|
اسلام چگونه نابود ميشود؟ |
|
|
|
۰۸ خرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 4 از 4 يادداشت شماره «7» سكرتر دومين راز را با من در ميان گذارد، و آن اين بود كه يك جزوه پنجاه صفحهاي به من داد و در آن جزوه نقشههاي مختلفي كه ميتوان با اجراي آنها در طي يك قرن اسلام و مسلمانان را در هم كوبيد، ترسيم شده بود. و طوري مطلب را پياده كرده بود كه با اجراي آن برنامهها بعد از يك قرن از اسلام جز افسانهاي بيش باقي نميماند، البته طرف خطاب در اين جزوه روسا و سرپرستان جاسوسان و كارمندان وزارتخانه بود. در اين جزوه چهارده بند بود. سكرتر در مورد نگهداري اين جزوه و كتمان مطالب آن سفارش زيادي كرد كه مبادا نقشهها به گوش مسلمانها برسد و بر ضد آنها، آنان هم نقشه طرح كنند. خلاصه آن جزوه اين بود: بند 1: بايد به امپراطوري روسيه تزار كمك كرد، تا بر يك منطقه وسيع اسلامي دست يابد، كه آن عبارت است از بخارا، تاجيكستان، ارمنستان، خراسان و نيز بايد اين امپراطوري را كمك كرد كه تمام منطقه مرزي خود را با تركيه تصاحب كند. بند 2: با فرانسه و روسيه بايد در مورد اجراي يك نقشه مشترك كه موجب در هم كوبيدن جهان اسلامي باشد، قرار داد بست و آنها را كمك نمود. بند 3: اختلافات و نزاعهاي شديد بايد بين دولت ايران و عثماني ايجاد كرد و آتش اختلاف ترك و فارس را دامن زد، قبيلهها و عشايري را كه از دو مملكت در دو خط مرزي قرار گرفتهاند بايد به جان هم انداخت و اين اختلاف را در همه شهرهاي اسلامي از طريق ايجاد مذاهب تازه يا تجديد مذاهب اختلافي كهنه بايد بوجود آورد. بند 4: در طي اجراي يك نقشه عميق بايد كاري كرد كه حكومت بعضي از شهرهاي اسلامي بدست غير مسلمانها بيافتد، مثلاً مدينه به دست يهود، اسكندريه به دست مسيحيان؛ يزد به دست زردشتيها؛ عماره به دست ستاره پرستها؛ كرمانشاه به دست علياللهيها؛ موصل به دست يزيد پرستها؛ بعد از اينكه عدهاي از هندوها به جزاير خليج فارس هجرت داده شوند بايد آن مرزوبوم به دست هندوها سپرده شود؛ طرابلس به دست درزيها (پاورقي: درزي و علوي دو آئيني است شبيه علياللهي)؛ قارض به دست علويها؛ مسقط به دست خوارج و ناصبيها و عموم اين حكومتهاي غير مسلمان را بايد از نظر مال و اسلحه تقويت كرد و تعدادي مستشار انگليسي از نظر عامل اجراي منويات بريتانيا بايد در آنجاها مستقر نمود. و هر يك از اين حكومتها را بايد به توسعه دادن آب و خاك خود تحريك كرد، تا جايي كه به اين وسيله عموم بلاد اسلامي در هم كوبيده شود. بند 5: تا آنجا كه ممكن است بايد براي تجزيه دولت عثماني و دولت ايران نقشه كشيد، كه آنها را به كشورهاي هرچه بيشتر و هر چه كوچكتر تقسيم نمود. همچنانكه اين نقشه بايد در مورد سرزمين هند نيز اجرا شود. بند 6: بايد دينها و مذهبهايي به نظر ظاهر زيبا و فريبا در اجتماعات اسلامي كشت كرد، و براي اجراي اين منظور بايد مناسب با آب و هوا و شئون ذوق اهالي هر منطقه و مردم آنجا براي آنها دين تازهاي كشيد، مثلاً در منطقههاي شيعه نشين بايد ديني احداث كرد كه حسين(ع) را خدا بدانند و نيز ديني بوجود آورد كه جعفر صادق(ع) را پرستش كنند، و ديني كه مهدي(ع) را به پرستند، و مذهبي كه علي بن موسي(ع) را عبادت نمايند، و جاي مناسب براي دين اول: كربلا، براي دوم: اصفهان، براي سوم: سامرا، براي چهارم خراسان است. از آنطرف اين چهار مذهبي كه بين سنيها وجود دارد بايد بصورت چهار دين مستقل درآيد بطوريكه هيچگونه رابطهاي با هم نداشته باشند، و آنچنان بايد در كتابهاي آنها دست برد كه پيروان هر مذهب خيال كنند مسلمان واقعي هستند و سايرين آنچنان كافري هستند كه قتلشان واجب است. بند 7: انواع مفاسد از زنا، لواط، شراب و قمار را بايد بين مسلمانان شايع كرد و بهترين وسيله براي اجراي اين برنامه غير مسلماناني هستند كه در بلاد اسلامي ساكناند و بايد از اينها يك جمعيت زيادي را براي اجراي اين برنامه استخدام نمود. بند 8: بايد حكام و ماموريني كه در بلاد اسلامي صاحب پست و مقاماند را خريد و يا با وسائلي افرادي كه در استخدام وزارتحانه درآمدهاند و مجري منويات ما هستند در اين مقامها گماشت، و حتي الامكان بايد كاري كرد كه حاكم در هر شهر اسلامي غير مسلمان باشد و اگر شد براي اجراي اين مقصود افرادي را كه در واقع غير مسلماناند بايد بظاهر آنها را مسلمان كرد و در اين مركز نصب نمود، كه مجموع خواستههاي ما بوسيله آنها، بي زحمت اجرا گردد. بند 9: بايد حتي الامكان لغت عربي را از بين برد و لغات غير عربي را از قبيل فارسي، كردي و پشتو را توسعه و اصطلاحات غير عربي را در لغت عربي داخل كرد و حتي بايد لهجههاي محل
|