|
۰۸ خرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 3 از 3
پيروان اناجيل مشابه امروزه محققان عهد جديد برخى از ثمر بخشترين فنون و شيوههاى خود را از جامعه شناسى بهعاريت مىگيرند.تحليلگران امروزى بيش از اسلام خويش از اهميت پس زمينه جامعه شناختىگروههاى اجتماعى آگاهند و لذا درباره جنبشهاى فرهنگى همعصر با الهيات و جماعاتگوناگون عهد جديد به تحقيق مىپردازند.مثلا آنها كشيشهاى خارج از مسيحيت را كه ممكناست بر اسناد عهد جديد مانند افسسيان تأثير گذاشته باشند، بررسى مىكنند.هاوارد كلارك كىتصويرى اجمالى از اين قبيل تأثيرها ارائه مىدهد: «در دستنوشتههاى پاپيروسى افسونها و نيزدر كتيبههاى مربوط به آئينهاى سرى، اشاراتى به روشنگرى« (enlightenment) »يافت مىشود.نفوذ روشنگرى به متون مسيحى دوران پس از حواريون را در اشارههاى صريح به اشراق عرفانىدر رساله پولس رسول به افسسيان، باب 3، آيه 9 مىتوان ديد («تا پرتو افشانم بر چگونگى آنسرى كه ساليان متمادى در خدا مستور مانده بود...») (21) اين فرهنگ يونانى در مسيحيت پولس تأثير گذاشت.به نظر مىرسد كه فرهنگ يهودى بهصورت پس زمينه سه انجيل اول عهد جديد (يعنى اناجيل متى، مرقس« [Mark] »و لوقا) تأثيربيشترى باقى گذارده باشد، يعنى در اناجيل به اصطلاح مشابه« (synoptic) »يا «داراى ديدگاهمشترك» .اناجيل مشابه مجموعههايى از سخنان عيسى، يا خاطرات مؤلفان اين اناجيل از اعمالاو هستند كه مطابق با نيازها و فهم و درك مسيحيان اوليه ساكن در فلسطين و سوريه بيانشدهاند .از آنجا كه مؤلفان دو انجيل متى و لوقا علاوه بر منابع خاص خود احتمالا هم به انجيلمرقس دسترسى داشتند و هم به منبعى ديگر (كه منبع «ك» ناميده مىشود و شايد اين «ك»مخفف «كوئل»« [Quelle] »باشد كه به زبان آلمانى يعنى «منبع»)، هاوارد كلارك كى نتيجه مىگيردكه بايد دست كم چهار نوع الهيات مشابه را توصيف كند.الهيات «ك» ، سويهاى معاد شناسانه دارد،يعنى به چگونگى زندگى در آخر الزمان مىپردازد.در اين گونه از الهيات مسيحى، عيسىبه صورت رهبر و پيامبرى فرهمند معرفى مىشود كه فكر و ذكرش متوجه معاد است.مزايا وآزمونهاى دشوار سلوك مسيحى، نقش پيامبر به منزله پيام آور خدا، فرايند توبه، و نقش عيسىدر مقام آورنده وحى و كارگزار حكومت خدا، از جمله موضوعات مورد علاقه جماعت يا جماعات الهيات «ك» هستند .عيساى الهيات «ك» پس از غسل تعميد و پيكار پيروزمندانه بر ضدشيطان، زمان تصميمگيرى و نبرد معنوى را اعلام مىكند.اين الهيات خصلتى اسرار آميز دارد،گويى كه از گروهى سرچشمه گرفته است كه به دليل پيروى از پيامبرى معاد باور احساسمىكردند جداى از ديگران و تافتهاى جدا بافتهاند.علاوه بر اين، از الهيات «ك» قويا چنينبر مىآيد كه ايمان يعنى استقامت در برابر شدايد، همان گونه كه عيسى استقامت مىورزيد.به همينسبب الهيات «ك» به ما از جمله بشارت مىدهد كه «خوشا به حال شما اى مساكين، زيرا ملكوتخدا از آن شماست.خوشا به حال شما كه اكنون گرسنهايد، زيرا كه سير خواهيد شد.خوشا بهحال شما كه هم اينك گريانيد، زيرا خواهيد خنديد.» (انجيل لوقا، باب 6، آيات 20 الى 21) بسيارى از همين ويژگيهاى معاد شناسانه در انجيل مرقس نيز يافت مىشوند، اما ظاهراجماعتى كه اين انجيل را به وجود آورد به زندگى در فاصله زمان حال و آخر الزمان تن در دادهاست .به همين دليل مرقس به گفتههاى عيسى درباره طلاق، ازدواج، دولت و ثروت علاقه نشانمىدهد .انجيل مرقس مبين فراغتى ذهنى براى تأمل درباره رستاخيز، فرمان اول، آمرزش گناهانو رعايت روز سبت است. (22) توجه انجيل مرقس به تفاوتهاى عيسى با مفسران يهودى شريعت،به سبك به كار رفته در برخى از «كتيبههاى بحر الميت» (23) شباهت دارد.هاوارد كلارك كى باتركيب اين مشخصهها و ساير خصوصيات انجيل مرقس، عقيده خود را درباره زمينهجامعه شناختى اين انجيل چنين بيان مىكند: «انجيل مرقس در واقع سند تأسيس يك فرقهمسيحى آخر الزمانى است.شواهد ناچيزى براى فرضيهپردازى درباره مبدأ تأليف اين انجيلدر دست داريم، با اين حال، عواملى گوناگون همگى دلالت بر اين دارند كه مبدأ آن، روستاها وشهرهاى كوچك جنوب سوريه بوده است.» (در حدود سال 65 دوره مشترك) (24) توجه جماعتىكه انجيل مرقس را به رشته تحرير در آورد، عمدتا به رويدادهاى آخر الزمان معطوف بود.ايناناعتقاد داشتند كه از معرفتى سرى (باب 4، آيه 11) (25) و لقاء محرمانه« (Private vision) »(باب 9،آيات 2 الى 9) (26) برخوردارند و آرزوهايشان به فوريت محقق مىشوند (باب 13، آيه 30) (27) . پيروان اين فرقه حاضر بودند از خانه و خانواده و زمينشان در راه آرمان خويش بگذرند (باب10، 30) (28) و اين نشان مىدهد كه زندگى در فاصله زمان حاضر و آخر الزمان، آنان را كاملاخشنود نمىكرد .اين مسيحيان نظام جماعت خود را تابعى از آزادى لازم براى سفر به اطراف واكناف و اعلام كردن حكومت خدا مىدانستند.همچنين چه بسا نوع ادبى« (genre) »موسوم به «انجيل» كه احاديثى از گفتههاى عيسى را در روايتى كلى از زندگى و مرگ او ادغام مىكند، ازهمين جماعت سرچشمه گرفته باشد. متى با استفاده از مطالب انجيل مرقس، مضمون فرعى تحقيق بخشيدن به كتاب مقدسعبرى را برجسته كرد.مثلا در شجرهنامه ابتداى انجيل متى، ابراهيم و داود نياكان عيسى دانستهشدهاند و بدين ترتيب داستان عيسى بخشى از تاريخ فلسطين تلقى گرديده است.آنچه در اينانجيل راجع به دوران طفوليت عيسى، غسل تعميد او به دست يحيى و اغواى او توسط شيطانگفته شده، توأم است با اشارات متعدد به متون مقدس.مطالب انجيل متى از نظر ساختار ادبىمتشكل از پنج كتاب است كه هر يك از آنها با عبارت «و چون عيسى اين سخنان را ختم كرد» ازبقيه مجزا گرديده است. (باب 7، آيه 28، باب 11، آيه 1، باب 13، آيه 53، باب 19، آيه 1، باب26، آيه 1) اين تقسيم بندى احتمالا تقليدى عمدى از پنج كتاب موسى است.تباين بارزى كه درتفسير فريسيان از شريعت و تفسير عيسى از آن در انجيل متى به چشم مىخورد، از توجه متى بهمتون مقدس ناشى مىشود.لحن كينه توزانه اين انجيل توجه هر خوانندهاى را به خود جلبمىكند و قويا دال بر آن است كه جماعت به وجود آورنده انجيل متى رقابت سرسختانهاى بايهوديت فريسى داشت.يكى ديگر از علائم يهوديت اين جماعت، موضع آنان در قبال جايگاهشريعت موسى براى مسيحيان است.بر خلاف پولس كه شريعت موسى را از نظر عيسى الغاشده مىدانست، موضع متى اين بود كه مسيحيان مىبايست احكام دينى خود را اكيدا رعايتكنند و از اين طريق بر «كاتبان» (قانونگذاران دينى) و فريسيان پيشى گيرند. (باب 5، آيات 19 و20) (29) متى صرفا در مورد احكام غذا خوردن و طهارت براى انجام شعاير دينى تساهل رواداشت و به اين رأى عيسى گردن نهاد كه خباثت از قلب آدمى نشأت مىگيرد و نه از آنچه او لمسمىكند يا مىخورد. به طور كلى، جماعت پيرو متى كليسا را امت راستين [خدا] قلمداد مىكرد.رسالت اصلىكليسا به يهوديان مربوط مىشد و «ميش گمشده» اى كه اين كليسا توقع داشت به انجيل واكنشنشان دهد، عيسى را به شبان ـ پادشاهى كه در كتاب ذكرياى نبى« (Zechariah) »در عهد عتيق ذكرشده بود مرتبط مىكرد. (باب 21، آيه 5) (30) از سوى ديگر، در انجيل متى همچنين گرايشى بههماهنگى« (universalism) »به چشم مىخورد، زيرا در آن ابراز اميدوارى مىشود كه پيروانجماعت عهد بسته سرانجام همه ملل را در برگيرند . (باب 28، آيه 19) (31) عيسى در دل كليسامىزيد (باب 28، آيه 20) (32) و متى شيوههاى قضاوت و پايان بخشيدن به اختلافات را به دقتبر مىشمرد (باب 18، آيات 15 الى 20) (33) ، و اين هر دو دلالت بر كليسايى بنياد گرفته ونهادى شده دارند و نه صرفا فرقهاى آخر الزمانى. انجيل لوقا و كتاب همزاد آن (كتاب اعمال رسولان« [Acts] »)، خواننده را با جامعه شناسيى آشنا مىكنند كه بيش از پيش مبين خصوصيات دنياى يونانى ـ رومى است.براى مثال، داستانعيسى در بيت المقدس آغاز مىشود (يعنى در مركز دنياى يهودى) و داستان كليسا به سوى رومحركت مىكند (مركز دنياى غير يهودى) .زبان، صناعات بلاغى و الگوهاى ادبى در انجيل لوقامبين تأثيرات فرهنگ يونانىاند، و باب هفدهم كتاب اعمال رسولان خداجويى شاعران وفيلسوفان يونانى را مىستايد.الهيات لوقايى مسئله بازنگشتن مسيح را اين گونه حل مىكند كهمىگويد خدا هم اكنون به واسطه روح القدس در كليسا حضور دارد. (انجيل لوقا، باب 24، كتاباعمال رسولان باب 1) همچنين جارى شدن روح القدس بر زبانها در روز پنطيكاست« (Pentecost) »، پنجاه روز پس از عيد پاك ([«همه از روح القدس پرگشته به زبانهاى مختلف بهنوعى كه روح به ايشان قدرت تلفظ بخشيد به سخن گفتن شروع كردند»] كتاب اعمال رسولان،باب 2، آيه 5)، دلالت بر رسالتى جهانى دارد كه با رسيدن انجيل به روم (كتاب اعمال رسولان،باب 28، به نخستين اوج خود مىرسد.مؤلف مكررا بر مشيت الهى و آشكار شدن غرض حتمىملكوت تأكيد مىگذارد . بدينسان داستانهاى لوقا درباره سفر خانواده مقدس به بيت لحم،شهادت استيفان« (Stephen) »و مردد بودن حكمرانان رومى درباره دادخواست قضايى پولس،همه و همه حكايت از علاقه او به آشكار كردن تاريخ ـ رستگارى دارند. علاوه بر مندرجات انجيل مرقس و منبع موسوم به «ك» ، لوقا از زندگينامههاى نوشتهيونانيان و روميان نيز استفاده مىكند و نشان مىدهد كه عميقا باكل دنياى يونانى آشناست.ايننشانهها دلالت بر اين دارند كه جماعت پيرو لوقا، غير يهودى بود و خصلتى جهان وطنى« (cosmopolitan) »داشت.نشانههايى ديگر كه حكايت از همين امر دارند عبارتاند از نگرشهاىاين جماعت درباره دولت، نقش مهمى كه به زنان اعطا مىكند و تأكيد آن بر آشتى دادنديدگاههاى مختلف در الهيات.در مسيحيت مرقس و پولس مىبينيم كه عيسى به حكومتروميان تن در مىدهد، حال آنكه لوقا در روايتش از مسيحيت به هر طريق كه مىتواند بر اين نكتهتأكيد مىگذارد كه هم عيسى و هم مسيحيان اوليه هر گاه كه به محاكم مدنى روميان آوردهمىشدند، بى گناه شناخته مىشدند.به مرور زمان و با افزايش تعداد مسيحيان، جايگاه آنان درامپراتورى روم به مسئلهاى مبرم تبديل گشت.مسيحيان طى دو سده نخست، همواره مشكلاتىدر روابط عمومى خود داشتند، اما مسيحيت لوقايى خيلى زود به نحوه برطرف كردن اين مسائلپى برد: كليسا با نشان دادن اينكه بارقه آرامش و كارهاى خير است، مىتوانست كذب بودن تمامىاتهامات مربوط به آشوبگرى را ثابت كند. كليساى لوقا همچنين تأكيد مىورزيد كه پيروان عيسى در جماعت مسيحى، افراد گوناگونى را شامل مىشوند: زنان، مستضعفان، صاحب منصبان رومى، سامرىها و حتى كسانى كهروحشان را ارواح خبيث تسخير كرده بودند.كليسا مىبايست همگان را در برگيرد، حتى كسانى كهمورد تحقير يهوديان و اشراف قرار مىگرفتند.در عين حال، الهيات لوقايى درهاى مسيحيت را بهروى يهوديان ثروتمندى كه احكام شريعت را رعايت مىكردند و غير يهوديان تازهمسيحى شدهاى كه احكام شريعت را رعايت نمىكردند، باز مىديد.در واقع، همان گونه كه ازكتاب اعمال رسولان (بابهاى 6، 10، 15، 21) بر مىآيد، كليسا موظف است خود را نهادىدر بر گيرنده و نه طرد كننده بداند و زمينه پايان بخشيدن به اختلافات ديدگاههاى مختلف درالهيات را فراهم آورد.مؤلف اين نوشتهها كه از تيزبينى خاص مبلغان برخوردار بود، تصويرىغير سياسى و صلح جو از كليسا ارائه كرد كه هر كسى صرف نظر از نژاد و جايگاه طبقاتىاشمىتوانست جايى در آن داشته باشد.وى در نگارش انجيل هم لحنى حاكى از نزاكت به كارمىبرد تا غير يهوديان تحصيل كرده را متقاعد كند كه مسيحيت انديشههايى در خور احترام دارد وهم لحنى حاكى از حساسيت، تا بدين وسيله توجه مهربانانه خداوند را شامل حال مستضعفان وافراد معمولى نيز كرده باشد.
مسيحيت به روايت يوحنا تجربيات دينى و نيروهاى اجتماعى در پس زمينه نوشتههاى يوحنا (انجيل يوحنا، رسالههاىيوحنا و مكاشفات او)، بعد ديگرى به مسيحيت عهد جديد مىافزايند.ريمند ا.بران كه محققىبرجسته و متخصص در مطالعات مربوط به يوحنا است، اخيرا شمايى از تاريخ جماعت يوحناشامل چهار مرحله ارائه داده و سطوح مختلف سنت در انجيل و رسالات يوحنا را مشخص كردهاست. (34) به عقيده بران مسيحيت يوحنايى را احتمالا يهوديان فلسطين ابداع كردند كه انتظاراتتقريبا متعارف مسيحايى داشتند.اينان كه شايد شامل پيروان يحيى تعميد دهنده نيز مىشدند،به سرعت عيسى را به عنوان مسيح پذيرفتند.از نظر آنان، عيسى ادامه دهنده راه داود ومحقق كننده پيشگوييهاى متون مقدس بود و معجزاتش بر نقش مسيحايى او صحه مىگذاشت.رهبر ايشان مردى بود كه عيسى را در دوران نبوتش شناخته و «حوارى محبوب» نام گرفته بود. گروه ديگرى نيز متعاقبا به اين جماعت مبدع پيوست.اين گروه دوم عمدتا يهوديانى رادر بر مىگرفت كه مخالف دين كسانى بودند كه مطابق آئين معبد بيت المقدس به عبادتمىپرداختند .آنان به عيسى ايمان داشتند و سامريان را به كيش خود در مىآوردند.ليكن به اعتقاد ايشان، عيسى پيشتر جانشين داود بود تا جانشين موسى، عيسى نيز همچون موسى به حضور ولقاء خدا رسيده و كلام او را براى آدميان آورده بود. از وحدت اين دو گروه، مسيحيتى «متعالى» حاصل شد كه بر وجود قبلى عيسى به صورت «كلمه»« (Logos) »يا «كلمة الله» تأكيد مىگذاشت.اين نظريه يهوديانى را كه اين مسيحيان يهودىفلسطينى هنوز با آنان رابطه داشتند برآشفت، زيرا به زعم آنان اين عقيده عيسى را تبديل بهخدايى دوم كرده و ناقض يكتا پرستى يهودى بود.در نتيجه يهوديان طرفداران مسيحيت متعالىرا از كنيسهها بيرون راندند و اين راندهشدگان نيز متقابلا يهوديان را بانى شر محسوب كردند .مسيحيان براى جبران آنچه در يهوديت از دست داده بودند تأكيد ورزيدند كه عيسى تجلىوعدههاى خداوند درباره معاد است. «حوارى محبوب» نقش رهبر را در اين تحول ايفا كرد.در نتيجه اين تحول، كليسا ديدگاه خاصى در قبال معاد اختيار كرد (ديدگاهى كه بر طبق آن،آخر الزمان در عيسى محقق شده بود) و موضعى جدلى نسبت به يهوديت گرفت. بران تصريح مىكند كه اين بازسازى تاريخ مسيحيت يوحنايى، صرفا يك فرضيه است.بهاعتقاد او مرحله اول اين تاريخ، از نيمه دهه 50 دوره مشترك تا اواخر دهه 80 دوره مشترك رادر بر مىگيرد.مرحله دوم احتمالا از حدود سال 90 آغاز شد.مهمترين رويداد اين دوره، گرويدنتعداد كثيرى از غير يهوديان به مسيحيت است.اين امر از نظر مسيحيان يوحنايى خوشايند بود،زيرا «يهوديان» (اصطلاحى كه در نوشتههاى يوحنايى تقريبا تحقير آميز تلقى مىشود) ثابت كردهبودند كه از فهم مقام مسيحايى و شأن پيشاوجودى عيسى عاجزند.جماعت پيرو يوحنا احتمالااز فلسطين به مناطق خارج از آن مهاجرت كردند و عمدتا به آموزش يونانيان پرداختند.همين امرگرايشهاى جهان گرايانه آنان را شدت بخشيد.ليكن تعداد زيادى از غير يهوديان از گرويدن به آنهاسر باز زدند و يهوديان نيز كماكان به مخالفت با آنان ادامه دادند، به نحوى كه جماعت پيرويوحنا متقاعد شد كه جهان تحت سلطه شيطان قرار دارد و تقريبا به طور غريزى با تعاليم عيسىمخالفت مىورزد.گر چه آنان ارتباط خود با كليساى حواريون (كليسايى كه مستقيما به شاهدانعينى عيسى مربوط مىشد) را حفظ كردند، با اين حال مسيحيان پيرو يوحنا ذهنيتى عمدتافرقهگرا و كمتر نهادى داشتند. در مرحله سوم كه حدودا در سال 100 دوره مشترك آغاز شد و رسالات يوحنا ترجمان آنهستند، انشعابى سرنوشت ساز در مسيحيان پيرو يوحنا رخ داد.هواداران مؤلف اين رسالاتاعتقاد داشتند كه براى اينكه كسى فرزند خدا باشد بايد اعتراف كند كه عيسى واجد جسم بودهاست و نيز بايد فرامين كتاب مقدس را محترم بشمارد.كسانى كه از اين تعاليم عدول كردند، فرزندان شيطان (معاند با عيسى) تلقى مىشدند.از آنجا كه عيسى روح حقيقت را به پيروانشارزانى داشته بود، هواداران تعاليم او نيازى به تعليم گرفتن از آدميان نداشتند.آنها با آزمودننيكوكارى همه مدعيان برخوردارى از اين روح، مىتوانستند فرزانگان و صالحان را تشخيصدهند.كسانى كه با هواداران مؤلف رسالات يوحنا مخالفت مىكردند، گروهى جدايى طلب بودندكه عمدهترين اصل اعتقادىشان اين بود كه آن يگانهاى كه از ملكوت آمده بود، آنچنان سرشتالوهيى داشت كه ديگر نمىتوانست به مفهوم كامل كلمه انسان باشد.او متعلق به اين جهان نبودو لذا زندگى او در اين دنيا و يا زندگى مؤمنان هيچ اهميتى براى رستگارى ندارد.فقط مهم استبدانيم كه پسر خداوند به اين جهان آمده بود.به زعم جدايى طلبان، كسانى كه تا آن زمان به ايناصل اعتقاد داشتند، رستگار بودند. چهارمين و آخرين مرحله مسيحيت يوحنايى در اوايل سده دوم دوره مشترك واقع شد.جماعت پيرو رسالات يوحنا دريافت كه صرف توسل به سنت براى مبارزه با جدايى طلبان كافىنيست.به همين دليل، اين جماعت با صحه گذاردن بر تعليم دهندگان رسمى و مرجع اقتدار (پرسبيترها« [Presbyters] »يا اسقفها) ديدگاههاى خود را به كليساى «بزرگ» يا كاتوليك نزديكتركرد، يعنى همان كليسايى كه با حواريون پيوند داشت و در آن زمان از اقتدارى اكيد و مبتنى برسلسله مراتب برخوردار بود.پذيرفته شدن مسيح شناسى« (Christology) »متعالى يوحنا دركليساى بزرگ، موجب تسهيل اين ادغام شد و به تدريج گروه پيرو يوحنا با كليساى بزرگ تلفيقگشت. از سوى ديگر، جدايى طلبان كه به احتمال قوى از نظر تعداد پيروانشان در اكثريت بودند، راهارتداد را در پيش گرفتند.آنان با بسط اين نظر كه آن يگانهاى كه از ملكوت آمده بود واجد تمامىصفات انسان نبود، ديدگاههاى منحط غنوصيه« (Gnosticism) »و دسيتيسم« (Docetism) »را اختياركردند.به عبارت ديگر، آنها با دو گروه همرأى شدند: يكى آن كسانى كه مىگفتند عيسى صرفاظاهر يك انسان را داشت، و ديگرى آن كسانى كه قائل به وجود قبلى مؤمنان در بهشت بودند.جدايى طلبان همچنين با مانتنيستهاى« (Montanists) »مرتد همعقيده شدند كه اعتقاد داشتندعلاوه بر آنچه در كتاب مقدس آمده، مطالب ديگرى نيز به آنها وحى شده است.جدايى طلبان بااتخاذ انجيل يوحنا، به رواج آن در ميان غنوصيه كمك كردند.
|