|
مسيحيان صهيونيست يا پيش قراولان دجال؟! |
|
|
|
۰۸ خرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 1 از 5 آشنايي با انديشههاي مسيحيان صهيونيست، موجب درك استراتژي كلان صهيونيسم بين الملل در قبال اسلام و اتحاد اسلامي خواهد شد. بايد دانست كه جنبش مسيحيان صهيونيسم در تحليل نهايي، به مثابه دزدان مفاهيم ديني و شركاي جهانخوارگان بينالمللي، مرزبانان انديشههاي ضدبشرياند كه نتيجه آن، جز آشوب و آشوبگري در جهان و قدرتطلبي نه براي هدف مقدس كه درست برخلاف هدف مقدس ـ يا دجال ـ ظهور مي كند.
صهيونيزم بينالملل اكنون در همه جاي جهان تارهاي خويش را تنيده است. توجه به ساختار روابط دروني بزرگترين سرمايه داران يا صاحبان رسانههاي بزرگ جهاني و فيلمسازيها يا لابيهاي صهيونيزم در جهان همه نشان از اين نفوذ ننگين دارد.
تاريخ نيز از صهيونيزم خاطرههاي تلخي در ذهن خود دارد. گامهاي آغازين اين منفعتسالاري شيطاني، از همان زماني كه فتنه سامري آغاز شد، متولد شد و در طول تاريخ، چه در زمان ظهور و بعثت حضرت عيسي و يا بعثت حضرت ختمي(ص)، به نقطههاي اوج خود رسيد. خطابهاي قرآني را بنگريد. رد پاي اين منفعتسالاري شيطاني را به راحتي ميتوان درك كرد. و اينك در دوران معاصر، كه فتنهها از زمين و آسمان، بر سر انسان باريدن گرفته است، به سادگي ميتوان تارهاي فتنه اين انديشه زرسالار را پيدا كرد.
بعيد نيست كه ما در دوران پاياني آخر الزمان زندگي كنيم و اين هم قابل انكار نيست كه ممكن است چنين امري صحت نداشته باشد. بشر هرگاه در تنگاهاي سخت معيشتي قرار گرفته است، بيشتر به ياد منجي افتاده است، زمان حمله مغول در ذهن آنان كه مورد حمله واقع شده بودند، شايد به آخرالزمان بسيار شبيه بود و شايد نسل ما، دوران ما و حيات ما نيز چنان باشد و يا نه. بسياري را ميشناسيم كه بر حسب اعتقادات ديني و باورهاي مذهبي در انتظار ظهور منجياند...
آيات و روايات را كنكاش مي كنند. از اين نشانه به سوي آن نشانه ميروند. و گاه عمر خود را در اين راه سپري مي كنند. گاه اين مساله از حيث شدت علاقه ديني و گاه در برخي ديگر به عنوان دستمايهاي براي كلاهبرداري و جلب توجه آنها به خود، و مطرح كردن خود به عنوان شخصيتي برتر و احياناً به دست گرفتن قدرت و در مقياس بالاتر و سطح پنهانتر رهبري جهان به سمت و سوي هدفي مشخص است. گويي در وجه منفي اين قضيه چنين شخصيتهايي خود بازيچههاي شيطان و يا خود شيطاناند و در قامتي دجالههايي كه پوستين عبادت به دوش انداختهاند و بر دوش خلق سواري ميگيرند تا اهداف پليد سياسي و قدرتگرايي مخوف شيطاني خود را عملي كنند. مسيحيان صهيونيست، دقيقاً از اين گروهند!
آنها را در ساختار قدرتهاي جهاني به راحتي ميتوان ديد. دست ايشان در دست سياستمداران زرسالاري است كه انديشه استيلاي آنها بر جهان و تدارك نظم شيطاني و استبدادمآبانهشان، اينك ديگر بر همه كس هويداست. در چنين فضايي است كه درك و شناخت بيشتر از چنين افراد و انديشههايي، موجب افزايش آگاهي ما، نسبت به عمق توطئهها و استراتژيهايي ميشود كه سعي در تسخير زمين! دارند.
آنها، خود را ناجياني ميدانند كه گويي پيامبران عصر جديد و رسولان دوران مدرنند.
من در اين مقاله، قصد معرفي چند چهره برجسته از مسيحيان صهيونيست و در واقع حاميان انديشه اسرائيل مقدس را دارم و در نهايت روشن خواهد شد كه هدف اين افراد از به ميان كشيدن چنين انديشههايي چيست. نخست بايد روشن شود كه اين افراد لابي قدرتمند صهونيزم در ايالات متحده بوده و اركان سياسي ايالات متحده بنا به نفوذ فوقالعاده سياسي اقتصادي و... آنها قابل تغيير و تبدل است. در نظر اين افراد، برحسب نوشته خانم گريس هال سل چند تئوري ابتدايي ريشه دوانده است:
- يهوديان امت برگزيده خدا هستند
- خداوند سرزمين قدس را به امت برگزيده خود يهوديان داده است.
- از آنجا كه يهوديان امت برگزيده خدا هستند، به همه كساني كه به يهوديان دعاي خير كنند بركت مي دهد، و كساني را كه به يهوديان لعن و نفرين كنند، لعنت خواهد كرد.
اين گزارهها به سادگي نشان ميدهد كه در مواجهه اسرائيل و فلسطين در ذهن اين افراد بدون هيچگونه قضاوتي اعراب نماد دجال يا ضد مسيحاند و هيچ گزينه ديگري وجود نخواهد داشت. يك وجه عقيده اين افراد همان نكتههايي است كه در بالا ذكر شد اما وجه ديگر آن، ساختار تعليمي است كه بديشان داده شده است.
آيا اين عقيده ممكن نيست كه عدهاي از تئوريسينها واستراتژيستهاي خواهان سلطه بر جهان، بخواهند با در هم آميزي عقيدهاي مذهبي و شالوده تئوريهاي سياسي، اذهان افراد جهان را براي اهداف شيطاني خود آماده كنند؟ آيا اين ممكن نيست كه عدهاي بخواهند براي تسلط بر جهان، جهاني كه دو جنگ جهاني را گذرانده و مردماني كه در پي منجي اند، با پوشيدن لباس منجي و حرف زدن از عدالت بي پايان، خود را به عنوان رسول جديد خدا معرفي كنند كه در قرن بيست و يك مامور نجات بشريتند؟ همه چيز به نظر من، به خواست قدرت برميگردد قدرتي كه زر و زور و سرمايهسالاري را هدف گرفته و استفادهاي از هر وسيله جهت دستيابي بدان رامشروع مي داند. سخن درباره اين حركت بسيار است و شايد يكي از مشكلات ارائه چنين بحثي، دشواري دريافتن نقطه آغاز و خط مبداء است. اگر بحث از انديشه ديني انتظار و منجي باشد، حرف حقي است، اگر بحث بر سر اين است كه استراتژيهاي ابرقدرت را براي بقاي سلطه جهاني خود در كارند باز هم قابل توجه است. نكته در اينجاست كه ما بايد با گشت وگذار و تحليل ايدهها و انديشههايي كه از سالها پيش، چنان پنهان هم نبودند و با توجه به رخدادها و حوادثي كه روي دادهاند، بتوانيم حلقه واسطي بيابيم كه اثبات ميكند، همه اين تلاشها، سخنها، ايدهها، نماي مذهبي و منجي گرفتنها، سخن از دجال و مسيح گفتنها، همه براي كسب قدرت وانديشه استيلاي بر جهان است. توجه به تاريخ بشريت به ما نشان ميدهد كه استفاده از احساسات مذهبي و يا استفاده از چنين مفاهيمي در جهت سروري بر انسانها كم نبوده است. آيا سامري با ساخت گوساله قصد رهبري بنياسرائيل را نداشت. و آيا ديگران و ديگراني از اين و فرعونياني كه سوداي سروري داشتند، نگفتند كه انا ربكم الاعلي؟ از حيث تحليل تاريخي هم مي توان به چنين دادههايي دست يافت. آنها حتي گاه براي پيشبرد مقاصد و اهداف شيطاني خود كه لباس رحماني پوشيده است، دست به پيشگوييها و آيندهنگريهايي هم ميزنند و از قضا با توجه به قدرت و ثروتي كه دارند و با آن استراتژي و تئوري كه آن را تدارك ديده و جوامع را بدان سو بردهاند، بدانها هم دست مييابند.
|