spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
مسيحيت از عيسى تا يوحنا چاپ پست الكترونيكي
۰۸ خرداد ۱۳۸۵
رفتن به
مسيحيت از عيسى تا يوحنا
صفحه 2
صفحه 3


پيروان اناجيل مشابه
امروزه محققان عهد جديد برخى از ثمر بخش‏ترين فنون و شيوه‏هاى خود را از جامعه شناسى به‏عاريت مى‏گيرند.تحليلگران امروزى بيش از اسلام خويش از اهميت پس زمينه جامعه شناختى‏گروههاى اجتماعى آگاهند و لذا درباره جنبشهاى فرهنگى همعصر با الهيات و جماعات‏گوناگون عهد جديد به تحقيق مى‏پردازند.مثلا آنها كشيشهاى خارج از مسيحيت را كه ممكن‏است بر اسناد عهد جديد مانند افسسيان تأثير گذاشته باشند، بررسى مى‏كنند.هاوارد كلارك كى‏تصويرى اجمالى از اين قبيل تأثيرها ارائه مى‏دهد: «در دستنوشته‏هاى پاپيروسى افسونها و نيزدر كتيبه‏هاى مربوط به آئينهاى سرى، اشاراتى به روشنگرى« (enlightenment) »يافت مى‏شود.نفوذ روشنگرى به متون مسيحى دوران پس از حواريون را در اشاره‏هاى صريح به اشراق عرفانى‏در رساله پولس رسول به افسسيان، باب 3، آيه 9 مى‏توان ديد («تا پرتو افشانم بر چگونگى آن‏سرى كه ساليان متمادى در خدا مستور مانده بود...») (21)
اين فرهنگ يونانى در مسيحيت پولس تأثير گذاشت.به نظر مى‏رسد كه فرهنگ يهودى به‏صورت پس زمينه سه انجيل اول عهد جديد (يعنى اناجيل متى، مرقس« [Mark] »و لوقا) تأثيربيشترى باقى گذارده باشد، يعنى در اناجيل به اصطلاح مشابه« (synoptic) »يا «داراى ديدگاه‏مشترك» .اناجيل مشابه مجموعه‏هايى از سخنان عيسى، يا خاطرات مؤلفان اين اناجيل از اعمال‏او هستند كه مطابق با نيازها و فهم و درك مسيحيان اوليه ساكن در فلسطين و سوريه بيان‏شده‏اند .از آنجا كه مؤلفان دو انجيل متى و لوقا علاوه بر منابع خاص خود احتمالا هم به انجيل‏مرقس دسترسى داشتند و هم به منبعى ديگر (كه منبع «ك» ناميده مى‏شود و شايد اين «ك»مخفف «كوئل»« [Quelle] »باشد كه به زبان آلمانى يعنى «منبع»)، هاوارد كلارك كى نتيجه مى‏گيردكه بايد دست كم چهار نوع الهيات مشابه را توصيف كند.الهيات «ك» ، سويه‏اى معاد شناسانه دارد،يعنى به چگونگى زندگى در آخر الزمان مى‏پردازد.در اين گونه از الهيات مسيحى، عيسى‏به صورت رهبر و پيامبرى فرهمند معرفى مى‏شود كه فكر و ذكرش متوجه معاد است.مزايا وآزمونهاى دشوار سلوك مسيحى، نقش پيامبر به منزله پيام آور خدا، فرايند توبه، و نقش عيسى‏در مقام آورنده وحى و كارگزار حكومت خدا، از جمله موضوعات مورد علاقه جماعت يا جماعات الهيات «ك» هستند .عيساى الهيات «ك» پس از غسل تعميد و پيكار پيروزمندانه بر ضدشيطان، زمان تصميم‏گيرى و نبرد معنوى را اعلام مى‏كند.اين الهيات خصلتى اسرار آميز دارد،گويى كه از گروهى سرچشمه گرفته است كه به دليل پيروى از پيامبرى معاد باور احساس‏مى‏كردند جداى از ديگران و تافته‏اى جدا بافته‏اند.علاوه بر اين، از الهيات «ك» قويا چنين‏بر مى‏آيد كه ايمان يعنى استقامت در برابر شدايد، همان گونه كه عيسى استقامت مى‏ورزيد.به همين‏سبب الهيات «ك» به ما از جمله بشارت مى‏دهد كه «خوشا به حال شما اى مساكين، زيرا ملكوت‏خدا از آن شماست.خوشا به حال شما كه اكنون گرسنه‏ايد، زيرا كه سير خواهيد شد.خوشا به‏حال شما كه هم اينك گريانيد، زيرا خواهيد خنديد.» (انجيل لوقا، باب 6، آيات 20 الى 21)
بسيارى از همين ويژگيهاى معاد شناسانه در انجيل مرقس نيز يافت مى‏شوند، اما ظاهراجماعتى كه اين انجيل را به وجود آورد به زندگى در فاصله زمان حال و آخر الزمان تن در داده‏است .به همين دليل مرقس به گفته‏هاى عيسى درباره طلاق، ازدواج، دولت و ثروت علاقه نشان‏مى‏دهد .انجيل مرقس مبين فراغتى ذهنى براى تأمل درباره رستاخيز، فرمان اول، آمرزش گناهان‏و رعايت روز سبت است. (22) توجه انجيل مرقس به تفاوتهاى عيسى با مفسران يهودى شريعت،به سبك به كار رفته در برخى از «كتيبه‏هاى بحر الميت» (23) شباهت دارد.هاوارد كلارك كى باتركيب اين مشخصه‏ها و ساير خصوصيات انجيل مرقس، عقيده خود را درباره زمينه‏جامعه شناختى اين انجيل چنين بيان مى‏كند: «انجيل مرقس در واقع سند تأسيس يك فرقه‏مسيحى آخر الزمانى است.شواهد ناچيزى براى فرضيه‏پردازى درباره مبدأ تأليف اين انجيل‏در دست داريم، با اين حال، عواملى گوناگون همگى دلالت بر اين دارند كه مبدأ آن، روستاها وشهرهاى كوچك جنوب سوريه بوده است.» (در حدود سال 65 دوره مشترك) (24) توجه جماعتى‏كه انجيل مرقس را به رشته تحرير در آورد، عمدتا به رويدادهاى آخر الزمان معطوف بود.اينان‏اعتقاد داشتند كه از معرفتى سرى (باب 4، آيه 11) (25) و لقاء محرمانه« (Private vision) »(باب 9،آيات 2 الى 9) (26) برخوردارند و آرزوهايشان به فوريت محقق مى‏شوند (باب 13، آيه 30) (27) .
پيروان اين فرقه حاضر بودند از خانه و خانواده و زمينشان در راه آرمان خويش بگذرند (باب‏10، 30) (28) و اين نشان مى‏دهد كه زندگى در فاصله زمان حاضر و آخر الزمان، آنان را كاملاخشنود نمى‏كرد .اين مسيحيان نظام جماعت خود را تابعى از آزادى لازم براى سفر به اطراف واكناف و اعلام كردن حكومت خدا مى‏دانستند.همچنين چه بسا نوع ادبى« (genre) »موسوم به «انجيل» كه احاديثى از گفته‏هاى عيسى را در روايتى كلى از زندگى و مرگ او ادغام مى‏كند، ازهمين جماعت سرچشمه گرفته باشد.
متى با استفاده از مطالب انجيل مرقس، مضمون فرعى تحقيق بخشيدن به كتاب مقدس‏عبرى را برجسته كرد.مثلا در شجره‏نامه ابتداى انجيل متى، ابراهيم و داود نياكان عيسى دانسته‏شده‏اند و بدين ترتيب داستان عيسى بخشى از تاريخ فلسطين تلقى گرديده است.آنچه در اين‏انجيل راجع به دوران طفوليت عيسى، غسل تعميد او به دست يحيى و اغواى او توسط شيطان‏گفته شده، توأم است با اشارات متعدد به متون مقدس.مطالب انجيل متى از نظر ساختار ادبى‏متشكل از پنج كتاب است كه هر يك از آنها با عبارت «و چون عيسى اين سخنان را ختم كرد» ازبقيه مجزا گرديده است. (باب 7، آيه 28، باب 11، آيه 1، باب 13، آيه 53، باب 19، آيه 1، باب‏26، آيه 1) اين تقسيم بندى احتمالا تقليدى عمدى از پنج كتاب موسى است.تباين بارزى كه درتفسير فريسيان از شريعت و تفسير عيسى از آن در انجيل متى به چشم مى‏خورد، از توجه متى به‏متون مقدس ناشى مى‏شود.لحن كينه توزانه اين انجيل توجه هر خواننده‏اى را به خود جلب‏مى‏كند و قويا دال بر آن است كه جماعت به وجود آورنده انجيل متى رقابت سرسختانه‏اى بايهوديت فريسى داشت.يكى ديگر از علائم يهوديت اين جماعت، موضع آنان در قبال جايگاه‏شريعت موسى براى مسيحيان است.بر خلاف پولس كه شريعت موسى را از نظر عيسى الغاشده مى‏دانست، موضع متى اين بود كه مسيحيان مى‏بايست احكام دينى خود را اكيدا رعايت‏كنند و از اين طريق بر «كاتبان» (قانونگذاران دينى) و فريسيان پيشى گيرند. (باب 5، آيات 19 و20) (29) متى صرفا در مورد احكام غذا خوردن و طهارت براى انجام شعاير دينى تساهل رواداشت و به اين رأى عيسى گردن نهاد كه خباثت از قلب آدمى نشأت مى‏گيرد و نه از آنچه او لمس‏مى‏كند يا مى‏خورد.
به طور كلى، جماعت پيرو متى كليسا را امت راستين [خدا] قلمداد مى‏كرد.رسالت اصلى‏كليسا به يهوديان مربوط مى‏شد و «ميش گمشده» اى كه اين كليسا توقع داشت به انجيل واكنش‏نشان دهد، عيسى را به شبان ـ پادشاهى كه در كتاب ذكرياى نبى« (Zechariah) »در عهد عتيق ذكرشده بود مرتبط مى‏كرد. (باب 21، آيه 5) (30) از سوى ديگر، در انجيل متى همچنين گرايشى به‏هماهنگى« (universalism) »به چشم مى‏خورد، زيرا در آن ابراز اميدوارى مى‏شود كه پيروان‏جماعت عهد بسته سرانجام همه ملل را در برگيرند . (باب 28، آيه 19) (31) عيسى در دل كليسامى‏زيد (باب 28، آيه 20) (32) و متى شيوه‏هاى قضاوت و پايان بخشيدن به اختلافات را به دقت‏بر مى‏شمرد (باب 18، آيات 15 الى 20) (33) ، و اين هر دو دلالت بر كليسايى بنياد گرفته ونهادى شده دارند و نه صرفا فرقه‏اى آخر الزمانى.
انجيل لوقا و كتاب همزاد آن (كتاب اعمال رسولان« [Acts] »)، خواننده را با جامعه شناسيى آشنا مى‏كنند كه بيش از پيش مبين خصوصيات دنياى يونانى ـ رومى است.براى مثال، داستان‏عيسى در بيت المقدس آغاز مى‏شود (يعنى در مركز دنياى يهودى) و داستان كليسا به سوى روم‏حركت مى‏كند (مركز دنياى غير يهودى) .زبان، صناعات بلاغى و الگوهاى ادبى در انجيل لوقامبين تأثيرات فرهنگ يونانى‏اند، و باب هفدهم كتاب اعمال رسولان خداجويى شاعران وفيلسوفان يونانى را مى‏ستايد.الهيات لوقايى مسئله بازنگشتن مسيح را اين گونه حل مى‏كند كه‏مى‏گويد خدا هم اكنون به واسطه روح القدس در كليسا حضور دارد. (انجيل لوقا، باب 24، كتاب‏اعمال رسولان باب 1) همچنين جارى شدن روح القدس بر زبانها در روز پنطيكاست« (Pentecost) »، پنجاه روز پس از عيد پاك ([«همه از روح القدس پرگشته به زبانهاى مختلف به‏نوعى كه روح به ايشان قدرت تلفظ بخشيد به سخن گفتن شروع كردند»] كتاب اعمال رسولان،باب 2، آيه 5)، دلالت بر رسالتى جهانى دارد كه با رسيدن انجيل به روم (كتاب اعمال رسولان،باب 28، به نخستين اوج خود مى‏رسد.مؤلف مكررا بر مشيت الهى و آشكار شدن غرض حتمى‏ملكوت تأكيد مى‏گذارد . بدينسان داستانهاى لوقا درباره سفر خانواده مقدس به بيت لحم،شهادت استيفان« (Stephen) »و مردد بودن حكمرانان رومى درباره دادخواست قضايى پولس،همه و همه حكايت از علاقه او به آشكار كردن تاريخ ـ رستگارى دارند.
علاوه بر مندرجات انجيل مرقس و منبع موسوم به «ك» ، لوقا از زندگينامه‏هاى نوشته‏يونانيان و روميان نيز استفاده مى‏كند و نشان مى‏دهد كه عميقا باكل دنياى يونانى آشناست.اين‏نشانه‏ها دلالت بر اين دارند كه جماعت پيرو لوقا، غير يهودى بود و خصلتى جهان وطنى« (cosmopolitan) »داشت.نشانه‏هايى ديگر كه حكايت از همين امر دارند عبارت‏اند از نگرشهاى‏اين جماعت درباره دولت، نقش مهمى كه به زنان اعطا مى‏كند و تأكيد آن بر آشتى دادن‏ديدگاههاى مختلف در الهيات.در مسيحيت مرقس و پولس مى‏بينيم كه عيسى به حكومت‏روميان تن در مى‏دهد، حال آنكه لوقا در روايتش از مسيحيت به هر طريق كه مى‏تواند بر اين نكته‏تأكيد مى‏گذارد كه هم عيسى و هم مسيحيان اوليه هر گاه كه به محاكم مدنى روميان آورده‏مى‏شدند، بى گناه شناخته مى‏شدند.به مرور زمان و با افزايش تعداد مسيحيان، جايگاه آنان درامپراتورى روم به مسئله‏اى مبرم تبديل گشت.مسيحيان طى دو سده نخست، همواره مشكلاتى‏در روابط عمومى خود داشتند، اما مسيحيت لوقايى خيلى زود به نحوه برطرف كردن اين مسائل‏پى برد: كليسا با نشان دادن اينكه بارقه آرامش و كارهاى خير است، مى‏توانست كذب بودن تمامى‏اتهامات مربوط به آشوبگرى را ثابت كند.
كليساى لوقا همچنين تأكيد مى‏ورزيد كه پيروان عيسى در جماعت مسيحى، افراد گوناگونى را شامل مى‏شوند: زنان، مستضعفان، صاحب منصبان رومى، سامرى‏ها و حتى كسانى كه‏روحشان را ارواح خبيث تسخير كرده بودند.كليسا مى‏بايست همگان را در برگيرد، حتى كسانى كه‏مورد تحقير يهوديان و اشراف قرار مى‏گرفتند.در عين حال، الهيات لوقايى درهاى مسيحيت را به‏روى يهوديان ثروتمندى كه احكام شريعت را رعايت مى‏كردند و غير يهوديان تازه‏مسيحى شده‏اى كه احكام شريعت را رعايت نمى‏كردند، باز مى‏ديد.در واقع، همان گونه كه ازكتاب اعمال رسولان (بابهاى 6، 10، 15، 21) بر مى‏آيد، كليسا موظف است خود را نهادى‏در بر گيرنده و نه طرد كننده بداند و زمينه پايان بخشيدن به اختلافات ديدگاههاى مختلف درالهيات را فراهم آورد.مؤلف اين نوشته‏ها كه از تيزبينى خاص مبلغان برخوردار بود، تصويرى‏غير سياسى و صلح جو از كليسا ارائه كرد كه هر كسى صرف نظر از نژاد و جايگاه طبقاتى‏اش‏مى‏توانست جايى در آن داشته باشد.وى در نگارش انجيل هم لحنى حاكى از نزاكت به كارمى‏برد تا غير يهوديان تحصيل كرده را متقاعد كند كه مسيحيت انديشه‏هايى در خور احترام دارد وهم لحنى حاكى از حساسيت، تا بدين وسيله توجه مهربانانه خداوند را شامل حال مستضعفان وافراد معمولى نيز كرده باشد.

مسيحيت به روايت يوحنا
تجربيات دينى و نيروهاى اجتماعى در پس زمينه نوشته‏هاى يوحنا (انجيل يوحنا، رساله‏هاى‏يوحنا و مكاشفات او)، بعد ديگرى به مسيحيت عهد جديد مى‏افزايند.ريمند ا.بران كه محققى‏برجسته و متخصص در مطالعات مربوط به يوحنا است، اخيرا شمايى از تاريخ جماعت يوحناشامل چهار مرحله ارائه داده و سطوح مختلف سنت در انجيل و رسالات يوحنا را مشخص كرده‏است. (34) به عقيده بران مسيحيت يوحنايى را احتمالا يهوديان فلسطين ابداع كردند كه انتظارات‏تقريبا متعارف مسيحايى داشتند.اينان كه شايد شامل پيروان يحيى تعميد دهنده نيز مى‏شدند،به سرعت عيسى را به عنوان مسيح پذيرفتند.از نظر آنان، عيسى ادامه دهنده راه داود ومحقق كننده پيشگوييهاى متون مقدس بود و معجزاتش بر نقش مسيحايى او صحه مى‏گذاشت.رهبر ايشان مردى بود كه عيسى را در دوران نبوتش شناخته و «حوارى محبوب» نام گرفته بود.
گروه ديگرى نيز متعاقبا به اين جماعت مبدع پيوست.اين گروه دوم عمدتا يهوديانى رادر بر مى‏گرفت كه مخالف دين كسانى بودند كه مطابق آئين معبد بيت المقدس به عبادت‏مى‏پرداختند .آنان به عيسى ايمان داشتند و سامريان را به كيش خود در مى‏آوردند.ليكن به اعتقاد ايشان، عيسى پيشتر جانشين داود بود تا جانشين موسى، عيسى نيز همچون موسى به حضور ولقاء خدا رسيده و كلام او را براى آدميان آورده بود.
از وحدت اين دو گروه، مسيحيتى «متعالى» حاصل شد كه بر وجود قبلى عيسى به صورت «كلمه»« (Logos) »يا «كلمة الله» تأكيد مى‏گذاشت.اين نظريه يهوديانى را كه اين مسيحيان يهودى‏فلسطينى هنوز با آنان رابطه داشتند برآشفت، زيرا به زعم آنان اين عقيده عيسى را تبديل به‏خدايى دوم كرده و ناقض يكتا پرستى يهودى بود.در نتيجه يهوديان طرفداران مسيحيت متعالى‏را از كنيسه‏ها بيرون راندند و اين رانده‏شدگان نيز متقابلا يهوديان را بانى شر محسوب كردند .مسيحيان براى جبران آنچه در يهوديت از دست داده بودند تأكيد ورزيدند كه عيسى تجلى‏وعده‏هاى خداوند درباره معاد است. «حوارى محبوب» نقش رهبر را در اين تحول ايفا كرد.در نتيجه اين تحول، كليسا ديدگاه خاصى در قبال معاد اختيار كرد (ديدگاهى كه بر طبق آن،آخر الزمان در عيسى محقق شده بود) و موضعى جدلى نسبت به يهوديت گرفت.
بران تصريح مى‏كند كه اين بازسازى تاريخ مسيحيت يوحنايى، صرفا يك فرضيه است.به‏اعتقاد او مرحله اول اين تاريخ، از نيمه دهه 50 دوره مشترك تا اواخر دهه 80 دوره مشترك رادر بر مى‏گيرد.مرحله دوم احتمالا از حدود سال 90 آغاز شد.مهمترين رويداد اين دوره، گرويدن‏تعداد كثيرى از غير يهوديان به مسيحيت است.اين امر از نظر مسيحيان يوحنايى خوشايند بود،زيرا «يهوديان» (اصطلاحى كه در نوشته‏هاى يوحنايى تقريبا تحقير آميز تلقى مى‏شود) ثابت كرده‏بودند كه از فهم مقام مسيحايى و شأن پيشاوجودى عيسى عاجزند.جماعت پيرو يوحنا احتمالااز فلسطين به مناطق خارج از آن مهاجرت كردند و عمدتا به آموزش يونانيان پرداختند.همين امرگرايشهاى جهان گرايانه آنان را شدت بخشيد.ليكن تعداد زيادى از غير يهوديان از گرويدن به آنهاسر باز زدند و يهوديان نيز كماكان به مخالفت با آنان ادامه دادند، به نحوى كه جماعت پيرويوحنا متقاعد شد كه جهان تحت سلطه شيطان قرار دارد و تقريبا به طور غريزى با تعاليم عيسى‏مخالفت مى‏ورزد.گر چه آنان ارتباط خود با كليساى حواريون (كليسايى كه مستقيما به شاهدان‏عينى عيسى مربوط مى‏شد) را حفظ كردند، با اين حال مسيحيان پيرو يوحنا ذهنيتى عمدتافرقه‏گرا و كمتر نهادى داشتند.
در مرحله سوم كه حدودا در سال 100 دوره مشترك آغاز شد و رسالات يوحنا ترجمان آن‏هستند، انشعابى سرنوشت ساز در مسيحيان پيرو يوحنا رخ داد.هواداران مؤلف اين رسالات‏اعتقاد داشتند كه براى اينكه كسى فرزند خدا باشد بايد اعتراف كند كه عيسى واجد جسم بوده‏است و نيز بايد فرامين كتاب مقدس را محترم بشمارد.كسانى كه از اين تعاليم عدول كردند، فرزندان شيطان (معاند با عيسى) تلقى مى‏شدند.از آنجا كه عيسى روح حقيقت را به پيروانش‏ارزانى داشته بود، هواداران تعاليم او نيازى به تعليم گرفتن از آدميان نداشتند.آنها با آزمودن‏نيكوكارى همه مدعيان برخوردارى از اين روح، مى‏توانستند فرزانگان و صالحان را تشخيص‏دهند.كسانى كه با هواداران مؤلف رسالات يوحنا مخالفت مى‏كردند، گروهى جدايى طلب بودندكه عمده‏ترين اصل اعتقادى‏شان اين بود كه آن يگانه‏اى كه از ملكوت آمده بود، آنچنان سرشت‏الوهيى داشت كه ديگر نمى‏توانست به مفهوم كامل كلمه انسان باشد.او متعلق به اين جهان نبودو لذا زندگى او در اين دنيا و يا زندگى مؤمنان هيچ اهميتى براى رستگارى ندارد.فقط مهم است‏بدانيم كه پسر خداوند به اين جهان آمده بود.به زعم جدايى طلبان، كسانى كه تا آن زمان به اين‏اصل اعتقاد داشتند، رستگار بودند.
چهارمين و آخرين مرحله مسيحيت يوحنايى در اوايل سده دوم دوره مشترك واقع شد.جماعت پيرو رسالات يوحنا دريافت كه صرف توسل به سنت براى مبارزه با جدايى طلبان كافى‏نيست.به همين دليل، اين جماعت با صحه گذاردن بر تعليم دهندگان رسمى و مرجع اقتدار (پرسبيترها« [Presbyters] »يا اسقفها) ديدگاههاى خود را به كليساى «بزرگ» يا كاتوليك نزديكتركرد، يعنى همان كليسايى كه با حواريون پيوند داشت و در آن زمان از اقتدارى اكيد و مبتنى برسلسله مراتب برخوردار بود.پذيرفته شدن مسيح شناسى« (Christology) »متعالى يوحنا دركليساى بزرگ، موجب تسهيل اين ادغام شد و به تدريج گروه پيرو يوحنا با كليساى بزرگ تلفيق‏گشت.
از سوى ديگر، جدايى طلبان كه به احتمال قوى از نظر تعداد پيروانشان در اكثريت بودند، راه‏ارتداد را در پيش گرفتند.آنان با بسط اين نظر كه آن يگانه‏اى كه از ملكوت آمده بود واجد تمامى‏صفات انسان نبود، ديدگاههاى منحط غنوصيه« (Gnosticism) »و دسيتيسم« (Docetism) »را اختياركردند.به عبارت ديگر، آنها با دو گروه همرأى شدند: يكى آن كسانى كه مى‏گفتند عيسى صرفاظاهر يك انسان را داشت، و ديگرى آن كسانى كه قائل به وجود قبلى مؤمنان در بهشت بودند.جدايى طلبان همچنين با مانتنيستهاى« (Montanists) »مرتد همعقيده شدند كه اعتقاد داشتندعلاوه بر آنچه در كتاب مقدس آمده، مطالب ديگرى نيز به آنها وحى شده است.جدايى طلبان بااتخاذ انجيل يوحنا، به رواج آن در ميان غنوصيه كمك كردند.



 
< قبل
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.