|
۰۸ خرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 3 از 3 پديدهٌ ديني ديگري كه درك آن در كنار اين اصطلاحاً اديان جديد و احياي اديان باستاني، لازم و مهم است گرايش بسياري از مردم غرب به اديان شرقي به قصد استمداد و اهتداست. از آغاز قرن بيستم و بخصوص ازجنگ جهاني دوم به اين سو، بسياري از غربياني كه تشنهٌ تجارب روحاني و معرفت ديني بودند، اما نمي توانستند آنچه را مي جويند در بطن و متن نهادهاي ديني موجود غرب بيابند، به اديان شرقي روي آورده اند. برخي از اينان به آيين هندو گرويده اند، برخي به آيين بودا، و شماري نيز به اسلام و تعاليم صوفيانه در درون اسلام. اين روند به نحوي قاطع و واضح طي چند دههٌ اخير قوت گرفته است و همچنان ادامه دارد. بعضي از حركتها و نهضتهاي ديني اصلاً شرقي، كه امروزه در خاك غرب ريشه دوانيده است، ماهيتي قابل اعتماد دارد، ولي بسياري ديگر از اين حركتها چيزي جز تقليدهاي صوري نيست كه به تأسيس آيينهاي انحراف آميز قوياً مخالف با همهٌ بازمانده هاي ديني سنتي در غرب انجاميده است. در باب اسلام بايد گفت كه اين دين هم در آمريكا و هم در اروپا شماري از كساني را كه در پيچ و خم سرگشتگي دنياي متجدد گم شده اند و در پي نور هدايتي هستند كه بتواند آنان را از نوميدي و گمگشتگي و بي هدفي نجات دهد، جلب كرده است. بسط اسلام در غرب، هم در نتيجهٌ مهاجرت مسلمانان و هم در نتيجهٌ گروش شماري از مردم غالباً بر جسته و تحصيلكرده غربي به اين دين، بسيار فراتر از آن است كه بشود آن را ناديده گرفت. جذب و جلب عاميانه و گسترده آمريكاييهاي آفريقايي الاصل به دين اسلام نيز همچنان ادامه دارد. در نتيجه امروزه جامعهٌ معتنابهي از مسلمانان آفريقايي ـ آمريكايي در آمريكا شكل گرفته است كه بويژه در مراكز بزرگتر شهري روبه رشد و گسترش دارد. امروزه نقش دين در غرب با نقشي كه دين در جهان اسلام دارد، بسيار متفاوت است. همهٌ جوامع غربي مدعي غير ديني بودن هستند و به واقع قانون را نه برگرفته از دين، بلكه دست كم در جوامعي كه مبتني بر دمكراسي است، برآمده از رأي مردم مي دانند. كشورهاي معيني مثل آمريكا قوياً بر جدايي كليسا و دولت از يكديگر تأكيد دارند، در حالي كه در كشورهاي ديگري همچون انگلستان كه در آن رئيس كشور در عين حال رئيس كليسا نيز هست، يا سوئد كه مذهب رسمي آن پروتستانيسم لوتري است، نيز قوانين بر دين مبتني نيست. در مورد كردارهاي اجتماعي نيز اين وضع صادق است؛ زيرا اين كردارها بنابر فرض از قوانين جا افتاده اي نشأت مي گيرد كه ناشي از ارادهٌ آحاد افراد جامعه به انتخاب مقاماتي رسمي براي عضويت در قوهٌ مقننه اي است كه بر همين اساس قوانيني طرح و تصويب مي كند. با اين حال، هنوز خيلي مانده است كه بشود دين را در غرب جديد ناديده گرفت. در واقع، بسياري از گرايشهاي غربيان، و حتي آن كساني از ايشان كه خودشان را مذهبي و ديندار نمي دانند، مبنايي ديني دارد. در جريان فروريختن كمونيسم در اروپاي شرقي و در خود اتحاد شوروي نيز دين نقش مهمي داشت. جوان مسلماني كه براي اولين بار به غرب مي آيد نبايد، به خاطر مشاهدهٌ آن همه لاقيدي و بي بندوباري در اخلاق جنسي يا عدهٌ زياد مردمي كه با تعاليم ديني مخالفت مي كنند يا آن اندازه نسبت به آداب و مناسك ديني بي علاقه اند، به اشتباه بيفتد و گمان كند كه نقش دين كلاً و تماماً مغفول مانده است. واقع امر اين است كه امروزه در غرب علاقه و توجهي به مراتب بيش از چند دهه گذشته نسبت به دين نشان داده مي شود، و اين عمدتاً ناشي از درهم شكستن و فروريختن بسياري از ايدئولوژيها و بتهاي ذهني غرب است كه از بطن انديشهٌ قرون هجدهم و نوزدهم اروپا سربرداشته و جاي دين را گرفته بود. اين ايدئولوژيها به تدريج طرد و ترك شدند و خطر و قدرت تخريبشان به نحوي بي سابقه هويدا شد. امروزه دين در غرب عدهٌ كثيري از افراد صاحب انديشه را به تأمل و مطالعه در اين باب، و نيز به ميزاني كه شايد از هر زمان ديگري پس از غير ديني شدن تمدن غرب در چند قرن پيش بيشتر باشد، به گرويدن به آن جلب كرده است. علاوه بر اين گرايش معتنابه مفبهم و كمابيش دوگانه يا دوپهلويي نيز نسبت به دين وجود دارد كه خود را در كاربفرد گستردهٌ تعبير معنويت يا جستجوي شيوه هاي زندگي معنادار كه آن همه در سراسر آمريكا و اروپا رواج دارد، باز مي نمايد. اين جستجو اگرچه نزد بسياري از كساني كه در تنگناي محيط غير ديني شدهٌ غرب در پي معاني ژرف ديني برآمده اند، كاملاً مصرح و روشن نيست؛ اما با نيتي كاملاً جدي و مشتاقانه دنبال مي شود. بنابراين بايد به خاطر داشت كه در جنب انهدام گستردهٌ دين سنتي در غرب طي چند قرن گذشته و به ويژه نوسازي بي پرواي بازمانده دين سنتي در خلال چند دههٌ اخير، مي توان احياي توجه و علاقه به كشف دوبارهٌ معاني قدسي را نيز ديد. نقش دين را در غرب كنوني مي بايست در بطن و متن همين الگوها و نيروهاي پيچيده دريافت. و نيز در پرتو همين دوجريان، يعني غير ديني شدن دين سنتي و طلب معنا و كشف دوبارهٌ دين به عنوان بنيان زندگي بشر در غرب است كه مي بايست نقش اسلام را در غرب امروز شناخت. از جنگ جهاني دوم به اين سو شمار بسيار زيادي از مسلمانان كه بسياري از ايشان زنان و مرداني تحصيلكرده بوده اند، به اروپا و آمريكا كوچيده اند و لذا نه تنها دين و ايمان خود را به اين سرزمينها آورده اند، بلكه توانسته اند فرهنگ و تفكر اسلامي را نيز به نحوي بليغ و آگاهانه در اين كشورها بيان كنند. همان طور كه پيشتر گفته شد، اسلام در آمريكا هم در ميان آمريكاييهاي آفريقايي الاصل و هم در ميان آمريكاييهاي اروپايي الاصل، همچنان كه در نواحي معيني از اروپا، اشاعه يافته است. شمار مسلمانان در ميان اروپاييها يا آمريكاييهاي سفيدپوست به اندازهٌ شمار مسلمانان در ميان آفريقايي الاصلها نيست، اما شامل شماري از نويسندگان و هنرمندان و متفكران و فلاسفهٌ برجسته مي شود. دين اسلام امروزه سريعترين رشد را در ميان همهٌ اديان در غرب و نيز آفريقا و برخي نواحي معين ديگر جهان دارد. اين دين دومين دين از نظر عدهٌ پيروان در اروپاست و احتمالاً خواهد توانست كه به عنوان دومين دين پفرپيرو در آمريكا با دين يهود برابري كند. با اين حال، اشاعه و حضور اسلام در غرب هنوز كاملاً موفقيت آميز نبوده است، به اين معنا كه اسلام هنوز نتوانسته يك فرهنگ و فضاي اسلامي براي خود در غرب ايجاد كند، فرهنگ و فضايي از آن گونه كه در جريان بسط اسلام در چين و هند و آفريقا و ساير نواحي فرهنگي جهان در دورانهاي گوناگون تاريخ اسلام ايجاد شده بود. با وجود اين، اسلام در همين حد فعلي يكي از شركا يا بازيگران صحنه و ساحت ديني غرب است، و اگرچه در مقايسه با مسيحيت هنوز اقليت كوچكي بيش نيست، ديني است كه مي بايست آن را جدي بگيرند و روي آن حساب كنند. در واقع همين جامعهٌ اسلامي حاضر در غرب است كه مسئوليت اصلي تدارك درك درستي از دين در غرب را براي مسلمانان بر عهده دارد و مي بايست با ژرفكاوي نتيجهٌ دانسته هاي اين زمينه را به بقيهٌ جهان اسلام، كه در آن برخورد با غرب بسياري از مسلمانان، اعم از پير و جوان، را گيج كرده و هنوز جاي درك درستي از نقش و معناي دين در تجربهٌ انسان غربي خالي است، عرضه كند. و اين در حالي است كه درك هيچ جنبهٌ ديگري از تمدن غرب براي مسلمانان به اندازهٌ جنبه ديني آن، هم به عنوان يك واقعيت زنده و هم در تاريخ طولاني مبارزهٌ آن با گرايشها و نگرشهاي غيرديني و نيروهاي ضد دينيي كه از قرون وسطي به اين سو با آن در جنگ بوده، اهميت ندارد. مسلمانان مي توانند چيزهاي زيادي از مبارزهٌ طولاني دين در غرب بياموزند، زيرا امروزه اسلام نيز مجبور است با گرايشها و نگرشهاي غير ديني و ايدئولوژيهاي دنيا گرايانه اي كه از غرب به جهان اسلام راه يافته، مبارزه كند. اسلام مي تواند از نحوهٌ برخورد مسيحيت و يهوديت با اين نيروها، درس بگيرد و در عين حال با درك نقشي كه مسيحيت درطول تاريخ و حتي تا حدودي همچنان تا به امروز، در تعيين جهان نگري، نگرش اخلاقي و نيز زندگي اجتماعي و خصوصي زن و مرد غربي داشته، به فهم روح انسان غربي نايل گردد. شناخت كامل تجددطلبي ضد ديني كه امروزه اسلام و مسلمانان را در همه جا در معرض تهديد و مخاطره قرار داده تنها با شناختن دينف همان تمدني ممكن است كه اين تجددطلبي نخست در بطن آن تكوين يافته، و سپس به ستيز با آن دين برخاسته و از تولد دنياي متجدد در جريان رنسانس به اين سو بي وقفه با اصول و تعاليم آن دين مبارزه كرده است. نويسنده: دكتر سيدحسين نصر ترجمه: مرتضي اسعدي منبع: از كتاب جوان مسلمان و دنياي متجدد
پي نوشت: 1. Tielhardism: جنبشي منسوب به فيلسوف و ديرين شناس يسوعي فرانسوي، پي ير تيه آر دوشاردن (Pierre Tielhard de Chardin) 1881ـ 5591 كه در پي آشتي دادن فكر گناه آغازين با مفهومي بود كه از تطور و تكامل در نظر داشت و معتقد بود قول به تطور انواع و تكامل منافاتي با مسيحيت ندارد ـ م
|