spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
دين در غرب جديد چاپ پست الكترونيكي
۰۸ خرداد ۱۳۸۵
رفتن به
دين در غرب جديد
صفحه 2
صفحه 3

الگوي مذهبي قارهٌ امريكا را در وهلهٌ نخست نحوهٌ به استعمار در آمدن اين قاره رقم زد. آمريكاي جنوبي و مركزي و كاناداي فرانسه كه به استعمار كشورهاي كاتوليك اسپانيا و پرتغال و فرانسه در آمده بودند، كاتوليك شدند، و در شمال آمريكا و كاناداي انگليس مذهب پروتستان استيلا يافت؛ ولي بر اثر مهاجرتها، امروزه شمال آمريكا نيز داراي جمعيت كثيري از كاتوليكهاست؛ با اين حال فرهنگ مردم ايالات متحده و كانادا هنوز هم عميقاً متأثر از مذهب پروتستان است. واقع امر اين است كه امروزه برخي از مخلص ترين و معتقدترين و در عين حال قشري ترين يا ظاهري مشرب ترين پروتستانهاي جهان كه عميقاً دلبستهٌ مطالعه و تحقيق در كتاب مقدس اند، در ايالتهاي جنوبي آمريكا در باريكه اي معروف به منطقه كتاب مقدس زندگي مي كنند و به اصول گرايان معروفند.
علاوه بر همهٌ اينها، يك شاخهٌ عمدهٌ ديگر از مسيحيت هست كه گرچه پيروانش بيشتر در اروپاي شرقي زندگي مي كنند و نه در غرب، لازم است در اينجا ذكر شود. اين شاخه از مسيحيت همان كليساي ارتدكس است كه داراي شعب يوناني، روسي، رومانيايي، بلغاري و برخي شعبه هاي معين ديگر است. اين مذهب يا كليسا كه سابقهٌ آن همچون كليساي كاتوليك به آغاز مسيحيت مي رسد و با امپراتوري يوناني زبان بيزانس پيوند داشت، داراي تمركزي خفيف تر از كليساي كاتوليك است و مركز آن هنوز هم در شهر استانبول »يعني قسطنطنيه قديم كه پايتخت بيزانس بود« مستقر است. كلام، آداب و مراسم روحاني، زيبايي شناسي و بسياري ديگر از وجوه و عناصر كليساي ارتدكس از كليساهاي غربي به اسلام نزديكتر است و اين كليسا پيروان زيادي در ميان اعراب مسيحي دارد؛ اما حضور اين كليسا در اروپا صرفاً به كشورهاي شرقي اروپا و مهاجراني كه از اروپاي شرقي به كشورهاي اروپاي غربي وآمريكا رفته اند، محدود است.
كليساهاي كاتوليك و پروتستان مدتهاي مديدي بر ضد يكديگر مبارزه كردند؛ به نحوي كه بسياري از جنگهاي قرون هفدهم و هجدهم ميلادي به داشتن اهداف و آرمانهاي كاتوليكي و پروتستاني نامبردار بودند. با اين حال به تدريج حركت چشمگيري پديد آمد كه بخصوص در قرن جاري در پي ايجاد صلح و آشتي ميان كليساهاي گوناگون بود. حركتي كه امروزه در غرب به نهضت وحدتگرايي بين اديان و مذاهب »Constantinopole« مشهور شده است نه تنها به دنبال برقرار كردن صلح ميان اديان و مذاهب گوناگون است، بلكه مي خواهد در درون خود مسيحيت نيز صلح و صفا برقرار كند.
اين حركت آشتي جويانه را مي توان در تجديد مطلع يافتن روابط صميمانه ميان كليساي كاتوليك و كليساهاي گوناگون پروتستان از جمله كليساي انگلستان كه از ايام حكومت هانري هشتم از مرجعيت پاپ سر بر تافته بوده، و نيز ميان دو مذهب كاتوليك و ارتدكس، ديد.
با وجود اين، مواضع ديني جوامع مسيحي گوناگون غرب در بسياري موارد با يكديگر تفاوت دارد. مذهب كاتوليك همچنان بر جنبهٌ شعايري دين تاكيد مي ورزد و از اين حيث قرابت و شباهتي با تاكيد اسلام بر مناسك و شعاير دارد، در حالي كه مذهب پروتستاني معمولاً بيش از هر امر ديگري بر عمل اجتماعي و نيز مسئوليت فردي تكيه مي كند، و باز مي بينيم كه اين ويژگيها هم از جهاتي با تعاليم اجتماعي اسلام و تاكيد اسلام بر رابطهٌ مستقيم و بلاواسطهٌ فرد با خداوند، شباهت دارد. بنابراين مشكل مي توان با قطع و يقين گفت كه كدام يك از اين دو مذهب مسيحيت از ديگري به اسلام شبيه تر است. هر يك از اين دو مذهب را مي توان از جهات معيني با اسلام و يا با برخي مذاهب و مكاتب معين اسلامي مقايسه كرد؛ زيرا در درون اسلام نيز تفاسير گوناگوني از شريعت وجود دارد، اگرچه وحدتي كه براساس قرآن و حديث در ساختار اسلام وجود دارد، به مراتب بيش از آن وحدتي است كه در ميان شبكهٌ بسيار پيچيدهٌ كليساها و مذاهب گوناگون مسيحي مشهود است.
درك اين نكته نيز از نظر بحث حاضر حائز اهميت است كه هم در درون مذهب پروتستاني و هم در درون مذهب كاتوليك در قرن بيستم ميلادي نهضتها و حركتهاي مهمي در جهت احيا يا نوسازي كليساها شكل گرفته است. كليساي كاتوليك تا مدتهاي مديدي، اگر نه از جهات هنري و اجتماعي دست كم از جهات محضاً ديني، در مقابل فشار نوگرايي و تجددخواهي و گرايشهاي غيرديني مقاومت مي كرد، تا آنكه درسالهاي دههٌ 0691 با برگزاري شوراي دوم واتيكان، حركتي كه به نوسازي يا اصطلاحاً روزآمد كردن براي پاسخگويي به اقتضاهاي زمانه مشهور شد اوج گرفت و بسياري از تعاليم كليساي كاتوليك نوسازي گرديد. در نتيجه حتي زبان لاتيني كه حدود دو هزار سال در سراسر اروپاي غربي و بعداً در قارهٌ آمريكا و جاهاي ديگر زبان ديني كليساي كاتوليك بود، جاي خود را به زبانهاي محلي وبومي داد. ممكن است چنين بنمايد كه اين نوسازي علي القاعده مي بايست گفت و شنود ميان كاتوليكها و پيروان ساير اديان و مذاهب را تسهيل كرده باشد، اما عملاً به هيچ وجه چنين نبود. به علاوه اين حركت از قوت طنين تعاليم ديني مذهب كاتوليك كاسته و مآلاً كار حفظ نظرهاي سنتيي را كه كليساي كاتوليك در طول اين مدت مديد داشته و فحواهاي ژرف آن بسيار شبيه و نزديك به تعاليم سنتي اسلام بوده، براي كاتوليكها دشوار ساخته است. كل اين حركت از نظر كاتوليكهايي كه خواهان حفظ و پيروي از تعاليم سنتي كليسا بوده اند، عملاً فاجعه اي تلقي مي شود كه باعث تقسيم و تفكيكهاي باز هم بيشتر در بطن كليساي كاتوليك گرديده است.
حركت نوسازي در درون كليساي كاتوليك بسيار سريع گسترش يافت؛ ولي هنوز در همهٌ جهات تفوق كامل نيافته است. امروزه در داخل كليساي كاتوليك مبارزه اي ميان عناصر رسمي تر و سنتي تر و حركتها و گرايشهاي تجددطلبانه جريان دارد. اين مبارزه در نقاط مختلف جهان كاتوليك صورتهاي گوناگوني به خود گرفته است. براي مثال عدهٌ طالبان اين نوسازيها در ايالات متحده بسيار بيشتر از كليساهاي آن كشورهايي، همچون چكسلواكي و لهستان، بوده كه تا چندي پيش در پشت پردهٌ آهنين تحت فشار و سركوب قرار داشتند. به همين لحاظ است كه امروزه مسلمانان از ديدن اين همه اختلاف نظر در داخل خود كليساي كاتوليك دربارهٌ تقريباً همهٌ مسائل و موضوعات عمدهٌ كلامي و اجتماعي، از رد يا قبول نظريهٌ تكامل گرفته تا مسائل مربوط به سقط جنين و خانواده، دچار حيرت و سردرگمي مي شوند.
در قرن نوزدهم و بخش اول قرن بيستم كه اصول و تعاليم مذهب كاتوليك، علي رغم حضور همه جانبهٌ گرايشهاي تجددخواهانه درغرب، از وحدتي ناشي از وحدت خود كليساي كاتوليك برخوردار بود، وضع اين گونه نبود. تنها گذشت زمان معلوم خواهد كرد كه اين نيروها و گرايشهاي متخالف چگونه با يكديگر كنار خواهند آمد؛ اما دراين ترديدي نيست كه حركتهاي تجددطلبانهٌ سالهاي دههٌ 0691 شرايط مناسبي براي حفظ تعاليم ديني در درون كليساي كاتوليك و اشاعهٌ گستردهٌ اين تعاليم، كه بسياري از طرفداران حركتهاي مزبور انتظار مي بردند، فراهم نياورد. به هرحال از نظر اسلامي بسياري از تغييراتي كه از طريق اين جريان نوسازي پديد آمد، از جهات متعدد حاكي از تسليم كردن نگرش ديني به ناسوتي گري و دنياگرايي است كه به نام در برگرفتن دنيا و متوافق كردن دين با همهٌ شرايط متغير بشريتي انجام گرفته كه با سرعتي روزافزون شتابان تر از هميشه درحال سقوط از ساحت ارزشهاي بشري است.
پروتستانيسم نيز با دو پديدهٌ متوازي مواجه بوده است: از يك سو مي توان سست و رقيق شدن بيش از پيش پيام دين را حتي در ميان بسياري از مؤمنان ديد، آنچنان كه امروزه در ميان ايشان مسيحياني را مي توان يافت كه ديگر به تولد معجزه آساي مسيح»ع«، عذرا »باكره بودن« حضرت مريم»س«، معاد جسماني و بسياري ديگر از اصول و تعاليم مسيحيت سنتي باور ندارند. و از سوي ديگر شاهد ظهور بسيار نيرومند حركتي در ميان ايشان هستيم كه به مسيحيت انجيلي و اصول گرايي »به معناي اوليهٌ اين اصطلاح پيش از آن كه با فحواي غلطي بر اسلام اطلاق شود« مشهور گرديده است. حركت انجيلي خواهان احياي مسيحيت از طريق بازگشت به تفسير لفظي كتاب مقدس است، و اگرچه نظر بسيار بسته اي دربارهٌ معناي دين دارد و معناي مورد نظر اسلام و ساير اديان، و طبعاً نظر مذهب كاتوليك در بطن خود مسيحيت رانمي پذيرد، پيروان خود را به ايمان مخلصانه به كتاب مقدس و همراهي قلبي با پيروان ساير تعاليم ديني جامعه بويژه در موضوعات اخلاقي فرامي خواند. لازم است كه مسلمانان اين پديده را به درستي بفهمند، زيرا در محيط و حال و هواي به شدت غيرديني شده اي كه هر مسلمان جواني در غرب جديد و بخصوص در آمريكا احساس مي كند، ناگهان وجود يك فعاليت شديد ديني خودنمايي مي كند كه گاهي درك آن براي مسلماني كه با تحولات تاريخ مسيحيت آشنا نباشد، دشوار است.
در جنب تحولات و انبساط تاريخي مسيحيت در غرب از حيث كلام مسيحي و نهادها و ساير جهات و جنبه هاي ديني، براي درك معنا و موضوع دين در غرب كنوني لازم است كه به منازعهٌ ديرينهٌ دين و دنياگرايي در غرب نيز توجه شود. از رنسانس تا به امروز، مسيحيت و نيز تا حدودي يهوديت در غرب، به نحوي بي امان با ايدئولوژيها، فلسفه ها، نهادها و كردارهايي كه ماهيتاً غيرديني و دنياگرايانه بوده و به چند و چون در اقتدار دين و به واقع در اصل اعتبار و مشروعيت آن برمي آمده اند، مبارزه كرده است. شكل چالشهايي كه با دين مي شده، از نظريات سياسي مبتني بر فكر اصالت دنيا و جدايي دين و دنيا از يكديگر، تا انكار بنياد ديني اخلاق و انكار فلسفي واقعيت خداوند و واقعيت حيات اخروي يا وحي و متون مقدس، متفاوت و متغير بو ده است. تاريخ غرب در چند قرن اخير داغ مبارزه اي بي امان ميان نيروهاي ديني و گرايشها و نگرشهاي دنياگرايانه و غيرديني و در واقع تفوق نهايي اين گرايشها و نگرشها و نتيجتاً انكار حقيقت دين و ربط و پيوند واقعي آن با حوزه هاي گوناگون زندگي را بر پيشاني دارد.
فكر اصالت دنيا پيش از هر چيز تدريجا فلسفه و سپس علم را از قلمرو دين جدا كرد و پس از آن همهٌ آرا ونهادهاي سياسي و اقتصادي و اجتماعي را كه در دوران قرون وسطي در غرب فحوا و معنايي ديني داشت، از قلمرو معناي ديني خارج ساخت. اين جريان در مورد هنر غرب هم كه در قرون گذشته علاوه بر برخورداري از حمايت دين، مشحون از ارزشها و معناي ديني نيز بود، صادق بوده است. در واقع بزرگترين دستاوردهاي هنر پيش از عصر جديد غرب را هنرمنداني خلق كرده بودند كه مخلصانه به تعاليم كليسا ايمان داشتند. كليسا باني تعداد بيشماري از بناها وآثار موسيقي ونقاشي وغير آن نيز بود كه تماما معنا و فحواي ديني داشت.
در قرن نوزدهم اين جريان دنياگرايي غير ديني يك گام ديگر نيز به پيش برداشت و حتي قلمرو كلام را كه تا آن هنگام به طور طبيعي در تكفل دين بود، درنورديد. ايدئولوژيهاي لاادري گرانه يا لا ادري گويانه و ملحدانه از اين زمان به چند و چون در خود الهيات و كلام برآمد و در همان حال نگرش كلامي سنتي نيز به تدريج شروع به عقب نشيني ازتنها قلمروي كه براي آن باقي مانده بود »يعني قلمرو انديشهٌ محضاً ديني« كرد. در اينجا لازم است اشاره كنيم كه كلام آنچنان كه در متن و بطن غرب فهميده مي شود، برخلاف كلام اسلامي كه به اهميت فقه نيست، اهميتي مركزي واساسي براي مسيحيت دارد. در مسيحيت كل انديشهٌ جدي ديني با كلام مربوط است و لذا عقب نشيني كلام در مقابل يورش گرايشها و نگرشهاي دنياگرايانه، شديدتر و قاطع تر از عقب نشيني در هر حوزهٌ ديگري از انديشهٌ ديني، به معناي عقب نشيني بيش از پيش دين در غرب از ساحت انديشه وزندگي روزمرهٌ انسان غربي نيز هست. اين روند در قرن بيستم به چنان مرحله اي رسيده كه بخش اعظم خود كلام مسيحي به تدريج غيرديني شده است. در خلال چند دههٌ اخير جنبشهايي همچون جنبشهاي قائل به مرگ خدا ، تيه آرديسم1، الهيات آزاديبخش ونظاير آن پديد آمده كه صور واشكال گوناگون گرايشها ونگرشهاي دنياگرايانهٌ غيرديني، مثل نظريه تكامل وماركسيسم را وارد بدنهٌ اصلي كلام مسيحي كرده است.
با وجود اين بايد به خاطر داشت كه بخش عظيمي از بشريت نمي تواند به راحتي و به اين سرعت دين خود را از دست بدهد. امروزه جهات مثبت موجود در روح غربي، از قبيل فضايلي كه مي توان در ميان شمار زيادي ازمردم غرب ديد، تا حدود بسيار زيادي همانا ميراثي است كه از مسيحيت بازمانده است. اگرچه امروزه بسياري از غربيان ديگر خود را مسيحي نمي دانند، فضايلي همچون خيرخواهي وخضوع كه بسياري از غربيان حتي در زمينه هاي غيرديني از خود نشان مي دهند، ناشي از پيشينه اي مسيحي است وهنوز حضور عنصر مسيحي در روح انسان غربي بسيار نيرومندتر از آن چيزي است كه بسياري از مردم ممكن است با نگاهي اجمالي به ظواهر امور بپندارند. به واقع در غرب نيز همچون جهان اسلام كه در آن اخلاقي جدا از تعاليم شريعت ووحي قرآني وجود ندارد، دين و اخلاق قرنها رابطه اي عميق با يكديگر داشته است. علاوه بر اين، اگرچه مسيحيت داراي شريعت به آن مفهومي كه در اسلام از اين تعبير درك مي شود نبوده است، با اين حال تا همين اواخر اخلاق در غرب با تعاليم كليساي مسيحي نيز مربوط بود. روشن است كه تعاليم مسيح اخلاقي است وتا به امروز دغدغه هاي اخلاقي مردم غربي، حتي آناني كه خود را لاادري مي دانند، النهايه از مسيحيت نشأت مي گيرد كه ذهن وضمير زن ومرد غربي را طي قرنها قبل ازظهور دنياگرايي غير ديني، سرشته بود.
در اينجا لازم است كلامي در باب يهوديت در جهان غرب گفته شود. به همان ترتيبي كه يهوديان شرقي و سفارادي يا صفاردي، »Sephardic« يعني يهوديان اسپانيايي كه قرنها در صلح و صفا با مسلمانان زيسته بودند، از نظر فرهنگي در جامعه اسلامي ادغام شدند، يهوديان اروپايي يا اشكنازي نيز در تمدن اروپايي ادغام گرديدند واز قرن نوزدهم به اين سو در جريان اصلي فرهنگ غرب مستحيل شدند. با اين حال، برخلاف جهان اسلام كه در آن يهوديان همچنان به آداب و آيينهاي رسمي و سنتي خود عمل مي كرده اند، درغرب سه گروه متمايز از يهود قابل تشخيص است: يهود رسمي و سنتي، يهود محافظه كار، و يهود اصلاح شده. اين گروه اخير در درون جامعهٌ يهودي پديده اي مشابه پروتستانيسم ليبرال در درون مسيحيت به حساب مي آيد. علاوه بر اين، براي جوان مسلماني كه به غرب مي آيد، دانستن اين نكته مهم است كه همهٌ يهوديان در غرب نگاه ونگرش ديني ندارند. از قرن نوزدهم به اين سو، گروه نخبه اي از متفكران عميقاً غيرديني شدهٌ يهودي الاصل درغرب ظهور كرده اند كه از نظر فرهنگي كمابيش بايهوديت يگانه اند، اما از بيخ و بنياد بر ضد دين يهود برخاسته اند. اين نخبگان كه كساني همچون زيگموند فرويد، پدر روان شناسي، در ميانشان بوده، در غير ديني كردن زندگي وانديشهٌ غربي نقشي عظيم داشته اند، در حالي كه در قطب ديگر يهوديت، ربي ها ومتفكران سنتي يهود توانسته اند آتش يهوديت را در فضاي غيرديني شدهٌ غرب همچنان شعله ور نگاه دارند وشريعت الهي يهود معروف به هلاخا، و نيز عرفان يهودي را در اشكال متعلق به حسيديسم و قبالا حفظ كنند.
براي درك درست وضع دين در غرب جديد، توجه به نهضتهاي ديني كه در خارج از چارچوب كليساهاي سنتي مسيحي ظهور كرده اند، در جنب حركتهايي كه براي نوسازي و دنيوي كردن دين رخ مي داده، ضروري است. اين پديده ها علاوه بر نهضتهاي ديني قرن نوزدهمي همچون مورمونيسم »mormonism« كه امروزه پيروان زيادي در ايالات متحده و جاهاي ديگر دارد، و يا تأسيس اشكال بالنسبه امروزي تر و استدلالي شده تري از مسيحيت مثل مذهب وحدت گرايي، شامل اديان جديد تازه تأسيس تري نيز مي شود كه در چند دههٌ اخير در غرب توسط كساني پديد آمده است كه خود را معلمان بزرگ روحاني يا به اصطلاحي كه امروزه مشهورتر است، گورو»guru« مي نامند؛ اصطلاح گورو، به معناي معلم، اصلاً از زبان سنسكريت گرفته شده و با تعبير شيخ به معناي صوفيانه آن در عربي هم معناست. اين اديان جديد را بعضاً كشيشهايي كه از يك كليساي سنتي موجود گسسته و درصدد ايجاد ادياني خاص خودشان بوده اند، تأسيس كرده اند. ظهور اين پديده در غرب تا حدود زيادي ناشي از گرايش به مرموزات وعلوم غريبه بوده و طي چند دههٌ اخير كارهايي همچون سحر و جادو كه از سوي كليساهاي سنتي تحريم شده بود، مجدداً اقبال يافته است. كساني در غرب پيدا شده اند كه تلاش مي كنند به سحر و جادو دست يابند و به اديان كهن پيش از مسيحيت اروپا، همچون اديان درويدها يا دروئيدها »Druids« و سلتها باز گردند، و از اين رهگذر آيينها يا اديان جديد كمابيش عجيب و غريبي ايجاد كرده اند كه همچنان كه بخصوص در آمريكا و اروپاي شمالي مشهود است، هرجا و هرگاه كه اديان سنتي روبه ضعف مي رفته اند، اين اديان جديد رواج مي يافته اند.

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.