|
۰۸ خرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 2 از 2
11 - امامت و حاكميت عدالت عدالت مهمترين نياز بشر و بزرگترين گمشده او است و راه تحقق عدالت آن است كه منشأ ظلم و ستم؛ يعنى هواى نفس از قلمرو حاكم و قانون دور شود. »قانونف هوس آلود« ظلم به بار مىآورد، چه هوس فردى باشد و چه هوس جمعى. »حاكم هوسباز«، ستم مىكند، چه با استبداد به حكومت رسيده باشد و چه با انتخاب مردم. راه رسيدن به عدالت، پالايش قدرت و قانون از هوس، و آرايش آن با عصمت است. عصمتف قدرت و قانون تضمين كننده عدالت است و اين چيزى است كه در نظريه امامت وجود دارد. نظريه امامت، در حقيقت هواى نفس را از حوزه قدرت و قانون دور ساخته است و لذا توان اداره عادلانه جهان را دارد.
12 - دموكراسى؛ در چالش با امامت امروز دموكراسى ايدهاى است فراگير كه مبناى آن اين است: همه چيز بايد به خواست و انتخاب بشر باشد. سؤال اين است كه اگر دموكراسى و آزادى مبناى بشر باشد و به عنوان اصل اول در كنشهاى وى پذيرفته شود، آيا مىتواند به امامت گردن نهد و اگر امامت حاكم نشود، آيا عدالت فراگير مىشود؟ براى يافتن پاسخ اين پرسش، ايده دموكراسى را با نظريه امامت مىسنجيم و امامت را بر دموكراسى عرضه مىكنيم تا ببينيم دموكراسى در برابر امامت چه موضعى انتخاب مىكند. در امامت مجموعهاى از اصول ثابت وجود دارند كه هيچگاه تغيير نمىكنند. يكى از اين اصول، مشخص بودن حاكم يا زمامدار است. در نظريه امامت، شخص امام، با انتخاب مردم به امامت نمىرسد، بلكه مردم امامت او را مىپذيرند. به عبارت ديگر، مردم با انتخاب خود، سمت »امامت ناس« را به وى اعطا نمىكنند، بلكه پيش از اظهار نظر مردم، او امام است، چه مردم او را برگزينند و چه برنگزينند. اگر بنا باشد نظريه امامت حاكميت يابد، امام و زمامدار آن مشخص و معين است و نظر مردم اگر بر خلاف آن باشد، تأثيرى ندارد. اصل ديگر، ثابت بودن قانون است. در نظريه امامت، قانون بر اساس خواست مردم تنظيم نمىشود، بلكه قانون را خداوند متعال تنظيم مىكند و مردم بايد آن را بپذيرند، چه مطابق ميل آنان باشد و چه نباشد. حال اگر مبنا و اصل براى بشر اين باشد كه همه چيز به انتخاب خود او صورت گيرد و تنظيم شود، آيا بشر مىتواند به امامت گردن نهد؟ و اگر امامت حاكم نشود، آيا عدالت فراگير مىشود؟ بدون شك بشر دموكراتيزه شده، نمىتواند نظام ولايت را بپذيرد و به آن گردن نهد.
13 - راه عدالت پيش از اين گفتيم كه آن چه را مردم برگزينند، حاكم مىشود و گفتيم تا مردم بر مدار دموكراسى و آزادى حركت كنند، امامت حاكم نمىشود و تا امامت حاكم نشود، عدالت به ارمغان نمىآيد. بنابراين، راه عدالت آن است كه بشر محور خود را از دموكراسى و آزادى، به عدالت منتقل سازد. همان گونه كه بشر روزگارى براى فرار از ستم، از سلطنت به دموكراسى منتقل شد، گام بعدى آن است كه براى رسيدن به عدالت، بايد از محوريت دموكراسى و آزادى، به محوريت عدالت منتقل شود. عدالت مهمترين نياز بشر و بزرگترين گمشده او است و راه تحقق عدالت آن است كه منشأ ظلم و ستم؛ يعنى هواى نفس از قلمرو حاكم و قانون دور شود. »قانونف هوس آلود« ظلم به بار مىآورد، چه هوس فردى باشد و چه هوس جمعى.
14 - ظهور عدالت اگر آن چه گفتيم رخ دهد و گفتمان دموكراسى به گفتمان عدالت تبديل شود، زمان ظهور مرد عدالت نيز فراخواهد رسيد. اين يك اصل است كه ميان دولت و ملت سنخيت وجود دارد. دولتى مىتواند شكل بگيرد و پايدار بماند كه با آرمانها و خواستههاى ملت هماهنگ باشد. در صورت ناهماهنگى، پديدارى و پايدارى دولتها با مشكل مواجه مىشود و بلكه امكان ندارد. پيامبر اكرم (ص) دراينباره مىفرمايد: كما تكونون يولّى عليكم. هرگونه كه باشيد، حاكمى متناسب با آن بر شما حكومت خواهد كرد.11 بر همين اساس مىتوان گفت كه تا گفتمان بشر از دموكراسى به عدالت تغيير نيابد، مرد عدالت ظهور نخواهد كرد و دولت عدالت شكل نخواهد گرفت. امام عدالت، مأموم عدالتمدار مىخواهد و دولت عدالت، ملت عدالتخواه. در همين رابطه حديث پر مغز و تأمل برانگيزى از امام باقر (ع) نقل شده است. حمران، يكى از ياران امام باقر(ع) از آن حضرت مىپرسد: اى كاش مىفرموديد قيام حضرت چه زمانى اتفاق خواهد افتاد تا دل ما شاد گردد! امام باقر(ع) در قالب يك حكايت پرمعنا، زمان را به سه دوره تقسيم مىكنند: »زمان گرگ«، »زمان ميش« و »زمان ترازو« و بدين سان حمران را متوجه اين نكته مىكنند كه تا »زمان ترازو« فرا نرسد، زمان »عدالت گسترى« و حاكميت امام عدالت گستر نيز فرا نخواهد رسيد. در اين حديث شريف، گرگ نماد »ظلم و غصب« است و ميش نماد »عدالت خواهىف منهاى عمل« و ترازو نماد »عدالت خواهى كامل و صادقانه«. امام باقر(ع) به خوبى روشن مىسازند كه اگر مردم »گرگ صفت« باشند، پديده غصب خلافت رخ خواهد داد و اگر »ميش صفت« باشند، هرچند تمايل به بازگرداندن خلافت غصب شده دارند، اما عملاً چنين اتفاقى نمىافتد و بالاخره اينكه اگر مردم »ترازو صفت و عدالتمدار« باشند، حق غصب شده امامت را به صاحب اصلى آن بازمىگردانند.12 آرى در زمان ترازو است كه مردم پذيراى عدالت خواهند بود و آزادانه به سوى امام عدالت حركت مىكنند و حاكميت وى را به جان مىخرند و درست به همين دليل است كه مىگوييم: »گفتمان عدالت، پيش شرط ظهور است«.
پىنوشتها : 1 . امام صادق(ع) مىفرمايد: »إنّ الأرض لا تخلو من أن يكون فيها حجة عالم، إنّ الأرض لا يصلحها إلاّ ذلك ولا يصلح الناس إلاّ ذلك«. بحارالأنوار، ج 23، ص 36، ح 60. امام صادق(ع) مىفرمايد: »إنّ الأرض لا تترك إلاّ وعالم يعلم الحلال والحرام، وما يحتاج الناس اليه ولا يحتاج الى الناس«. همان، ج 23، ص 40، ح 72. 2 . امام صادق(ع) مىفرمايد: واللَّه ما ترك اللَّه الأرض منذ قبض آدم إلاّ وفيها إمام يهتدي به إلى اللَّه عزّوجلّ وهو حجة اللَّه عزّوجلّ على العباد. بحار الأنوار: ج 23، ص 23، ح 27. امام باقر(ع) مىفرمايد: »ليس تبقى الارض يا أباخالد يوماً واحداً بغير حجة للَّه على الناس، ولم يبق منذ خلق اللَّه آدم وأسكنه الارض«. همان، ج 23، ص 34، ح 85. 3 . امام صادق(ع) مىفرمايد: »لو كان الناس رجلين، لكان أحدهما الإمام«. همان، ج 23، ص 21، ح 21. امام صادق(ع) مىفرمايد: »لو لم يبق في الأرض الا رجلين، لكان أحدهما الحجة«. همان، ج 23، ص 22، ح 24. امام صادق(ع) مىفرمايد: »لو لو يبق من الدنيا الاّ اثنان، لكان أحدهما الحجة«. همان، ج 23، ص 36، ح 61. امام صادق(ع) مىفرمايد: »لو لم يبق في الأرض الا لثنان، لكان أحدهما الحجة، ولو ذهب أحدهما بقي الحجة«. همان، ج 23، ص 36، ح 61. 4 . امام صادق(ع) مىفرمايد: »الحجة قبل الخلق ومع الخلق وبعد الخلق«. بحار الأنوار، ج 23، ص 38، ح 66. 5 . آيات زير بر اين موضوع دلالت مىكنند: »إفنَّا هَدَيْنَهف السَّبفيلَ إفمَّا شَاكفرًا وَإفمَّا كَففورًا«13 »ذلكَ بفأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكف مفغَيّفرًا نّفعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمف حَتَّى يفغَيّفرفواْ مَا بفأَنففسفهفمْ«14 »إفنَّ اللَّهَ لَايفغَيّفرف مَا بفقَوْمف حَتَّى يفغَيّفرفواْ مَا بفأَنففسفهفمْ«15 6 . سوره انبياء (21)، آيه 73. 7 . سوره قصص (28) آيه 41. 8 . ر. ك: الكافى، ج 1، ص 216، ح 2. 9 . سوره بقره(2)، آيه 216. 10. البته نقطه مثبت دموكراسى در همين تبديل است. بدون شك حاكميت خواست عموم مردم، گواراتر و منصفانهتر از حاكميت خواست يك نفر است. اما اين به معنى ريشهكنى فساد و ظلم نيست. 11. 12. ر.ك : الكافى، ج 8، ص 362. 13. سوره انسان(76)، آيه 30. 14. سوره انفال(8)، آيه 35. 15. سوره رعد(13)، آيه 11.
|