spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
قلب تپنده چاپ پست الكترونيكي
۰۸ خرداد ۱۳۸۵

مروز بيش از ديروز ، قلب تپندة اسلام انتظار است.
با وجود اينكه امروز در جملة بالا جلوتر از ديروز آمده اما امروز باحترام موي سفيد ديروز كنار مي ايستد تا اول ديروز خود را معرفي كند .
سلام من ديروزم . من عبارتم ازامروزهايي كه گذشتند اما در عرصة خود آمدن هزاران فرستاده را ديدند ورفتند .
اما فرستاده از جانب چه كسي ؟
از طرف آنكه دوست داشت شناخته شود ، چون گنجي پنهان بود .
ديروز مي گويد :
" زيبايي كامل " ، خلقي عظيم و در نقطة عطف آن تو را آفريد. در تو اقامتگاهي دو حرفي به نام " دل " براي خود اختيار كرد بدين شكل همساية ديوار به ديوارت شد .
پس از آن تو را بر پشت اسبي چموش اما خوش سيرت ركاب داد . اسبي كه لحظه اي چهار نعل در پي زيبايي در شتاب است اما در لحظه اي كه با لحظة قبلي تنها باندازة لحظه اي يا كمتر از آن در فاصله است بسمت پرتگاه سرعت مي گيرد . در شتاب اولش خود را در اعلي عليين مي بيني و در سرعت گيري دوم در اسفل السافلين .


او جولانگاه خلقت خود را عرضي عريض بخشيد . اين گستردگي بشكلي بود كه ،تفاوتف تو با " تواي " ديگر در آن بيداد مي كرد . حتي فرياد اين وسعت ، نقوش سر انگشتانت را هم به لرزه در آورد . لرزشي كه در اثر آن نقش سر انگشت هيچ توايي با توايي ديگر همسان نشد .


اما در عين اين تفارق عظيم ، تشابهي بي بديل را بر انسانها حاكم كرد . حكومتي كه هيچ بشري ذاتاً توان تخطي از آن را نداشت . او همه را تشنة زيبايي و با يك حركت زيركانه خود را كه زيباييف مطلق بود در تمام ذرات عالم متجلي كرد و همه و همه را بسمت خود به حركت انداخت . از آن لحظه خوب و بد بسمتي گام بر نداشتند الاّ بسوي زيبايي ، در حاليكه زيبايي در پس پرده چيزي غير از او نبود .
همساية همجوار از اول مي دانست با وجود اينكه خودش را از رگ گردن به اشرف مخلوقاتش نزديكتر كرده اما رنگ و لعاب و نقش و نگاري كه به عالم بخشيده آدم را از حسن همجواريش غافل خواهد كرد . اما او اراده كرده بود تا شناخته شود .
او تا يك ، نه ! نيم قدمي انسان آمده بود،اما رسم عاشق و معشوقي اقتضا داشت تا نيم قدمي را هم انسان ، خود جلو بيايد . او انسان را در پيمودن اين نصف گام - البته اگر بخاطر كوتاهي مسير بتوان به آن پيمودن گفت - مخير ساخت . همه چيز در جاي خود مهيا و تنها معطل " نيم قدم انسان . خير !!! ،پاي چوبين بشر قدرت طي اين مسافت را هم نداشت . محبت همه شمول حضرت زيبايي بيش از پيش به جوش و خروش افتاده ، الف تل ياي شناخت و معرفت اصيل را در درون معادني از نور نهفته و آنها را امر به هدايت كرد و در مقابل سايرين را ارشاد به طاعت .
ديروز با چشماني پر از آرزو و قطره اشكي كه هنوز بر گونه هايش جاري نشده اما ترنم خاصي به چشمش بخشيده ، به فردايش كه امروز است نظاره مي كند و مي گويد :
همه چيز آمادة حركت شد . تمام هستي يك يا علي گفت و عشق آغاز شد . عشقي كه تمام خلق براي تحقق آن در پيشگاه شخصيتي به نام آدم سر به سجده نهاد .
اما أي امروز همة آنچه مي خواهم بگويم اين است:
از همان لحظة آغازينف حركت ، جرسي از چرخهاي دوّار ارابة هدايت مرا به فردايم كه آن هم با آمدن فردايش مثل من ديروز مي شد اميد مي داد .
أي امروز همه فهميدند تو هم بدان !
زيبايي كامل دهها هزار قافله سالار را فرستاد تا اين نيم قدم طي شود . لحظاتي را مي ديدم كه نااميدي گاه و بيگاه در سراي رسولي سرك مي كشيد . تمام پيكره ام منتظر اين لحظه بود ، هنگامه أي كه رسولي خسته مي شد . چرا كه زيبايي عالم رسولش را به نواي گرم چرخ دوّار فرا مي خواند ، آن وقت بود كه من و سفير خسته ،نه !!! انگار خدا هم بود ، بلي ؛ بود ، سه نفري گوش جان به آواي دلنشين چرخ دوّار مي سپرديم كه مي گفت :
(( مهدي فاطمه خداكند كه بيايي )) .
ماجراي اين جرس به تعداد سفرا در عالم طنين انداز شد .
اما امروز با قلبي مملو از شور و مستي اما سينه أي پر از آه خود را به اهل عالم اينطور معرفي مي كند :
أي ديروز ! نه ! أي تمام هستي ، بدانيد :!
من روزي هستم كه سكان دار كشتي ، همان بانگ جرس فكهنه اما نويي است كه زمانهاي بسيار دور او را مي شناسند . آوايي كه اميد را طنين انداز تر مژده مي دهد . درصبح و ظهر و شامم لب هايي سرخ كه در نوايي مستانه اينچنين مي سرايند :
آيا كسي هست كه مرا ياري كند !.
أي واي !!! نكند اميد صالحان ، مهدي زهرا تنها بماند !؟.
امروز با گلويي بغض آلود مي گويد :
هر زمان پيام آوري داشت و در مقابل جواناني كه به نداي او خالصانه ، لبيك گفتند .
پيام امام من انتظار و لبيك جوانانم هم انتظار ، انتظاري كه عالمي تا به امروز در آن شريك اند ، شريك .
اما ديروز ! به مريدان خاتم بگو : گرويدن به آيين احمد (( صلي الله عليه و آله و سلم )) سخت نبود .
به حاميان علي ((عليه السلام )) حمايت از حق دشوار نبود
به دوستداران حسن (( عليه السلام )) بگو تن به صلح دادن مشكل نبود
به پروانگان گاستتان كربلاي حسين (( عليه السلام )) بگو اگر كم بوديد ، جمال بي همتاي حسين در ميان بود . و … .
أي ديروز !
من چه كنم ؟ مني كه بار سنگين انتظار ميلياردها امروز گذشته را بر شانه دارم . مني كه قلبم پر تپش است چون او را با تمام وجودش احساس مي كنم اما لنگركاه عشقم در پس تودهايي از ابر پنهان . من چه كنم !؟.
امروز:
بعد از ساعتها تفكر و ژرف انديشي به جوانان خوش غيرت و اهل معرفتم مي گويم :
عمري است كه عالم به امامت مهديش چشم دوخته و امروز مهدي چشم به انتظار تو .
عمري است جرسي مهدي را نويد مي دهد و امروز آن مهدي در انتظار انتظار تو .
بلي ؛ بايد پرنگ تر از ديروز منتظر بود .
جواني پس از شنيدن حرفهاي * ديروز * و امروز * و اقتدا به كلام پيري كه مي فرمود : (( من از گفتن خسته شده ام ، شماهم از شنيدن ، پس بيائيد اهل عمل شويم )) با ياري جستن از قلبكش ، امواجي را به قلب پر تپش اما آرام مهدي (( عليه السلام )) مخابره مي كند :

أي آيينه دار زيبايي ، أي گل هميشه بهار نرگس ، سلام .
اي بانگ جرس فكهنه اما نويي كه زمانهاي بسيار بسيار دورتو را مي شناسند ، تو نوري من ظلمت ، سلام .
سلامي كه از مرداب ظلمت و تنهاييم تا اقيانوس نورت همراهم باشد .
أي " من غايب و تو منتظر من " ، سلام .
آقا ! من راضي شده ام ، راضي باينكه مولايم باشي ، امامم باشي ،هادي و ولي و مرشدم تو باشي ، در جستجوي جايگزيني براي تو نيستم ، قول مي دهم ، قول مي دهم : از اين پس خلوتم چون فطرتم رغيب و شريكي بر تارك لحظات خود نبيند .
آقا ! آيينه دار خدايي ، أي كاش قلب كوچكم آينه دارت باشد ،چشمانم را پاك نگاه مي دارم تا تشنة جمالت باشد ، از دستانم محافظت مي كنم تا لايق بيعت با دستانت باشد دلم را از غير تو خانه تكاني مي كنم تا منزلگاهت باشد ، همنشيني و همراهي با صالحين را بر مي گزينم تا تمريني باشد براي مصاحبت با تو . ؛(( تو مگو ما را بدان شه راه نيست با كريمان كارها دشوار نيست )) .
أي فرزند پاكان
قدس مي گويد بيا ، بين الحرمين مي گويد بيا ، حرمين شرفين مي گويند بيا رسا تر از هر جا بقيع مي گويد بيا امروز من هم نواي مستانه انتظار پويايم را در ميان مي اندازم و ميگويم بيا بيا بيا …. يا علي

(( دوستدارت ))

تقديم به استاد حاج شيخ عبد القائم شوشتري ((روحي فداه )) .
ا-د-م جمعه 14/1/83-اصفهان


 

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.