spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
فلسطين در عهد اسلام چاپ پست الكترونيكي
۰۸ خرداد ۱۳۸۵
رفتن به
فلسطين در عهد اسلام
صفحه 2
صفحه 3

تلاش براي يكپارچه سازي جامعه اسلامي
نورالدين محمود با صبر و بردباري و دورانديشي خاصي براي رسيدن به اين هدف عالي و بدون ريختن خون مسلمانان تلاش بي شائبه اي از خود نشان داد. براي جذب نيروهاي مسلمان در شمال شام و شمال عراق و كسب اعتماد آنها تلاش بسيار كرد. با طريقي عاقلانه و با زيركي خاصي رهبران و حكامي را كه در راه اتحاد جامعه اسلامي مانع تراشي مي كرد، مي شناخت. مردم فعاليت هاي جهادي وي و انحراف حكام خود از اين فريضه الهي و اصلاحات وي و فساد پادشان خود را با هم مقايسه مي كردند و همچنين به دوستي ايشان با خدايش و رسول مكرم اسلام و رحمت و رأفت با مؤمنان مي نگريستند و از طرف ديگر، آلوده بودن حكام خود به زرق و برق دنيايي و شهوت قدرت طلبي و تلاش آنها براي پيوستن به صليبيان را مشاهده مي كردند!! آرزو داشتند كه در زير سايه حكمراني اين حاكم عادل قرار گيرند. اين چنين ساكنان سرزمين هاي اسلامي از اتحاد مسلمانان در زير سايه حكمراني وي استقبال كردند.

نور الدين، حمص را در سال 544 هـ .ق. به سرزمين اسلامي ضميمه كرد. اين مجاهد آرزوي پيوستن شامات به سرزمين هاي اسلامي را در سر مي پروراند. حاكمان دمشق در درجه اول به فكر خود بودند. آنها براي پاسداري از حكومت خود يك بار با صليبيان مي جنگيدند، و بار ديگر با آنها صلح مي كردند و يا اگر از يك نيروي اسلامي مي ترسيدند، با آنها همپيمان مي شدند. نورالدين محمود براي تصرف آرام دمشق بدون خونريزي برنامه ريزي كرد. ابتدا تلاش كرد اهالي شام را با خود همراه سازد و از همپيماني حاكمان آنها با بيگانگان در صورت حمله جلوگيري كند. نور الدين موفق شد در ماه صفر 549 شام را فتح كند. اين پيروزي پس از درگذشت معين الدين انز و ضعف حاكمان شام و نفوذ صليبيان در ميان آنها به دست آمد.
نورالدين محمود همچنان به فتح شهرها و قلعه هاي شام ادامه داد تا اين كه بيش تر مناطق شام به تصرف وي درآمد. وي به خوبي مي دانست كه مهم ترين راه آزاد سازي فلسطين و ريشه كني حكومت صليبيان در آن، تنها از طريق تصرف مصر و ضميمه كردن آن به جبهه متحد اسلامي ميسر است.
وقتي يكي از قدرت طلبان مصري به نام شاور نور الدين با ضرغام در سال 559 هـ.ق. بر سر به دست گرفتن حكومت به رقابت پرداخت، به نورالدين محمود پيشنهاد كرد كه يك سوم درآمد مصر پس از كنار گذاشتن مخارج بخش هاي نظامي در اختيار وي قرار گيرد و با اعزام فرماندهي به آن رسيدگي كند.
نور الدين محمود، اسد الدين شيركوه را (كه ضرغام را شكست داد و به قتل رساند) به مصر اعزام كرد. در اين ميان شاور به شيركوه خيانت و از صليبيان براي اخراج وي طلب كمك كرد. نيروهاي صليبي به كمك شاور شتافتند و شيركوه و نيروهايش را به مدت سه ماه در "بلبيس" محاصره كردند تا اين كه خبر پيروزي هاي نورالدين محمود به گوش صليبيان و نيروهاي شاور رسيد. آنها به شيركوه پيشنهاد صلح و بازگشت به شام را دادند، وي نيز موافقت كرد. شيركوه و نيروهايش از اقدامات نورالدين در شام بي خبر بودند.
رقابت ميان نور الدين و صليبيان بر سر مصر شدت گرفت به خصوص اين كه دولت فاطميان به شدت ضعيف شده و در حال نابودي بود.
نورالدين اين مرتبه در ماه ربيع الثاني 562هـ.ق. شيركوه را با دو هزار سواره به مصر اعزام كرد. اين مجاهد قهرمان پس از ورود به مصر ارتش صليبي و مصر را در منطقه "الصعيد" شكست داد و اسكندريه را با كمك ساكنانش به تصرف خود درآورد و پس از آن به طرف الصعيد حركت كرد و آنجا را هم به زير سلطه خود درآورد. وي در ماه ذي القعده پس از اين كه صليبيان متعهد شدند به مناطق مذكور حمله و حتي يك روستا را اشغال نكنند، به دمشق بازگرشت.
نورالدين براي بار سوم در ماه ربيع الاول 564هـ.ق. مصر را به تصرف كامل خود درآورد. در اين زمان بيگانگان به دنبال پيمان همكاري با شاور در سرزمين مصر نفوذ گسترده اي داشتند. آنها به دنبال اين توافق كليد شهر قاهره را دريافت و گروهي از نيروهاي بزدل و سواره نظام خود را در آن مستقر كردند. صليبيان ظالمانه بر مسلمانان اين ديار حكومت و به شدت آنها را اذيت و آزار مي كردند. آنها پس از شكست به دست شيركوه دوباره به طمع مصر افتادند. اين مرتبه حاكم بيت المقدس به مصر حمله كرد و بلبيس را به زور اشغال كرد و درياي خون به راه انداخت و شمار زيادي را نيز به اسارت گرفت. آنگاه قاهره را محاصره كرد. خليفه عاضد نامه اي به نورالدين نوشت و از وي استمداد طلبيد. خليفه در اين نامه خود موي سر زنان را قرار داده و نوشته بود: "اين موي سر زنان دربار است آنها از تو كمك مي خواهند تا از دست صليبيان نجاتشان دهي." اين چنين نورالدين پس از دريافت نامه، سومين حمله به مصر را به فرماندهي اسدالدين تدارك ديد. وقتي اسدالدين به نزديكي مصر رسيد، صليبيان بزدلانه از مصر فرار كردند. اين حمله با تصرف كامل مصر به پايان رسيد و شاور به قتل رسيد و اسد الدين شيركوه در 17 ربيع الثاني سال 564هـ.ق. جانشين وي شد. پس از دو ماه اسدالدين در 22 جمادي الثاني درگذشت و صلاح الدين يوسف ايوبي به جانشيني وي انتخاب شد.
صلاح الدين ايوبي به دستور نورالدين محمود خلافت فاطميان را سرنگون كرد و خليفه عباسي المستضيء در دومين جمعه ماه محرم 567هـ.ق. برابر با 10 سپتامبر 1171م. خطبه اي در اين باره ايراد كرد.
خليفه فاطمي عاضد در دهم محرم بدون اين كه متوجه اين مسأله شود، درگذشت. اين چنين مصر به صورت ظاهري به قلمرو خلافت عباسيان ضميمه شد و تحت فرماندهي نورالدين در آمد.
در 566 هـ.ق. نور الدين موصل و توابع آن را به قلمرو فرمانروايي خود ضميمه كرد. همچنين اين رهبر مسلمان در سال 569 به صلاح الدين اجازه تصرف يمن را داد. صلاح الدين نيز برادرش توران شاه بن ايوب را به آنجا اعزام و يمن را تصرف كرد. اين چنين جبهه متحد اسلامي از عراق شروع شد و شام و مصر و يمن را فراگرفت و عمر حكومت صليبيان در كشورهاي اسلامي به پايان نزديك شد.

سركوب نيروهاي صليبي
در دوران فرمانروايي نورالدين محمود از سال 1146 تا 1174 م. حتي براي يك سال هم نبرد با صليبيان متوقف نشد. اين رهبر مجاهد در دوران تثبيت حاكميت خود و يكپارچه سازي جوامع مسلمان تدريجا ممالك صليبي را به چالش مي كشاند و آن ها را روز به روز تضعيف و خود را براي نبرد سرنوشت ساز و نهايي آماده مي كرد. در اين سال ها، نور الدين در نبردهاي مختلف موفق شد حدود 50 شهر و قلعه اسلامي را از تحت كنترل كفار صليبي خارج كند.
از ابتداي فرمانروايي، حاكميت خود در منطقه "الرها" را تثبيت كرد و توابع آن (تل باشر، سميساط، قلعه الروم، دلوك، الراوندان، قورسف مرعش، اعزاز، عينتاب و البيره) را از سال 1146 تا 1151م. از وجود صليبيان پاكسازي كرد.
وي همچنين كليه اراضي تابع امارت انطاكيه در شرق رودخانه العاصي را (1147 ـ 1149) باز پس گرفت و در نبرد انب، (29 ژوئن 1149) ريموند حاكم انطاكيه و علي بن وفا رهبر فاطميان در اين منطقه و هم پيمان صليبيان عليه مسلمانان را به قتل رساند. اين مجاهد راست قامت نقش اساسي در شكست دومين حمله صليبيان (1147ـ 1148) داشت. در اين حمله لوي هفتم پادشاه فرانسه و كونراد سوم امپراتور آلمان شركت كردند. اين حمله تلخ ترين حادثه در جنگ هاي صليبي به شمار مي رود، زيرا صليبيان شكست خوردند و روحيه مسلمانان تقويت شد.
اين جنگ ها به صورت پياپي ادامه يافت و تعدادي از آنها مهم و سرنوشت ساز بودند. در اثر اين جنگ ها از نفوذ صليبيان كاسته شد و مناطق زيادي از زير سيطره آنها خارج و به قلمرو فرمانروايي نورالدين ضميمه شد. نور الدين توانست مملكت صليبي بيت المقدس را از اطراف محاصره كند. اكنون مجالي براي نام بردن اين نبردها و جزئيات آن ها نيست اما به ذكر يكي از آنها اكتفا مي كنيم. اين نبرد در رمضان 559هـ.ق. برابر با 11 آگوست 1164م. در تل حارم روي داد. اين نبرد به "البقيعه" مشهور شد. بيگانگان نيروهاي مسلمان را غافلگير كردند و شمار زيادي از آن ها را به شهادت رسانده و يا اسير كردند. نور الدين در لحظه سرنوشت ساز جنگ نجات يافت و در نزديكي حمص اقامت گزيد و اين سخن را گفت:" قسم به خدا آرام نمي گيرم و به خانه باز نمي گردم تا اين كه انتقام خود و اسلام را بگيرم." نيروهايي به حلب و دمشق اعزام كرد و اموال، لباس جنگي، اسب و سلاح را در مقابل آنچه مردم در جنگ از دست داده بودند به آنها داد و دوباره ارتش خود را سازمان دهي كرد. انگار كه شكستي نخورده اند.
اطرافيان نور الدين با مشاهده جهاد و نبردهاي فراوان وي به او گفتند:" تو خيلي به فقها، فقرا و صوفيان و قراء صدقه مي دهي. بهتر است كه اين اموال را به خصوص در اين شرايط براي جنگ هزينه كني." نورالدين خشمگين شد و گفت: به خدا تنها اميدم در پيروزي آنها هستند. شما اگر پيروزي مي شويد و يا حقوقي دريافت مي كنيد به خاطر اين بينوايان است. چگونه با قومي كه به جاي من مي جنگد، قطع رابطه كنم و من در رختخواب مي خوابم و تيركماني دارم كه اصلاً به خطا نمي رود.
اين افراد نصيبي از بيت المال دارند. آيا كار درستي است كه سهم آنها را به ديگري دهم."
صليبيان پيشنهاد صلح دادند اما نور الدين نپذيرفت. دو ارتش مسلمان و كافر با انبوه نيروهاي خود در حازم در مقابل هم قرار گرفتند. اندكي قبل از شروع نبرد، نورالدين در كنار تپه حارم دست ناتواني و تضرع به درگاه خداوند دراز كرد و در پيشگاه او به سجد افتاد و گفت:"اي پروردگار، اين افراد بندگان و اولياي تو هستند. آنها بندگان تواند و طرف مقابل دشمنان تو. پس اوليايت را بر دشمنانت پيروز گردان." سپس گفت:اللهم انصر دينك و لا تنصر محموداً من محمود الكلب حتي ينصر.؟! اين چنين اين سردار مجاهد به درگاه الهي به تضرع و گريه و زاري پرداخت.
اين دو ارتش در 11 اوت 1164 با هم به نبرد پرداختند. در اين نبرد بزرگ صليبيان شكست سختي خوردند و ده هزار از آنها به هلاكت رسيد و ده هزار و يا بيش نيز به اسارت درآمدند. حاكم انطاكيه، ترابلس، قلقيليه، روم شرقي و حاكمان ارامنه جزو اسرا بودند. در روز بعد از جنگ نورالدين محمود، حارم را به تصرف خود درآورد. اين پيروزي فتح بزرگي براي نيروهاي مسلمان بود.
در سال 1173م. برابر با 569هـ.ق. نورالدين خود را براي حمله نهايي به بيت المقدس و آزاد سازي سرزمين اسرا و معراج از چنگال صليبيان آماده كرد. حتي اين مجاهد يك منبر بزرگ و جديد براي مسجد الاقصي ساخت تا پس از پيروزي در اين مسجد نصب شود. نورالدين در اين سال صلاح الدين را به مصر اعزام كرد. صلاح الدين با اوضاع مصر آشنا بود. سر و سامان دادن به اوضاع اين كشور نيازمند صبر و شكيبايي زيادي بود. نور الدين از اين تأخير راضي نبود و تصميم گرفت كه خود شخصاً به مصر برود و امور را ساماندهي كند. اما اجل سراغش آمد و در تاريخ 15/5/1174م. برابر با 11 شوال 570هـ.ق. جان به جان آفرين تسليم كرد. اين چنين زندگي جهادي درخشان و نبردهاي اين مجاهد والامقام با صليبيان به پايان رسيد و زندگي جهادي و تأثير گذار مجاهد صلاح الدين ايوبي كه قهرماني هايي در تاريخ به ثبت رساند، شروع شد.

جهاد صلاح الدين ايوبي 569 ـ 589 هـ.ق.
صلاح الدين ايوبي پس از نور الدين محمود پرچم جهاد را به دست گرفت و راه سلف خود را ادامه داد. اين مجاهد نيز كارآمدي اسلام را در سركوب نيروهاي صليبي و آزاد سازي سرزمين مقدس به نمايش گذاشت.
صلاح الدين هنگام به دست گرفتن قدرت شرايط را براي بازپس گيري سرزمين مقدس فلسطين مناسب ديد و از اين شرايط كه نور الدين ايجاد كرده بود، به خوبي استفاده كرد و چند سال بعد اين سرزمين را آزاد كرد.
صلاح الدين يوسف بن ايوب در سال 532 برابر با 1137م. در قلعه تكريت ديده به جهان گشود. پدرش در آن زمان والي تكريت بود. پدر و عموي صلاح الدين جزء كارگزاران حكومت نور الدين محمود بودند. اسد الدين شيركوه عموي صلاح الدين ايوبي در سه حمله سپاه نورالدين به مصر مشاركت كرد و در سن 32 سالگي امارت مصر به وي سپرده شد.
صلاح الدين بسيار به ذكر خدا مشغول بود و بر نماز جماعت تأكيد زيادي داشت. مستحبات و نوافل و نماز شب را به جاي مي آورد. به شنيدن قرآن علاقه زيادي داشت و امام جماعتش را خود انتخاب مي كرد. قلب و دلي نرم داشت و به هنگام شنيدن قرآن اشك از گونه هايش سرازير مي شد. شعائر خدا را محترم مي شمرد و شنيدن احاديث پيامبر صلي الله عليه و سلم را بسيار دوست داشت. هميشه به خداوند بلندمرتبه توكل مي كرد و تنها به او اميدوار و دائماً به عبادت پروردگار جهانيان مشغول بود و به درگاهش توبه مي كرد.
صلاح الدين فرمانروايي رؤوف و مهربان و ياور مظلومان و سخاوتمند بود. در معاشرت رفتار نيكويي داشت و نكات ريز اخلاقي را به خوبي رعايت مي كرد. در مجلس وي از كسي غيبت نمي شد. محبوبيت زيادي در ميان مردم داشت و همه او را دوست مي داشتند. زبانش هرگز به سخنان ناروا آلوده نشد و گوشش جز قرآن و سخن نيكو چيزي نمي شنيد. در زندگيش حتي براي يك بار هم به مسلماني اذيت و آزار نرساند.
شجاع و دلير بود. بلند همت و صاحب عزمي پولادين در جهاد در راه خدا بود. يك روز در نزديكي عكا گفت:"در آرزوي اينم كه خداوند چه وقتي بقيه مناطق اسلامي را به دست من فتح مي كند. از خدا مي خواهم كه مرا توفيق دهد كه از طريق اين دريا به جزاير آنها راه پيدا كنم و بر روي كره خاكي اثري از كافران باقي نگذارنم و يا اين كه بميرم."
صلاح الدين از دنيا رفت و اموال زيادي از خود برجاي نگذاشت. صدقه غنايمي را كه به دست مي آورد، به طور كامل پرداخت مي كرد و هنگام مرگ طلا و نقره اي در خزانه خود باقي نگذاشت و تنها 47 درهم ناصري و يك دينار طلا داشت. خانه، املاك و مزرعه اي نداشت. در سال آخر عمرش تصميم گرفته بود كه به حج برود اما به علت تنگدستي و ضيق وقت موفق نشد.


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.