|
چند نكته درباره مساله ملاقات با امام زمان (عج) و چگونگي آن |
|
|
|
۰۸ خرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 2 از 3 مرحوم حاجي نوري در كتاب نجم الثاقب مي گويد: مرحوم آخوند علامه «ملا زين العابدين سلماسي» كه يكي از شاگردان مرحوم «سيد بحرالعلوم» است فرمود: من در محضر درس سيد بحر العلوم بودم شخصي سؤال كرد: آيا امكان دارد كسي در زمان غيبت كبري حضرت صاحب الزمان را ببيند؟ سيد به او جواب نداد، ولي من كه نزديك او نشسته بودم ، ديدم سرش را پايين انداخته و آهسته مي گويد : چه بگويم ، در جواب او و حال آنكه حضرت مرا در بغل گرفته و به سينة خود چسبانيده است.»
به هر حال، در اينكه ملاقات با حضرت صاحب الامر ممكن و ميسر است و تعداد بيمشاري از اولياء خدا وشيفتگان آن حضرت به محضرش شرفياب شدند و بسياري از آنها از محضرپرفيض او بهره ها برده اند،ترديدي نيست ، اما اينكه چشم ما نابيناست و خفاشانه توان ديدار جمال بي مثال آن خورشيد عالمتاب را ندارد، عيب ونقص است كه به خود ما بر مي گردد. نه از قابل درك نبودن آن وجود مقدس، زيرا كه ما مدعي صحت ديدار يار هستيم نمي گوييم هر كه از راه رسيده ، با همه آلودگي هايش مي تواند به محضر امام زمان راه يابد ، چرا كه در آن حريم، جز پاكان و نخبگان و مؤمنان خالص و عاشقان كوي ولايت و سرانجام ، رنج كشيدگان در محبت را راهي نيست. ديدار امام زمان شرطها دارد يكي از آنها، انقطاع از علايق مادي و بريدن از همه مظاهر دنيوي و محو در جمال يار شدن است. خيلي ها خواسته اند، حتي سالها كوشيده اند كه به محضرش راه يابند، ولي به عللي موفق نشدند. واينك داستان صابوني را بشنويد وسپس تو خودحديث مفصل بخوان از اين مجمل:
امام(عليه السلام) به صابوني اجازة ديدار نداد: داستان صابوني بدين قرار است كه: مردي صالح وخيرانديش كه در بصره عطاري مي كرد، مي گويد: روزي در مغازه نشسته بودم كه دو نفر براي خريد سدر، و كافور به در مغازه من آمدند، از گفتار و سيماي آنان دريافتم كه اهل بصره نيستند واز شخصيت هاي بزرگوار مي باشند، زيرا اثر نجابت از چهره شان پيدا بود. ازحال وديار آنان پرسيدم، كتمان كردند، من هر چه اصرار مي كردم ، آنان نيز اصرار به كتمان كردن وپاسخ ندادن داشتند.
در پايان آن دو را به حضرت رسول الله قسم دادم كه خودشان را معرفي كنند، چون ديدند من دست بردار نيستم، گفتند: ما از ملازمان و چاكران درگاه حضرت ولي (عليه السلام) هستيم. شخصي از نوكران آن درگاه با عظمت از دنيا رفته است، صاحب آن ناحيه ما را مأمور كرده كه از تو سدر وكافور خريداري كنيم. وقتي فهميدم كه اينان از ياران آن حضرت هستند بي اختيار به دست و پاي آنها افتاده و تضرع و زاري كردم كه مرا به آن حضرت برسانيد؟
ياران حضرت گفتند: مشرف شدن به حضور آن سرور منوط به اجازة ايشان است، گفتم: مرا تا نزديكي آن حضرت ببريد اگر اجازه داد زهي سعادت وگرنه هيچ؟! آنان از اقدام به اين كار خودداري كردند، ولي چون من با كمال پافشاري و اصرار دست بردار نبودم، به من رحم كرده منت گذاشتند ودرخواست مرا اجابت نمودند. از اينكه آنان بالاخره تقاضاي مرا پذيرفته بودند، بسيار خوشحال شدم و با شتاب تمام سدر و كافور را به آنها داده ، در مغازه را بسته و به دنبال آنها روانه شدم تا به ساحل درياي عمان رسيديم.
آن دو نفر بدون احتياج به كشتي روي آب روانه شدند، ولي من ترسيدم كه غرق شوم وحيران ايستادم، آنان متوجه من شدند و گفتند, مترس، خدا را به حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه) قسم بده ورهسپار شو. من چنين كردم و بر روي آب مانند زمين خشك به دنبال آنها رفتم، در وسط دريا بوديم كه ناگهان ديدم ابرها به هم در آمده و هوا صورت باراني به خود گرفته و شروع به باريدن كرد، اتفاقاً من در همان روز، صابون ريخته بودم و بر پشت بام مغازه به دليل آن كه به وسيله تابش آفتاب خشك شود، گذارده بودم، همينكه باران را مشاهده كردم به فكر صابون ها افتاده و پريشان خاطر شدم، به محض اين خيال مادي، پاهايم در آب فرو رفته و به كمك هنر شناوري به دست و پا وتضرع افتادم، آن دو نفر وقتي به من توجه كردند و عجز و ذلت مرا مشاهده نمودند، فوراً به عقب برگشته دست مرا گرفتند واز آب بيرون كشيدند و گفتند: اين پيشامد، اثر آن خاطره صابون بود، بار ديگر خدا را به حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه) قسم ده تا تو را در آب حفظ كند. من نيز استغاثه نيز نموده و چنين كردم ومثل اول روي آب با آنان رهسپار شدم، وقتي كه به ساحل رسيديم، خيمه اي چادري را ديدم كه همانند «شجرة طور» نور از آن ساطع بود و آن فضا را روشن كرده بود. همراهان گفتند: تمام مقصود در ميان همين پرده است، با هم به راه خود ادامه داديم تا نزديك چادر رسيديم، يكي از همراهان پيش رفت تا براي من اجازة ورود بگيرد. چادر را خوب ديدم و صداي آن بزرگوار را مي شنيدم، ولي وجود نازنينش را نمي ديدم، آن شخص در باره مشرف شدن من، از حضور مباركش خواستار اجازه شد، آن جناب فرمود: «ردوه فانه رجل صابوني» به او اجازه ندهيد ، برش گردانيد و او را در شمار خدمه اين درگاه نشمريد، زيرا اومردي صابون دوست ومادي است»؛ يعني او هنوز دل از تعلقات دنياي دنّي خالي نكرده است و قهراً لياقت حضور در اين درگاه را ندارد.
عطار ادامه مي دهد: چون چنين شنيدم، نااميد گشتم و دندان طمع از ديدار آن حضرت كشيدم و دانستم كه وقتي ممكن است به زيارت آن جناب برسم كه دلم را از آلودگي هاي مادي و معنوي زدوده و صاف گردانم.4
بنابراين، گرچه ملاقات با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) امري ممكن است، لكن ممكني است شبيه به محال عادي يعني شرايط سختي دارد كه جز اَوْحدي از مردم وشيفتگان ديدار يار، واجد آن شرايط نيستند و تا زماني انسان وابسته به امور مادي است و به مظاهر عالم ماده از پست ومقام گرفته تا ماده و مده و از عده گرفته تا عده دل بسته است، امكان شرفيابي محضر مقدسش را پيدا نخواهد كرد، لذا شرفياب شوندگان به نسبت دوستان بسيام كم اند.
به هر حال، ملاقات با آن حضرت در عين اينكه بسيار مشكل است، اما مي بينيم كه در طول تاريخ افراد بسياري به محضر مباركش شرفياب شدند. بزرگان ما بخشي از آن ملاقاتها را كه پس از وفات ملاقات كنندگان ويا در حياتشان شهرت پيدا كرده بود در كتابهايشان نقل كرده اند و يقيناً بيش از آن مقداري كه به دست ما رسيده، ملاقاتهايي است كه ملاقات كنندگان آن را كتمان كرده و با خود به گور برده اند، زيرا اساس بر كتمان است نه افشا. با اينكه بنا بر كتماناست، صدها مورد افشا شده و ديگران از آن آگاهي پيدا كرده اند، بناي ما در اينجا نقل تمام آن موارد نيست چرا كه كتاب مستقلي را مي طلبد، بلكه عنوان تيمن و تبرك به بعضي از آنها اشاره مي كنيم. كساني كه مايلند از آن ملاقاتها آگاهي پيدا كنند به كتب مفصّله مراجعه كنند.5
4-چگونه افرادي توانسته اند به حضور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) برسند ؟ همان طوري كه ميدانيد افرادي در زمان غيبت كبري به محضر مبارك حضرت ولي عصر رسيده اند و از اين عنايت و موهبت الهي بهره مند شده اند .
اين مطلب به حدي زياد اتفاق افتاده است كه نياز به توضيح ندارد . تنها موضوعي كه جاي بحث و بررسي دارد اين است كه : اين افراد چگونه توانسته اند به اين فيض عظيم نائل شوند. آيا بخاطر تقوي و ورع و داشتن اعمال صالح بوده است ؟ يا چون درجات عالي علمي و معنوي داشته اند موفق به زيارت حضرتش شده اند؟ شايد اينها هم نبوده . بلكه مداومت بر تشرف شبهاي چهارشنبه به مسجد سهله و كوفه و جمكران و امثال ذالك . موجب سرافرازي به اين افتخار عظيم گشته است ؟ و يا آنكه تنها و تنها لطف و عنايت حضرت موجب شده است كه به محضر مباركشان مشرف شوند ؟
با توجه به حديث بسيار مشهور و معروفي كه ار ناحيه مقدسه حضرت بر دست نايب چهارم خود حضرت شيخ علي بن محمد سمري صادر گشته است : يعني : الا فمن ادعي المشاهده قبل خروج السفياني و الصيحه فهو كاذب مفتر ...* ( هر كس ادعاي مشاهده آن حضرت را مثل كيفيت مشاهده نواب اربعه بنمايد دروغگو و تهمت زننده است ) معلوم مي شود كه مسئله بابيت و ارتباط اختياري با آن حضرت تكذيب شده است .پس به هيچ وجه و از هيچ راه و هيچ كس نمي تواند بطور قطعي ادعا كند كه مثلا فلان كار نتيجه اش زيارت و مشاهده حضرت بقيه الله است چون در اين صورت هر كس كه آن كار را انجام دهد حضرتش را زيارت خواهد نمود و اين خود يك نوع بابيت است .
از طرفي با دقت در قضايا و تشرفات مختلفي كه از كتابهاي معتبر و افراد موثق نقل مي شود و به ما رسيده است اين نكته روشن مي شود كه صاحبان آنها گاه علماي بزرگ و معروف گاه افراد صالح و متقي گاهي افراد معمولي بعضا افرادي از اهل سنت و حتي بعضي از كفار بوده اند . به همين جهت واز اختلاف حالات و روحيات اين افراد معلوم مي شود كه تشرف به محضر مبارك آن حضرت اختصاص به هيچ قشر و گروهي نداشته و ندارد . ضمن اينكه معلوم مي شود تشرف به محضر ايشان معمولا هيچ فضيلتي رابراي انسان ثابت نمي كند . يعني نمي توان گفت كه هر كس آن حضرت را ملاقات كرده است انسان صالح با ورع و كاملي است . اگر چه خود اين موضوع از افتخارات او خواهد بود زيرا همينكه فردي چشمش به جمال نوراني مولاي انس و جان حضرت بقيه الله بيافتد افتخاري عظيم نصيبش شده است . البته از اين مطلب هم نبايد چشم پوشي كرد كه قسمت عمده اين افراد كساني هستند كه شوق زيارت مولايشان آنها را به فكر مداومت بر عملي انداخته و بالا خره در پايان عمل يا دراثناي و گاهي در ابتداي كار به حضور پر بركت امام زمان مشرف شده اند . البته عده اي هم بخاطر مشكلاتي كه داشتند به آن سرور متوسل شده اند و حضرت به طريق مختلف از آنها دستگيري نموده اند .
ولي در نهايت ازاكثر قضايا مي توان حداقل به اين مطلب معتقد شد كه :
به فكر ديدار آن حضرت بودن و يا متوسل شدن به ايشان و امثال اينها در بسياري از اوقات موجب شرفيابي به حضورشان مي شود .
با همه اينها همانطوري كه قبلا گفتيم ممكن است در بعضي از اين موارد نتيجه قطعي وجودنداشته باشد . و جان سخن اينكه اين افتخار فقط طبق انتخاب و نظر خود حضرت است و به تعبير بعضي از بزرگان اهل معني : ( تا يار كه را خواهد و ميلش به كه باشه ) . و مسلما آن حضرت حكيم هستند و هيچ كاري را بدون حكمت انجام نمي دهند اما آن حكمت براي ما معلوم نيست لذا مي بينيم افرادمختلف با روحيات مختلف ايشان را ملاقات كردند و حتي كيفيت ملاقات آنها هم به يك شكل نيست . يعني عده اي در وقت تشرف آن حضرت را شناخته و بعضي هم نشناخته اند ولي اينها بعدا از روي قرايني متوجه موضوع شده اند . حتي افرادي كه حضرت را در هنگام تشرف شناخته اند گاهي در آن تصرف شده . بطوري كه غير از سكوت و بي حركتي و بي حسي كارديگري نمي توانسته اند انجام دهند . ولي بعضي هم خيلي راحت با حضرت صحبت كرده اند و حاجت خواسته اند . حال همين افراد هم گاهي اشخاصي در اوج پاكي و اخلاص و بعضا افرادي معمولي و در نهايت سادگي و كم سوادي بوده اند .
بنابراين همانطوري كه گفتيم معلوم مي شود مصلحت را خود آن مولاي عزيز تشخيص مي دهد و طبق همان عمل مي كنند به طوري كه در بعضي از موارد صلاح در تشرف به هيچ شكلش نيست و فقط با مكاشفه يا رويا وحتي اتفاق افتاده كه بدون اينها جواب داده شده است .
اما در تمامي اين قضايا به صاحبانشان عرض مي كنيم : هنيئا لكم و گوارايتان باد اين آب حيات و خداي تعالي ازاين جرعه هاي حيات بخش به ما هم مرحمت فرمايد .
|