|
۰۲ بهمن ۱۳۸۲ |
|
صفحه 2 از 6
2. جمع شدن ياران حضرت در مدتى كوتاه امام صادق(ع) در اين رابطه به مفضلبن عمر، فرمودند: ايشان به تنهايى ظهور مىكنند و به تنهايى به سوى كعبه رفته و وارد آن مىشوند و به تنهايى شب را سپرى مىكنند. پاسى از شب كه گذشت و چشمها را خواب در ربود جبرئيل، ميكائيل و ديگر ملائكه در حالى كه به صف ايستادهاند، بر ايشان نازل شده و جبرئيل به حضرت عرضه مىدارد: سرور من گفتهات مقبول و امرت نافذ است. حضرت هم دستشان را به چهره او كشيده و [اين آيه را تلاوت] مىفرمايند: حمد و سپاس از آن خداوندى است كه وعدهاش را در مورد ما محقق و ما را وارث زمين كرد كه در هر كجاى بهشت كه خواستيم مسكن گزينيم؛ آه كه چه اجر عملكنندگان، خوب [و زيبا] است.(13) سپس ميان ركن و مقام ايستاده و فرياد كشيده و با صداى بلند مىفرمايند: اى جمعيت ياران و نزديكان من و اى كسانى كه خداوند آنها را براى يارى من از پيش از ظهورم بر پهنه گيتى ذخيره كرده بود! مطيعانه به سوى من آييد. فرياد حضرت به گوش آنها مىرسد، در حالى كه برخى از آنها در محراب و برخى هم در رختخواب و در شرق و غرب عالم پراكندهاند. همين يك فرياد را همگى مىشنوند و آن را اجابت مىكنند. به يك پلك بر هم زدن همهشان در مقابل آن حضرت بين ركن و مقام قرار مىگيرند. خداوند هم در پى آن به نور امر مىكند و آن هم ستونى از آسمان تا زمين كشيده مىگردد و هر مؤمنى بر سطح زمين است آن نور را طلبيده و نور هم به درون خانهاش مىتابد و نفوس مؤمنان از آن نور شادمان مىگردند، هر چند نمىدانند كه حضرت مهدى(ع) ظهور كردهاند و اين نور چيست. سپس آن سيصدوسيزده تن كه به تعداد صحابه پيامبر اكرم(ص) در جنگ بدر مىباشند در حالى كه در مقابل حضرت ايستادهاند، صبح خويش را آغاز مىكنند.(14)
باز در حديث ديگرى از امام صادق(ع) چنين نقل شده است: هنگامى كه به حضرت مهدى(ع) اذن [ظهور] داده شود، خداوند متعال را به اسم اعظمش (نام عبرانى خداوند متعال) خوانده و سيصدوسيزده يار ايشان همانند جمع شدن ابرهاى پاييزى به گرد ايشان مىآيند كه آن پيشقراولان ياران حضرتند كه برخى از آنها شبانه از بستر خود جدا مىشوند تا صبح در مكه باشند و برخى از آنها در طول روز آشكارا بر اَبرها سوار مىشوند كه حضرت نام آنها و پدران و نسبهايشان را مىدانند(15)و(16). مفضل بن عمر كه راوى اين حديث هم است، مىپرسد: كدام يك از اين دو ايمان بالاترى دارند؟ حضرت پاسخ مىدهند: آنكه روز بر ابرها سير مىكند و آنها ناپديد مىشوند و اين آيه در شأن ايشان نازل شده است: »هر جا كه باشيد خدا همهتان را مىآورد و جمعتان مىكند.« ابو بصير هم از ايشان چنين روايت مىكند كه: آنها سيصدوسيزده مرد به تعداد اهل بدر هستند كه خداوند متعال همه آنها را در يك شب جمعه در مكه جمع مىكند و صبح همگى به نزد ايشان در مسجدالحرام مىآيند و احدى از آنها [از آمدن] تخلف نمىكند. در كوچههاى مكه به راه مىافتند تا منزلى براى سكونت خويش بيابند. اهالى مكه از ورود اين افراد ناشناس تعجب مىكنند؛ چرا كه از ورود هيچ قافلهاى جهت حج و عمره و يا تجارت خبرى نبوده، لذا بعضى از آنها به هم مىگويند: جمعيتى را امروز ديديم كه تا به حال آن را نديده بوديم كه [آن گونه از ظاهرشان پيداست] از يك شهر و بيابان [از يك نژاد و تيره و قبيله] نيستند نه شترى دارند و نه هيچ وسيله ديگرى. آنها كه مشغول اين صحبتها هستند و به درهاى [خانههاى] خود نزديك مىشوند مردى از قبيله بنى مخزوم، وارد مىشود از مردم عبور مىكند و به نزد رئيس آنها مىرود و مىگويد: ديشب خواب عجيبى ديدم كه از آن مىترسم و قلبم پريشان گشته است. رئيس به او مىگويد: خوابت را تعريف كن. مىگويد: ابرى از آتش را ديدم كه از اعماق آسمان نمايان شد و مدام پايين مىآمد تا اين كه به كعبه رسيد و دور آن چرخى زد. در آن ابر ملخهايى با بالهاى سبز رنگ بود و آن قدر كه خدا خواست،به دور كعبه طواف مىكردند. سپس به شرق و غرب پريدند و به هيچ شهرى نمىرسيدند، مگر آن كه آن را مىسوزاندند و از هيچ آبادى گذر نمىكردند، جز آن كه آن را منهدم مىنمودند. از خواب پريده و بر خود لرزيدم. الآن هم پريشان و ترسانم. مردم (به او) مىگويند: ما آنها را ديدهايم و بيا به نزد فلان مرد ثقفى برويم، تا خوابت را تعبير كند.(17) و (18)
|