان دست زد. انسان مكار و حيله گري بود و مسلمانان به دست وي به صورت بي سابقه اي قتل عام شدند. همه ارتش هاي صليبي در تاريخ ربيع الثاني و جمادي الاول سال 587هـ.ق. برابر با ژوئن 1191 شهر عكا را محاصره كردند. اين شهر در تاريخ 17 جمادي الاول 587هـ.ق. سقوط كرد. اين چنين صليبيان دوباره رد پايي براي خود در فلسطين باز كردند. مسلمانان و صليبيان در اين سال مدام با هم مشغول نبرد بودند و به صورت متناوب در هر كدام از اين جنگ ها پيروزي مي شدند. صليبيان توانستند در ساحل فلسطين به طرف جنوب پيشروي و حيفا و يافا را اشغال كنند. گفتني است كه درگيري در اين مناطق شديد و خون هاي زيادي ريخته شد. ابن كثير مي گويد كه صلاح الدين ايوبي سي و هفت ماه در اطراف عكا صبورانه حضور داشت و در اين مدت پنجاه هزار صليبي را به هلاكت رساند. سومين حمله صليبيان با انعقاد صلح الرمله ميان ريچارد گلب اسد و صلاح الدين ايوبي در 21 شعبان 588هـ.ق. برابر با يكم سپتامبر 1192 خاتمه يافت. اين پيمان صلح عبارت بود از يك قراداد آتش بس به مدت سه سال و سه ماه. بنا به مفاد اين قرارداد صليبيان بر سواحل فلسطين از يافا تا عكا تسلط يافتند و به آنها اجازه داده شد كه از قدس ديدن كنند و آزادانه به تجارت بپردازند و كاروان هاي تجاري ميان مناطق دو طرف تردد داشته باشند. در ذيل به برخي بندهاي اين صلح اشاره مي شود: 1ـ صلاح الدين ايوبي به صلح تمايلي نداشت و وقتي امراي مشاورش نزد وي رفتند، با آتش بس مخالفت كرد. عماد اصفهاني اين چنين نظر صلاح الدين ايوبي را درباره اين صلح به رشته تحرير درآورده است:"ما به شكرانه پروردگار قدرتمند و در انتظار پيروزي مورد انتظار هستيم ...، با جهاد خوي گرفته ايم و با آن به مراد و مقصود خود رسيده ايم و دست كشيدن از اين فريضه براي ما سخت و دشوار است و مانند دست كشيدن كودك از شير مادر است...، چاره اي جز جهاد و جنگ نداريم...، با آتش بس مخالفم و به جهاد در راه خدا افتخار مي كنم و آن را در ادامه مي دهم. با كمك و پشتيباني خداوند هر كاري كه مورد رضاي اوست، قاطعانه انجام مي دهم." اما مشاوران صلاح الدين به علت ويراني بلاد اسلام و خستگي سربازان و نيروها و كم بودن تعداد آنها بر پذيرش صلح اصرار كردند، زيرا در صورت عدم انعقاد پيمان آتش بس صليبيان نيز بر جنگ و ماندن پافشاري مي كنند و در صورت آتش بس ساكنان شهرها و مناطق اسلامي به خانه و كاشانه شان باز مي گردند و دوباره اين مناطق رونق مي گيرند. از طرف ديگر، سربازان و نيروهاي مسلمان نفسي تازه و خود را براي نبرد آماده مي كنند. مشاوران صلاح الدين بر اين عقيده بودند كه صليبيان به عهد و پيمان خود وفا نمي كنند، به اين علت به صلاح الدين ايوبي پيشنهاد كردند كه با درخواست آتش بس موافقت كند تا اين كه صليبيان دچار تفرقه و از هم پاشيدگي شوند. مشاوران بر اين نظر خود پافشاري كردند تا اين كه بالاخره صلاح الدين با پيشنهاد آن ها موافقت كرد. 2ـ اين صلح عبارت بود از پيمان آتش بس موقت و كوتاه مدت و نه معاهده دائم صلح. مانند اين پيمان نيز در گذشته و پس از آن نيز بسته شده است و از لحاظ شرع نيز با توجه به مصلحت مسلمانان و بر حسب تشخيص پيشواي آنها جايز است. پس از اين پيمان نبردها و درگيري ها همچنان ادامه يافت. 3ـ در اين آتش بس اصلاً هيچ گونه حق و حقوقي براي صليبفيان در سرزمين فلسطين به رسميت شناخته نشد بلكه اين پيمان تنها براي توقف موقت جنگ در اراضي اشغالي منعقد شد. اين پيمان كه دهها تن از مسلمانان آن را امضا كردند، با معاهده صلحي كه اكنون با رژيم صهيونيستي صورت مي گيرد، آسمان تا زمين فرق مي كند. به هر حال، پس از شش ماه از انعقاد صلح الرمله طولي نكشيد كه صلاح الدين ايوبي در 27 صفر 589هـ.ق. برابر با 4 مارس 1193 دار فاني را وداع گفت. ايوبي ها و نبرد با صليبيان نزاع و اختلاف ميان جانشينان صلاح الدين ايوبي بالا گرفت و پس از چند سال از وفاتش به شدت با يكديگر درگير شدند. اين درگيري ها به تضعيف آنها و تقويت صليبيان در عكا منجر شد. حب دنيا و حب رياست و چشم پوشي از اصول و مقدسات بر شماري از سلاطين دولت ايوبي چيره شد و برخي از آنها عليه ديگري با صليبيان متحد شدند و بارها به صليبيان پيشنهاد دادند كه در مقابل پيروزي حاكم شام بر حاكم مصر و بر عكس بيت المقدس از آن آنها باشد!! مهاجمان صليبي نيز به اين امر خوشحال بودند و همچنان به طمع اشغال كليه مناطق اسلامي بودند، اما بهار صليبيان زياد طولاني نبود. حمله چهارم صليبيان در سال 601هـ.ق. در قسطنطنيه با شكست مواجه شد و نيروهاي مهاجم موفق نشدند به شام و مصر حمله كنند. اما حمله پنجم آنها در سال 615 ـ 618 م. به فرماندهي يوحنا بريين از عكا به سمت دمياط مصر شروع شد. وقتي سلطان ايوبي كامل محمد بن محمد بن ايوب به خطرناك بودن اوضاع پي برد به صليبيان در مقابل تسليم قدس و بيش تر فتوحات صلاح الدين ايوبي پيشنهاد صلح داد اما صليبيان موافقت نكردند و خواستار تسلط جنوب شرقي اردن و الكرك و الشوبك نيز شدند. در اين هنگام عيسي بن احمد بن ايوب حاكم دمشق ديوارهاي قدس را تخريب كرد تا اين كه در صورت اشغال اين شهر به دست صليبيان از آن به عنوان دژ استفاده نشود. ايوبيان با همديگر متحد و موفق شدند صليبيان را شكست سختي دهند. مهاجمان صليبي نيز نااميدانه پس از از دست دادن اين فرصت بزرگ به عكا بازگشتند. سپس اختلاف ميان كامل محمد و معظم عيسي به درخواست كمك كامل از فردريك دوم امپراتور روم منجر شد. گفتني است كه فردريك دوم بعداً بر كرسي حكمراني عكا نشست. كامل محمد به فردريك وعده داده بود كه در صورت كمك به وي براي پيروزي بر برادرش (معظم عيسي) كليد شهر قدس را به او تسليم مي كند. اين چنين امپراتور روم حمله ششم صليبي را به راه انداخت و در سال 635هـ.ق. وارد عكا شد. در اين سال معظم عيسي درگذشت و دو برادرش كامل و اشرف املاك او را ميان خود تقسيم كردند و الكرك، البلقاء، الاغوار، السلط و الشوبك را به پسرش ناصر داوود دادند. پس از اين كامل ديگر نيازي به كمك فردريك دوم نداشت و به وعده خود در مورد قدس كه به فردريك داده بود، وفا نكرد!! امپراتور روم نيز قدرت آنچناني براي مجبور ساختن مسلمانان به چشم پوشي از قدس نداشت. فردريك دوم در مذاكرات خود با كامل به زانو افتاد و براي در اختيار داشتن قدس التماس كرد و به كامل مي گفت:"من برده و نوكر شما هستم. هر كاري كه بخواهي انجام مي دهم. اگر مي شود سلطان بر ما منت گذارد و يكي از نواحي را به عنوان صدقه به ما اعطا فرمايد تا اين كه در ميان شاهان سرافكنده نشوم.!!" كامل نيز با درخواست وي موافقت كرد و پيمان صلح يافا را در سال 626هـ.ق. با وي منعقد كرد. مدت اين معاهده ده سال بود. به موجب اين معاهده صليبيان بيت المقدس، بيت لحم، تبنين، هونين، صيدا، ناصره و غرب الجليل و يك نوار جغرافيايي از قدس تا نزديكي يافا به فردريك دوم داده شد و در مقابل حرم قدس و اطراف آن از جمله مسجد الصخره و مسجد الاقصي به دست مسلمانان افتاد." اين چنين صليبيان بر بيت المقدس سيطره يافتند. همين امر خشم مسلمانان را برانگيخت و همه به علت اين بلاي خانمان سوز ماتم زده شدند. واعظان و علما مي گفتند:"شرم بر شما اي حاكمان مسلمانان كه اكنون بيت المقدس زير سلطه صليبيان است. مخالفت ها با كامل محمد شديد شد و اهالي دمشق كينه او و درباريانش را به دل گرفتند. در ساير سرزمين هاي اسلامي نيز همه از او بدگويي و او را سرزنش مي كردند. ابن كثير مي گويد:"اين مسأله بسيار مسلمانان را متأثر ساخت و آنها را تضعيف و شايعات زيادي پراكنده شد." درگيري و جنگ ميان خاندان ايوبي ادامه يافت اما ناصر داوود حاكم اردن با استفاده از فرصت پايان صلح يافا به بيت المقدس حمله كرد و صليبيان را در 6 جمادي الأولي سال 637هـ.ق. برابر با 7 دسامبر 1239م. از اين شهر بيرون راند. صليبيان بر خلاف معاهده صلح يافا در اطراف قدس ديوارهايي احداث كرده بودند. صالح اسماعيل حاكم دمشق در سال 638هـ.ق. دمشق را پس از طلب كمك از صليبيان براي شكست صالح نجم الدين ايوب حاكم مصر به آنها تسليم كرد. صالح اسماعيل علاوه بر دمشق شهر عسقلان، قلعه الشقيف و رودخانه الموجب و توابع آن، قلعه صفد و توابع آن، نيمي از صيدا و طبريه و توابع آنها، جبل عامل و ساير شهرهاي ساحلي را تسليم صليبيان كرد. اين اقدام خشم مسلمانان را برانگيخت و به شدت از صالح اسماعيل متنفر شدند. اين چنين بار ديگر قدس به دست صليبيان افتاد. وقتي صالح اسماعيل نيروهايش را در غزه براي پيوستن به همپيمانان صليبيش و جنگ با صالح ايوب گرد هم آورد، سربازانش از اتحاد با صليبيان عليه برادرانشان سرباز زدند و به سربازان مصري ملحق شدند و شكست سختي به صليبيان وارد آوردند. اما صالح ايوب در سال 638هـ.ق. با صليبيان پيمان صلح امضا كرد و تسلط صلييان را بر قدس و مناطقي كه صالح اسماعيل به آنان داده بود، تثبيت كرد. بار ديگر خاندان ايوبي بر سر تقسيم قدرت به نزاع پرداختند. قدس و سرزمين مقدس به بازيچه دست آنها براي بسط قدرت و نفوذشان تبديل شده بود. صالح اسماعيل بار ديگر به صليبيان پيشنهاد داد كه در مقابل تسلط كامل بر قدس از جمله مسجد الاقصي و قبة الصخره از وي حمايت كنند. ناصر داود نيز به جرگه نيروهاي صالح ايوب درآمد. از طرف ديگر، صالح نجم الدين ايوب حاكم مصر همان پيشنهاد صالح اسماعيل را به صليبيان داد. صليبيان پيشنهاد همكاري با صالح اسماعيل را پذيرفتند. صالح اسماعيل همراه با ناصر داوود و منصور ابراهيم حاكم حمص در حمله صليبيان به مصر به آنها كمك كردند. صالح نجم الدين ايوب نيز از خوارزميان درخواست كمك كرد. خوارزميان نيز براي تصرف طبريه و نابلس ده هزار نيرو به كمك وي فرستادند. اين نيروها در هفدهم ژوئن 642هـ.ق. به بيت المقدس حمله كردند و آن را آزاد ساختند. اين چنين دوباره قدس به آغوش جهان اسلام بازگشت و تا دهم دسامبر سال 1917م. كه انگليسي ها وارد آن شدند، همچنان در زير پرچم اسلام قرار داشت. سپس خوارزميان عليه صالح اسماعيل و همپيمانانش به صالح ايوب كمك كردند و در تاريخ 12 جمادي الاولي 642هـ.ق. جنگ دوم "غزه" در نزديكي هربيا (در غزه) ميان آنها روي داد و با شكست سخت صالح اسماعيل و صليبيان پايان يافت. در اين جنگ سي هزار صليبي كشته شدند و هشتصد نفر نيز به اسارت درآمدند و به مصر منتقل شدند. پس از نبرد حطين اين سخت ترين شكستي بود كه صليبيان متحمل شدند. اين نبرد از نبردهاي سرنوشت ساز در تاريخ فلسطين قلمداد مي شود. پس از اين شكست صليبيان به شدت تضعيف شدند و قادر به توسعه قلمرو خود نبود و تنها براي حفظ مناطق خود تلاش مي كردند. سپس صالح ايوب قدس، الخليل، بيت جبرين، الأغوار و دمشق را در سال 642هـ.ق. آزاد و صليبيان را مجازات كرد. پس از آزادي سازي اين شهرها قلعه طبريه و عسقلان را نيز از دست صليبيان باز پس گرفت. پس از اين در سال 644 هـ.ق. قلمرو صليبيان از دروازه هاي يافا فراتر نمي رفت. سپس نيروهاي صليبي هفتمين حمله خود را به فرماندهي لوي نهم پادشاه فرانسه در سال 646هـ.ق. شروع كردند. صليبيان در اين نبرد نيز شكست سختي خوردند و لوي نيز به اسارت نيروهاي صالح ايوب درآمد. صالح ايوب وي را آزاد كرد و لوي نيز به شهر عكا رفت. پس از مدت كوتاهي مماليك در سال 642 در مصر به قدرت رسيدند و دولت ايوبيان منقرض شد و دوره جديدي از جهاد عليه مغوليان و صليبيان شروع شد. اين چنين بيت المقدس و سرزمين مقدس فلسطين در پنجاه سال بعد از درگذشت صلاح الدين ايوبي به خصوص در بيست و پنج سال دوم وضعيت آشفته اي داشت و خاندان ايوبي بارها بر سر آن با صليبيان در مقابل بستن پيمان همكاري معامله كردند. اين افراد محبوبيت جهادي خود را از دست دادند حتي نبرد آنها با صليبيان نشانگر التزام و پايبندي به احكام و دستوارت دين مبين اسلام نبود و تنها نمايانگر خوي سلطه جوي و قدرت طلبي و محافظت از مصالح شخصيشان بود. به اين علت جنگ با صليبيان تا حد زيادي عامل تعيين كننده موقعيت و تثبيت حاكميت اين افراد بود.
|