|
۰۸ خرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 1 از 3 اشاره: عيسى مانند هر انسان ديگرى، محصول فرهنگ دوره و زمانه خود بود.اعتقاد به الوهيت عيسىدر مسيحيت، تأثير بسزايى بر عهد جديد يا الهيات صدر مسيحى باقى گذاشت، با اين همهاعتقاد مسيحى ديگرى كه عيسى را از هر حيث يك انسان مىداند، با اين ديدگاه جامعهشناختىمعاصر همسوست كه نگرش وى عمدتا از عقايد مشترك مردم زمانه او ناشى شد.(1)
پيش از عيسى از آنجا كه مردم زمانه عيسى يهودى بودند، وى وارث نگرش دينى يهودى شد.حتى بدعتهاى او دريهوديت، واجد اصول بنيادى همين دين است. يهوديت در طول قرنها دينى توحيدى با سويهاى اخلاقى بود.بر طبق نص كتاب مقدسعبرى (عهد عتيق مسيحى)، خداوند متعال مطران يهودى ابراهيم را به رابطهاى خاص فرا خواند (سفر پيدايش، 15 ـ 14) .ابراهيم و اعقابش مىبايست بر اساس ميثاقى با خداوند زندگى كنندكه آنان را از مردمان حول و حوش آنها متمايز مىكرد، مردمانى كه خدايانشان در واقع چيزى جزنيروهاى طبيعت نبودند.اين ميثاق با نبوت موسى كه بعدها شارع اعظم يهوديت قلمداد شد،بيش از پيش اهميت يافت.مطابق آنچه در سفر خروج« (Exodus) »آمده است، خداوندبنىاسرائيل را از اسارت در مصر رهايى بخشيد و در كوه سينا به رابطه ميثاقى خود با آنانرسميت داد.آن شريعتى (تورات) كه بر طبق كتاب مقدس با موسى بر فراز كوه سينا آغاز گشت،بعدها به شالوده يهوديت تبديل شد.طى دوره موسوم به «داوران» (يا رهبران فرهمند)، و نيز در طول سلطنت كوتاه داود« (David) »و سليمان« (Solomon) »، خداى اين رابطه ميثاقى (به نام يهوه« [(Yahweh)] »كارسازترين نيروى تاريخ فلسطين است.طى دوره موسوم به «رسولان» ، يعنىزمانى كه فلسطين تجزيه شد و هر دو ناحيه شمالى و جنوبى آن به دست بيگانگان افتاد، يهوه وميثاق كما كان واجد اهميتى بنيادى بودند. (2)
از نظر برخى مفسران، واژه «يهوديت» كه از نام قبيله يهوديه« (Judah) »در جنوب فلسطينمشتق شده است، مشخصا به رويدادهاى دينى و فرهنگى از زمان بازگشت بنىاسرائيل از بابل بهفلسطين در سال 538 پيش از دوره مشترك مربوط مىشود.وجه مشخصه دين بنىاسرائيل پساز بازگشت از تبعيد، مقاومت در برابر هر گونه تأثير تمدنهاى ديگر بود، تمدنهايى كه ممكن بود دين آنان را دگرگون و يا در خود مستحيل كنند.يهوديان با رعايت دقيق سنن اوليه و ميراث دينىخود، آن سنن و ميراث را متعصابه حفظ كردند.آنان كه به فلسطين بازگشتند شريعت خود را بهدقت تفسير كردند و معبد سليمان را به منزله مركز كيش خود مجددا ساختند.نخستهخامنشيان و سپس اسكندر مقدونى و اخلافش (سلوكيان (3) ) بر آنان حكومت كردند.تعدادكثيرى از يهوديان بيرون از فلسطين باقى ماندند، اما چه در خارج از فلسطين و چه در داخل آن،فرهنگ يونانى كه اسكندر مقدونى ترويج داده بود به زندگى يهوديان نفوذ كرد.مكابيان« (Maccabees) »و هسمونيان« (Hasmoneans) »شورشى در سدههاى اول و دوم براى مدتى بهيهوديان استقلال سياسى دادند، ليكن در سال 63 پيش از دوره مشترك پمپى« (Pompey) »حكمران روم، سوريه را به امپراتورى روم ضميمه كرد و بيت المقدس را به اشغال درآورد.بدين ترتيب فرهنگ نسلهاى پيش از عيسى، محصول ايمان كتابى فلسطينيان باستان، تأثيرهاىناشى از فرهنگ يونانى و حضور نظامى امپراتورى روم بود. به رغم سلطه امپراتورى روم بر فلسطين، يهوديان از انديشههاى ديرينه خويش دربارهحكومت دينى دست نشستند.حتى به هنگام تبعيد در سرزمينهاى خارج از فلسطين، يهوديان درجرگههاى بسيار منسجم گرد هم آمدند تا بتوانند سنن دينى خويش را زنده نگه دارند.درمجموع، يهوديان كه جمعيتشان در فلسطين حدود نيم ميليون نفر و در تبعيدگاههايشان در خارجاز فلسطين به هفت الى هشت ميليون نفر (يعنى تقريبا ده درصد كل جمعيت امپراتورى روم)مىرسيد، امكان يافتند كه در عين ممانعت ناچيزى كه روميان به عمل مىآوردند كما كان مطابقبا سنتهاى خود زندگى كنند. در روزگار عيسى، گروههاى گوناگون ديانت يهودى اهميتى يكسان براى شريعت و سياستقائل نبودند.سامريان كه اغلبشان در شمال بيت المقدس و ايالت يهوديه مىزيستند، كافر قلمداد مىشدند زيرا از نظر آنان تورات صرفا اسفار خمسه« (Pentateuch) »را در بر مىگرفت (يعنى فقط پنج كتاب موسى را) و نيز معبد بيت المقدس خانه خدا نبود.اسنيان« (Essenes) »راهبانى بودندكه در نقاط دور افتاده فلسطين و بويژه در كرانه بحر الميت مىزيستند زيرا از نظر آنان عبادت درمعبد سليمان و همين طور برگزارى ديگر مناسك عمومى دينى، عملى مكروه تلقى مىشد. «متعصبان»« (Zealots) »گروه سياسى ستيزهجويى بودند كه از فرط مخالفت با اشغال فلسطينتوسط روميان، مبادرت به اعمال تروريستى مىكردند و نه فقط روميان بلكه حتى هموطنان يهودى خويش را كه به اندازه كافى ميهن پرست نمىدانستند هدف حملات خود قرار مىدادند. اما عمدهترين گروههاى يهوديت رسمى، عبارت بودند از صدوقيان« (Sadducees) »وفريسيان« (Pharisees) ».صدوقيان گروهى اشرافى و عمدتا روحانى بودند كه به منظور حفظ سنندينى با امپراتورى روم همكارى كردند.آنان در دعا و نيايش همگانى در معبد سليمان تأثيربسزايى باقى گذاشتند، اما در ميان عامه مردم چندان طرفدارى نيافتند.صدوقيان صرفا شريعتمكتوب (اسفار خمسه و به ميزانى كمتر كتب انبياى عهد عتيق) را قبول داشتند و آن را در ظاهررعايت مىكردند.آنان هراسى از فرهنگ يونانى به خود راه نمىدادند، چرا كه اعتقاد داشتندخداوند اخلاقيات كتاب مقدس را در ميان غير يهوديان نيز اشاعه داده است.صدوقيان در تلاشبراى حفظ موجوديت قوم يهود، بسيارى از اعمالى را كه فريسيان بسيار مهم تلقى مىكردند،كم اهميت جلوه دادند. فريسيان گروهى غير روحانى و با نفوذتر از صدوقيان بودند.ايشان اعقاب مؤمنانى بودند كهدر دوران پس از جنگ استقلال مكابيان (حدود سال 125 پيش از دوره مشترك) به دفاع از دينخود پرداختند و در مخالفت با شيوع فرهنگ يونانى، ثابت قدمانه بر شريعت صحه گذاردند.فريسيان كه بر مطالعه دقيق تورات اصرار مىورزيدند، در همه جاى فلسطين حضور داشتند وكنيسههايى را كه يهوديان خارج از بيت المقدس در آنها براى عبادت و مطالعه گردهم مىآمدندتحت نفوذ خود درآورده بودند.گر چه آنان از ديرباز به شدت ميهن پرست بودند، ليكن در زمانهعيسى توجه آنها عمدتا به شريعت يهودى (تورات) معطوف بود. فريسيان به طور غريزى جزئيات شريعت را مو به مو رعايت مىكردند.عيسى با اين غريزهتخالف مىورزيد، زيرا اعتقاد داشت كه نص شريعت مىتواند به زيان روح آن باشد امروزهنگرش محققان درباره فريسيان، تأييد آميزتر از نگرش نسلهاى گذشته مسيحيان است و واژه «فريسى» را ديگر به صورتى تحقير آميز به كار نمىبرند.فريسيان تنها گروه از رهبران دينى بودندكه پس از تخريب معبد سليمان و تبعيد بنىاسرائيل به دنبال سركوب شورش يهوديان در سال70 دوره مشترك توانستند به بقاى خويش ادامه دهند.آنگاه كه مناسك دينى و مراسمقربانى كردن در معبد ديگر ممكن نبود، فريسيان بيش از پيش عبادت و مطالعه در كنيسهها راترويج كردند .ديرى نگذشت كه آنان مجموعه سنن شفاهى را تدوين كردند، مجموعهاى كه دريهوديت «ميشنا»« (Mishnah) »و تلمود« (Talmud) »نام گرفت.بدين ترتيب فريسيان مبدع يهوديتىبودند كه در دوره مشترك (تاريخ مشترك مسيحيان و يهوديان) سلطه داشته است.
زندگى و شخصيت عيسى عيسى وارث اين تاريخ بود.ظاهرا زندگى او براى تاريخ نگاران بىدينى كه اندكى پس از دوره وزمانه او تاريخ مىنوشتند، چندان مهم نبود.با اين همه، اشارات گذراى تاريخ نگاران رومى (ازقبيل جوزيفس (4) ، پلينى (5) ، تاسيت (6) و سويتوينوس (7) كه همگى در دوره و زمانه عيسى يا اندكىپس از آن مىزيستند) و نيز آن دسته از اسناد مسيحيت كه جزو كتاب مقدس نيستند (مانند انجيلتوما« ([Thomas]) »جاى هيچگونه ترديدى درباره وجود عيسى باقى نمىگذارند.عيسى در سال 6يا 7 پيش از دوره مشترك در شهر بيت لحم به دنيا آمد، در ناحيه شمالى فلسطين موسوم به جليلزندگى كرد و در حدود سالهاى 30 و 33 دوره مشترك در شهر بيت المقدس ديده بر جهانفرو بست. (8) شايد بتوان گفت جنبه عمومى زندگى او در سال 27 يا 28 دوره مشترك آغاز شد،يعنى زمانى كه يحيى او را غسل تعميد داد.تا پيش از آن زمان، وى به احتمال قوى در شهرناصره واقع در ناحيه جليل مىزيسته و از راه نجارى گذران عمر مىكرده است.از آنچه در اناجيلآمده است چنين بر مىآيد كه عيسى پس از تعميد شدن، احتمالا به سبب احساس نوعى بحراندر پيشه خود، در صحراى يهوديه عزلت گزيد (9) و سپس مبلغ نويد مسرت بخش فجر پادشاهىخداوند شد. (منبع اصلى اطلاعات ما درباره عيسى، اناجيل هستند، ولى نبايد تصور كرد كهرخدادهاى تاريخى در آنها بى طرفانه شرح داده شدهاند .در واقع، اناجيل تفسيرهايى دينى اززندگى، مرگ و تعاليم عيسى هستند كه به دست مؤمنان و براى مؤمنان نوشته شدند، آن هملااقل پس از يك نسل تجربه كليسايى.به همين دلايل، بايد ادعاهاى مطرح شده در اناجيل را ازديدگاهى نقادانه در نظر گرفت). عيسى علاوه بر موعظه كردن، بيماران را نيز شفا مىداد و ارواح خبيث را از روان جن زدگانبيرون مىراند.ياور مستضعفان و محرومان اجتماعى بود، به زنان و كودكان بسيار احسانمىكرد و با سختگيريهاى برخى از فريسيان و تندرويهاى انقلابى «متعصبان» مخالف بود.او در رأس گروه كوچكى از افراد دورهگرد، نواحى شمالى فلسطين را زير پا گذاشت و ملازمات فجرحكومت خداوند را براى همگان برشمرد.اين ملازمات بسيارى از عوام را شگفت زده كرد، اماعمدتا باعث موضعگيرى خصمانه دستگاه مذهبى حاكم شد.ظاهرا رهبران دينى تصورمىكردند كه عيسى با اولويت دادن به عشق به خدا و عشق به همسايه بر شريعت، باعث هرج ومرج اجتماعى مىشود . پس از اينكه شاه هيروديس« (Herod) »سر از تن يحيى تعميد دهنده جدا كرد (انجيل متى« [Matthew] »، باب 14، آيات 1 الى 10)، عيسى از جليل به بيت المقدس رفت.مطابق آنچه دراناجيل آمده است، وى پيروزمندانه به بيت المقدس وارد شد و با بازرگانانى كه در محوطهبيرونى معبد سليمان به كسب و كار اشتغال داشتند روياروى گشت.اين امر، تعارض او با رهبرانيهود را به اوج خود رساند و در نتيجه، حكمرانان رومى شهر، وى و حواريونش را پس از شركتدر مراسم عيد فصح (10) دستگير كردند.اعضاى مجلس سياسى يهوديان موسوم به صنهدرين« (Sanhedrin) »او را مورد بازجويى قرار دادند و به اتفاق آرا حكم كردند كه عيسى به دليل كفرگويىو ادعاى برخوردارى از قدرتهاى الهى (مانند قدرت بخشايش گناهان)، سزاوار مرگ است.قاضىرومى پنطيوس پيلاطس« (Pontius Pilate) »عيسى را خطرى براى آرامش اجتماعى دانست ودستور داد وى را شلاق بزنند و مصلوب كنند.پس از مرگ عيسى، حواريونش مدعى شدند كه اوبار ديگر زنده شده و خود را به آنان نمايانده است.آنها شروع به تبليغ كردند كه عيسى پس ازمرگ قيام خواهد كرد و لذا مسيح موعود است، و بدين ترتيب ديرى نگذشت كه فرقه يهودىجديدى به وجود آمد.هنگامى كه وحدت مجدد با يهوديت ديگر ناممكن شد، اين فرقه به نطفهيك دين جديد تبديل گشت. حتى اين زندگينامه مختصر نيز مملو از نكات نامعلوم و فاقد قطعيت است، زيرا منابع اصلىآن (اناجيل) يك نسل پس از مرگ عيسى نوشته شدند و مشحون از مفروضات نشأت گرفته ازايمان به عيسى هستند.ارائه تصويرى دقيق از شخصيت و تعاليم عيسى، امرى است دشوارتر.بااين همه اغلب محققان با اين ادعا موافقاند كه وى شخصيتى خارق العاده داشته است.مثلامحقق يهودى معاصر گزاورميز عيسى را معجزهگرى مقدس مىداند و بر ديدگاه محقق ديگرىصحه مىگذارد كه پيشتر گفته بود در احكام اخلاقى عيسى، «والايى و رجحان و اصالتى وجوددارد كه در هيچ يك از ديگر احكام اخلاقى عبرى سابقه نداشته است، همان گونه كه مثلهاى« (Parables) »او مبين هنرى شگرف و بىهمتاست.» (11) به زعم محققان مسيحى از قبيل لوكاس گرولنبرگ، در پس احكام اخلاقى و مثلهاى عيسى اطمينانى فوق العاده به خدا و ميثاق يهوديان نهفته است. (12) ظاهرا عيسى با الفاظى خودمانى بهخداوند اشاره مىكرد و او را «پدر» مىخواند.وى با اطمينان از حمايت هميشگى اين پدر،بى هيچ قيد و بندى به همه جا مىرفت و با هر كس كه به نزدش مىآمد مراوده مىكرد.به نظرمىرسد كه اين امر او را به عاملى بحران ساز تبديل كرد.آنان كه بى قيد و بند بودن عيسى واطمينان مطلق او به نيكى خداوند و حمايت هميشگىاش از او را در مىيافتند، مىتوانستندخود را رها كنند و به آنچه كتاب مقدس «ايمان» مىنامد نايل شوند.يعنى به تعهدى از صميمدل، شفاى بيماران و بيرون راندن ارواح خبيث از روان جنزدگان به دست عيسى را با توسل بهچنين ايمانى به بهترين نحو مىتوان از ديدگاهى روانشناختى توجيه كرد.آن كسانى هم كهنمىخواستند يا نمىتوانستند وجود چنين ايمانى را در خود به عيسى نشان دهند، از او كنارهمىگرفتند.به نظر بسيارى از مردم، عيسى مبانى سنن آنها را سست مىكرد و توقعاتش براىايجاد تحول، زياده از حد بود.بدينسان بود كه معاصران او به گروههاى مختلفى تقسيم شدند.شخصيت عيسى چنان نافذ بود كه گهگاه اعضاى خانوادهاى واحد، درباره او مواضع ونگرشهايى مغاير هم داشتند.
از سوى ديگر، اگر آنچه را در اناجيل آمده است بپذيريم، آنگاه بايد گفت كه عيسى به مفهوممتعارف كلمه «شخصيتى نافذ» نبود.وى غالبا رفتارى ملايم و شاعر مآبانه از خود نشان مىداد.او براى تسلط يافتن بر دستگاه دينى، مبادرت به جنگ يا هراساندن زنان و كودكان نكرد.در واقع،حتى آنان كه به لحاظ دينى مطرود قلمداد مىشدند (گناهكاران)، وى را خوش برخوردمىيافتند .وى از فرط اعتقاد به اينكه خداوند پدرى مهربان است و دوران جديدى از رابطهدوستانه و صميمانه با خدا در پيش روى قرار دارد، به گناهكاران پيشنهاد بخشايش مىكرد.نويدمسرت بخش او به معناى آغازى جديد [در رابطه انسان و خدا] بود، زيرا به زعم او عشقمىتوانست زخمهاى ديرينه را التيام بخشد.عشق مىتوانست موجب آشتى دشمنان شود وحتى اشخاص دلسرد را با خودشان آشتى دهد.عيسى با برخوردارى از چنين نگرشى، ظاهراعالم هستى را پرشور و زيبا قلمداد مىكرد.او عاشق مرغان آسمان و گلهاى سوسن بود، گلهايىكه خداوند دشتها را مملو از آنها كرده و شكوه بخشيده بود.او ناظر اين حوادث كوچك اماشور آفرين بود كه بيوه زنان بخشى از اندك دارايى خود را براى كمك به معبد سليمان مىبخشندو شبانها براى نجات جان يك ميش هر مشكلى را به جان مىخرند.عيسى با تأمل دريافت كهگرچه عامه مردم غالبا همچون فرزندانى ناسپاس رفتار مىكردند، ليكن خداوند چنان مشحون ازمهر پدرى بود كه خطاهاى آنان را بىدرنگ مىبخشيد.عيسى بيش از هر چيز به فرزندى چنين پدرى مباهات مىكرد.
|