|
گسترش تضاد و فساد در رهبران ولايه هاي تشكيلات بهائيت فرقه ضاله بهائيت به دليل ماهيت آميخته با كفر و گمراهي و درون مايه هاي سراسر پليدي و تباهي و بطالت , رويشگاه تضاد , فساد , نزاع و تفرقه و تشتت است و از ابتداي شكل گيري اين مسلك باطل توسط قدرتهاي استعماري تاكنون , همواره شاهد گسترش فساد و تباهي در ميان سران و رهبران آن بوده و هستيم . پس از وقايع تلخي كه توسط رهبران بابيت و بهائيت در ايران به وقوع پيوست , در اثر مبارزات علماي اسلام و همراهي مردم مسلمان ايران و مقابله نيروهاي دولتي , فتنه باب خاموش شد و رهبران اين فرقه ضاله به عراق تبعيد و رانده شدند. در عراق تضاد و درگيري و تشتت بين رهبران بهائيت آغاز و به مرور به نقطه اوج نزديك شد. در كنار تضاد و تفرقه بين رهبران بهائيت , فساد و دزدي و آدمكشي توسط اعضاي اين فرقه شدت يافت و مردم مسلمان عراق در رنج و مشقت ناشي از عملكردهاي خيانت بار بهائيان گرفتار آمدند.
اين افراد بنا به اعتراف سران بهائيت از سويي به دزدي نقدينه و لباس و كالاي مردم عراق مي پرداختند و از طرفي ديگر به فساد و بي بند و باري روي مي آوردند و اين تباهكاري ها را تا آنجا فزوني بخشيدند كه بر اساس سنت زشت و بي شرمانه به يادگار مانده از قره العين , در ايام عزاداري عاشوراي حسيني در كربلا به جشن و شادماني و رقص و پايكوبي مي پرداختند! حسينعلي نوري (بهاالله ) كه يكي از رهبران بهائيت مي باشد , به اين فساد و جنايات و تباهكاري ها اينگونه اعتراف مي نمايد : « جميع ملوك اليوم اين طايفه را اهل فساد مي دانند , چه كه في الحقيقه در اوايل اعمالي از بعضي از اين طايفه ظاهر مي شد كه فرايض ايمان مرتعد مي شد. در اموال ناس من غير اذن تصرف مي نمودند و نهب و غارت و سفك دما را از اعمال حسنه مي شمردند و حقوق هيچ حزبي از احزاب را مراعات نمي نمودند . » (1 ) با اوج گيري اين فسادكاري ها , حكومت عثماني بابيان و بهائيان را از عراق به اسلامبول تبعيد نمود. در آغاز اين سفر ميرزا حسينعلي نوري (بهاالله ) داعيه رهبري بهائيت را با « من يظهره الله » خواندن خود مطرح نمود و پس از اعزام بهائيان از اسلامبول به يكي ديگر از شهرهاي دولت عثماني به نام « ادرنه » اختلاف و نزاع بين رهبران اين فرقه ضاله به اوج رسيد و به مرور انشعاب ها و فرقه هاي جديد در پس يكديگر ظاهر شدند. گروهي از بابيان ميرزا يحيي نوري معروف به صبح ازل را وصي باب دانستند و پيرويش را لازم شمردند و « ازلي » نام گرفتند. جمعي ديگر داعيه ميرزا حسينعلي نوري معروف به بهاالله را پذيرفتند و خود را « بهائي » ناميدند. گروهي به دنبال ميرزا اسدالله ديان رفتند و « دياني » خوانده شدند. گروهي دلبستگي سابق خويش به قره العين راتجديد نمودند و او را با آن كه در قيد حيات نبود به رهبري انتخاب كردند و لقب « قره العين » گرفتند. برخي ديگر محمدعلي بارفروش را برتر از ديگران پنداشتند كه آنان را « قدوسي » مي نامند. بعضي بابيان دامان آن روسا را رها ساختند و چنگ بر كتاب استعمار ساخته بيان زدند و « بياني » نام گرفتند. برخي ديگر اين مستمسك ها را رها ساخته و خود را تابع خواسته دروني و شهود وجداني دانستند و « عياني » شناخته شدند . (2 ) به اين انشعاب هاي ناشي از تضاد و تشتت , فرقه هاي ديگري نيز در مراحل بعدي حيات اين مسلك استعماري اضافه شد كه عبارتند از فرقه « ماكسولي » به رهبري زن آمريكايي « شوقي افندي » به نام « روحيه ماكسول » , فرقه « ريمي ها » به پيشوايي « چارلز ميسن ريمي » آمريكايي , فرقه « سمائي » به رهبري « جمشيد معاني » ملقب به « سماالله » .! وقتي دامنه تضاد و تشتت بين سران بابيه به ويژه بهاالله و صبح ازل شدت گرفت , در ضمن درگيري ها و نزاعهايي كه بين آنان تداوم و گسترش يافت , اسرار پشت پرده نيز به برون راه يافت و بطالت و پليدي اين فرقه بيشتر از پيش و توسط اعترافات تكان دهنده خود آنان نمايان گشت . ميرزا حسينعلي نوري (بهاالله ) اعلام كرد كه وصايت برادرش ميرزا يحيي نوري (صبح ازل ) بي اساس و فاقد اعتبار مي باشد , زيرا او به همدستي ميزرا عبدالكريم قزويني كاتب , آن را ساخته و پرداخته اند! همچنين بهاالله اعلام نمود كه از زمان زندان تهران يعني سال 1269 هـ . ق به پيامبري ! رسيده است (3 ) يكي ديگر از رهبران بهائيت به نام « عباس افندي » اين گونه به مسائل پشت پرده اشاره مي نمايد : « با ميرزا عبدالكريم در اين خصوص مصلحت ديدند... كه افكار متوجه شخص غايبي شود و به اين وسيله بهاالله محفوظ از تعرض ناس ماند و چون نظر به بعضي ملاحظات , شخص خارجي را مصلحت ندانستند , قرعه اين فال را به نام برادر بهاالله ميرزايحيي زدند. باري به تاييد و تعليم بهاالله او را مشهور و درلسان آشنا و بيگانه معروف نمودند . » (4 ) از طرف ديگر صبح ازل ادعا نمود كه من بر اساس آثار باب جانشين او هستم و برادرم هوس رياست دارد و مي خواهد به اين شيوه جاي مرا بگيرد. اين اختلافات بين بهاالله و صبح ازل آنچنان شدت گرفت كه برخي از اسرار نهاني اين فرقه ضاله در فساد و بي بند وباري بين محارم خود نيز افشا و آشكار گرديد. از جمله آن كه بهاالله حرامزادگي برادرش صبح ازل را اعلام نمود و فاش ساخت كه در بغداد , همسر دوم باب مورد تجاوز و كامگيري صبح ازل واقع شده و چون به طور كافي مورد پسند اين شخص قرار نگرفته است او را وقف مريدان خود نموده است ! همچنين دراين ستيزها و نزاع هاي زباني , صبح ازل به جيره خواري حكومتهاي عثماني و انگليس متهم مي شود و بهاالله او را در فساد و هرزگي اين گونه توصيف مي نمايد : « مسلم است كه ازل به اكل و شرب و تصرف در ابكار و نسا ناس مشغول بوده و اعمالي كه والله خجالت مي كشم از ذكرش , مرتكب شده است . » (5 ) ازليان نيز اسرار پشت پرده اي را افشا نمودند كه از آن جمله اعلام داشتند : همسر باب كه سهل است , جناب بها دختر خودش را هم در ايام رياست ازل به وي تقديم نموده است . (6 ) اين تضاد و تشتت وافشاي اسرار , سرانجام به تهاجم و قتل و كشتار يكديگر مي انجامد و دولت عثماني به جداسازي اين دو فرقه و تبعيد ازليان به قبرس و بهائيان به عكا در سرزمين فلسطين اقدام مي نمايد. فساد و فحشا كه از مشخصه هاي بارز سران و عناصر سطح بالاي بهائيت مي باشد , در تمام مقاطع تاريخي از ابتدا تا امروز تداوم داشته است . علاوه بر آنچه در مقطع تاريخي ياد شده در باره فساد و بي بند و باري در ميان سران بهائيت به آن اشاره شد , دوران سياه حكومت پهلوي كه لجنزار رشد علف هاي هرز و متعفن سياسي بود , بستر گسترش فساد و تباهي در ميان عناصر بهائي رخنه كرده در مناصب حساس و كليدي حكومتي محسوب مي شود. سپهبد دكتر عبدالكريم ايادي از سران بهائي كه محرم اسرار محمدرضا پهلوي و عنصر مطمئن دربار و حاكم و غالب بر تصميمات شاه و از مهره هاي وابسته به سازمان هاي جاسوسي آمريكا و انگليس به شمار مي رفت , از آلودگان بزرگ به فساد و بي بندو باري جنسي در داخل و خارج دربار و مشهور به « راسپوتين ايران » مي باشد. اشتهار عبدالكريم ايادي به لقب راسپوتين ايران , از دو زاويه قابل تامل مي باشد. زاويه اول به فساد و شهوتراني و رابطه با زنان , و زاويه دوم به نفوذ خاص و تاثيرگذار او در تشكيلات حكومت و دخالت آشكار در تمام عزل و نصب هاي حكومتي مرتبط مي گردد. « راسپوتين » از شخصيت هاي بسيار مرموز و فاسد و منحرف دربار « نيكلاي دوم » آخرين امپراطور روسيه بود. او با آلودگي به سحر و جادو و اعتقاد به لجام گسيختگي جنسي به دربار تزار راه يافت و با زنان دربار به ويژه ملكه « الكساندرا » همسر تزار روابط نامشروع جنسي برقرار نمود. فساد رابطه جنسي او با زنان دربار و همسر تزار از يكسو و نفوذ و تاثيري كه در جابه جايي مسئولان و عناصر داخل حكومت داشت به همراه همدستي اش با همسر تزار در به قتل رساندن مخالفان , از او عنصري غالب و فاسد و وحشتناك ساخته بود , به گونه اي كه هر عملي كه مي خواست انجام مي داد و كسي را ياراي مخالفت با او نبود. اين دو مشخصه به طور كامل و جامع در « عبدالكريم ايادي » جمع آمده بود و او دربار شاه حتي بيشتر و مسلط تر از راسپوتين به فتنه و فساد اشتغال داشت . درباره نفوذ و تاثيرگذاري عبدالكريم ايادي در تصميمات حكومتي رژيم ستمشاهي در مباحث پيشين سخن گفتيم و اعترافات ارتشبد فردوست از عوامل ديگر دربار و عنصر نزديك به شاه را بررسي كرديم . موضوع آلودگي هاي جنسي و فساد و بي بندو باري هاي عبدالكريم ايادي نيز حائز اهميت و نشان دهنده تسلط همه جانبه اين عنصر وابسته به بهائيت در دربار شاه و به انحطاط كشاندن دولت پهلوي دوم مي باشد. ارتشبد فردوست در اعتراضات تكان دهنده اش فسادطلبي هاي عبدالكريم ايادي را اينگونه توصيف مي نمايد : « ايادي مشهور به راسپوتين ايران بود و واقعا چنين بود. هيچ زن زيبابي از زيردست او سالم در نمي رفت و البته در مقابل , آنها را به مشاغل مهم مي رساند و يا پول گزاف مي داد... محل ملاقات او با زن ها در دربار و در مطبش بود. محل سوم ملاقات او بازن ها , منزل دكتر باستان (متخصص گوش و حلق وبيني ) بود. مسلما شدت عمل راسپوتين واقعي در رابطه با زن , به پاي ايادي نمي رسيد و اعمال او قابل ذكر نيست . از زماني كه ايادي را شناختم , او با دكتر باستان رفيق صميمي بود و مطب و خانه شان نيز نزديك هم قرار داشت . 10 دقيقه راه پياده بود. اين دو هر شب باهم بودند و هردو شديدا خانم باز بودند. زن ها را از مشتريان مطب و متفرقه دست چين مي كردند و با هم معاوضه مي نمودند. به تدريج كه ايادي مهم شد , مطبش بسيار شلوغ شد , كه اكثرا براي رفع گرفتاري و پول و شغل و يا ارائه اطلاعات و اخبار مراجعه مي كردند .... (7 ) يكي ديگر از عناصر سطح بالاي بهائي در رژيم ستمشاهي كه به فساد و بي بندوباري اشتهار يافت , « امير عباس هويدا » مي باشد. او در منصب « نخست وزيري » علاوه بر غارت اموال كشور و ياري رساني هاي مكرر به محافل و مجامع وابسته به بهائيت , و نيز علاوه بر اينكه بسياري از پستهاي مهم و كليدي را به بهائيان واگذار نمود و آنان را بر تشكيلات سياسي و شريان هاي افتصادي مملكت مسلط و حاكم ساخت , به آلودگي هاي جنسي و گسترش فساد و تباهي نيز اشتغال داشت . آنچه در باره فساد و بي بندو باري اين عنصر خائن به صورت يك امر مشخص و ثابت شده مشهور است , « همجنس گرائي » او مي باشد. اين انحراف و انحطاط اخلاقي و جنسي نه تنها در ميان خواص دربار , كه در سطح جامعه و در بين مردم نيز زبانزد و مشهور گرديد. شخص شاه نيز به طور كامل از اين آلودگي با خبر بود و با بي اعتنائي از كنار آن مي گذشت و از آنجا كه خود و اطرافيانش همه فاسد و منحرف بودند , اين عمل شنيع را طبيعي و معمول و متداول تلقي مي كرد و مانعي بر سر راه آن ايجاد نمي نمود! در پرونده ساواك مواردي از همجنس بازي امير عباس هويدا ذكر شده است كه به سه نمونه از آنها اشاره مي كنيم . نمونه اول مربوط مي شود به اطلاع دقيق و مشهود همسر هويدا از صحنه همجنس بازي شوهرش با يك پسربچه و بر آشفتگي و پريشاني او كه در نهايت به تقاضاي طلاق از هويدا و متاركه با اين عنصر فاسد مي انجامد . (8 ) نمونه دوم از وقوع عمل همجنس بازي « هويدا « و « سپهبد حميدي » خبر مي دهد. متن اين گزارش چنين است : « در چند روز اخير در دادگستري و دادگاه هاي بخش واقع در خيابان فرصت شايعات زننده اي در مورد آقاي هويدا به شدت رواج دارد. از جمله گيل دشتي قاضي دادگستري و مشايخ وكيل دادگستري اظهار داشتند كه سپهبد حميدي با هويدا روابط نامشروع دارد. نظريه چهارشنبه : چنين اظهاراتي از طرف دو نفر قاضي , با توجه به دسترسي شنبه , بعيد به نظر نمي رسد. ضمنا در بين مردم بعد از متاركه هويدا با همسرش , شايعات مختلفي وجود دارد . (9 ) نمونه سوم مربوط به شخصي است كه از هويدا درخواست كار و مسئوليتي مي نمايد و هويدا به وسيله واسطه اي , شرط اصلي برآوردن خواسته او را پذيرش عمل لواط و همجنس بازي اعلام مي كند! شخص مزبور پس از شنيدن پيشنهاد هويدا به شدت منقلب و متحير مي گردد و نامه اي تند براي او ارسال مي كند. بخشي از اين نامه كه در پرونده ساواك مضبوط مي باشد , چنين است : « شما فردي هستيد نه خانواده داريد و نه مردي و نه تقوا و نجابت . شما مصداقي از افرادي هستيد كه اميرالمومنين با بيان فصيح خود تعريف كرده است : « وقتي برتري و فضيلت در اجتماع فراموش شود اوباش و اشرار پا بر سرير حكومت گذراند و زمام امور به مشت گيرند و بر ارباب دين و فرهنگ حكومت كنند. » رفتار بي شرمانه شما با من نشان داد كه شما هيچ گونه علقه و رابطه قلبي و معنوي با فرزندان ايراني نداريد. شما اسما ايراني ولي رسما ايراني نيستيد. شما با من كه سراسر عمر خود را به شرافت گذرانده و هرگز حتي يك لحظه جبهه مبارزه با ظلم و ظالم را ترك نگفته ام ... چنان رفتار بي شرمانه و نانجيبانه كرديد كه دود از سر و فرياد از دل برخاست ... خجالت نكشيديد و حيا ننموديد نسبت به كسي كه از لحاظ دانش , اخلاق و شخصيت بر شما برتري داشت و در مقام استاد بود به وسيله مرد شريفي پيشنهاد بي شرمانه داديد و مرا به انجام عمل بي شرمانه دعوت كرديد. زهي رذالت !زهي بي شرمي ! تنها اشتباه و گناه من اين بود كه خواسته بودم امر مشكل و خطيري را بر من محول نمائيد تا كار نمونه انجام دهم و سر مشق افراد بيچاره و زاري كه در مقام و مسند چاره جويان نشسته اند باشم . اميد است اين نامه تند و تيزولي عبرت انگير تو را تاديب كند تا شخصيت و مقام اشخاص را به بازيچه نگيري ... » (10 ) فساد و بي بندو باري جنسي در ميان سران و عناصر اصلي بهائيت هم اكنون نيز امري طبيعي و متداول است و فرقه هاي مختلف اين مسلك استعمار ساخته موجوديت شوم و ضدانساني خود را با گسترش اين روابط , وابسته و پيوند خورده مي دانند. آلودگي به آزادي هاي لجام گسيخته جنسي به صورت يك « اصل » و « ضرورت » از رهبران و سران بهائيت به لايه هاي مياني و بدنه اين تشكيلات شيطاني تعميم يافته است , به گونه اي كه وجود محافل و مجالس مختلط زنان و مردان و دختران و پسران و از ميان برداشتن همه قيود و ضوابط اخلاقي و جنسي , امري عادي و طبيعي محسوب مي شود. تشكيلات بهائيت همچون ساير جريان ها و احزاب و تشكل هاي سياسي مخالف و معاند با تعاليم و قوانين مقدس اسلام , وجود ارتباط هاو جاذبه هاي جنسي نامشروع و خلاف عقل و خرد و معيارهاي الهي و انساني را براي پيشرد اهداف استعماري خود لازم و حياتي مي دانند و به همين دليل زمينه هاي مساعد و مناسب را براي گسترش آزادي هاي جنسي در ميان هواداران خود مهيا مي نمايند و بدين وسيله با تطميع جنسي و شهوي دختران و پسران و سرگرم كردن آنان به هرزگي و فساد , هر زمان و به هر طريق كه بخواهند به بهره برداري هاي سياسي در مسير تحقق اهداف قدرتهاي سلطه گر و جنايتكاري چون آمريكا و انگليس و اسرائيل مي پردازند. روزنامه جمهوري اسلامي 24/12/1382
پاورقي : 1 ـ مائده آسماني , ميرزا حسينعلي نوري , جزو هفتم , ص 130 بهائيت در ايران , دكتر زاهد زاهداني , مركز اسناد انقلاب اسلامي , ص 194 2 ـ بهائيت در ايران , ص 195 3 ـ همان منبع , ص 195 4 ـ مكاتيب , عباس افندي , ص 67 5 ـ تنبيه النائمين , تاليف عزيه خانم (خواهر بهاالله و صبح ازل ) , ص 19 ـ بهائيت در ايران , ص 196 7 ـ ظهور و سقوط سلطنت پهلوي , موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي , انتشارات اطلاعات , جلد اول , صفحه 203 8 ـ گزارش به ساواك , 1350,8,30 ـ ظهور و سقوط سلطنت پهلوي , ج 2 , ص 397 9 ـ گزارش به ساواك , 1350,10,22 ـ همان منبع , ج 2 , ص 397 10 ـ همان منبع , ج 2 , ص 396 آلودگي به آزادي هاي لجام گسيخته جنسي به صورت يك « اصل » و « ضرورت » از رهبران و سران بهائيت به لايه هاي مياني و بدنه اين تشكيلات شيطاني تعميم يافته است , به گونه اي كه وجود محافل و مجالس مختلط زنان و مردان و دختران و پسران و از ميان برداشتن همه قيود و ضوابط اخلاقي و جنسي , امري عادي و طبيعي محسوب مي شود. آنچه باعث شده است كه « بهائيت » , رويشگاه تضاد و فساد باشد , ماهيت آميخته با كفر و گمراهي و درون مايه هاي سراسر پليدي و تباهي و بطالت اين فرقه آلت دست قدرت هاي استعماري مي باشد. زيرنويس عكس : عبدالكريم ايادي و اميرعباس هويدا , دو تن از عناصر كليدي فرقه ضاله بهائيت و از عوامل اصلي گسترش فساد و غارت و جنايت در تشكيلات رژيم پهلوي
|