|
احتمال شروع جنگ جهاني سوم با سنگبناي معبد سليمان |
|
|
|
۰۸ خرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 2 از 2 كساني كه يهوديان را از ورود به جبلالهيكل منبع ميكردند به تدريج سكوت كردند. در سال 1986، بارها به مسجدالاقصي تعرض شد و تعدادي از اعضاي احزاب راستگرا و احزاب صهيونيستي مذهبي كنيست (پارلمان اسرائيل) نيز به طور منتظم در اين تعرضات مشاركت داشتند و تقريباً هر روز درخواست خود را براي تقسيم مسجدالاقصي تكرار ميكردند كه در سالهاي بعد دادگاه عالي دوباره اين مسأله را در دستور كار خود قرار دهد. در پي تقديم دادخواست هيأتامناي جبلالهيكل به دادگاه عالي دربارةاينكه شوراي اوقاف اسلامي در منطقة مورد نظر اين هيأت براي احداث معبد سليمان ساختمانهاي مختلفي احداث كرده است، قضاوت اين دادگاه در تاريخ 16/6/1991 از منطقة مسجدالاقصي بازرسي به عمل آوردند. اين بازرسي به نوبة خود، گام ديگري به سمت تغيير نظر دادگاه عالي براي همكاري و رسيدگي به شكايات مربوط به “مطالبات مذهبي” بود و در ضمن به هيأت امناي جبل الهيكل اجازه داده شد كه در كار ادارة اوقاف اسلامي در مسجد الاقصي مداخله كند. يكي از نتايج اين حكم كه همزمان با صدور اجازه براي يهوديان به منظور اجراي مراسم نيايش در حرم ابراهيمي در الخليل صورت گرفت، اين بود كه يهوديان يك بار ديگر خواستار حكم قضايي براي تقسيم حرم مسجدالاقصي شدند. اين درخواستها در واقع در زمان دولت نتانياهو قوت گرفت. دادگاه عالي در تاريخ 12/7/1999 با صدور حكمي به هيأت امناي جبلالهيكل اجازه داد كه وارد حرم مسجدالاقصي شوند و در آنجا نيايش كنند. يكي از قضات سابق اين دادگاه نيز خواستار تقسيم مسجدالاقصي بين يهوديان و مسلمانان شد، ولي اين دادگاه در تاريخ 11/1/2000 بار ديگر با صدور حكمي اعلام كرد كه “تصميمگيري دربارة مسائل مربوط به مسجدالاقصي به عهدة مسئولان سياسي است” و در همان روز، تقاضاي گرشون را كه خواستار توقف تعميرات مسجدالاقصي توسط اوقاف اسلامي شده بود، رد كرد. سرانجام پس از تحولات اخير، اين دادگاه حكمي را صادر كرد كه به موجب آن به هيأت امناي جبلالهيكل اجازه داده شد، سنگ بناي معبد سليمان را در باب المغاربه بگذارند و اين به معناي حركت به سمت مرحلة دوم تهاجم به سوي حرم مقدس مسجدالاقصي است و به زودي براي اجراي اين حكم، خواستار آمادهسازي مكان مورد نظر جهت احداث معبد خواهند بود و اين به معناي جداسازي بخش وسيع از مسجدالاقصي براي احداث معبد در منطقة باب المغاربه و در محدودهاي است كه سلمون پيش از اين در سال 1986 در جلسة خاخامها تعيين كرده بود. بازنگري اين تحولات – از حكم دادگاه عالي در سال 1969 تا حكمي كه در سال 2001 صادر كرد – نشاندهندة حقايق زير است: 1. افزايش هماهنگي و همسويي جامعة صهيونيستي براي ويران كردن مسجدالاقصي كه نماد اساسي هويت غربي و اسلامي شهر قدس است. 2. تعصب شديد حاكم بر گروههاي ديني و تشكيلات مذهبي در اسرائيل؛ به همين دليل، گروههايي كه “دادگاه عالي” را همواره مورد حمله قرار ميدهند در استفاده از آن به منظور تحقق اهدافشان دريغ نميكنند و تشكيلات خاخاميه كه معتقد است مذهب يهود ورود يهوديان را به منطقة مسجدالاقصي ممنوع كرده است، اگر زمان را براي اجراي نقشههاي يهودي و صهيونيستي مناسب ببينند دستورات مذهب يهود را باطل ميكند و اين امر، نشان دهندة تحولي است كه در خاخام ها به وجود آمدهاست؛ خاخام هايي كه فتوا داده بودند تشكيلات حكومتي صهيونيستي كافر است، خود به همكاري با اين تشكيلات پرداختند و “اسكان يهوديان در سرزمين اسرائيل” را يكي از مهمترين دستورات تورات به شمار آورند. 3. احكام صادره توسط دادگاه عالي با افزايش نفوذ گروهها و احزاب مذهبي در اسرائيل، تناسبي هماهنگ دارد و حكايت از آن مي كند كه اين دادگاه در واقع، مجري سياست دولتهاي وقت اسرائيل است و به همين دليل، 18 ماه بعد با تغيير دولت اسرائيل، موضع اين دادگاه نيز تغيير كرد و بيجهت نيست كه حكم اخير اين دادگاه، همزمان با به قدرترسيدن شارون در اسرائيل صادر شد. 4. احكام دادگاه عالي در خصوص مسجدالاقصي با روند كلي سياسي كه در تحولات فلسطيني اعمال ميشود و نوع موضعگيري كشورهاي عربي و اسلامي در برابر آن، بيارتباط نيست. به عبارت ديگر، احساس آمادگي سياسي براي انجام معاملة سياسي در خصوص قدس و واكنشهاي ضعيف كشورهاي عربي و اسلامي در قبال تعرضاتي كه بر ضد مسجدالاقصي صورت ميگيرد، اسرائيليها را به صدور احكامي از اين دست ترغيب ميكنند. البت اين تحولات به معناي تغيير استراتژي صهيونيستها نيست كه پس از نخسين كنفرانس صهيونيستها توسط هرتزل در قدس، مشخص شد، بلكه به معناي تغيير شيوههاي اجراي اين استراتژي است. ناگفته پيداست كه قطعنامههاي “سازمان كنفرانس اسلامي” و “كميتة قدس” از زمان به آتش كشيدن مسجدالاقصي تا كنون، هيچ نتيجة عملي در بر نداشته است، در حالي كه صهيونيستها همواره حقوق عربهاي مسلمان را در قدس زيرپا گذاشته و اكنون نيز شاهد آن هستيم كه مهمترين نماد آنها يعني مسجدالاقصي را تهديد ميكنند! سرانجام، بدون اينكه اهميت و عظمت انتفاضة مسجدالاقصي را در دفاع از اين نماد بزرگ اسلامي و عربي ناديده بگيريم، بايد بگوييم كه اگر اين مقاومت از سوي كشورهاي اسلامي و عربي حمايت جدي نشود، توان مقابله با صهيونيستها را نخواهد داشت. هرچند عبارت “مسجدالاقصي در خطر است” جملهاي تكراري است، ولي جا دارد كه دربارة آن به طور جدي تأمل كنيم. آنچه كه در تاريخ 25/7/2001 روي داد، پايان كار نيست، بلكه سنگ بناي تهاجمي به مراتب ددمنشانهتر و پيچيدهتر از تهاجمات پيشين است. نافذ ابوحسنه ترجمه دكتر حجت رسولي استاديار دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه شهيد بهشتي منبع: شوؤن الاوسط، شماره 104
|